به گزارش خبرآنلاین، محمد ایوب، استاد ممتاز بازنشسته روابط بین‌الملل در دانشگاه ایالتی میشیگان، در یادداشتی تحلیلی و تفصیلی برای نشریه آمریکایی نشنال اینترست نوشت که نشانه‌ها و تمهیدات مربوط به طراحی حملات جدید کاملاً معتبر است؛ روزنامه فایننشال تایمز با استناد به سه منبع آگاه از تدارک حملات هوایی اوایل ماه اکتبر اسرائیل علیه تاسیسات هسته‌ای، اهداف حاکمیتی و زیرساخت‌های انرژی ایران خبر داده بود.

اگرچه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا با ازسرگیری درگیری‌های بزرگ پیش از تاریخ ۱۲ آبان (۳ نوامبر) مخالفت کرد، اما این گزارش مشارکت واشنگتن را نامشخص گذاشته و تایید کرد که انتشار این اطلاعات می‌تواند اهرمی برای اعمال فشار مذاکراتی بر تهران باشد. از سوی دیگر، روزنامه نیویورک تایمز از بررسی طرح یک کارزار نظامی فشرده و کوتاه‌مدت علیه تاسیسات اتمی، توان موشکی، پهپادی و زیرساخت‌های نفتی ایران گزارش داده است.

به باور محمد ایوب، خطر واقعی در تصور باطلی نهفته است که می‌پندارد ضربات مضاعف نظامی در ترکیب با خفگی شدید اقتصادی، سرانجام ساختار سیاسی ایران را متزلزل ساخته و تهران را تسلیم مطالبات مشترک واشنگتن و تل‌آویو خواهد کرد.

تضاد اولویت‌ها؛ تمایز بنیادین راهبرد آمریکا و اسرائیل

ایوب با بررسی ملاحظات واشنگتن تاکید می‌کند که رفع محدودیت‌های مقطعی انتخابات میان‌دوره‌ای، موانع راهبردی پیش روی آمریکا را برطرف نخواهد ساخت. افزایش چشمگیر بهای انرژی، تلفات احتمالی نظامیان آمریکایی و گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی دیگر در خاورمیانه، حتی در فردای روز رای‌گیری نیز تبعات سیاسی فلج‌کننده‌ای خواهد داشت.

واشنگتن نمی‌تواند صرفاً با یک بیانیه طول مدت یک جنگ را کوتاه‌مدت اعلام کند؛ ترامپ در دور قبلی نیز چنین وعده‌ای داده بود، اما واقعیت میدان با جدول زمانی او همخوانی پیدا نکرد و ایران، همانند دور گذشته، تعیین‌کننده زمان پایان درگیری خواهد بود.

این تحلیل‌گر برجسته تصریح می‌کند که اهداف واشنگتن و تل‌آویو هم‌پوشانی دارند، اما اولویت‌های آن‌ها یکی نیست:

  • اولویت‌های واشنگتن: ممانعت از دستیابی ایران به سلاح اتمی، حفاظت از نیروها و متحدان منطقه‌ای، و تضمین امنیت تجارت دریایی بین‌المللی.
  • اولویت‌های تل‌آویو: از میان بردن توان بازدارندگی متعارف و توازن نظامی ایران، و قطع حمایت‌های تهران از نیروهایی مانند حزب‌الله و حماس.

برای سران تل‌آویو، تضعیف مداوم قابلیت‌های ایران حتی بدون دستیابی به یک توافق سیاسی نهایی، یک راهبرد پذیرفته‌شده است؛ اما برای ایالات متحده، پشتیبانی بی‌پایان از چنین کارزاری مستلزم پرداخت هزینه‌های سنگین و غیرقابل تحمل اقتصادی و ژئوپلیتیک خواهد بود.

مهار با براندازی فرق دارد

ایوب هشدار می‌دهد که باید میان آسیب زدن به تاسیسات و سرنگونی یک نظام تفاوت قائل شد. تخریب کارخانه‌های موشکی، ضربه زدن به مراکز غنی‌سازی، اخذ امتیازات دیپلماتیک و ایجاد دگرگونی در نظام حاکم، اهدافی کاملاً مجزا هستند و موفقیت در یکی هرگز به معنای تحقق خودکار سایر اهداف نیست؛ کارزاری که حاکمیت ایران را متقاعد سازد بقایش هدف گرفته شده، دستیابی به هرگونه مصالحه مذاکره‌شده را ناممکن می‌سازد.

خبرگزاری رویترز در تاریخ ۲۷ مهر (۱۸ اکتبر) گزارش داد که بن‌بست در مذاکرات از آنجا ناشی می‌شود که واشنگتن اصرار دارد بحث غنی‌سازی در اولویت نخست بررسی شود، در حالی که تهران اولویت را به بازگشایی تردد در تنگه هرمز و رفع محاصره دریایی آمریکا اختصاص داده است؛ اختلافی که نشان‌دهنده دو نگاه متضاد به صلح است.

برتری هوایی، اطلاعاتی و موشک‌های هدایت‌دقیق آمریکا و اسرائیل بی‌تردید آسیب‌های شدیدی به اهداف ایرانی وارد خواهد کرد، اما این برتری فنی به معنای توقف دائمی برنامه اتمی نخواهد بود. تاسیسات آسیب‌دیده قابل بازسازی هستند و دانش فنی و مهارت علمی را نمی‌توان بمباران کرد؛ ابهام درباره محل نگهداری مواد اتمی نیز ارزیابی دقیق از موفقیت حملات را ناممکن می‌سازد.

از نظر سیاسی نیز رهبران ایران ممکن است به این جمع‌بندی برسند که رویکرد خودداری از ساخت بمب اتمی، برخلاف الگوی کره شمالی، نتوانسته مانع از تهاجم دشمنان شود؛ بنابراین، نتیجه پارادوکسیکال هرگونه حمله جدید، تشدید انگیزه‌ها و فشارهای داخلی در تهران برای حرکت به سوی بازدارندگی نهایی هسته‌ای خواهد بود و نقض‌غرض کامل هدف اولیه آمریکا را رقم خواهد زد.

محمد ایوب با اشاره به گزارش‌های شبکه دویچه‌وله آلمان تاکید می‌کند که ایران سازوکارهای نهادی خود را تطبیق داده و به بازسازی توان موشکی و پهپادی، جایگزینی فرماندهان هدف‌قرارگرفته و تحکیم امنیت داخلی پرداخته است. بقای تشکیلاتی و نه توازن تسلیحاتی متعارف، ملاک موفقیت تهران به شمار می‌رود؛ ایران نیازی به شکست ارتش آمریکا ندارد، بلکه حفظ ساختار یک دولت مقتدر، حفظ توان ضربه متقابل و سلب یک پیروزی سیاسی کم‌هزینه از دشمن، برای اثبات موفقیتش کفایت می‌کند.

اگرچه فشارهای اقتصادی ظرفیت‌های اداری را تضعیف می‌کند و خستگی عمومی را به دنبال دارد، اما تلقی نارضایتی‌های مردمی به عنوان اعلام آمادگی برای کمک به براندازی ذیل بمباران هوایی دشمن خارجی، یک خطای ادراکی محض است و به عکس، می‌تواند موجی از انسجام ملی در دفاع از حاکمیت سرزمینی پدید آورد.

در بعد ژئوپلیتیک دریایی، تنگه هرمز نیازی به بسته شدن فیزیکی کامل ندارد؛ حملات ادواری و ایجاد تهدیدات معتبر دریایی می‌تواند شرکت‌های بیمه و مالکان کشتی‌ها را از ورود به منطقه بازدارد و اسکورت‌های نظامی هرگز قادر به حذف کامل عدم قطعیت نخواهند بود.

داده‌های موسسه کپلر نشان می‌دهد که عبور محموله‌های نفتی رو به بهبود گذاشته بود، اما شروع دوباره جنگ این روند را متوقف خواهد کرد؛ خطوط لوله جایگزین عربستان و امارات نیز نه تنها ظرفیت ناکافی دارند و مشکل صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) خلیج فارس را حل نمی‌کنند، بلکه خود در تیررس پرتابه‌های دوربرد قرار خواهند گرفت.

علاوه بر این، در دهانه باب‌المندب، انصارالله یمن با اهداف مستقل خود می‌توانند مسیر دریای سرخ و کانال سوئز را مسدود سازند؛ نفت ارسالی سعودی از بندر ینبع شاید به سمت اروپا برود، اما برای رسیدن به بازارهای آسیا باید از این گذرگاه بگذرد، در نتیجه فرار از تنگه هرمز آسیب‌پذیری انرژی را رفع نمی‌کند.

تهدید انتقام تمام‌عیار

استاد دانشگاه میشیگان در جمع‌بندی خود نسبت به پیامدهای فاجعه‌بار برای شرکای منطقه‌ای کاخ سفید هشدار می‌دهد.

تجدید حملات نظامی به خاک ایران، موجی از پاسخ‌های مستقیم تهران علیه «اهداف نرم» دولت‌های حوزه خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی را برخواهد انگیخت؛ این اهداف صرفاً پایگاه‌های نظامی آمریکا را شامل نمی‌شود، بلکه تاسیسات نفت و گاز، فرودگاه‌ها، مراکز گردشگری و شریان‌های حیاتی اقتصادی این شیخ‌نشین‌ها را هدف قرار می‌دهد که اقتصادشان عمیقاً به سرمایه‌گذاری خارجی و نیروی کار بین‌المللی متکی است.

تهران با عبرت‌آموزی از کارزارهای موشکی و پهپادی سال‌های گذشته، در صورتی که موج جدید تهاجمات را تهدیدی موجودیتی برای تمامیت ساختار خود تلقی کند، دست به انتقامی همه‌جانبه و بدون خط‌قرمز، به‌ویژه علیه همسایگان جنوبی خود خواهد زد، چرا که احساس خواهد کرد چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.

به باور محمد ایوب، محتمل‌ترین پیامد آغاز یک جنگ دوباره، تحمیل خسارات بیشتر به زیرساخت‌های ایران بدون تسلیم شدن آن است؛ نبردی نامتوازن از حیث تسلیحات که فرجامی جز یک شکست سیاسی مبهم و پرهزینه برای واشنگتن به همراه نخواهد داشت.

315