div align="justify">سعید ارکان‌زاده‌یزدی در روزنامه شرق نوشت: دلایل زیادی می‌توان برای این اشتیاق به اعلام دکتربودن برشمرد که شامل ضعف‌های شخصیتی، رانت‌جویی سیاسی، ناتوانی برای رسیدن به شغلی پایدار تا کاستی‌های تاریخی، کوته‌بینی اجتماعی و سطحی‌بودن قضاوت‌های جمعی می‌شود. اما یکی دیگر از دلایل اشتیاق به گرفتن و سپس تظاهر به داشتن مدرک دکترا نیز رسیدن به منافع اقتصادی بیشتر است. در ١٥سال اخیر، دانشگاه‌های ایران مدام به شرکت شبیه‌تر شده‌اند. شرکت‌ها باید سودده و دارای ترازنامه‌ای مثبت باشند. این‌طور تصمیم گرفته شده است که دانشگاه‌ها نیز به‌تدریج، علاوه‌بر یارانه‌ای که کماکان از دولت می‌گیرند، به سمت ترازنامه‌های مثبت و مثبت‌تر حرکت کنند؛ برای همین مدام از استقلال مالی دانشگاه‌ها، تأسیس دفاتر ارتباط با صنعت در دانشگاه‌ها، تأسف از حلقه‌های مفقوده بین صنعت و دانشگاه و واحدهای برون‌مرزی دانشگاه‌ها یا دانشجویان پولی، سخن به‌میان می‌آید. در حوزه علوم انسانی همانند علوم پایه و فنی، دانشگاه‌ها تلاش می‌کنند با گرفتن پروژه‌ها از شهرداری‌ها، استانداری‌ها و وزارتخانه‌های مختلف و توجیه علمی اهداف آنها، درآمدهای بیشتری کسب کنند و به‌تدریج با این کار، دانشگاه‌ها و اعضای هیأت علمی آنها به پیمان‌کارانی تبدیل می‌شوند که کمتر از همیشه به طرح‌های پژوهشی بلندمدت و تحقیق‌های بنیادین، دست می‌زنند؛ چون چنین طرح‌هایی سودده نیستند و نمی‌توانند هزینه آب، برق، باغبانی محوطه و حقوق کارمندان دانشگاه‌ها را تأمین کنند. در کنار دانشگاه‌های بزرگ که دچار چنین روزمرگی‌ای می‌شوند، کسب‌وکارِ دانشگاه تأسیس‌کردن نیز شکل گرفته است. در این کسب و کار، برخی تلاش می‌کنند با گرفتن مجوز دانشگاهی غیرانتفاعی یا واحدی علمی- کاربردی، چند ساختمان را اجاره کنند، دانش‌آموختگان مقاطع تحصیلات تکمیلی را با کمترین دستمزد به‌کار گیرند و برای کسانی که عمدتا کارمند هستند و اصلا علاقه‌ای برای دانستن بیشتر ندارند، مدرک بالاتری دست‌وپا کنند تا به حقوق آخر ماه آن کارمندان، کمی افزوده شود. در این عرصه که دانشگاه‌های بزرگ به آچارفرانسه مشکلات روزمره نهادهای دولتی و خصوصی تبدیل و دانشگاه‌های حاشیه‌ای، همه به ماشین‌های تولید مدرک بدل می‌شوند، بسیاری از کسانی که اشتیاق رسیدن به مدرک دکترا را دارند، می‌خواهند با مدرکشان وارد حلقه دانشگاهیانی شوند که در نبود یک سنت آکادمیک پیوسته و قوی در دانشگاه‌ها، کارکرد خود- تولید علم واقعی و حلال حقیقی مشکلات جامعه به‌صورت کار تیمی دانشگاهی- را از دست داده‌اند و به‌ کارپردازان منفعل علمی بدل شده‌اند. با این اتفاق، کارهای دانشگاهی به‌ کاریکاتوری از فعالیت‌های علمی تبدیل می‌شود؛ با حذف‌کردن انگیزه‌های واقعی علمی و سنت‌ها و شخصیت‌هایی با درجه خلوص بالای علمی در دانشگاه‌ها، آنچه باقی می‌ماند، نمایشی برای علمی جلوه‌دادن فعالیت‌های روزمره در دانشگاه‌هاست، مثل تلاش پوچ ١٠ساله برای افزایش تعداد مقالات علمی که اکنون مسبب مقاله و پایان‌نامه‌فروشی شده است. اتفاقا یکی از نشانه‌های نمایشی‌شدن علم در دانشگاه‌ها و تبدیل عرصه علم به کسب‌وکار، همین تجارت‌خانه‌های فروش مقالات و پایان‌نامه است که در خیابان‌های شهر به‌طور عیان تبلیغ می‌شوند؛ درست مثل کسب‌وکار خودروسازان که در کنار پیشرفت اقتصادی خود، باعث رونق قطعه‌سازان و نمایندگی‌های پس از فروش و صنایع تابعه می‌شوند.
نمایشی‌شدن علم در دانشگاه‌ها تا جایی پیش رفته که اکنون در اغلب جلسات دفاع از پایان‌نامه -به‌خصوص در حوزه علوم انسانی- دانشجویان شاهدند عمده بحث‌ها بر سر چیدمان فصول رساله‌ها و جزئیات شیوه ارجاع به روش انجمن روان‌شناسی آمریکا یا شیکاگو و همچنین نوع ارائه پانویس‌ها در زیر صفحات یا انتهای فصول است. این اتفاق یعنی شناورشدن در سطحِ شِکلی فعالیت‌های علمی، بدون ذره‌ای فرورفتن در مسئله‌های واقعی کشور. این نمایشی و شِکلی‌شدن علم در ایران، توسط خود دولت و مقامات نیز تشدید می‌شود؛ لزوم داشتن مدرک تحصیلات تکمیلی برای نمایندگی مجلس از نمونه‌های مشهور آن است. بسیاری از مجوزهای تأسیس نهادها، شرکت‌ها و مؤسسات، تنها به کسانی داده می‌شود که دارای مدرک بالای تحصیلی مرتبط با آن کسب‌وکار باشند؛ آن‌هم در کشوری که بسیاری از افراد کاری را انجام می‌دهند که هیچ ربطی به مدرک تحصیلی‌شان ندارد. از آن‌سو، بسیاری از کسانی که دارای سمت‌های بالای شغلی هستند، به دلیل فشارهای اجتماعی یا فرهنگی، به هر قیمتی می‌خواهند یک مدرک دکترا برای خود فراهم کنند؛ در بسیاری از موارد، آنها سراغ مدارکی با بیشترین شمولیت ممکن می‌روند که اگر در آینده، سمت‌شان تغییر کرد، همچنان آن مدرک به ‌کارشان بیاید؛ ازجمله مدرک دکترا «مدیریت استراتژیک» که بسیاری از مقامات سطح بالای کشور آن را در جیب دارند. به دلیل همین نمایشی‌شدن‌ها و سوءاستفاده از مدارج علمی برای پیش‌بردن کسب‌وکارهاست که بسیاری از دکترهای نوخاسته یا سابقه‌دار، حتی در ایمیل‌های خود نیز تلاش می‌کنند عنوان «dr» را بگنجانند تا مخاطبان مبادا از یاد ببرند که آنها جزء طبقه‌ای هستند که با داشتن یک برگ کاغذ ممهور به مهر برجسته دانشگاه‌ها، می‌توانند درهای پیشرفت را روی خود باز کنند و باز نگه دارند.