جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۹ - ۰۶:۳۶

درس های اقتصاد به قلم دکتر طبیبیان

اگر اقتصاد سیاسی را بفهمند بی پروا صحبت نمی کنند

مارشال

ساعت 24 -دکتر محمد طبیبیان اقتصاددان ایرانی چند ماه است بر روی صفحه تلگرامی خویش ضمن معرفی اقتصاددانان بزرگ با ساده کردن اندیشه اقتصادی انها به علاقمندان اقتصاد سیاسی و نیز مدیران سیاسی ایران یاد آوری می کند نمی توانند اراده خود را برای همیشه بر دانش اقتصاد و دگرگونیهای اقتصاد خانواده ، بنگاه و نیز بر اقتصاد کلان تحمیل کنند.

دراین بخش از نوشته های ادامه دار دکتر طبیبان ضمن اینکه با آلفرد مارشال اقتصاددان بزرگ و استاد اقتصاد کمبریج آشنا می شویم یاد می گیریم مفهوم عرضه وتقاضا وکاربرد واقعی آن در زندگی اقتصادی چیست و چرا نباید بیهوده بخواهیم سلیقه خود را بر قیمت ها اعمال کنیم و بخواهیم یک قانون تغییر ناپذیر را دستکاری کنیم

گوش شنوا

 آلفرد مارشال  در یک خانواده متوسط در لندن در سال ۱۸۴۲ به دنیا آمد و از کودکی استعداد خود را در ریاضی آشکار کرد و در همین زمینه هم در دانشگاه به تحصیل پرداخت. سپس به فلسفه اخلاق گرایش پیدا کرد و به این زمینه دل داد. او افکار و ایده های بلند نظرانه و آرمانی در مورد اصلاحات اجتماعی داشت و در مورد آن ها با هیجان صحبت می کرد. روزی یک همکلاس به او گفت “اگر اقتصاد سیاسی را می فهمیدی اینگونه بی پروا صحبت نمی کردی.” نکته ای که شاید در ایران  هم بتوان به بسیاری افراد گوش زد کرد که البته گوش شنوایی هم نیست. اما آلفرد مارشال به خود آمد کتاب های آدام اسمیت، جان استوارت میل، بنتام و ریکاردو و متفکرین فرانسوی و آلمانی را خواند و اقتصاد را به عنوان رشته اصلی مورد نظر خود برای پژوهش و مطالعه انتخاب کرد. کتاب مشهور او “ مبانی اقتصاد”  در شش جلد تدوین شده است. او در این کتاب بسیاری از دست آورد های خود را مطرح می کند. مارشال تا سال ۱۹۴۲ که در گذشت استاد اقتصاد در دانشگاه کمبریج بود.

جدا شدن از سیستم ساز ها

تا قبل از مارشال اقتصاد دانان، از آدام اسمیت تا کارل مارکس، کلیت نظام اقتصادی را در نظر داشتند و در ارتباط با کمیت های کلان و ارتباط آن با یکدیگر  به مطالعه و اندیشه ورزی می پرداختند. آلفرد مارشال تلاش عمده خود را بر آنچه امروزه اقتصاد خرد خوانده می شود متمرکز کرد و تلاش کرد درباره بسیاری از ابهام ها و سردر گمی های پیشینیان خود را روشنگری کند. از جمله ابهام در باره قیمت کالاها و خدمات . در این مورد زمینه دانش ریاضی او بسیار مفید واقع شد. گرچه در پشت دست آورد های او بهره برداری از ریاضایات نهفته است اما او نتایج کار را به زبان ساده و با بهره برداری حداقلی از ریاضی بیان می کند. در پایین به برخی از دست آورد های او می پردازیم.

ابزار عرضه و تقاضا

شاید در اقتصاد ساده تر از ابزار تحلیلی عرضه و تقاضا ابزاری وجود نداشته باشد که در عین حال از درجه عمق تحلیلی و کار بردی  فوق العاده ای نیز بر خوردار است. همچنین ابزاری است که بسیار مورد سوء برداشت قرار گرفته است. در اینجا چند ویژگی عمده این ابزار به اجمال معرفی می شود:

۱.‌اگر عوامل دیگر مثل سطح در آمد افراد و سلیقه آنان و قیمت سایر کالا ها را ثابت تصور کنیم با کاهش قیمت یک کالا مقدار مورد تقاضا از آن کالا افزایش می یابد. مثلا اگر قیمت گوشت مرغ کاهش یابد و در آمد و رجحان ها و قیمت گوشت گوسفند و سایر کالا های مرتبط ثابت باشد با کاهش قیمت گوشت مرغ مقدار تقاضا برای آن افزایش می یابد. این قاعده به جز یک مورد استثنا در مورد تمام کالا ها و خدمات صادق است. اگر تکنولوژی تولید و قیمت نهاده های تولیدی ثابت باشد با افزایش قیمت یک کالا میزان عرضه آن کاهش نمی یابد( یا ثابت می ماند یا افزایش می یابد). مثلا اگر قیمت گوشت مرغ افزایش یابد، تکنولوژی تولید ثابت و قیمت نهاده ها ثابت، در نتیجه افزایش قیمت انگیزه بیشتری برای تولید و عرضه فراهم می شود. این دو مطلب را می توان بر روی نمودار نشان داد. برروی این نمودار ها بر عکس شیوه رایج ریاضی، متغییر وابسته بر روی محور افقی است.

در این مفهوم  ساده نگرش عمیقی وجود دارد که برخی از آنها رادر اینجا یاد آوری می کنیم:

الف- با این که برای یک کالا هزاران نفر مشتری متفاوت در بازاروجوددارد  و نیز هزاران  فروشنده مختلف اما  این ها از تصمیم یکریگر آگاه نیستند و جدا- جدا  تصمیم می گیرند . اما باوجود این ، یک قیمت وجود دارد که در آن قیمت تصمیم  هزاران خریدار و هزاران فروشنده یکسان می شود، بدون این که نیازی به دخالت دیگری باشد.

ب- اگر قیمتی بالای قیمت تعادلی تحمیل شود( خط منقطع) مازاد عرضه ایجاد می شود یعنی بازار تسویه نمی شود و میزانی کالای فروش نرفته باقی می ماند.

ج- اگر قیمتی پایین تر از قیمت تعادلی تعیین شود مازاد تقاضا وجود خواهد داشت یعنی افرادی در این قیمت داوطلب خرید هستند که عرضه کفاف نمی دهد. در این حالت، صف، نوبت، تخصیص اداری و بازار سیاه ایجاد می شود.

فرضیه های مربوط به ثابت بودن سایر متغییر ها

در بخش قبل فرض شد سایر عوامل، ثابت بمانند. اگر سایر عوامل ثابت نماندند چه می شود؟ با افزایش در آمد مردم، با تغییر سلیقه و رجحان نسبت به نفع کالای مورد نظر، با افزایش قیمت کالا های جایگزین و کاهش قیمت کالاهای مکمل کالای مورد نظر ما کل تابع تقاضا به طرف راست جا به جا می شود. با تغییر عکس در کمیت های ذکر شده کل تابع به طرف چپ جا به جا می شود.

در مورد تابع تقاضا نیز به همچنین. با بهبود تکنولوژی تولید و کاهش قیمت نهاده ها تابع عرضه به سمت راست جا به جا می شود و بر عکس با کاهش سطح تکنولوژی و افزایش قیمت نهاده ها کل تابع عرضه به سمت چپ جا به جا می شود.

به طور طبیعی  این جا به جایی ها بر روی نقطه تعادل، قیمت تعادلی و مقدار تعادلی تاثیر می گذارد اما نتایج بالا کماکان بر قرار هستند.

۲- از ویژگیهای جالب این ابزار کارکرد و تفسیر ضریب کشش تابع عرضه و تقاضا است. برخلاف ریاضیات شیب این منحنی ها اطلاعات مفیدی در اختیار ما قرار نمی دهد. زیرا رقم ضریب زاویه با تغییر در واحد سنجش تغییر می کند. یعنی اگر قیمت را با تومان بسنجیم و یا ریال ضریب زاویه این منحنی ها تفاوت می کند در صورتی که ذات آن ها تغییر نمی کند ( همچنین است در مورد واحد وزن که کیلو باشد یا تن ضریب زاویه متفاوتی بدست می دهد). به همین دلیل هم مارشال مفهوم ضریب کشش را به کار برد.

ضریب کشش نسبت دو درصد است بنا براین واحد سنجش خاصی ندارد. ضریب کشش قیمتی تقاضا در صد تغییر در مقدار مورد تقاضا است در نتیجه در صد خاصی از تغییر در قیمت. مثلا اگر قیمت تخم مرغ ده درصد کاهش یافت و میزان تقاضا برای آن پانزده در صد افزایش یافت ضریب کشش تقاضا برای تخم مرغ 1.5 است که البته عدد منفی است لیکن به صورت قدر مطلق نشان می دهند. این ارقام از اهمیت بسیاری بر خوردار هستند.

برای مثال مطالعات آماری در آمریکا نشان داد که میانگین ضریب کشش تقاضا برای شیر ۱۱/ . برای گوشت ۱۸/.  و برای سیب زمینی ۲۸/. بوده است.  یعنی اگر در یک سال عرضه سیب زمینی به دلیل شرایط آب و هوایی یا بهبود تکنولوژی ۵ درصد افزایش یابد قیمت سیب زمینی معادل ۱۸ در صد کاهش می یابد. که علیرغم بهبود تولید معادل ۵ در صد در آمد کشاورزان را ۱۳ درصد کاهش می دهد. این نوع مشاهدات سبب شد که در کشور های پیشرفته برنامه های حمایت از کشاورزی تنظیم و اجرا شود.

می توان تصور کرد که برای کالا های غیر ضروری عکس این امر صادق است و ضریب کشش تقاضا بزرگتر از یک است و مثلا ۵ درصد افزایش تولید قیمت کالا را کمتر از ۵ درصد کاهش می دهد.

ضریب کشش عرضه کاملاً متفاوت است و بر حسب این که ما کوتاه مدت  یا بلند مدت را در نظر داشته باشیم متفاوت است. چون در کوتاه مدت تکنولوژی تولیدو قیمت نهاده ها کم و بیش ثابت هستند تابع عرضه کوتاه مدت نزدیک به خط عمودی است. در بلند مدت که این کمیت ها فرصت تغییر بیشتری دارند تابع عرضه نزدیک به خط افقی است. همچنین اگر امتداد تابع عرضه محور افقی را قطع کند ضریب کشش عرضه کوچکتر از یک. اگر از مبدا مختصات رد شود معادل یک و اگر محور عمودی را قطع کند بزرگتر از یک است. در نمودار ارائه شده می توان دریافت که ضریب کشش عرضه بزرگتر از یک ا ست.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.