«علی‌آقا» در حال تلاش است تا با استفاده از میخ‌های کوچک، سپر یک خودروی پراید مدل ۱۳۸۱ را به بدنه آن متصل کند: «رفیق من، سیدمرتضی، حالا ۶۵ ساله شده، ولی هنوز به عنوان راننده تاکسی مشغول است و واقعاً در شرایط سختی به سر می‌برد. بارها پیش آمده است که چندین ساعت در فکر باشم تا ببینم چگونه می‌توانم سبب شود طبق پرایدش که آسیب دیده به گونه‌ای تعمیر شود که فقط بتواند حرکت کند».

به نقل از شرق، «علی‌آقا» به عنوان کسی شناخته می‌شود که قابلیت تعمیر هر قطعه را در حد «کار راه‌اندازی» دارد. این روزها او زندگی بسیار شلوغی دارد و به همین خاطر یک شاگرد جدید را استخدام کرده است تا به او کمک کند. تعداد مشتریانش به طرز چشم‌گیری افزایش یافته، به‌طوری‌که بالا رفتن قیمت لوازم و خدمات تعمیر خودرو به همراه فشارهای معیشتی، موجب شده تا بسیاری از مردم حتی از خرید خودروی جدید صرف‌نظر کنند و حتی از تعمیرات اساسی و جایگزینی قطعات معیوب خودروهای خود چشم‌پوشی کنند. این وضعیت برای گروه‌هایی که قبل از این بحران‌ها نیز با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کردند، بحرانی‌تر شده است؛ شغل آنها دیگر قابلیت خرید خودرو جدید را ندارد و ناچارند تا جایی که可能 از خدمات مکانیک‌هایی مانند «علی‌آقا» استفاده کنند و خودروهای فرسوده‌شان را به حداقل ممکن تعمیر کنند.

از سوی دیگر، مصوبات دولتی نیز به افزایش هزینه‌های زندگی این افراد دامن زده است؛ مصوباتی که با هدف «محدود کردن خودروهای فرسوده» به تصویب و اجرا رسیده‌اند و توجهی به این واقعیت ندارند که مالکان این خودروها معمولاً از ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه هستند. یکی از آخرین این مصوبات، «اصلاحیه آیین‌نامه اجرائی قانون ساماندهی خودرو» است که در مرداد ۱۴۰۵ به تصویب رسید. بر اساس این قانون، سهمیه سوخت خودروهای فرسوده قطع می‌شود و دریافت یا تمدید کارت سوخت مشروط به ثبت‌نام مالکان در سامانه‌های مربوط به جایگزینی خودروهای فرسوده است. این تنها مصوبه نیست و همچنین ممنوعیت فعالیت در سکوهای مسافری و باری، محدودیت در تردد در مناطق طرح ترافیک و همچنین افزایش دفعات معاینه فنی به دو بار در سال، از دیگر تصمیماتی است که مالکان خودروهای فرسوده را در شرایط اقتصادی بحرانی‌تری قرار داده است.

«محمد امیرپناهی»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، معتقد است که این تصمیمات نشان‌دهنده تضاد در سیاست‌گذاری‌های دولت است؛ تضادی که ناشی از عواملی نظیر جنگ و کمبود بودجه است. او به این نکته اشاره می‌کند که نتیجه چنین سیاست‌هایی «افزایش فشار بر زندگی روزمره مردم و تشدید فاصله طبقاتی و فقر» خواهد بود. علی‌آقا در نزدیکی «میدان گمرک»، صاحب مغازه‌ای قدیمی است و قد خمیده و موی سفیدش نشان از پیری او دارد. او بیان می‌کند که مردم دیگر توان مالی ندارند و مجبورند هر طور که شده خودروهای قدیمی و فرسوده خود را تعمیر کنند. او پنج میخ اول را در بدنه‌ خودرو فرو کرده و گاز پیک‌نیکش را روشن می‌کند تا بتواند پنج میخ دوم را کمی خم کند، چراکه قوس سپر پراید اجازه نمی‌دهد به راحتی آن را به بدنه متصل کند. مغازه‌اش شلوغ و به‌هم‌ریخته است و در هر گوشه‌ای تکه‌ای از قطعات خودروهای مختلف در حال آماده‌سازی برای تعمیر دیده می‌شود. خودرو پراید سیدمرتضی ۲۴ ساله است.

«علی‌آقا» توضیح می‌دهد: «قیمت یک کمک‌فنر ساده پراید به پنج میلیون تومان رسیده. آیا آن ۴۰۵ را می‌بینید؟ رادیاتورش ترکیده و هزینه خرید یک رادیاتور جدید حداقل هفت میلیون تومان است. با چنین وضعیتی، مردم با آشنایی یا دوستی به مشتری من مراجعه می‌کنند و از من می‌خواهند رادیاتور ترک خورده را تعمیر کنم یا به گونه‌ای کمک‌فنر را سرپا نگه‌دارم. واقعاً مردم توان مالی ندارند وگرنه هیچ‌کس دوست ندارد این‌قدر نا مطمئن خودرویش را تعمیر کند که ممکن است دو روز بعد دوباره دچار مشکل شود یا حتی سوار پراید تولید ۸۱ شود!».

خودروی فرسوده، نان‌آور فرسوده

«آقای میرزایی» راننده تاکسی در خط انقلاب-کارگر شمالی است. او صبح روز شنبه در انتظار نوبت خود است. تا آن لحظه در پژو آری‌دی قدیمی‌اش صبحانه‌ای می‌خورد: «این خودرو را در یکی از طرح‌های فروش خودرو در سال ۸۵ خریداری کردم. ماشین خوبی است و بسیار قوی است، اما مثل آدمی که به سن رسیده و نمی‌تواند به راحتی حرکت کند، این خودرو نیز دچار عوارض سنی شده است».

وقتی که پنیر را میان نان قرار می‌دهد، از وسط خودرو لیوانی برای ریختن چای بیرون می‌آورد. جای فعلی لیوان، فضای ضبط خودرو است که الآن خالی شده و گواهی بر پیری خودرو است: «هر ماه باید هزینه‌های زیادی برای تعمیر این ماشین بپردازم. در این گرانی، این هزینه‌ها کمرشکن شده. مثلاً همین چند روز پیش شمع موتور را عوض کردم و این کار بیش از ۱۰-۱۱ میلیون تومان هزینه داشت. خودرو برای من به یک درد و درمان بدل شده، اگر این خودرو وجود نداشته باشد، کار نخواهم داشت و حالا هم تمام درآمدم صرف همین خودرو می‌شود».

او می‌گوید دوستان زیادی شبیه خود دارد؛ دوستانی که ناچارند با خودروهای فرسوده خود زندگی کنند: «یکی از دوستانم در کرج راننده تاکسی است و خودروی پراید قدیمی دارد. خدا گواه است که اگر این ماشین را ببینی انگار از خط تولید کارخانه خارج نشده، زیرا هر کجای آن با قطعاتی به‌خصوص از خودروهای دیگر تعمیر شده است. حتی شکل و شمایل بدنه هم از حالت طبیعی افتاده، چراکه یک صافکاری ساده امروز واقعاً هزینه کمی ندارد».

«میرزایی» تنها راننده تاکسی نیست که در این ساعت صبح با خودروی فرسوده در انتظار مسافر است. «جعفر» نیز با خودرو ۲۰۶ خود در حال انتظار است و با خنده می‌گوید: «ظاهرش ۲۰۶ است، اما باطنش پیکان است». او به سرعت عیوب خودرو را نشان می‌دهد و بر خلاف آنچه تصور می‌شود، هیچ ابایی از گفتن وضعیت بد خودرویش ندارد: «صندوق عقب را با دو میله فلزی جوش داده‌ایم تا سر پا نگه‌اش داریم. سپر را می‌بینید؟ واقعاً دست‌ساز است. اگر چند دقیقه دیگر در اینجا بایستید، صدای روشن شدن ماشین را هم خواهید شنید». او آرزو دارد که خودرویش را عوض کند، ولی از نظر مالی کاملاً به مشکل برخورده است: «قیمت یک خودرو کوئیک به نزدیک دو میلیارد تومان رسیده و اگر شرایط قیمت‌ها ثابت بماند و هیچ هزینه دیگری هم نداشته باشم، می‌توانم بعد از چهار سال یک کوئیک بخرم». ماشین حالا پر از مسافر شده و باید حرکت کند؛ اما صدای آن شبیه به یک کامیون قدیمی است.

تعمیر به هر قیمت

«عباس» صاحب یک تعویض روغنی است و جوانی که در مغازه پدری در خیابان مولوی مشغول به کار است، می‌گوید: «مردم دیگر به زمان تعویض روغن خودروهای خود توجه نمی‌کنند، حتی ماشین‌های گران‌قیمت و چینی نیز با تأخیر برای تعویض روغن می‌آیند». این مسئله ناشی از گرانی است و خود «عباس» هم به شدت از افزایش قیمت‌ها متعجب است: «هر ماه دو بار قیمت‌ها افزایش پیدا می‌کند. خود روغن، فیلترها و هر چیز مرتبط با تعویض روغن همواره گران‌تر می‌شود. هزینه تعویض روغن یک خودرو مانند سمند با استفاده از ارزان‌ترین روغن موتور حداقل چهار پنج میلیون تومان خرج دارد».

«عباس» عنوان می‌کند که این وضعیت منجر به فرسودگی خودروها شده و از آنجا که هزینه‌های نگهداری را بیشتر می‌کند: «مردم توان مالی ندارند و به این فکر هستند که بهتر است در هنگام تعویض روغن صرفه‌جویی کنند. این کار در واقع فقط هزینه‌ها را به تعویق می‌اندازد، زیرا بالاخره روغن باید تعویض شود و اگر موتور آسیب ببیند، همواره مجبورند آن را تعمیر کنند». کنار مغازه‌اش و در مقابل یک سپرسازی، تعداد زیادی سپر کنار خیابان جمع آوری شده است. در کوچه کنار نیز، خودروهایی با سپرهای باز‌شده قرار دارند که برخی شکسته و برخی دیگر تکه‌تکه شده‌اند.

مردی در حال راه اندازی دستگاه جوش است و صاحب سپرسازی است: «مردم نمی‌پذیرند که باید سپر را عوض کنند و می‌خواهند هر طور شده تعمیرش کنند». با دست به میله‌های آهنی کوچک و بزرگ اشاره می‌کند که نشان‌دهنده وضعیت سخت کار اوست: «کار ما به خریدن این آهن‌های خرد و آسیب‌دیده تبدیل شده تا خودروها را با آن‌ها سرپا نگه داریم».

بیشتر مشتریان او، دارندگان خودروی قدیمی هستند؛ خودروهایی که حرکت دادنشان عملاً به یک معجزه شبیه است: «معمولاً پراید، آردی و حتی پیکان هستند که برای تعمیر سپرهای آسیب‌دیده به ما می‌آورند».

کاسبی کساد مکانیک‌های سیار

در منطقه «کن» تهران، تعداد زیادی خودرو وجود دارد که بر روی صندوق خود بنرهای با عناوینی چون «صافکاری»، «رنگ»، «تعمیر صندوق» و… نصب کرده‌اند. این مکانیک‌ها بدون مغازه در حال کار هستند و در وضع گرانی فعلی، مشتریان زیادی پیدا کرده‌اند. یکی از آن‌ها در حال تعمیر یک خودرو در زیر یک درخت است و درباره شلوغی کار خود می‌گوید: «الان فقط ماشین‌های ارزان و قدیمی نیامده‌اند تا کنار خیابان تعمیر شوند، بلکه حتی ماشین‌های تولید ۱۴۰۴ هم به من مراجعه کرده و وقتی مالک به او گفته می‌شود که برای تعمیر خودرو ۱۵ میلیون تومان باید بپردازد، به سراغ من می‌آیند چون هزینه کمتری می‌طلبم. من با یک موتور برق ساده نمی‌توانم به اندازه یک صافکار حرفه‌ای کار کنم، اما به دلیل قیمت پایین‌تری که دارم، مردم به من تمایل بیشتری نشان می‌دهند».

این موضوع به‌خصوص برای خودروهایی که او به آن‌ها «پیر» می‌گوید، صدق می‌کند: «معمولاً مالکان این خودروها کمتر از ایرادگیری غافل می‌شوند و زمان می‌برند تا به تعمیر خودرو بپردازند، در نتیجه زمانی به من مراجعه می‌کنند که واقعاً به مشکل جدی برخوردند». صافکار دیگری چند قدم جلوتر ایستاده و در حال کار روی یک توررفتگی در یک سمند سفید است. او «امیر» نام دارد و می‌گوید: «مردم توان مالی ندارند و شغل ما در حال افت است. زیرا چون ماشین با فرورفتگی می‌تواند به راهش ادامه دهد، اما بدون تسمه تایم نمی‌تواند حرکت کند». او صافکاری را نوعی خدمات «لوکس» در شرایط اقتصادی کنونی می‌داند: «البته طبیعی است که خود خودرو نیز کالای گرانی است و برای صاف بودن و زیبا بودن آن، باید هزینه بیشتری پرداخت».

در آن سوی خیابان، یک «پژوپارس» سفید پارک شده است. «حسین»، پسر ۳۰ ساله با موهای بور، صاحب این خودرو، آینه بغل را با چسب ضخیم به خودرو متصل کرده و گوشه سپر عقب را نیز به بدنه چسبانده است.

«حسین» با لبخندی تلخ توضیح می‌دهد: «این خودرو را من نخریدم، در واقع ماشین پدرم است که بعد از عمل جراحی کمر، نتوانست رانندگی کند و آن را به من داد». او به شوخی آن را «مشدی ممدلی» می‌نامد؛ ماشینی که در حقیقت هیچ بوقی ندارد و هیچ صندلی از آن هم سالم نیست (فقط صندلی راننده در حال حاضر کار می‌کند): «خودم کاملاً از وضعیت خودرویم خبر دارم. تلاش کردم تا خودرویم را عوض کنم، اما جمع کردن پول برای خرید آن به قدری طول کشید که جنگ رخ داد و حالا هم به هیچ وجه نمی‌توانم با این قیمت‌ها ماشین بخرم».

از او درباره چسب‌های پهنی که دور ماشینش را گرفته می‌پرسم، چسب‌هایی که به وضوح خود او آن‌ها را قرار داده: «گوشه سپر شکسته و برای تعمیر آن به باز و بسته کردن و جوشکاری نیاز است و این کار هزینه زیادی به دنبال خواهد داشت. آینه بغل هم روزی که صبح قصد سوار شدن به ماشین را داشتم، متوجه شکستن آن شدم و به چسب زدن روی آن اقدام کردم. در ابتدا برایم موقت بود، اما بعداً متوجه شدم مشکلی ندارد و فقط کار می‌کند، بنابراین چرا باید هزینه اضافه کنم؟».

او سرکارگر یک مرغداری در نزدیک تهران است و برای رسیدن به سر کار مجبور است هر روز مسافتی طولانی با این خودروی ناایمن طی کند: «این وضعیت خطرناک است، اما چارهای از دستم ساخته نیست. اتوبوس یا تاکسی به اندازه‌ای که باید به من برسند، وجود ندارد. اگر هم باشد، هزینه‌اش بسیار زیاد است. بنابراین ناچارا باید خودم را به خدا بسپارم و با این خودرو راهی جاده شوم».

تناقض سیاست‌ها و قانون‌گذاری‌ها

«ما اکنون با شرایطی کاملاً پارادوکسیکال روبه‌رو هستیم؛ از یک سو منابع مالی دولت به شدت کاهش یافته و برنامه‌های از پیش تعیین‌شده به دلیل شرایط جنگی تغییر کرده و در حال حاضر دولت با کسری‌ها و کمبودهای زیادی دست و پنجه نرم می‌کند. از این رو، در تلاش برای برطرف کردن این تنگناها، سیاست‌هایی تحت عنوان مدیریت مصرف سوخت یا جلوگیری از هدررفت منابع در دستور کار قرار می‌گیرد. اما از سوی دیگر، تبعات ناخواسته این اقدامات فشار مضاعفی به طبقات آسیب‌پذیر جامعه وارد می‌کند. در واقع دولت از یک طرف ناچار است هزینه‌های اداره کشور و پرداخت دستمزدها و مدیریت انرژی را تأمین کند و از طرف دیگر، هر چه این مشکلات تشدید شود، جامعه با شرایط با معیشت آسیب‌پذیرتر و سفره‌های کوتاه‌تری روبرو می‌شود».

«محمد امیرپناهی» جامعه‌شناس اقتصادی و استاد دانشگاه علامه‌طباطبایی تهران توضیح می‌دهد که سیاست‌های بازتوزیعی و تعدیلی به بستری آرامش اقتصادی نیاز دارند: «یک اصل اساسی وجود دارد که در شرایط بحرانی و جنگی، اساساً نباید سیاست‌های مربوط به آزادسازی و رهاسازی امور یا واگذاری به سازوکار بازار اجرا شود. این نوع سیاست‌ها بر اساس دوره‌هایی از ثبات نسبی اقتصادی و سیاسی طراحی شده‌اند که متغیرها قابل پیش‌بینی هستند، نه در شرایطی که کشور در فشار تنش‌ها قرار دارد. وقتی چنین تصمیماتی در شرایط بی‌ثباتی گرفته می‌شود، بیشترین بار آن بر دوش اقشاری خواهد بود که دسترسی چندانی به منابع توزیع‌شده دولت ندارند».

این جامعه‌شناس درباره ناسازگاری درونی سیاست‌های دولت می‌گوید: «سیاست‌های رفاهی به درآمدها و ثروت قابل توزیع دولت وابسته‌اند؛ زمانی که خود بودجه و منابع دولت کاهش یابند، صحبت کردن از رفاه‌گستری دشوار می‌شود. کمترین انتظاری که می‌رود این است که دولت از اتخاذ تصمیماتی که متناقض با سیاست‌های حمایتی قبلی است، خودداری کند. برای نمونه از یک طرف به اقشار فرودست کالابرگ یا یارانه معیشتی داده می‌شود و از طرف دیگر سیاستی مانند محدودسازی یا حذف سهمیه بنزین خودروهای فرسوده و بالای ۲۰ سال به اجرا گذاشته می‌شود؛ خودروهایی که دقیقاً ابزاری برای معیشت آن اقشار فرودست هستند. در اینجا است که تناقض عیان می‌شود و تأثیرات حمایتی بی‌اثر می‌گردد».

«امیرپناهی» در پایان درباره دیدگاه‌هایی که اقدامات کنونی را «سلب مسئولیت عامدانه دولت» تلقی می‌کنند، مرزبندی واضحی دارد: «من با این نتیجه‌گیری که دولت به صورت آگاهانه و عمدی در پی سلب مسئولیت از خود و رها کردن جامعه به حال خود است، موافق نیستم. گفتار و رفتار مقامات و رئیس‌جمهور نشان‌دهنده اراده آن‌ها در مدیریت چالش‌هاست، نه فرار از مسئولیت. مشکل اصلی محدودیت‌های شدید در ظرفیت‌ها و ابزارهای حکمرانی تحت تأثیر شرایط جنگی، رکود اقتصادی و فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی است که خارج از اراده دولت بوده و ایجاد شده است».

او در آخر درباره چشم‌انداز میان‌مدت اجرای سیاست‌های متناقض هشدار می‌دهد: «چه نیت سیاست‌گذاران مثبت باشد و چه نه، عوارض عملی این تصمیمات در کوتاه‌مدت و میان‌مدت بسیار آسیب‌زاست. هم‌زمانی این تصمیمات با تورم بالا و نوسانات ارزی، فشار را به زندگی روزمره مردم متمرکز می‌کند، فاصله طبقاتی و فقر را تشدید می‌نماید و در حالی که گروه‌های بالادستی توانایی تطابق یا بهره‌مندی بیشتری دارند، سایر اقشار را با چالش‌های جدی روبرو می‌سازد. خروج از این چرخه تنها با اولویت‌بخشی به ایجاد ثبات نسبی و اجتناب از شوک‌های انقباضی ممکن است، هرچند تحقق این هدف به عواملی بستگی دارد که بخشی از آن‌ها خارج از کنترل مدیریت اجرایی است».