آرزو نوروزی در مصاحبه‌ای با ایسنا، در مورد تفاوت نیازهای منطقی و انتظارات افراطی توضیح داد: ضروری است بین آنچه از همسرمان می‌خواهیم و انتظارات غیرمنصفانه‌مان تفکیک قائل شویم. طبق نظریه انتخاب، ما پنج نیاز بنیادین داریم که شامل بقا، محبت و تعلق، احساس قدرت یا توانمندی، آزادی و سرگرمی هستند. این نیازها در روابط ما حضور دارند، ولی اولویت آن‌ها در افراد مختلف ممکن است متفاوت باشد.

او افزود: برای نمونه، نیاز به محبت و تعلق کاملاً طبیعی و منطقی است، اما انتظار از همسر برای «همیشه در دسترس بودن» یا «هرگز مخالفت نکردن» و همچنین «فوت کردن آزادی‌اش برای تأمین امنیت من»، به هیچ عنوان انتظارات منطقی به حساب نمی‌آیند. در اینجا می‌توانیم از خود سه سؤال بپرسیم تا مرز این تفاوت را روشن کنیم: آیا درخواست خود را به روشنی بیان کرده‌ام؟ آیا توان و شرایط طرف مقابل را در نظر گرفته‌ام؟ و آیا راهی که برای برآورده‌کردن نیازم برگزیده‌ام، به بهبود کیفیت رابطه کمک خواهد کرد؟

افزایش واکنش‌های هیجانی و حس تهدید

این روانشناس ادامه داد: احساس تهدید یا طرد می‌تواند موجب تشدید واکنش‌های هیجانی ما شده و حتی موجب شود که یک خواسته را با فوریت بیشتری احساس کنیم. این موضوع به معنای غیرواقعی بودن نیاز ما نیست، بلکه باید بین احساس شدید و عواقبی که از آن می‌گیریم تمایز قائل شویم. نیاز یک امر افراطی نیست؛ اما ممکن است استراتژی که برای ارضای آن برمی‌گزینیم، سختگیرانه، انعطاف‌ناپذیر و آسیب‌زا باشد. رابطه‌ای سالم است که در آن نیازهای هر دو طرف بدون نیاز به فدا کردن خود از سوی یکی از آن‌ها در نظر گرفته شود.

ریشه انتظارات سنگین در زندگی مشترک

به گفته نوروزی، شناسایی یک منبع واحد برای تمام انتظارات نامعقول ممکن نیست، چرا که عواملی همچون خانواده، فرهنگ، تجربیات عاطفی و تصوری که از عشق در ذهن داریم، همگی در این زمینه تاثیرگذار هستند. فردی که در خانواده‌ای بزرگ شده که محبت را صرفاً با عملکرد خوب دریافت کرده، ممکن است در بزرگسالی به طور مداوم به تأیید همسرش احتیاج داشته باشد.

وی ادامه داد: از سوی دیگر، شخصی که در محیطی پر از تنش بزرگ شده، شاید از رابطه‌اش انتظار را داشته باشد که هیچ اختلافی در آن وجود نداشته باشد. تجربیات تکراری در دوران رشد بر یادگیری احساسی و پیش‌بینی ما درباره روابط تأثیر می‌گذارد. مغز ما از تجربیات گذشته برای پیش‌بینی رفتارهای آینده استفاده می‌کند، بنابراین ممکن است رفتار امروز همسرانمان را با تجارب قبلی خود تفسیر کنیم. روان‌شناسی تکاملی نیز به اهمیت موضوعات همچون امنیت، حمایت و ثبات در روابط انسانی پرداخته است، اما این به معنای ضروری یا تکاملی بودن هر نوع انتظاری نیست. در نظریه انتخاب، ما گذشته‌ها را انکار نمی‌کنیم، اما آن‌ها را به سرنوشت غیرقابل تغییر خود نیز تبدیل نمی‌سازیم، بنابراین درک این که چرا چنین انتظاراتی داریم به شناخت خودمان یاری می‌دهد، اما برای ساختن یک رابطه بهتر باید به بررسی گزینه‌هایی بپردازیم که امروز در اختیار داریم.

آسیب ذهن‌خوانی به صمیمیت در رابطه

او تأکید کرد که ذهن‌خوانی می‌تواند به صمیمیت آسیب برساند و گفت: یکی از جملاتی که به وفور در روابط شنیده می‌شود این است: «اگر واقعاً من را دوست می‌داری، خودت باید بفهمی» که پشت این جمله معمولاً یک انتظار کاملاً انسانی نهفته است، آن هم این است که بدون نیاز به توضیحات مکرر، دیده و فهمیده شویم. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که این تفکر را به معیاری برای سنجش عشق تبدیل می‌کنیم. مغز ما به‌طور مستقیم ذهن دیگران را نمی‌خواند، بلکه با اتکا به رفتارها، تجربیات قبلی و اطلاعات در دسترس درباره احساسات و نیت آنها، استنباط‌هایی می‌کند و طبیعتاً این استنباط‌ها همیشه صحیح نیستند.

وی افزود: مثلاً ممکن است ما بخواهیم همسرمان وقتی ناراحتیم، خود به خود متوجه این موضوع شود، اما او این‌طور نمی‌کند؛ ما این را به بی‌توجهی تعبیر کرده و فاصله می‌گیریم و او نیز عقب‌نشینی می‌کند، در نتیجه هر دو از صمیمیتی که به دنبالش بودیم، دور می‌شویم.

نوروزی بیان کرد: تحقیقات نشان داده‌اند که نحوه آغاز یک گفت‌وگو از اهمیت بالایی برخوردار است. به‌طور مثال، وقتی گلایه با حمله به شخصیت طرف مقابل آغاز می‌شود، احتمال اینکه او حالت دفاعی به خود بگیرد، بیشتر خواهد بود؛ بنابراین می‌توانیم به جای جمله «تو خودت باید می‌فهمیدی»، به سادگی بگوییم «وقتی ناراحتم، اگر حال مرا بپرسی و چند دقیقه با من بمانی، بسیار کمک‌کننده است.» صحبت شفاف هرگز از ارزش عشق نمی‌کاهد، بلکه به طرف مقابل این فرصت را می‌دهد که واقعاً ما را بشناسد.

انتهای پیام