سرنوشت ایران در هالهای از ابهام
ساعت 24 - نزدیک به نیم سده از عمر نظام جمهوری اسلامی ایران گذشته و حالا دیگرنمی توان گفت این نظام تازه پا است. رهبری نظام ونیز گردانندگان نهادهای اصلی قدرت پس از نیم سده هنوز در اختیار گروهی از کسانی است که به نسل اول انقلابیون و نسل دوم انقلابیون مشهورند.
در صورتی که نهاد رهبری و نهاد شورای نگهبان و نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سه نهاد اصلی دارای قدرت بدانیم ادعای بالا اثبات میشود. پس از فقدان نسل اول انقلابیون مثل اکبر هاشمیرفسنجانی، محمدرضا مهدوی، عبدالکریم موسویاردبیلی و پیش از آنها مرتضی مطهری، سیدمحمد حسینیبهشتی و… در دهههای ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ توزیع قدرت سیاسی گونهای آرایش داده شده که کشور به اینجا رسیده است. در توزیع قدرتی که پس از پایان جنگ و پایان رهبری بلامنازع بنیانگذار رخ داد یک جناح سیاسی توانست با استفاده از همه ابزارهای قدرت همه گروههای همراه را از صحنه خارج کرده و حتی به هاشمیرفسنجانی نیز رحم نکردند. اما این همه داستان نیست. در ادامه توزیع قدرت میبینیم شخصیتها و احزاب سیاسی اصولگرای استخوان خردکرده دارای سابقه در نظام جمهوری اسلامی نیز به محاق رفتهاند. در برابر اما آن گروهها و شخصیتهای سیاسی که در صف مقدم نبرد با اصلاحطلبها و اصولا اصلاحات بودند و نیز آمریکاستیزی را دکان خود کردهاند قدرت گرفته و نظام جمهوری اسلامی را به سوی نظامی که حالا میبینیم سوق دادهاند. این جریان پس از کنارزدن رقیب اصلاح طلب خود دخالت در زندگی ومسارا در دستور کار قرارداده و راه را برای زندگی دلخواه آنها ناهموار کردند. از سوی دیگر ناکار آمدی دولتهای پس از جنگ دراداره اقتصاد جوانان ایرانی را در شرایط دشواری قرارداده ا است.
جوانان ایرانی به چشم میبینند همتایان آنها در کشورهای دیگر روش زندگی خود را دارند و نظام سیاسی با آنها کاری ندارد و این برایشان آرزو شده است. جوانان ایرانی میبینند و میخوانند و میشنوند که همتایان آنها در کشورهای دیگر میتوانند با تلاش فردی، کمک خانواده و نیز نظم اجتماعی پیشرفت کنند و نابرابری فزاینده بر پایه رانت و فساد آنها را آزار نمیدهد. سیاستهای اقتصادی ناکارآمد و ندیدن اولویتهای ایران و زندگی روزمره اقتصادی و نیز دلسوز نبودن برای این مرز و بوم از نظر صیانت از ثروت خدادادی در این دههها ایران را از نظر اقتصادی به پایینترین پلهها در مقایسه با گذشته و نیز در مقایسه با مزیتهایی که دارد نشانده است.
ایرانیان 45 سال است با نرخ تورم دورقمی زندگی میکنند و این بلای بزرگ شیره جان میلیونها مزد و حقوقبگیر را کشیده است. ایران بندرها و جزیرههای خود را به نفع بندرها و جزیرههای کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس و نیز همسایه شرقی از دست داده و در حالی که دارای دومین ذخایر گاز طبیعی در دنیاست باید نیازمند ترکیهای شود که گاز ندارد یا باید از ترکمنستان گاز وارد کند. ایران نفت خود را نمیتواند به صورت عادی بفروشد و عراق و عربستان بازار ایران را گرفتهاند و حالا هم روسیه بازارهای قاچاق ایران را از ایران دزدیده و میدزدد. سیاست خارجی ایران نیز به جای تعادل در تعامل با جهان یکسره به سوی شرق میتازد که متاسفانه شوروی ضعیف و فلج شده و چین نیرنگ باز نیز به جای روشنگری درباره مناسبات با ایران بیشتر با عراق و عربستان و حتی امارات تعامل میکند.
نتیجه و برآیند این دگرگونیها که در دو دهه تازهسپریشده شتاب گرفتهاند حاکمان از شهروندان ناراضی هستند و لابد در پنهان خود آنها را ناسپاس میدانند که چرا شکرگزار امنیتی که داشتند نبوده و نیستند. شهروندان نیز از حاکمان ناراضیاند که چرا در اداره کشور گونهای رفتار کردند که باعث بدترین نرخ تورم، بدترین سازگاری ملی و بدترین مناسبات سیاسی درونی و نیز دور ریختن و هدر دادن ثروت ملی شدهاند. حالا در نیمه اول زمستان امسال کشور در گردابهای اقتصادی و سیاسی دهشتناکی افتاده و روزهای مبهمی را سپری میکند.
ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.