لرزشهای ژئوپلیتیکی در عرصه فناوری
برای درک کاهش قیمت سهام در حوزه فناوری، نمیتوان فقط به صفحات بازار بورس نگاه کرد؛ بلکه باید نگاهی جامعتر به زنجیرهای داشت که از نفت و تورم شروع میشود، به هزینههای سرمایه میرسد و به یک پرسش اساسی درباره آینده اقتصاد دیجیتال میانجامد: آیا بازار قادر به تحمل هزینههای کلان ایجادی در عصر هوش مصنوعی هست؟
نخستین حلقه این زنجیره به انرژی مرتبط میشود. تنگه هرمز تنها یک مسیر آبی محلی نیست، بلکه یکی از گلوگاههای حیاتی در اقتصاد جهانی به شمار میآید. برآوردهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهند در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۰ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع و بیش از ۲۵ درصد از صادرات نفت دریایی از این آبراه عبور میکند. لذا هر گونه اختلال جدی در این مسیر، حتی پیش از آنکه کمبود واقعی انرژی در کارخانهها خود را نشان دهد، میتواند انتظارات بازار را بهشدت تغییر دهد. افزایش قیمت نفت برنت به بالای ۱۰۰ دلار در زمان اوجگیری بحران، علاوه بر افزایش بهای یک کالای خاص، علامتی از روند افزایشی هزینههای انرژی، حملونقل، تولید و تأمین مالی در سطح جهانی نیز است.
اما ضربه اصلی از جایی که بهطور ظاهری ارتباطی با جنگ ندارد، وارد میشود: نرخ بهره. افزایش قیمت نفت میتواند فشارهای تورمی را تشدید کند و در نتیجه، به بانکهای مرکزی اجازه کاهش نرخ بهره را ندهد. در این راستا، سرمایهگذاران فقط به سودآوری شرکتها توجه نمیکنند، بلکه بهای پولی که قرار است این سود در آینده ایجاد کند، را نیز دوباره بررسی خواهند کرد. ارزش بسیاری از شرکتهای فناوری بر پایه درآمدهایی است که انتظار میرود در سالهای آینده محقق شوند. با بالا رفتن نرخ بازده اوراق قرضه و هزینههای تأمین مالی، ارزش کنونی این درآمدهای آینده نیز کاهش مییابد. این فرایند به معنای ورود شوکهای ژئوپلیتیکی از بازار نفت به قلب ارزشگذاری سهام است.
با این وجود، جنگ بهتنهایی این دیوار را تَرَک نینداخته است؛ ترکها از قبل وجود داشتند. ظهور هوش مصنوعی به رشد بیسابقه سرمایهگذاریها در مراکز داده، پردازندههای پیشرفته، شبکههای پرسرعت و زیرساختهای برقی انجامیده است. چالش اصلی اینجاست که هزینهها امروز پرداخت میشود، اما بازگشت سرمایه به درآمدهای آینده وابسته است. بازار تا زمانی که به رشد سریع و تأمین مالی نسبتاً ارزان امید داشت، این فاصله را میپذیرفت؛ اما اکنون سؤال اساسیتر مطرح است: اگر تأمین مالی به قیمتهای بالا ادامه یابد و درآمدهای هوش مصنوعی دیرتر از آنچه انتظار میرفت، نازل شوند، چه کسی هزینه این فاصله را میپردازد؟
نمونهای بارز از این وضعیت، CoreWeave است. این شرکت فعال در زیرساختهای رایانش هوش مصنوعی، در اکتبر ۲۰۲۶ با بدهی حدود ۵۰ میلیارد دلار و افزایش شدید بازده برخی اوراقش مواجه شد؛ بازدهی که در زمانهایی به حدود ۱۵ تا ۱۶ درصد رسید. سهام این شرکت نیز در میان نگرانیها از بابت بدهی و پایداری سرمایهگذاریهای هوش مصنوعی با افت شدید مواجه شد. این ارقام لزوماً به معنای ورشکستگی شرکت نیستند، اما نشان میدهند که بازار دیگر آمادگی پذیرش هر میزان ریسک را در ازای تأمین مالی زیرساختهای پرهزینه ندارد.
ضربه دوم از طریق زنجیره تأمین بروز میکند
صنعت نیمهرسانا تنها به تولید تراشه محدود نمیشود؛ بلکه به برق مطمئن، گازهای صنعتی، مواد شیمیایی، آب فوقخالص و شبکهای پیچیده از تأمینکنندگان وابسته است. بلومبرگ در مه ۲۰۲۶ گزارش کرد که اختلالات در تنگه هرمز، تأمین نفت و دیگر کالاهای حیاتی برای شرکتهای آسیایی از جمله TSMC و سامسونگ را در معرض مخاطره قرار داده و آنها را وادار به ایجاد مسیرهای جایگزین کرده است. این بدان معنا نیست که تمامی تراشههای جهانی از هرمز عبور میکنند؛ اهمیت این بحران در آن است که اختلالات انرژی و مواد اولیه میتواند هزینههای تولید را افزایش داده و گلوگاههای موجود در زنجیره نیمهرسانا را تشدید کند.
علاوه بر این دو مسیر، عامل سوم نیز موضوعات روانشناسی بازار است
زمانی که جنگ، تورم و عدم قطعیت همزمان افزایش مییابند، سرمایهگذاران نسبت به سهام گرانقیمت و پرریسک موشکافتر میشوند. در چنین فضایی، شرکتهایی که دارای نقدینگی و درآمد پایدار هستند، لزوماً به شدت دچار آسیب نمیشوند که شرکتهای وابسته به استقراض و رشد چشمانداز متحمل خواهند شد. بنابراین، نباید اُفت همه شرکتهای فناوری را یکسان در نظر گرفت؛ شدت تأثیر به ساختار بدهی، جریان نقدی، قدرت قیمتگذاری و وابستگی هر شرکت به سرمایهگذاریهای جدید وابسته است.
اما این رویداد بیش از نوسان بازار است. فناوری دیگر صرفاً عرصهای برای رقابت اقتصادی نیست؛ به یکی از ارکان امنیت ملی تبدیل شده است. هوش مصنوعی در عرصه اطلاعات و دفاع، تراشهها در سیستمهای صنعتی و نظامی، ماهوارهها در ارتباطات و شناسایی و امنیت سایبری در حفاظت از زیرساختهای حیاتی نقشهای مهمی ایفا میکنند. دولتها نیز با توجه به این ظرفیتها، آن را به یک مسئله راهبردی تبدیل کردهاند. این همان منطق «تکنوناسیونالیسم» است: فناوری پیشرفته دیگر صرفاً منبع سودآوری برای شرکتها نیست، بلکه بخشی از قدرت، استقلال و تابآوری کشورهای مختلف به حساب میآید.
بُعد این تحولات باید در ارقام بازار جستجو شود؛ ارقامی که نشاندهنده چگونگی پیوند فشارهای جنگ و عدم قطعیت اقتصادی با تردیدهای فزاینده در مورد آینده اقتصاد هوش مصنوعی هستند. در هفتهای که به تاریخ ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ منتهی میشود، شاخص نزدک بهتنهایی ۲.۱ درصد کاهش یافت و بدترین هفته خود از ژوئن را سپری کرد؛ در همین روز، شاخص S&P 500 نیز ۱.۱ درصد اُفت داشت. اما در قلب صنعت فناوری، ضربهای بسیار شدیدتر وارد آمد: سهام CoreWeave، شرکت زیرساخت رایانش هوش مصنوعی، در پایان معاملات جمعه تا نزدیک به ۱۲ درصد افت کرد و افت هفتگی آن به حدود ۲۵ درصد رسید؛ همچنین بازده برخی اوراق بدهی این شرکت نیز از ۱۵ درصد فراتر رفت. در همان روز، سهام Micron Technology حدود ۵.۶ درصد، AMD حدود ۶ درصد، Broadcom حدود ۴.۵ درصد و Intel نزدیک به ۵.۸ درصد افت کردند؛ همچنین Meta به میزان ۳.۷ درصد و شرکت مادر گوگل یعنی Alphabet، حدود ۲.۵ درصد پایین آمدند. در بخش نیمهرساناها، شاخص فیلادلفیا نیز در تاریخ ۱۵ اکتبر ۴.۳ درصد کاهش داشت؛ این اُفت نگرانیها در مورد رقابت چین در تولید حافظه و تردید در باره بازده عظیم سرمایهگذاریهای هوش مصنوعی را تشدید کرد. این ارقام یک نکته اساسی را نشان میدهند: بازار تنها به جنگ واکنش نشان نمیدهد؛ جنگ، به همراه افزایش قیمت نفت و نگرانی نسبت به تورم و نرخ بهره، به تشدید بحرانی کمک میکند که ریشههای آن در بدهیهای سنگین، هزینههای بالای مراکز داده و تردید در مورد سودآوری بهموقع هوش مصنوعی نهفته است. به عبارت دیگر، شوکهای ژئوپلیتیکی زمانی تأثیر بیشتری دارند که به نقاط ضعف مالی از قبل وجود برخورد کنند.
از این منظر، بحران هرمز تضاد بنیادی را به تصویر میکشد. جهان برای حفظ برتری اقتصادی و امنیتی خود، هر روز به محاسبات پیشرفتهتر و زیرساختهای دیجیتال وسیعتری نیاز دارد؛ اما این زیرساخت به انرژی، سرمایه، زنجیره تأمین و ثباتی وابسته است که جنگ میتواند این موارد را مختل کند. فناوری به نظر میرسد که به سوی جهانی مجازی پیش میرود، اما بنیانهای آن بهطرزی عمیقاً فیزیکی از جمله برق، فلزات، آب، کابل، کارخانه و مسیرهای کشتیرانی پیوسته است.
از همین رو، نباید سقوط سهام فناوری را بهعنوان پایان عصر هوش مصنوعی تلقی کرد و همچنین نمیتوان آن را صرفاً یک واکنش هیجانی به جنگ دانست. آنچه در حال وقوع است، بازسازی رابطه میان آرزوی تحقق فناوری و هزینه واقعی تحقق آن است. جنگ ایران این بازسنجی را تسریع کرده، اما سؤال اساسی از قبل وجود داشته است: چه میزان سرمایه، انرژی و بدهی باید برای ایجاد اقتصاد هوش مصنوعی صرف شود و این سرمایهگذاری چه زمانی بازده خواهد داشت؟
* پژوهشگر در زمینه فناوری و سیاست