سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۱

گزینه‌های رهبری بعد از امام خمینی چه کسانی بودند؟/واکنش حوزه‌های علمیه، دانشگاه، بازار و مردم به رهبر شدن آیت‌الله خامنه‌ای

ساعت24- آیت‌الله مقتدایی، قائم مقام جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: مهمترین ویژگی امام (ره) توکل و اعتماد به خداوند بود که همین ویژگی عینا در آیت‌الله خامنه‌ای هم هست.

آیت‌الله مقتدایی با حضور در برنامه «بنیانگذار» به بیان نکاتی درباره ی  ابعاد شخصیتی امام(ره)، نظریه ولایت فقیه، منافقین در دهه ۶۰ . حساسیت امام به فلسطین و ... پرداخت که بخشی از آن را در ادامه می خوانید. 

 چون ایام ارتحال امام خمینی (ره) است؛ به ۳۱ سال پیش بازگردیم که در این زمان ها چه حس و حالی داشتید؟ چه چیزهایی را پیگیری می‌کردید؟ از سلامتی امام (ره)، از خبرهایی که به شما می رسید و چه نگرانی ها و دغدغه هایی داشتید؟

 آشنایی ما با حضرت امام (ره) برای قبل از شروع نهضت است. من در اصفهان در مدرسه صدر اصفهان حجره داشتم، تحصیل می‌کردم. یک روز در وسط حیاط بزرگ مدرسه که باغ و گلکاری داشت، قدم می‌زدم. سه نفر روحانی جوان و خیلی خوش‌تیپ بودند. خدمت آنها رسیدیم و بعد از سلام و احوالپرسی گفتند ما از قم آمدیم.

یکی مرحوم آیت الله عمید زنجانی بود که آن زمان یک طلبه ای بودند. بعداً بحمدلله یکی از روحانیون برجسته در تهران، هم حوزه و هم دانشگاه بودند و خدمات و برکات بالایی داشتند. یکی مرحوم آیت الله سیدهادی خسروشاهی بود که اخیراً در جریان کرونا به رحمت الهی پیوست. آنجا به آنها پیشنهاد کردیم به حجره ما بیایند. حجره ای در مدرسه داشتیم و خواستیم هر سه نفر به حجره ما بیایند. هزینه هر سه نفر باخودشان بود ولی جا دادیم که هتل نروند. در صحبت هایی که با این سه بزرگوار داشتیم، وقتی آشنا با وضع تحصیلی من شدند، آقایان گفتند در حوزه قم حاج آقای روح الله خمینی (ره) هست و از اساتید مهم حوزه هستند و یک دوره اصول چند سال تدریس کرده‌اند و دوره ایشان تمام شده و الان دوره دوم اصول را شروع کرده‌اند. به من اصرار می کردند که حیف است اصفهان بمانید، به قم بیایید تا در درس ایشان شرکت کنید، غنیمت است.

ما به عشق درس امام (ره) از اصفهان به قم آمدیم. روز اول ورود در درس امام (ره) شرکت کردم. در مسجد سلماسی بعدازظهرها ایشان اصول می‌فرمودند. جمعیت فراوانی هم بود. تقریباً در زمان ریاست (مرجعیت) مرحوم آیت الله بروجردی بود. درس مرحوم امام (ره) آن زمان تقریباً هم‌ردیف درس مرحوم آیت الله العظمی بروجردی بود، با اینکه ایشان مرجع تقلید و مرجعیت کل و ریاست کل داشتند. آشنایی ما با حضرت امام (ره) از آنجا شروع شد.

در ارتحال حضرت امام (ره)، روحیه ای را از حضرت امام (ره) آموختیم و آن روحیه اعتماد به خداوند و اتکال به خداوند بود. این روحیه در امام (ره) خیلی روشن بود. طوری بود که حضرت امام (ره) در اوایل نهضتشان نسبت به قدرت شاه و مَناسبی که بود، هیچ اعتنایی نداشت.

یعنی برای ایشان مهم نبود.

هیچ مهم نبود، فقط خدا و اعتماد و توکل به خدا بود. حرفی اگر به نظر ایشان خلاف می‌آمد با آن برخورد می‌کردند، حرف برای هر کسی باشد. شخص شاه یک حرف و صحبتی بیان کرد، امام (ره) روز بعد علیه او موضع گرفت و تعبیر به «مردک» کرد! من تو را نصیحت می‌کنم، من نمی خواهم طوری شود مردم و ملت تو را از ایران بیرون کنند.

چنین روحیه ای در حوزه، قبل از امام (ره) دیده می شد؟

نه، ابداً دیده نمی‌شد. از این روحیه یاد گرفته بودیم. وقتی امام (ره) رحلت کرد و ایشان مرحوم شدند، می‌دانستیم اوضاع مثل زمان سابق نمی‌شود، آن زمان امام (ره) بالای سر این ملت بود ولی مثل این که امیدی داشتیم، پشتوانه ای داشتیم...

با همان درس توکلی که گرفته بودید.

بله. می‌گفتیم خداوند کمک می کند و نظام ولایت فقیه و حکومت اسلامی تشکیل شده و این نظام رها نمی‌شود، به این اعتماد داشتیم. بین خود و خدا فکر می‌کردیم که لطمه ای رفتن امام (ره) و رحلت ایشان به این نظام وارد نمی کند. بعد هم دیدیم که همین شد و آنجا مقام معظم رهبری وصیت‌نامه را باز کردند و شروع به خواندن کردند. حالا این اعضای خبرگان یک نفر را به عنوان رهبر تعیین کنند یا چند نفر را به عنوان شورای رهبری تعیین کنند...

خودتان احتمال کدام را می دادید؟

هنوز هیچ فکری نکرده بوده‌ایم. نمی دانستیم چه چیزی پیش خواهد آمد. واقعاً نمی دانستیم چه چیزی پیش می آید. آنجا صحبت شد و روی افراد صحبت می‌کردند. اول روی مراجع بزرگوار از جمله آیت الله اراکی، آیت الله العظمی گلپایگانی و امثالهم صحبت می‌کردند. انتقاداتی می شد و از آنها رد می شدند. افراد دیگری صحبت می‌شد. صحبت زیاد بود تا مغرب ادامه داشت و به نتیجه نرسید. آقایان اعلام کردند جلسه بعد از نماز مغرب ادامه دارد.

جلسه را بعد از نماز مغرب ادامه دادند. باز هم شب به نتیجه نرسیدند که آیا یک نفر را تعیین کنند یا شورا تشکیل دهند. به فردا صبح موکول شد. روز بعد عنایات پروردگار شامل شد، اگر لطف و عنایت پروردگار نبود به نتیجه نمی رسید. آنجا تقریباً بالاتفاق آقایان این نظر را داشتند که شورای رهبری صحیح نیست؛ فقط یک نفر به عنوان رهبر تعیین شود، آنهم انگشت روی شخص مقام معظم رهبری گذاشتند. مسن‌تر از ایشان بودند، کسانی که شاید از نظر علمی در رتبه بالاتر بودند، حضور داشتند، اما آنکه جامع جمیع اوصاف باشد، هم از نظر علمی مجتهد مسلم، هم از نظر مدیریت دارای تجربه و دارای تدبیر و بتواند اداره کند، از نظر شناخت دشمن شناسی، وضع موجود را بشناسد، کسی که جامع این صفات است از نظر تقوا تقوای لازم در حد مرجعیت و رهبری را دارد لذا روی ایشان تکیه کردند.

همان قبل از ظهر از طرف خبرگان اعلام شد که نظر خبرگان این است که بعد از امام (ره)، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر باشند. از آنجا هم چون مدیریت ایشان در دوران ریاست جمهوری بود، مردم هم شناخت داشتند. وقتی اعلام شد هیچ اعتراضی نشد، نه اغتشاشی شد، نه سروصدایی بلند شد. همینقدر که اعلام شد رهبری با آیت الله خامنه ای است، تمام حوزه‌های علمیه، دانشگاه، بازار، مردم، کسبه و ... بالاتفاق پذیرفتند و بحمدالله آن زمان خود ماها که رای دادیم شناختی که الان داریم را نداشتیم. نمی‌دانستیم ایشان چطور اداره می کند. بالاخره می‌گفتیم ان شاالله خوب است و همانند زمان امام (ره) اداره می شود اما اطمینان نداشتیم. هر چه پیش آمد، اعتماد آقایان بیشتر شد که اگر الان هم بنا می‌شد رهبر تعیین کنند آقایان از ایشان نمی‌گذشتند.

در جایی فرمایشی از شما می خواندم که به قضیه توکل امام (ره) برمی گردد، اشاره کرده بودید بعد از حمله فیضیه روحیه امام بسیار عالی و مقتدر و قوی بود و حتی اعلامیه‌ای علیه شاه صادر کردند که شاه دوستی به معنای چپاول است، ولی همان روز خدمت یکی دیگر از آقایان رسیده بودیم که یک روحیه ترس بر او حاکم شده بود و حتی صحبت کند که کماندوها حمله نکنند. در این زمینه توضیح می فرمایید.

مرحوم آیت الله خادمی اصفهانی که از علمای بزرگ اصفهان بودند، ما بستگی با ایشان داشتیم. ایشان به قم تشریف آورده بودند و ایام عید بود. درس ها تعطیل بود، منزل ما بودند. بعد از قضیه فیضیه که کماندوها از شب حمله به مدرسه فیضیه کردند و آن قضایا اتفاق افتاد، صبح روز بعد ایشان فرمودند منزل امام (ره) برویم. آن زمان می گفتند حاج آقا روح الله.

گفتند منزل حاج آقا روح الله برویم و خدمت ایشان برسیم. به منزل امام (ره) رفتیم. حاج احمد آقا درب منزل ایستاده بودند و هنوز ایشان معمم نبود. دانشگاه می‌رفتند. گفتم آیت الله خادمی از اصفهان آمده اند. رفت و گفت و پاسخ دادند که امام (ره)  فرمودند به داخل تشریف بیاورید. ظاهرا دو نفر خدمت امام (ره)  نشسته بودند. ما وارد شدیم و قضیه دیروز و کماندوها و ... حاج احمد آقا در منزل به طلبه ها که می آمدند می گفت آقا فرمودند در منزل های خود بروید و بیرون نیایید. هر چه در ظاهر نباشید بهتر است.

امام (ره)  یک صفحه کاغذی جلوی خود داشتند که نیمی از آن نوشته بود و نیمی دیگر مانده بود. مثل اینکه وسط کار برخی آمده بودند امام (ره) ننوشته بودند. بعد معلوم شد این همان اطلاعیه ای بود که می‌خواستند منتشر کنند. چون من دو جمله از این برگه را وقتی کنار ایشان نشسته بودم دیدم، همان جملاتی بود که در اطلاعیه بود. امام (ره) قدری وضع موجود را مطرح کردند و حمله روز گذشته را بیان کردند و فرمودند این حمله شاه به مدرسه فیضیه، برای شاه و اطرافیان او خیلی سنگین و گران تمام می‌شود. فرمودند اینها حمله کردند، یک عده از طلبه ها را شهید کردند، تخریب کردند، کتاب ها و قرآن را سوزاندند، ولیکن برای آنها گران تمام می‌شود.

فرمودند حالا وقت کار ما است. کار ما الان شروع شده است. باید دامن همت به کمر بالا بزنیم و شروع به تلاش و فعالیت کنیم. ۳-۲ مرتبه فرمودند که الان از حالا کار و برنامه های ما شروع می‌شود. این برنامه ای که تا الان به اینجا رسیده است باید این برنامه را اجرا کنیم. در همان اطلاعیه ای که دادند، همان که گفتند شاه‌دوستی به معنای چپاول و غارت گری است، همین حرف ها انجا بیان کردند. فرمودند اینها فکر کردند مثلاً با حمله به فیضیه و شهید کردن عده ای می توانند کارهای خود را به ثمر برسانند.

بعد از آنجا مرحوم آقای خادمی فرمودند منزل یکی از مراجع هم سر بزنیم. به آنجا رفتیم و من دیدم ۱۸۰ درجه تفاوت روحیه وجود دارد. روحیه امام (ره) که حالا وقت کار است و با آن صلابت می گفتند، حالا باید شروع به فعالیت کنیم، تا آن آقا که مکرر می‌گفتند چه باید کرد؟! و گفتند که این کماندوها امروز به فلان مدرسه هم حمله کنند پس قصد حمله به مدارس را دارند، چه باید کرد؟ هی ناراحت بودند، حتی به این فکر افتادند که یکی از آقایان را مهیا کنند و پیغامی برای شاه بدهند که کماندوها را از قم ببرند. به ذهنشان آمد که مرحوم حاج آقا روح الله کمالوند یکی از روحانیونی بود که خیلی شجاعتی در کارها و صحبت ها و سخنرانی ها داشت، همفکری با مراجع نیز داشت. گفتند که شنیده‌ایم آقای حاج آقا روح الله در قم است و منزل ایت الله طاهری خرم آبادی وارد است. ما کوچکترین فرد آن جمع بودیم و رو به من کردند و فرمودند شما این زحمت را بکشید و در منزل آقای طاهری خرم آبادی بروید و به آقای کمالوند بگویید به اینجا بیایند که با ایشان کار داریم. اسم ایشان هم حاج آقا روح الله بود. من رفتم و خوشبختانه گفتند ایشان منزل نیستند و رفته اند. گفتند منزل آیت الله مکارم رفته اند. من در منزل آیت الله مکارم رفتم و گفتند قبلاً اینجا بودند و رفته‌اند. برگشتیم و گفتم ایشان را پیدا نکردیم. حتی تا این حد آماده شده بودند که به واسطه آقای کمالوند به شاه پیغام بدهند که کماندوها را از قم ببرند و ادامه ندهند.

آیا می توان به این فکر کرد اگر نظریه ولایت فقیه مطرح نمی شد اساساً یک الگو و روش دیگری برای سقوط رژیم پهلوی بود و به وجود می آمد؟

احتمال این هم داده نمی شد. قدرت شاه قدرت بالایی بود، نه تنها خودش قدرت بالایی داشت، حمایت هم می شد. آمریکا از او حمایت می کرد، شوروی آن زمان از آن حمایت می کرد. این در مقابل آنها مانند یک عبد ذلیل، خاضع و خاشع و تسلیم و بله قربان‌گو بود. آنها هم چنین کسی را می خواستند در رأس ایران داشته باشند. از این جهت با تمام قدرت از او حمایت می کردند. ساواک آن زمان خیلی قوی بود. خیلی ها جرات نمی‌کردند در خانه، نزد زن و بچه خودشان حرف سیاسی بزنند، از رعب و وحشتی که به وجود آورده بود. فقط چیزی که اهمیت داشت این بود که ملت ما مسلمان و ملت معتقدی بودند؛ اهل تقلید بودند. از مراجع بزرگوار تقلید می‌کردند.

شما هم قبل از انقلاب رهبری امام (ره) را دیدید و هم بعد از انقلاب رهبری امام (ره) و حضرت آقا را دیده‌اید، اگر بخواهید توصیف کنید تکیه نظام به ولایت فقیه ما را از چه بحران ها و پیچ های تاریخی عبور داد چه مثال هایی می توانید بزنید؟

در این ۳۰ سالی که از ارتحال امام (ره) گذشته است، چقدر مشکلات برای کشور ایجاد شده است؟ برخی مشکلاتی بوده که آن مشکل به تنهایی کافی بود که نظام را ساقط کند، اما نظام حفظ شده است. چه چیزی نظام را حفظ کرده است؟ همین توکل و اعتماد به خداست.

قضیه اخیر یعنی کرونا را ببینید؛ واقعا اگر رهبری مقام معظم رهبری و هدایت ایشان نبود، مشخص نبود می توانستیم ادامه دهیم و معلوم نبود که کشور ما مانده بود. قدری سستی می‌شد، قدری ضعف نشان داده می‌شد، دشمنان هم دنبال بودند و سر همه مسائل را سر ایران می‌گذاشتند و اصلا دیگر ایرانی باقی نمی ماند.

به خصوص در این ۳۱ سال به عنوان فرد باتجربه و عرصه های مختلف را دیده‌اید و فردی که توکل را در وجود امام (ره) دیدید و یاد گرفته‌اید، شده بود از برخی مشکلات نگران شوید؟

مشکلات پیش می‌آید؛ یک جمله مقام معظم رهبری دارند که برخی مواقع مطرح می‌کنند و این جمله است که می گویند من امیدوار هستم. می گویند به آینده امیدوارم. منشا این امیدواری به آینده چیست؟ همان توکل به خداست؛ همان، کار می‌کند. همان توکل است که اجازه نمی‌دهد آدم دلسرد شود. نمی‌گذارد آدم ضعف نشان دهد.

منبع: خبرآنلاین

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.
s