سایهروشنهای آموزش رقص در ایران؛ از ابهامات قانونی تا فعالیتهای مخفیانه در فضای مجازی
فرارو- در کشور ما، رقص یک حوزه رسمی آموزشی ندارد. کلاسهای رقص معمولاً در باشگاههای ورزشی یا استودیوهای خصوصی برگزار میشود و به این منظور مجوز خاص و مستقلی وجود ندارد.
به نقل از فرارو، روایت مربیان این عرصه نشان میدهد که میل دارند فعالیتهای خود را در چارچوبی محدود نگهدارند تا حساسیتها را برانگیخته نکنند. ممکن است که مربی و هنرجو با مشکلی مواجه نشوند، اما انتشار یک ویدئو، حضور در شبکههای اجتماعی یا برگزاری نمایشهای عمومی میتواند اوضاع را تغییر دهد.
شغلی در مرز بحران
سارینای ۲۲ ساله سعی کرده است از طریق اینستاگرام و تدریس آنلاین، مسیر خود را در دنیای رقص ادامه دهد. او میگوید که در گذشته با محدودیتهای بیشتری مواجه بوده است. وی در گفتگو با فرارو اشاره میکند: «صفحه من زمانی ۱۰ هزار دنبالکننده داشت اما به دلیل به اشتراکگذاری محتوای مرتبط با رقص، مسدود شد. با اینکه لباس مناسب پوشیده بودم، اما در آن زمان مشکل اصلی خود رقص بود.»
در اردیبهشت ماه ۱۴۰۴، پیامی دریافت کرد که به او توصیه میکرد فعالیتهایش را متوقف کند. «به طرز محترمانهای از من خواسته شد که ادامه ندهد.» او حالا فعالیتش را همچنان خطرناک میداند: «بسیاری از افراد هنوز با سبکهای مختلف رقص آشنایی ندارند و تفاوتی میان آنها قائل نمیشوند. به همین دلیل اگر در اینستاگرام حضوری نداشته باشیم، نه میتوانیم خودمان را معرفی کنیم و نه هنرجو جذب کنیم.»

سارینا بیان میکند که «هیچ مدرک رسمی برای مربیگری رقص وجود ندارد و جایگاه مستقلی برای آن نیز تعریف نشده است.» این واقعیت موجب شده تا بخشی از بازار آموزش رقص بر پایه روابط و توصیهها شکل بگیرد: «در باشگاهها غالباً به قابلیت و سوابق مربی توجهی نمیشود؛ فقط مهم است که کلاس پر شود.»
از سوی دیگر، او به این نکته نیز اشاره میکند که بخش عمدهای از هنرجویان رقص را صرفاً به عنوان یک سرگرمی در نظر میگیرند. این دیدگاه، به همراه هزینههای بالای کلاسها، بازار کار این حرفه را محدود کرده است. سارینا میگوید: «قبل از جنگ، افزایش هزینه کلاسها باعث شده بود که تعداد هنرجویان کاهش یابد و با قطعی اینترنت، فعالیت بسیاری از مربیان عملاً مختل شد.»
شیدا، ۲۴ ساله، به صورت تخصصی بر روی سبکهای مختلف کار میکند. او به فرارو میگوید که در سال اخیر اوضاع برایش بهتر شده است: «قبل از این تغییر، تنها یکی دو هنرجو داشتم و حتی نمیتوانستم تبلیغی کنم. حالا تقریباً ۴۰ شاگرد آنلاین دارم و اصلیترین دلیل آن، دیده شدن صفحه اینستاگرامم است.»
درآمد ماهانه شیدا پیش از به شهرت رسیدن، حداکثر ۲ میلیون تومان بود اما اکنون این مبلغ به حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان افزایش یافته است، که البته وابسته به تعداد هنرجویان و فروش پکیجهاست. شیدا تأکید میکند که این رقم برای همه قابل تعمیم نیست: «واقعاً به اعتقاد من، درآمد ۳۰ میلیون تومان برای یک مربی در ایران شگفتانگیز است. البته منظورم کسی است که بدون هیچ پشتوانهای و صرفاً با نام خود فعالیت میکند.»
با وجود گسترش فعالیتها در بستر مجازی، شیدا همچنان احساس عدم ثبات در شغلش دارد: «ریسک اصلی این است که ممکن است دوباره صفحهام بسته شود.» او بیان میکند که همین عدم ثبات یکی از دلایل ترک کشور توسط بسیاری از مربیان است. شیدا اطلاعات میدهد که برخی از مربیان رقص به طور غیررسمی در مراکز خارج از کشور فعالیت میکنند و درآمدشان حدود ۶۰۰ تا ۸۰۰ دلار در ماه است: «بسیاری از آنجا کار میکنند اما بدون نام و نشانی.»
حدود تعریف جرم کجاست؟
محمدهادی جعفرپور، حقوقدان و وکیل دادگستری، در مورد جرمانگاری رقص به فرارو میگوید: «در زمینه رقص، تعریف روشن و مستقیمی برای جرمانگاری وجود ندارد و قاعده مشخصی که رقص را به طور مستقل به عنوان جرم تلقی کند، نیافتیم.»
او ادامه میدهد: «ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، مستند اصلی به شمار میرود»؛ اما نمیتوان تنها بر اساس عنوان «فعل حرام» هر نوع رقصی را جرم دانست. جعفرپور تأکید میکند: «برای جرمانگاری، نیاز به وضع قانونی داریم و در غیر این صورت، با اصل برائت، اصل تفسیر مضیق قوانین کیفری و اصل قانونی بودن جرم و مجازات در تضاد خواهد بود.»
در مورد رقص در فضاهای خصوصی، او میگوید: «چنانچه این عمل در محیطی خصوصی انجام شود، در اغلب موارد مسئله دید عمومی وجود ندارد.» اما در صورتی که از یک فعالیت خصوصی ویدئویی تهیه شده و در فضای عمومی پخش شود، وضعیت حقوقی آن میتواند مورد بحث قرار گیرد.
جعفرپور به این نکته نیز اشاره میکند که در حقوق کیفری، قوانین باید با تفسیر مضیق امور را برخورد نمایند: «دستگاه قضایی و دادسرا باید در مواجهه با ابهامها، قانون را به گونهای تفسیر کنند که دایره جرمانگاری محدود باشد و تفسیر به نفع متهم صورت گیرد.»
نوع رقص از منظر او نیز بدون اهمیت نیست. او به نقش عرف در حقوق اشاره کرده و میگوید: «ممکن است که یک رفتار در جغرافیای خاصی به عنوان جرم شناخته شود، اما در جغرافیای دیگری چنین تصوری وجود نداشته باشد.» به همین دلیل، در مورد رقصهای محلی باید به عرف و سنتهای اجتماعی توجه نمود. او معتقد است که رقصهایی مانند رقص آذری، کردی، لری یا ترکمنی که در برخی مناطق به عنوان بخشی از سنت اجتماعی شناخته میشوند، نباید بدون توجه به این زمینه فرهنگی مورد بررسی قرار گیرند.
جعفرپور همچنین تأکید میکند که درک ناپسند یک رفتار از سوی بخشهایی از جامعه به تنهایی برای جرمانگاری کافی نیست: «اگر رفتاری به سطحی از عرف و اجماع اجتماعی برسد که جامعه به آن به عنوان رفتاری زشت نگاه کند، ممکن است این موضوع مطرح شود، اما همچنان برای جرمانگاری، نیاز به وضع قانونی داریم.»
این حقوقدان در رابطه با فعالیتهای اینستاگرامی نیز میگوید: «اگر محتوای منتشرشده مشمول یکی از عناوین مجرمانه باشد، با قوانین و مقررات مربوط به جرایم رایانهای نیز ارتباط برقرار میکند»؛ از جمله در مواردی که محتوای منتشر شده به عناوینی نظیر محتوای مستهجن یا خلاف شئونات فرهنگی و اسلامی مربوط باشد.
در نهایت، موضوع رقص در ایران به سؤالی ساده خلاصه نمیشود که «آیا رقصیدن ممنوع است یا خیر؟» یک سوی داستان، هنری است که برای عدهای منبع شغل و درآمد واقعی به شمار میآید، و در سوی دیگر هنوز ساختار رسمی، مسیر آموزشی مشخص، و امکان فعالیت حرفهای گستردهای برای این بازار در دسترس نیست. بین این دو، فضای مجازی قرار دارد که شرایط را فراهم میکند اما هنوز تحت تأثیر برخی محدودیتهاست.