بر اساس گزارش ایسنا، جنگ در نهایت یک روز به پایان می‌رسد و حملات نظامی متوقف می‌شود، اما آثار آن بر شهر، ساختمان‌ها و حافظه اجتماعی مردم می‌تواند تا مدت‌ها ادامه یابد. این آثار می‌تواند شامل دیوارهای ترک‌خورده، بناهای تخریب‌شده و خاطرات افرادی باشد که آسیب‌های مستقیم و غیرمستقیم را تجربه کرده‌اند.

قسمتی از تراژدی این جنگ به آسیب‌های وارده به بناها مربوط می‌شود، آن ساختمان‌هایی که نشان زخم‌های جنگ بر چهره آن‌ها دیده می‌شود یا به‌طور کلی از بین رفته‌اند. برخی از بناهایی که در جنگ اخیر صدمه دیده‌اند، یا تاریخی محسوب می‌شوند یا از ارزش فرهنگی و تاریخی بالایی برخوردارند، و وضعیت آن‌ها به ویژه با توجه به فرایند پاکسازی و تخریب در برهه ۴۰ روزه جنگ، این سوال را برای علاقمندان به میراث فرهنگی پیش می‌آورد که با این آثار چه باید کرد؟

آیا باید تمام آثار آسیب‌دیده را به حالت اولیه خود بازگرداند و نشانه‌های جنگ را از چهره شهر زدود، نظیر اقداماتی که در تهران پس از جنگ تحمیلی ۸ ساله انجام شد و اثرات آن جنگ به‌طور کامل از چهره شهر پاک گردید؟ یا برخی از ویرانه‌ها و آثار تخریب شده باید حفظ شوند تا به عنوان یادگار یک دوره تاریخی از آنچه بر شهر و جامعه گذشته، صحبت کنند؟ و اگر قرار است چیزی باقی بماند، آن چیز چه خواهد بود و تا چه اندازه باید حفظ شود و اصولاً چرا؟

این سؤالات در هفته‌های اخیر در گفت‌وگوهای ایسنا با معماران، مرمت‌گران، پژوهشگران و صاحب‌نظران میراث فرهنگی مطرح شد. اگرچه هر یک از آن‌ها به موضوع از زاویه‌ای متفاوت می‌نگرند، اما در یک مورد به توافق می‌رسند؛ تصمیم‌گیری درباره آثار جنگ باید با دقت و بر اساس مستندات انجام شود.

آیا خواب کاخ گلستان به هم ریخته است؛ آیا ساختمان دادگستری بازسازی خواهد شد؟

چرا سردر تاریخی ژاندارمری تهران تخریب شد؟

سیداحمد محیط‌طباطبایی، رئیس افتخاری ایکوم (کمیته ملی موزه‌های ایران)، در گفتگو با ایسنا بر این نکته تأکید می‌کند که «شهر باید حافظ خاطرات خود باشد» و به تجارب شهرهایی مانند لندن و هیروشیما اشاره می‌نماید و همچنین ذکر می‌کند که مواجهه با آثار جنگ نباید به معنای حذف همه نشانه‌های آن از شهر باشد. از نظر او، شهر مانند یک موجود زنده‌ است که خاطرات خود را در بناها، فضاها و نشانه‌هایش نگه‌داری می‌کند و حذف کامل این نشانه‌ها می‌تواند بخشی از حافظه تاریخی جامعه را به فراموشی بسپارد.

او در مقایسه با تجربیات کشورهای مختلف بر نکته‌ای تأکید می‌کند که هر جامعه باید بنا به شرایط خود تصمیم‌گیری نماید. روزها ممکن است که یک بنا ترمیم شود، اما نشانه‌های حادثه همچنان به عنوان یادگاری باقی بماند و یا خود اثر تخریب‌شده به یادگاری برای بازگو کردن یک واقعه تبدیل گردد. از این رو، آنچه اهمیت دارد صرفاً بازسازی فیزیکی نیست، بلکه چگونگی حفظ خاطرات شهر و انتقال آن به نسل‌های آینده نیز حائز اهمیت است.

زهره بزرگمهری، کارشناس و پیشکسوت مرمت و عضو شورای راهبردی میراث فرهنگی، معتقد است ایران نیز در این زمینه تجربیاتی دارد. او به نمونه‌های آلمان، ویتنام و ژاپن اشاره کرده و می‌گوید که در بعضی کشورها بناها مرمت شده، اما بخشی از آسیب‌ها به عمد حفظ شده‌اند تا مردم بتوانند بفهمند در آن مکان چه اتفاقی افتاده است.

او تأکید می‌کند: «قطعاً در حوزه میراث فرهنگی ما باید چنین رویکردی در نظر گرفته شود»؛ زیرا معتقد است جنگ اخیر تنها یک درگیری نظامی نبوده و زیرساخت‌های فرهنگی نیز به‌خطر افتاده‌اند.

بزرگمهری حتی درباره کاخ سعدآباد پیشنهاد می‌کند که بخشی از تخریب‌ها در یک قاب یا محدوده مشخص باقی بماند تا مرمت، نشانه‌های جنگ را به‌طور کامل محو نکند. او بر این باور است: «باید بخش‌هایی از این تخریب‌ها حفظ شوند» تا مشخص شود بنا چه رویداد مهمی را پشت سر گذاشته است.

در این رویکرد، مرمت دیگر یک عمل صرفاً فنی برای بازگرداندن بنا به وضعیت قبلی نیست، بلکه خود بنا پس از مرمت می‌تواند بخشی از تاریخ را بازگو کند؛ یعنی قرار نیست بنا به‌طور دقیق «به حالت اولیه» برگردد، بلکه باید بتواند داستانی را روایت کند که پشت سر گذاشته است.

با این حال، حفظ نشانه‌های جنگ به این معنا نیست که هر ساختمان آسیب‌دیده‌ای باید تبدیل به موزه یا یادگاری باشد. یکی از مهم‌ترین چالش‌های این موضوع عدم تعارض میان بازگشت مردم به زندگی عادی و حفظ آثار و شواهد جنگ است.

در این باره، ابوالحسن میرعمادی، استاد پیشکسوت معماری و مرمت و رئیس هیأت‌مدیره انجمن مفاخر معماری ایران، بر این عقیده است که نمی‌توان برای همه بناهای آسیب‌دیده از جنگ یک حکم واحد صادر کرد. او امیدوار است که ارزش تاریخی و جایگاه هر بنا در هنگام تعیین سرنوشت آن مد نظر قرار گیرد.

میرعمادی با اشاره به بناهای خاصی مانند کاخ گلستان تأکید می‌کند که در مورد آثار با ارزش تاریخی و جایگاه ملی و جهانی، اصل بر حفاظت و مرمت است. اما در مورد ساختمان‌هایی که ارزش تاریخی‌شان با تجربه‌های معاصر و خاطره جمعی ارتباط دارد، می‌توان تصمیم‌های متفاوتی در خصوص نحوه حفظ آثار حادثه و چگونگی بازنمایی آن‌ها اتخاذ کرد.

از دیدگاه او، مسئله تنها بازگشت یک بنا به شکل قبلی آن نیست، بلکه باید بررسی شود که حادثه چه تأثیری بر مفهوم بنا و خاطره‌ای که در ذهن جامعه ایجاد کرده، دارد. به همین دلیل، مرمت نباید به شکلی انجام شود که هیچ نشانه‌ای از یک واقعه تاریخی باقی نماند.

علیرضا قلی‌نژاد پیربازاری، کارشناس مرمت و عضو ایکوم ایران، این تعارض را «واقعیتی غیر قابل انکار» می‌داند. او معتقد است که مردم پس از جنگ حق دارند هر چه زودتر به زندگی عادی خود بازگردند و نمی‌توان همه فضاهای آسیب‌دیده را به‌خاطر ارزش تاریخی از چرخه زندگی خارج کرد.

یک خانه، مدرسه یا ساختمان عمومی ممکن است همزمان به عنوان محل زندگی مردم و گواهی برای یک رویداد تاریخی باشد. قلی‌نژاد درباره مدرسه میناب نیز چنین می‌گوید که راه‌حل الزاماً به تعطیلی و تبدیل آن به یادمان نیست؛ مدرسه می‌تواند مرمت شود و به فعالیت خود ادامه دهد، اما همچنین باید نشانه‌های حادثه به‌صورت مشخص در آن باقی بماند، برای مثال بخشی از دیوار و فضای آسیب‌دیده به‌صورت قابل تشخیص نگه‌داری شود یا فضایی برای بازگو کردن حادثه ایجاد گردد.

در این نگرش، «یادمان» الزاماً به معنای یک بنای متروکه و جدا از زندگی روزمره نیست؛ بلکه یک ساختمان فعال نیز می‌تواند به وظایف خود ادامه دهد و در عین حال داستانش را بازگو کند.

قلی‌نژاد حتی دامنه مفهوم میراث را فراتر از بناهای شکوهمند گسترش می‌دهد و می‌گوید که در روایت میراث فرهنگی، معمولاً شاهان، درباریان و ساختار قدرت دیده می‌شوند، در حالی که زندگی روزمره مردم و فرهنگی که در آن زیسته‌اند، معمولاً نادیده گرفته می‌شود. او می‌افزاید: «ما همیشه میراث فرهنگی با نظم و ترتیب را به نمایش می‌گذاریم»، در حالی که فقر، بدبختی و تجربیات تلخ مردم نیز بخشی از میراث فرهنگی هستند.

این دیدگاه، موضوع آثار جنگ را از یک بحث صرفاً معماری فراتر می‌برد. اگر یک مدرسه، خانه، بازار یا بنا تاریخی در جنگ آسیب دیده باشد، تنها آجر و کاشی آن آسیب ندیده‌اند؛ بلکه یادها و خاطرات افرادی که در آن مکان زندگی و کار کرده‌اند نیز بخشی از این ماجرا هستند.

با این حال، تمامی کارشناسان با حفظ کلیه آثار تخریب‌شده موافق نیستند.

حامد مظاهریان، معمار و استاد دانشگاه، با اشاره به تجارب هیروشیما هشدار می‌دهد که قرار نیست تمام شهرها پس از وقوع یک حمله نظامی به یادمان تبدیل گردند. او به این نکته اشاره می‌کند که در هیروشیما تنها بخش محدودی از آثار بمباران به عنوان نماد باقی ماند و کل شهر به حالت ویران‌شده حفظ نشد.

او تأکید می‌کند: «نباید نشانه‌های قدرت تخریب دشمن حفظ شوند و در صورت افزایش تعداد این نشانه‌ها، حتی هدف حفظ تاریخ نیز ممکن است به نتیجه‌ای معکوس برسد.

این دیدگاه نشان می‌دهد که موضوع فقط در دو گزینه «حفظ» یا «تخریب» خلاصه نمی‌شود. مسئله اصلی این است که کدام بخش از یک بنا، با چه هدفی و به چه شکل باید حفظ شود.

بهروز مرباغی، معمار و احیاگر خانه‌های تاریخی، نیز این ایده را دارد که نباید خرابی‌های جنگ را به‌عنوان زخم مورد نگاه قرار دهیم و به مدیران شهری توصیه می‌کند که بازسازی بناها و آسیب‌های واردشده در شهرها را از دید سیاسی ننگرند و تصمیم‌گیری را به تنهایی انجام ندهند.

او می‌گوید: میراث فرهنگی به دو دسته نفایس و غیرنفایس تقسیم می‌شود و وقتی بناهای نفیس مانند کاخ گلستان آسیب می‌بینند، درست مانند مخدوش شدن شناسنامه است. بر این اساس، در مرمت این نوع آثار باید بیشترین دقت لحاظ شود تا با تمهیدات نوین استحکام‌بخشی، اثر به وضعیت اولیه خود بازگردد، اما برای ساختمان‌های غیرتاریخی مانند آنچه در شمال دانشگاه شریف بود که قسمت‌های زیادی از آن تخریب شد، اگر در اختیار من باشد، بنای زیباتر و کارآمدتری می‌سازم.

او به وضعیت شهر مینسک، پایتخت بلاروس پس از جنگ جهانی دوم اشاره می‌کند و می‌گوید: اگر اکنون به مینسک بروید، متوجه نخواهید شد که این شهر طی جنگ ویران شده بود، زیرا آن‌ها شهر را با حفظ ساختار اصلی به نحوی بازسازی کرده‌اند که هم خاطره تاریخی آن محفوظ بماند و هم ویرانی‌های جنگ نامشخص شود.

اسکندر مختاری طالقانی، مرمتگر و پژوهشگر میراث شهری، از زاویه دیگری به این موضوع می‌نگرد. از دیدگاه او، هر حادثه‌ای که برای یک اثر به وجود می‌آید، می‌تواند به آن زیبایی و ارزش‌های جدیدی اضافه کند.

او می‌گوید: وقتی حادثه‌ای برای یک اثر اتفاق می‌افتد، چه آموزشی باشد، چه بخشی از میراث شهری یا آثار تاریخی، هر جایی که مردم شهر از آن خاطره دارند، از آن زمان به بعد ارزش‌ها و شرایط ارزش‌گذاری آن اثر تغییر خواهد کرد و یک لایه جدید به ارزش‌های آن افزوده می‌شود.

بنابراین، یک ساختمان پس از جنگ الزاماً همان بنایی نیست که پیش از جنگ بوده است. حادثه می‌تواند بخشی از تاریخ آن گردد و یادهای جدیدی به آن بیفزاید؛ یادهایی که قبلاً در معماری ابتدایی بنا وجود نداشتند، اما به بخشی از تجربه اجتماعی تبدیل شده‌اند.

در این بین، یک اصل مهم تقریباً در تمامی دیدگاه‌ها مشترک است: پیش از پاکسازی و مرمت، مستندسازی باید انجام شود.

فرامرز پارسی، معمار و مرمت‌گر، در مورد بناهای تاریخی آسیب‌دیده تأکید می‌کند که اولین اقدام نباید پاکسازی فوری باشد. به اعتقاد او، «در مرحله اول، باید هیچ‌گونه عجله‌ای در کار نباشد.»

مستندسازی از نظر پارسی نباید به گرفتن چند عکس محدود گردد؛ بلکه نقشه‌برداری دقیق، فتوگرامتری و تهیه مدل سه‌بعدی از شرایط فعلی می‌تواند تصویری معتبر از اثر پس از حادثه و پیش از مداخلات ایجاد نماید.

اهمیت این موضوع تنها به مرمت محدود نمی‌شود. مستندات آسیب‌های جنگ در آینده می‌تواند به اسناد تاریخی و حتی حقوقی تبدیل شود؛ اسنادی برای اثبات میزان خسارت و تقاضای حقوق و ثبت آنچه بر میراث فرهنگی کشور رفته‌است.

بنابراین، شاید خطر اولیه پس از جنگ، خود جنگ نباشد؛ به خطر دیگری برمی‌خوریم که می‌تواند پاک شدن نشانه‌های جنگ در فرایند بازسازی عجولانه باشد.

پارسی در مقایسه با تجارب کشورهای مختلف به تفاوت رویکردها اشاره می‌کند. ورشو بخش عمده‌ای از شهرش را بعد از جنگ بازسازی کرد تا هویت تاریخی و شهری آن مورد تهدید قرار نگیرد، در حالی که در برخی بناها و مکان‌ها آثار تخریب به‌صورت عمدی حفظ شد تا نسل‌های آینده بتوانند بخشی از واقعیت تاریخی را ببینند.

در ایران نیز تا حدود زیادی باید چنین انتخاب‌هایی به صورت جداگانه انجام پذیرد. یک بنای تاریخی ممکن است به بازسازی نیاز داشته باشد، اما در عین حال بخشی از آسیب‌ها در آن حفظ گردد؛ یک مدرسه ممکن است مجدداً به محل آموزش بازگردد، اما نشانه‌های حادثه نیز باید در آن باقی بماند؛ و در خصوص بنایی که دیگر امکان بازگشت به کارکرد قبلی خود را ندارد، شاید تبدیل شدن به یادمان یا موزه گزینه‌ای بهتر باشد.

موضوع زمانی پیچیده‌تر می‌شود که پای ساختمان‌های معاصر و بناهایی به میان بیاید که شاید در زمان ساخت، ارزش تاریخی نداشته‌اند، اما به خاطر حادثه و خاطره جمعی مردم به بخشی از تاریخ معاصر شهر تبدیل شده‌اند. از یک سو، جنگ می‌تواند فرصتی ناخواسته برای جبران برخی کمبودهای گذشته باشد.

پارسی همچنین در بررسی وضعیت بناهای آسیب‌دیده اصفهان بر این نکته تأکید دارد که در مورد بناهای تاریخی نباید تنها به میزان خرابی ناشی از جنگ توجه کرد، بلکه همچنین باید تاریخ بنا، مرمت‌های قبلی، آسیب‌های پیشین و آسیب جدید را به لحاظ هم‌زمان در نظر گرفت.

این رویکرد تفاوت میان «تعمیر یک ساختمان» و «مرمت یک اثر تاریخی» را روشن می‌سازد. در یک ساختمان عادی ممکن است هدف اصلی بازگرداندن عملکرد باشد، اما در یک اثر تاریخی، مقاصدی فراتر از عملکرد وجود دارد: اصالت، خاطره، معماری، ارتباط بنا با شهر و روایت‌هایی که در طول زمان در آن شکل گرفته‌اند. در چنین شرایطی، مرمت پس از جنگ می‌تواند فرصتی برای بازاندیشی و اصلاح باشد، نه تنها به معنای بازسازی دیوارهای خراب شده.

اما در کنار تمام ابعاد فیزیکی، یک موضوع مهم دیگر «روایت» است؛ یعنی اینکه قرار است چه چیزی از جنگ برای نسل‌های آینده حفظ شود.

محمدبهشتی معمار و رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی درباره «قشر خاکستری» و یادمان‌سازی جنگ بحث را از ساختار بنا فراتر می‌برد و بر پیچیدگی تجربه اجتماعی جنگ و ضرورت پرهیز از روایت‌های ساده و یکدست تأکید دارد.

در این نگرش، یادمان جنگ فقط شامل یک تندیس، نام یک خیابان یا یک ساختمان ویران شده نیست. یادمان می‌تواند مجموعه‌ای از خاطرات، روایت‌ها، تصاویر، اسناد و تغییراتی باشد که یک حادثه در زندگی مردم به وجود آورده است.

از این رو، اگر قرار باشد آثار جنگ به یادمان تبدیل شوند، لازم است پرسیده شود: این یادمان برای چه کسانی و با چه روایتی شکل می‌گیرد؟ یک بنای آسیب‌دیده ممکن است روایت رسمی جنگ را منتقل کند، اما در عین حال می‌تواند داستان خانواده‌هایی را که در آن زندگی کرده‌اند، دانش‌آموزانی را که در مدرسه‌ای بوده‌اند، کارکنانی را که در محل کارشان آسیب دیده و مردمی که شاهد حادثه بوده‌اند، در دل خود جا دهد.

در این میان، محمدحسین طالبیان، معاون سابق میراث فرهنگی کشور، معمار و مرمت‌گر و کارشناس میراث فرهنگی، در گفت‌وگو با ایسنا درباره چگونگی برخورد با بنای آسیب‌دیده از جنگ و انتخاب میان مرمت، حفظ آثار تخریب و تبدیل بخشی از آن به سند تاریخی توضیح می‌دهد.

بنابر این، انتخاب میان مرمت و یادمان‌سازی یک انتخاب ساده و دوگانه نیست. می‌توان همزمان مرمت کرد و بخشی از آسیب را نیز حفظ نمود؛ می‌توان ساختمان را دوباره به چرخه حیات بازگرداند و در کنار آن خاطره حادثه را نیز حفظ کرد؛ همچنین می‌توان در مواردی، بخشی از آثار تخریب شده را به فضایی برای نمایش و روایت منتقل کرد.

حتی ایده ایجاد فضایی برای نگهداری و نمایش بخشی از آثار تخریب شده جنگ نیز در این مجموعه گفتگوها مطرح شده است؛ این ایده، در صورتی که با یک برنامه علمی و مبتنی بر روایت همراه شود، می‌تواند میان دو ضرورت بازسازی و بازگشت شهر به دوران عادی و حفظ سند و حافظه یک دوره تاریخی پل بزند.

با این حال، تحقق این گونه رویکردها نیازمند سیاست‌گذاری مشخص است؛ که رسول وطن‌دوست حقیقی، بنیان‌گذار پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار تاریخی کشور، بر آن تأکید می‌نماید.

او به این نکته اشاره دارد که موضوع تخریب میراث فرهنگی ایران نباید در حد «گفتار و بیانیه» باقی بماند و پیشنهاد تدوین «سند ملی برای مقابله با تخریب‌های ناشی از جنگ در میراث فرهنگی» و همچنین شکل‌گیری یک کارزار بین‌المللی برای معرفی خسارت‌های وارده به میراث ایران را مطرح می‌سازد.

این پیشنهاد، بحث را از یک اقدام موردی برای چند بنای آسیب‌دیده به موضوعی فراتر می‌برد. ایران اکنون با تجربه‌ای روبرو شده است که می‌تواند مبنای تدوین دستورالعمل‌های مشخصی برای پیش از وقوع بحران، در حین بحران و پس از آن باشد؛ دستورالعمل‌هایی که مشخص کند چگونه باید از آثار محافظت کرد، پس از حادثه چه چیز باید مستند شود، کدام بنا باید مرمت گردد، کدام بخش باید حفظ شود و به چه شکلی باید روایت حادثه برای نسل‌های آینده مکتوب شود.

زهره بزرگمهری نیز تأکید می‌کند که ایران از نقطه صفر آغاز نمی‌کند و پیش از وقوع جنگ نیز تمهیداتی برای حفاظت از آثار منقول موزه‌ای در نظر گرفته شده بود. با این حال، تجربه جنگ نشان داده که حفاظت از میراث فرهنگی تنها به اشیای داخل موزه محدود نمی‌گردد؛ بناها، محوطه‌ها، تزئینات معماری، بافت تاریخی، اسناد، عکس‌ها و حتی آوارها نیز می‌توانند بخشی از میراث یک دوره به حساب آیند.

حال که در بحث حفظ آوارها و نشانه‌های جنگ به این نکته اشاره شده، ایده تشکیل یک موزه برای ویرانه‌های جنگ نیز مطرح گردیده است.

در تازه‌ترین اظهارات وزیر میراث فرهنگی در مورد وضعیت آثار آسیب‌دیده، علاوه‌بر تأمین بیش از ۱۰ همت اعتبار برای مرمت ۱۴۹ اثر، ایده ایجاد فضایی برای روایت و نمایش آثار ویران‌شده جنگ نیز در کانون توجه قرار گرفته است. همچنین موضوع استفاده از کمک‌های ایرانیان مقیم خارج برای تأمین هزینه‌های مرمت مورد بحث قرار گرفته است.

اگر این ایده با برنامه‌ای علمی و مبتنی بر روایت همراه شود، قادر است بخشی از آن خلأیی را پر کند که کارشناسان درباره‌اش هشدار داده‌اند: عدم رها شدن آثار جنگ در میان ویرانی‌ها و عدم ناپدید شدن آن‌ها در فرایند مرمت.

در نهایت، این مجموعه گفت‌وگوها نشان می‌دهد که پاسخ واحدی برای تمامی آثار آسیب‌دیده وجود ندارد و تصمیم‌گیری درباره هر بنا باید بر اساس ارزش تاریخی، وضعیت فیزیکی، جایگاه اجتماعی، نوع آسیب و نقشی که در حافظه جمعی افراد دارد، اتخاذ گردد.

برای یک اثر جهانی، حفظ بخشی از آسیب ممکن است ضروری باشد؛ برای یک مدرسه، بازگشت به آموزش اولویت داشته باشد؛ برای سازه‌ای که دیگر امکان استفاده ندارد، تبدیل به یادمان یا موزه منطقی‌تر می‌باشد و برای بنای دیگر، مرمت دقیق در کنار حفظ بخشی از آثار جنگ می‌تواند بهترین راه‌حل باشد.

اما تقریباً یک اصل در همه این دیدگاه‌ها مشترک است: نباید در از بین بردن آثار جنگ شتاب کرد.

پیش از هرگونه مداخله، باید بنای آسیب‌دیده مستند شود، ارزش‌های تاریخی و اجتماعی آن مشخص گردد، روایت‌های مردمی ثبت شود و سپس تعیین کرد که چه میزان مرمت انجام شود، کدام آثار تخریب شده باید باقی بمانند و چگونه حادثه روایت شود.

جنگ برای میراث فرهنگی به پایان حملات محدود نمی‌شود؛ مرحله چالش‌برانگیزتر، شاید همین حالا آغاز شده باشد؛ مرحله‌ای که باید میان بازسازی و خاطره، زندگی و یادمان، اصالت و مداخله و نیاز امروزی و حق نسل‌های آینده برای دانستن گذشته، تعادل برقرار شود.

اگر تمامی ویرانه‌ها پاک شوند، بخشی از سند تاریخی به فراموشی سپرده می‌شود و اگر تمام ویرانه‌ها دست نخورده باقی بمانند، ممکن است زندگی مردم قربانی یک روایت تاریخی گردد. موضوع تنها انتخاب یکی از این دو نیست؛ بلکه یافتن مسیری است که هم بنا همچنان حیات داشته باشد و هم خاطره گذشته‌اش حفظ شود.

شاید مهم‌ترین نتیجه این سلسله گفت‌وگوها همین باشد: میراث آسیب‌دیده جنگ تنها یک موضوع برای مرمت نیست؛ بلکه سندی برای ثبت تاریخ، ابزاری برای آموزش نسل آینده و گاه سندی برای پیگیری حقوقی خسارت‌ها به شمار می‌آید. لذا تصمیم درباره سرنوشت آن باید پیش از آنکه آثار جنگ در پروسه آواربرداری‌ها و بازسازی از بین برود، صورت پذیرد.

انتهای پیام