این یعنی کالابرگ در هدف فوری خود، یعنی جلوگیری از افت شدید مصرف خوراکی در اقشار آسیب‌پذیر، بی‌اثر نبوده است. 
اما همان گزارش‌ها و تجربه اجرایی نشان می‌دهند که سه ضعف ساختاری پابرجاست. نخست، ناپایداری منابع مالی؛ دوم، فاصله میان تورم کالاهای مشمول و میزان اعتبار و در نهایت سوم، محدود بودن اثر طرح به جبران بخشی از هزینه‌ها، نه بازسازی قدرت خرید.
از این منظر، کالابرگ را باید «ترمز موقت» دانست، نه «راه‌حل پایدار». وقتی تورم نقطه‌به‌نقطه خوراکی‌ها از مرزهای بسیار بالا عبور می‌کند، اعتبار ثابت یا حتی نیمه‌افزایشی کالابرگ، دیر یا زود عقب می‌ماند. خانواری که با رشد سریع قیمت نان، لبنیات، روغن، گوشت و حبوبات مواجه است، با یک اعتبار ماهانه محدود فقط می‌تواند بخشی از سبد را حفظ کند.
 افزون بر این، کالابرگ زمانی کارآمدتر است که شبکه توزیع، دسترسی فروشگاهی، ثبات موجودی و شفافیت اجرایی هم‌زمان برقرار باشد. هر نقص در این زنجیره، اثر سیاست را کاهش می‌دهد.

مساله مهم دیگر، جایگاه کالابرگ در معماری سیاست اجتماعی است. اگر قرار باشد کالابرگ جایگزین اصلاحات بنیادی‌تر شود، عملا نقش آن از حمایت اضطراری به مسکن دائمی تنزل می‌کند. این مسیر می‌تواند به تثبیت فقر یاری برساند، نه به کاهش آن. اما اگر کالابرگ در کنار مهار تورم، اصلاح دستمزد، هدفمندسازی یارانه‌ها و تقویت بیمه‌های اجتماعی بنشیند، می‌تواند به ابزار موثری برای عبور از شوک‌های قیمتی تبدیل شود.
 تفاوت این دو رویکرد بسیار مهم است؛ در اولی، دولت فقط بخشی از درد را کم می‌کند؛ در دومی، به‌تدریج خودِ منشأ درد را هم هدف می‌گیرد. در جمع‌بندی باید گفت که وضعیت معیشت در میانه سال۱۴۰۵ همچنان شکننده است. 
تورم بالا، بیکاری رو به افزایش و شکاف عمیق میان دستمزد و هزینه زندگی، شاخص فلاکت را در سطوح نگران‌کننده نگه داشته است. در این شرایط، کالابرگ هرچند برای دهک‌های پایین ضروری و حتی حیاتی است؛ اما اثر آن در برابر تورم فزاینده محدود باقی می‌ماند.

سیاست حمایتی زمانی معنا پیدا می‌کند که از یک اعتبار ثابت و واکنشی، به یک سازوکار شناور و متناسب با تغییرات قیمت تبدیل شود. در غیر این صورت، هر موج تورمی، قدرت خرید کالابرگ را می‌بلعد و مساله معیشت را دوباره به نقطه اول برمی‌گرداند. 
به‌طور کلی اقتصاد خانوار ایرانی امروز بیش از آنکه با کمبود حمایت روبه‌رو باشد، با کمبود حمایتِ متناسب با سرعت تورم روبه‌رو است و تا وقتی این ناهماهنگی پابرجاست، شاخص فلاکت بالا می‌ماند، سبد معیشت از دستمزد جلو می‌افتد و کالابرگ فقط بخشی از شکاف را موقتا می‌پوشاند. برای آنکه چترهای حمایتی نظیر کالابرگ از حالت «مسکن پرهزینه» خارج شده و به بازوی پایدار کنترل فلاکت اقتصادی بدل شوند، گذار از سه تغییر پارادایمی اجتناب‌ناپذیر است.

پیوند کالابرگ با پایگاه رفاه ایرانیان و آزمون وسع واقعی: کالابرگ نباید به دهک‌های متوسط به بالا پرداخت شود. تمرکز منابع باید منحصرا بر ۳دهک پایین (با اولویت مستمری‌بگیران نهادهای حمایتی و کارگران بدون پوشش بیمه) باشد تا بار مالی بودجه به شدت کاهش یافته و ارزش واقعی بسته حمایتی برای نیازمندان واقعی چند برابر شود.
فاطمه عزیز خانی – دنیای اقتصاد