سعید لیلاز؛ همان فؤاد ایزدی که به سمت اصلاحطلبی گرایش پیدا کرده است
فؤاد ایزدی سالهای متمادی بر مفاهیمی چون بیاعتمادی به غرب، الزامات پایداری ملی، اهمیت قدرت بازدارندگی و همچنین محدودیتهای ذاتی مذاکرات تأکید دارد. با این حال، مخاطب فعال سیاسی از موضع و ساختار این تحلیلگر آگاه است و میداند که دیدگاههای او از کجا نشأت میگیرد. به همین دلیل، بازخورد نظرات او عمدتاً به درون اردوگاه همفکر محدود میگردد.
در اینجا بهوضوح لیلاز از یک تحلیلگر مستقل فراتر میرود و به «شاهدی از اردوگاه مقابل» تبدیل میشود.
۱. مسئله اصلی، نیتخوانی نیست
در عرصه سیاست و رسانه، الزامی نیست که یک فعال سیاسی نماینده رسمی یک جریان خاص باشد؛ گاهاً این کافی است که مواضع فرد با اهداف راهبردی آن جریان همخوانی داشته باشد. در این صورت، رسانههای همسو نظرات او را پررنگ میکنند، تریبونهای متعددی در اختیارش قرار میدهند و بر هویت متمایز گوینده تأکید میورزند. فرد نیز در نتیجه، از دیده شدن، نفوذ تحلیلی و دسترسی به رسانههای برتر بهرهبرداری میکند.
در این میان، یک همافزایی متقابل شکل میگیرد: لیلاز به یک روایت خاص اعتبار فراملی میدهد و آن روایت نیز برای او تریبون و منزلت تحلیلی فراهم میآورد.
۲. حاشیهرانی و کوچکسازی اثر تحریمها
یکی از گزارههای محوری و پایدار در تحلیلهای لیلاز این است که اصلیترین ریشه چالشهای اقتصادی ایران نه در تحریمها، بلکه در سوءمدیریت، فسادهای ساختاری، اتلاف منابع، قیمتگذاری غیرکارشناسی و سیاستگذاریهای نادرست داخلی نهفته است.
بدیهی است که بخش قابل توجهی از چالشهای اقتصادی کشور ناشی از ناکارآمدیهای داخلی است و نمیتوان این ناکارآمدی را پشت سر تحریمها پنهان کرد. اما برای برجستهسازی این واقعیت، لیلاز گاهی به سمت کاهش غیرواقعی حجم و شدت عواقب تحریمها گرایش پیدا میکند.
در یک نگاه جامع تحلیلی، تحریم یک متغیر ساختاری مؤثر بر سرمایهگذاری، ارزش پول و تجارت است؛ در حالی که الگوی تحلیلی لیلاز، آن را به یک متغیر فرعی و حاشیهای در مقایسه با ناکارآمدی داخلی میکاهد. همچنین از حیث مسئولیتپذیری، نگرش تحلیلی او نقدی را متوجه رابطه مستقیم هزینههای اقتصادی با جهتگیریهای بینالمللی میکند، اما الگوی لیلاز تقریباً سیاست خارجی را از آثار معیشتی معاف مینماید. نهایتاً، راهکار فائق آمدن بر بحران از دید تحلیل جامع، اصلاح همزمان حکمرانی داخلی و رفع انزوای بینالمللی است؛ اما الگوی لیلاز بر تمرکز بر قاطعیت اجرایی و انسجام قدرت بدون انفعال در برابر غرب تأکید میکند.
تحریم فقط مانعی برای فروش نفت یا مبادلات مالی ساده نیست؛ بلکه بر سرمایهگذاری خارجی، انتقال فناوری، هزینههای مبادلاتی، ارزش پول ملی و امکان برنامهریزی بلندمدت تأثیرات شدیدی میگذارد. میتوان همزمان منتقد جدی حکمرانی داخلی بود و در عین حال سهم تعیینکننده تحریمها را نیز به رسمیت شناخت.
اما پیامد عملی روایت لیلاز این است که سیاست خارجی از مسئولیتپذیری در برابر پیامدهای اقتصادی معاف میشود.
در این تحلیل، اگر قدرت خرید کاهش یابد، عامل اصلی فساد داخلی است؛ اگر سرمایهگذاری متوقف شود، علت در سیاستگذاری داخلی نهفته است و اگر نرخ ارز بهطور ناگهانی افزایش یابد، باید ریشه آن را فقط در نقدینگی جستجو کرد. تمامی این متغیرها واقعی هستند، اما زمانی که فشارهای بینالمللی و انزوای اقتصادی از معادله حذف میشوند، بخشی کلیدی از مسئله پاک شده است.
این دستاورد تحلیلی دقیقاً همان چیزی است که برای مدافعان وضعیت موجود در سیاست خارجی ضروری است: پذیرش ناکارآمدی اجرایی داخلی، بیاعتنایی به رابطه مستقیم آن با جهتگیریهای کلان بینالمللی.
۳. بازسازی منطق مقاومت با ادبیات اقتصاد سیاسی
جریان رسمی معمولاً الگوی پایداری و مقاومت را با ادبیات ایدئولوژیک، امنیت ملی و طلب استقلال تبیین میکند. اما لیلاز همین منطق را با زبان و ادبیات متفاوت و تحلیلی تجدید میکند.
او با استفاده از سیر تاریخ، موازنه مناسبات بینالملل، منطق تحلیل تاریخی و مفاهیم اقتصاد سیاسی تلاش میکند ثابت کند که ایالات متحده قابل اعتماد نیست، اروپا فاقد استقلال عمل است، گفتگو بدون ابزار قدرت به نتیجه نمیرسد و ایران میبایست سطح بازدارندگی و اقتدار دفاعی خود را حفظ کند.
در این چارچوب جدید، پایداری دیگر فقط یک گزینه ایدئولوژیک تلقی نمیشود؛ بلکه به عنوان نتیجهای منطقی از درک واقعبینانه قدرتها بازتعریف میگردد.
این همان نقطهای است که تعبیر «فؤاد ایزدیِ اصلاحطلب» ماهیت تحلیلی خود را بروز میدهد.
این دو شخصیت به تحلیل تقابل ساختاری میان ایران و آمریکا پرداخته و هر دو احتمال توافق پایدار را بسیار محدود میدانند؛ همچنین هر دو دیپلماسی را تنها با اتکای به ابزار قدرت معنادار میدانند و در نهایت، ناکامیهای توافقات را به سمت ماهیت رفتاری طرف مقابل نسبت میدهند تا خطاهای احتمالی در دیپلماسی داخلی.
تفاوت در محتوای نهایی نیست؛ بلکه در گویش تحلیلی و شناسنامه سیاسی گوینده تجلی مییابد.
فؤاد ایزدی این مفاهیم را در چارچوب ادبیات سیاسی اصولگرایی مطرح میکند، در حالی که لیلاز همان مفاهیم را بهعنوان اقتصاد، تحلیل تاریخی، منافع ملی و عدالت اجتماعی بیان مینماید. اولی بدنه سنتی حامیان حکومت را متقاعد میکند و دومی توانایی جلب مخاطبان دانشگاهی، طبقه متوسط و بدنه اصلاحطلب را دارد.
۴. چارچوب تحلیلی همواره پیروز
چالش بنیادی الگوی تحلیلی لیلاز این است که ساختار آن بهگونهای طراحی شده که در برابر هر رخدادی قابلیت توجیه خود را حفظ میکند.
اگر کشور در برابر فشارهای خارجی مقاومت کند، آن را نشاندهنده کفایت قدرت بازدارندگی تلقی میکند. اگر تحریمها تشدید شوند، ادعا میکند که تحریم متغیر تعیینکنندهای نیست. اگر مذاکرات به نتیجه نرسند، عدم اراده طرف مقابل را دلیل میداند. اگر توافقی به امضا برسد، آن را محصول اقتدار دفاعی میخواند. اگر بروز منازعهای در کار باشد، مسؤولیت را بر عهده طرف خارجی میگذارد و اگر جنگی صورت نگیرد، آن را موفقیت مدل بازدارندگی نامگذاری میکند.
در چنین ساختار بستهای، هر نتیجهای به تأیید فرضیهی اصلی ختم میشود. سیاست خارجی کنونی ممکن است هزینههای بسیار زیادی به بار آورد، اما در این الگوی تحلیلی هرگز به موقعیت پاسخگویی اصلی نمیرسد.
لیلاز میتواند انتقادات شدید به فساد و ناکارآمدی ساختاری وارد آورد، اما بنیان سیاست خارجی را از شمول نقد مستقیم دور نگه دارد. همین خصیصه، مواضع او را برای رسانههای همسو با روایت رسمی بسیار کارآمد میسازد.
او منتقد است؛ بنابراین سخنانش تبلیغات مستقیم در نظر گرفته نمیشوند. اصلاحطلب است؛ پس حرفش اظهار نظر اردوگاه منتقد به حساب میآید. اقتصاددان است؛ در نتیجه موضع سیاسی او جانبه کارشناسی و تخصصی به خود میگیرد.
۵. نقد ساختاری با پیامد اقتدارگرایانه
لیلاز در باب روابط داخلی نیز انتقادات صریحی را مطرح میکند. او از فساد، ناکارآمدی سیستم تصمیمگیری و موانع اجرایی سخن میگوید. اما نکته کلیدی در طرح راهکار نهایی او نهفته است.
مدل پیشنهادی او بهطور خاص بر توسعه آزادیهای سیاسی، تقویت جامعه مدنی، پاسخگویی نهادهای قدرت یا توزیع عادلانه قدرت تأکید ندارد؛ بلکه او بر ضرورت ظهور قدرت منسجم، قاطع و متمرکز تأکید میکند؛ الگویی که خود از آن با عنوان مدل توسعه آمرانه (استبداد منور) یاد میکند.
در منطق تحلیلی لیلاز، مشکل اصلی کشور تنها تمرکز قدرت نیست؛ بلکه تکثر مراکز تصمیمگیری، پراکندگی قدرت و عدم توانایی در اتخاذ و اجرای تصمیمهای سخت اقتصادی است. بنابراین، کشور به ساختاری نیاز دارد که توانایی عبور از موانع را داشته و اصلاحات اقتصادی را با قاطعیت پیش ببرد.
این نوع تحلیل، نقد وضع موجود را به نتایجی متفاوت از مفاهیم سنتی اصلاحطلبی میرساند. لیلاز از ناکارآمدی و فساد شروع میکند، اما بهجای ضرورت کنترل و مهار قدرت، به لزوم تمرکز و انسجام بیشتر قدرت میرسد.
به عبارت ساده، تحلیل او بر این نکته تأکید میکند که مشکل اصلی، تمرکز قدرت نیست؛ بلکه عدم انسجام، قاطعیت و کارآیی کافی در ساختار اجرایی میباشد.
این دیدگاه میتواند بهعنوان زمینهساز نوعی اقتدارگرایی جدید عمل کند؛ اقتدارگراییای که این بار نه با شعارهای صرفاً ایدئولوژیک، بلکه با وعده ایجاد نظم، توسعه اقتصادی، مبارزه با فساد و ساماندهی معیشت ارائه میشود.
۶. دلایل جذابیت رسانهای و تحلیلی لیلاز
مواضع لیلاز برای بخشی از جریانها و رسانههای فرادستی واجد حداقل پنج کارکرد راهبردی است:
- تأیید از سوی جریان منتقد: سخنی که از زبان چهرههای اصولگرا تبلیغ تلقی میشود، از زبان لیلاز بهعنوان نتیجهای از تحلیل تخصصی و بیطرفانه بازنشر میشود.
- فراجناحی جلوه دادن منطق مقاومت: نظرات او نشاندهنده این موضوع است که حمایت از پایداری و بدبینی نسبت به غرب، مختص یک جریان خاص نیست و در میان اصلاحطلبان نیز مبانی تحلیلی قابل توجهی دارد.
- ایجاد تمایز و واگرایی در جریان اصلاحات: تحلیلهای او موجب شکلگیری چالشهای داخلی در بدنه اصلاحطلبان شده و بخشی از توان تحلیلی آنان را صرف پاسخگویی به چهرههای خودی میکند.
- خنثیسازی نقدهای سیاست خارجی: رسانههای رسمی بهجای پاسخگویی مستقیم، با استناد به نظرات او نتیجهگیری میکنند که حتی کارشناسان جریان منتقد نیز بر اولویت عوامل داخلی تأکید دارند.
- برقراری ارتباط با مخاطبان خاکستری: او میتواند با بخشی از جامعه که نسبت به مواضع رسمی کاملاً اعتماد ندارند، ارتباط برقرار کند؛ زیرا مخاطب، این تحلیلها را از زبان فردی با سابقه صریح اصلاحطلبی میشنود.
۷. لیلاز؛ کارگزار رسمی یا دارایی روایی؟
به کار بردن تعابیری چون «به خدمت گرفتهشدن» ممکن است این تصور را بوجود آورد که حتماً رابطهای تشکیلاتی، دستوری و سازمانیافته وجود دارد. طرح چنین ادعایی بدون وجود شواهد مستند، اعتبار تحلیلی ندارد.
با این حال، مفهوم دقیقتر و عملیتری در تحلیل رسانهای وجود دارد: لیلاز به یک «دارایی روایی» مبدل شده است.
دارایی روایی به فردی اطلاق میشود که هویت، پیشینه و اعتبار تحلیلی او به یک جریان کمک میکند تا روایت خود را فراتر از دامنه سنتی و محدود خود گسترش دهد. نیازی نیست که چنین فردی عضو رسمی آن جریان باشد یا دستورات خاصی دریافت کند؛ کافی است مواضع او در راستای همان روایت قرار گیرد و رسانهها نیز اهمیت استراتژیک سخنان او را متوجه باشند.
این تعامل حالتی دوطرفه دارد: رسانهها از هویت و پیشینه اصلاحطلبانه او بهره میبرند و او نیز از پلتفرم وسیع، دیده شدن و احساس تأثیرگذاری در فضای عمومی بهرهمند میشود.
این چرخه تحلیلی میتواند تدریجاً مواضع فرد را تشدید کند: هر بار که او با بدنه اصلی جریان خود اختلاف نظر داشته باشد، بیشتر جلب توجه میکند و همین دیده شدن، انگیزه بیشتری برای اتخاذ مواضع متفاوت و مناقشهبرانگیزتر به وجود میآورد.
۸. اصلاحطلبی در خدمت الگوی پایداری
سعید لیلاز را نمیتوان تنها یک سخنگوی تغییرپوششداده از جریان مقابل دانست. او همچنان انتقادات صریحی مطرح میکند که بسیاری از چهرههای رسمی تمایلی به بیان آن ندارند و پیشینه فکری او مانع از آن است که تمام مسیرش به یک پروژه ساده رسانهای تقلیل یابد.
با این حال، نقش فعلی او در عرصه عمومی انکارناپذیر است.
لیلاز در مسائل کلیدی و راهبردی به نتایجی رسیده که بسیار مطابق با نیازهای روایت رسمی میباشد: کاهش اثر تحریمها، بدبینی ساختاری به مناسبات غرب، دفاع از منطق بازدارندگی، کم اهمیت دانستن نسبت مستقیم میان دموکراسی و توسعه، ترجیح مدل دولت مقتدر و نسبت دادن مشکلات به ناکارآمدی داخلی بدون آسیب زدن به ساختار سیاست خارجی.
اهمیت او در جدید بودن این نظرات نیست؛ چراکه افراد زیادی پیش از او این سخنان را بیان کردهاند. اهمیت لیلاز در ارائه این تحلیلها با یک شناسنامه سیاسی متفاوت است.
اگر فؤاد ایزدی الگوی مقاومت را از درون بدنه اصولگرایی تبیین میکند، سعید لیلاز همان چارچوب را با ادبیات اقتصاد سیاسی و به عنوان یک چهره اصلاحطلب بازتولید مینماید.
از این دیدگاه، تعبیر «فؤاد ایزدیِ اصلاحطلب» نه یک کنایه سیاسی، بلکه توصیف دقیق نقشی است که او در آرایش رسانهای و تحلیلی امروز ایفا میکند: چهرهای که حضورش نشان میدهد الگوی مقاومت، بدبینی به غرب و تمایل به دولت مقتدر، دیگر محدود به یک جریان سیاسی خاص نیست.
اینکه او آگاهانه این نقش را ایفا میکند یا خیر، مقولهای ثانویه است؛ پیامد تحلیلی و رسانهای سخنان او، حقیقتی است که جامعه در برابر آن قرار دارد.
17302