براساس گزارش خبرگزاری مهر، و به نقل از روابط عمومی خانه سینما، نشست ویژه فیلم «داستان شگفتانگیز هنری شوگر» به کارگردانی وس اندرسون، عصر روز چهارشنبه اول مهرماه با حضور حمیدرضا شعیری، نشانهشناس و استاد دانشگاه تربیت مدرس، محمد هاشمی، مدرس و پژوهشگر سینمای بینارشتهای و میثم یزدی در خانه سینما برگزار شد.
میثم یزدی در آغاز صحبتهای خود به ویژگیهای بارز فیلمهای اندرسون اشاره کرد و اظهار داشت که نوآوری در فرم، بازیهای فوقالعاده بازیگران، و تلاشهای طولانی اندرسون برای خلق اقتباسی متفاوت و جذاب، همگی باعث کسب جایزه اسکار توسط او شدهاند.
وی ادامه داد که بسیاری از منتقدان، جایزه اسکار اندرسون را نوعی پاداش دیرهنگام به حساب میآورند.
نگاهی به انسانهای تنها در سینمای مهندسی شده
حمیدرضا شعیری، نشانهشناس و استاد دانشگاه تربیت مدرس و رئیس انجمن علمی نقد ادبی ایران در ادامه، به جذابیت بازی رنگها در آثار وس اندرسون اشاره کرد و گفت که این بازیها انرژی خاصی را به تماشاگر منتقل میکند. او بیان کرد که اولین نکتهای که در سینمای اندرسون نظرش را جلب کرده، معماری اثر است که چگونه بر روایت داستان تأثیر میگذارد. در آثار او، شخصیتها به صورت مرتب و منظم قرار میگیرند که نظم هندسی آنها واقعا چشمنواز است.
شعیری تأکید کرد که شخصیتها در فیلم در حال حرکت هستند و کاملاً رو به جلو میروند. وی افزود که مجموعه خطوط در فیلم و رنگها، فضایی فانتزی ایجاد میکند. در این نوع فضا، با اینکه شخصیتها بزرگسال هستند، احساس میکنیم که کودکان هستند و با پیش رفتن داستان این فانتزی افزایش مییابد. این عناصر باعث میشوند که میزانسنی شکل گیرد که در آن شاید نتوانیم کنترل شخصیت را در دست داشته باشیم.
وی تصریح کرد: به طور کلی میتوان گفت که رنگها در فیلم، ارتباطی گرم و صمیمی میان مخاطب و اثر ایجاد میکنند و واقعیت و توهم در سینما همواره به هم نزدیکاند. این ها با استفاده از گریم، رنگ و نور به واقعیت میپیوندند. درباره موسیقی نیز باید گفت که اندرسون به دنبال یک نوع خاص نیست و آثارش شامل انواع موسیقیها، از پاپ گرفته تا کلاسیک است. در واقع، موسیقی در خدمت معماری و داستان قرار دارد. در فیلم، فرهنگ نخبگی و فرهنگ عمومی دائماً در حال جابجایی است زیرا شخصیتها مدام در حال دگرگونیاند.
این استاد دانشگاه بیان کرد: تکرار قابها نه تنها نظم میآفریند بلکه شخصیتها را به شیء تبدیل میکند. با هرچه بیشتر شدن حضور شخصیتها، نظم دچار اختلال میشود و آنها همواره با ریسک و خطر مواجهاند. اصلیترین پارادوکس زیباییشناسی به این صورت است که فرم و ساختار هندسی بسیار کنترلشده هستند ولی انسانها از این کنترل میگریزند و حس نوستالژی را منتقل میکنند.
شعیری افزود که در سینمای اندرسون تلاش شده تا دنیای عاطفی به صورت فرمهای بیرونی تجلی یابد. این فیلم نمایانگر دنیای عاطفی انسانهای تنها و آسیبدیدهای است که از طریق فرم هندسی به افسانه بدل میشوند و در این میان، انسان، افسانه و کودک شکل میگیرد.
وی در مورد باورپذیری در آثار وس اندرسون خاطرنشان کرد: تنوع و تمرکز او بر شخصیتها، باورپذیری را افزایش میدهد و همچنین توجه به جزئیات به این موضوع کمک میکند. تمرکز بر لباسها و جزئیات هر صحنه، به وضوح این عناصر را به تصویر میکشد. اگر به آثار اندرسون دقت کنید، هر سکانس یک تابلو نقاشی به حساب میآید.
شعیری با اشاره به جسارت اندرسون در ساخت این فیلم خاطرنشان کرد: هر کارگردانی قادر به خلق چنین اثری نیست. آثار این چنینی در هنگام رقابت ممکن است نتوانند به وضوح جایگاه خود را پیدا کنند. فرم در این کارها بار کامل روایت را به دوش میکشد و انتخاب فرم، ناشی از ذهنی با نظم بالا است.
این مدرس دانشگاه افزود: سینمای اندرسون به نوعی آلبوم-کتاب است. هر کارگردان یک سبک خاص را انتخاب میکند؛ معماری، موسیقی و سایر عناصر در تقابل با داستان قرار میگیرند. نظم در این آثار گاهی میتواند بیننده را با شوک مواجه کند. سینمای اندرسون به شخصیتها دینی میدهد که آنها را به دویدن در مرز خیال و واقعیت وادار میکند. اندرسون در آثارش مباحثی چون ایدئولوژی، بیعدالتی، مهاجرت، جنگ، استعمار و فقر را به شکل کنایهآمیز بررسی میکند.
در پایان، شعیری تأکید کرد که سینمای اندرسون به نوعی داروی مسکنی برای انسانهای دردمندی است که در دل دردهایشان میخندند.
فیلمهای اندرسون، تلاقی شعر و اندیشه
محمد هاشمی، مدرس و پژوهشگر سینمای بینارشتهای نیز در ادامه گفت: ما با کارگردانی مشهور روبرو هستیم که موقعیتهای پستمدرن را به تصویر میکشد. آثار او شامل کلاژهای بینامتنی است که ارجاعاتی به تاریخ را فراهم میآورد. این فیلمها از نظر روایت و فضاسازی به نوعی تقابل بین شعر و فلسفه را نمایش میدهد. ضمن اینکه دوگانگی دائمی در پستمدرنیسم به وضوح در این اثر وجود ندارد و رسیدن به معنای مشخصی از آن متصور نیست.
هاشمی با اشاره به تداخل عقل و حس در این فیلم افزود: حقیقت همواره یکی از مسائل کلیدی برای انسانها بوده است و آنها از بدو تاریخ به دنبال آن بودهاند. در این فیلم، مرزهای تقابل حذف میشوند و ادراک پدیدارشناسانهای که میخواهیم بهدست آوریم، به تأخیر میافتد. شخصیتهای فیلمهای اندرسون در جهانی قرار دارند که انگار در ویترینهای بزرگ محبوس شدهاند. بیتردید، فیلمهای او نمایانگر سرگشتگی و ادراک تجربی پدیدارشناسانه هستند.
وی اشاره کرد که در آثار اندرسون متون مختلفی را میتوان مشاهده کرد و مطرح کرد: سوال اینجاست که چرا در فیلمهای او با خطاهای شناختی، پدیدارشناختی و معنایی مواجه میشویم؛ زیرا موضوع استعمار در اینجا به وضوح معنا پیدا میکند. در فرآیند توهم و واقعیت، شخصیتها بهنوعی در تعامل هستند و این درهمریختگی سبب میشود که توهم و حقیقت به طرز قابلتوجهی درهم آمیخته شوند. به واقع، فرآیند استعماری خود به نوعی سرگشتگی میان توهم و واقعیت تبدیل میشود.
در پایان این نشست، حاضران فرصتی برای پرسش و پاسخ با سخنرانان پیدا کردند.
نظرات کاربران