ورود از دانشگاه به بازار کار همیشه آسان نبوده است. بسیاری از فارغ‌التحصیلان نمی‌دانند دقیقاً به چه حرفه‌ای علاقه دارند؛ در عین حال، گروهی می‌خواهند شغلی داشته باشند که به دیگران کمک کند و همزمان بتوانند بدهی‌های خود را بپردازند. اکنون هوش مصنوعی این مرحله را دشوارتر کرده است؛ زیرا بخشی از مشاغل ابتدایی را خودکار می‌کند و حتی این نگرانی را به وجود آورده که برخی حرفه‌ها در آینده از بین بروند.

اکونومیست می‌نویسد بیش از ۲۰۰ اقتصاددان و چهره برجسته فناوری در ۱۳ ژوئیه هشدار داده‌اند که هوش مصنوعی می‌تواند به «جابه‌جایی گسترده نیروی کار» منجر شود. در همین شرایط، بسیاری از فارغ‌التحصیلان هنگام جست‌وجوی شغل در لینکدین، درخواست‌هایی را که با کمک هوش مصنوعی تنظیم کرده‌اند برای شرکت‌هایی می‌فرستند که خودشان نیز از ابزارهای هوش مصنوعی در فرایند استخدام استفاده می‌کنند.

بر اساس یک نظرسنجی اخیر فدرال رزرو نیویورک، ۴۰ درصد از فارغ‌التحصیلان جدید دانشگاهی در آمریکا در مشاغلی فعالیت می‌کنند که به مدرک کارشناسی نیاز ندارد.

مشکل توصیه «علاقه‌ات را دنبال کن»

چالش‌های شغلی جوانان باعث شده کتاب‌های تازه‌ای درباره انتخاب مسیر حرفه‌ای منتشر شود. اکونومیست سه کتاب را بررسی می‌کند که از جمله آنها کتاب «۸۰ هزار ساعت» نوشته بنجامین تاد، بنیانگذار یک سازمان غیرانتفاعی با همین نام، است.

برخی از نویسندگان همچنان توصیه می‌کنند افراد به دنبال علاقه خود بروند. برای نمونه، بیل گورلی، سرمایه‌گذار سابق سیلیکون‌ولی، معتقد است علاقه داشتن به کاری می‌تواند زمینه موفقیت در آن را فراهم کند. جودی کانتور، روزنامه‌نگار آمریکایی، نیز بر یافتن کاری تأکید دارد که هم رضایت‌بخش باشد و هم درآمد مناسبی داشته باشد.

اما اکونومیست به یک مشکل مهم در این نوع توصیه‌ها اشاره می‌کند: افراد موفق لزوماً مشاوران خوبی برای انتخاب شغل نیستند.

موفقیت آنها ممکن است نتیجه شرایطی باشد که برای دیگران تکرارشدنی نیست. این همان چیزی است که در اصطلاح «سوگیری بازماندگی» نامیده می‌شود؛ یعنی توجه بیشتر به کسانی که موفق شده‌اند و نادیده گرفتن تعداد زیادی از افرادی که همان مسیر را طی کرده‌اند اما به نتیجه مشابهی نرسیده‌اند.

به جای دنبال کردن علاقه، مهارت ایجاد کنید

به نوشته اکونومیست، دیدگاه بنجامین تاد با این توصیه سنتی تفاوت دارد. او پس از ۱۵ سال مشاوره به افرادی که در ابتدای مسیر کاری خود قرار داشته‌اند، پیشنهاد می‌کند افراد به جای شروع از علاقه شخصی، ابتدا مهارتی را پیدا کنند که بتوانند با استفاده از آن به دیگران کمک کنند.

به اعتقاد او، علاقه ممکن است نتیجه مهارت پیدا کردن باشد، نه نقطه شروع آن.

بسیاری از افراد از ابتدا نمی‌دانند به چه کاری علاقه دارند. حتی اگر فردی علاقه شدیدی به یک حوزه داشته باشد، لزوماً به این معنا نیست که بازار کار مناسبی برای آن وجود دارد.

اکونومیست به یک نظرسنجی در سال ۲۰۰۳ اشاره می‌کند که در آن نزدیک به ۹۰ درصد دانشجویان کانادایی گفته بودند موسیقی، هنر یا ورزش را دوست دارند؛ در حالی که این حوزه‌ها تنها حدود ۳ درصد مشاغل کانادا را تشکیل می‌دادند.

از نگاه تاد، بهتر است فرد در مهارتی که برای دیگران ارزش ایجاد می‌کند توانمند شود. افزایش مهارت می‌تواند رضایت بیشتری از کار ایجاد کند و فردی که در کاری توانمند شده، فرصت بیشتری برای انتخاب فعالیت‌های مورد علاقه خود خواهد داشت.

هوش مصنوعی؛ به دنبال شغل کاملاً امن نباشید

یکی دیگر از نکات کتاب «۸۰ هزار ساعت» به تأثیر هوش مصنوعی بر آینده مشاغل مربوط می‌شود.

تاد معتقد است هدف نباید پیدا کردن شغلی باشد که برای همیشه از خطر خودکار شدن در امان بماند. در عوض، افراد باید بتوانند همراه با تغییرات فناوری، مهارت‌هایی را دنبال کنند که در هر دوره ارزش بیشتری پیدا می‌کنند.

او برای توضیح این موضوع به دستگاه‌های خودپرداز بانکی اشاره می‌کند. ورود دستگاه‌های خودپرداز در ابتدا باعث کاهش هزینه اداره شعب شد و در نتیجه بانک‌ها توانستند شعب بیشتری ایجاد کنند؛ بنابراین برای مدتی تعداد کارکنان بانکی افزایش یافت. اما بعدها با گسترش بانکداری آنلاین، این مشاغل به‌طور گسترده‌تری تحت تأثیر قرار گرفتند.

از این منظر، مسئله اصلی پیدا کردن یک شغل «ضد هوش مصنوعی» نیست، بلکه حرکت به سمت مهارت‌هایی است که در هر مرحله از تحول فناوری ارزش بیشتری پیدا می‌کنند. آموزش مدل‌های هوش مصنوعی و امنیت سایبری از جمله حوزه‌هایی هستند که تاد به آنها اشاره می‌کند. همچنین ممکن است کاهش هزینه‌ها به کمک هوش مصنوعی، تقاضا برای برخی خدمات، از جمله مراقبت‌های بهداشتی، را افزایش دهد.

آیا درآمد بیشتر همیشه به معنای رضایت بیشتر است؟

تاد در کتاب خود درباره رابطه درآمد و رضایت از زندگی نیز بحث می‌کند. او با استناد به داده‌های مربوط به رضایت افراد از زندگی می‌گوید افزایش درآمد پس از رسیدن درآمد خانوار به حدود ۷۵ هزار دلار در سال، تأثیر کمتری بر افزایش شادی دارد.

او همچنین از رویکردی موسوم به «نوع‌دوستی مؤثر» استفاده می‌کند که هدف آن یافتن راه‌هایی برای ایجاد بیشترین فایده ممکن برای دیگران است. از نگاه او، افراد می‌توانند از طریق شغل خود یا کمک مالی به دیگران، تأثیر مثبتی ایجاد کنند.

با این حال، اکونومیست می‌نویسد تمرکز بیش از حد بر «بیشترین تأثیر ممکن» می‌تواند این تصور را ایجاد کند که برای انتخاب شغلی فقط یک پاسخ درست وجود دارد؛ در حالی که ارزیابی مداوم اینکه کدام انتخاب بیشترین فایده را برای جهان دارد، می‌تواند دشوار و حتی فرساینده باشد.

پیدا کردن مسیر شغلی زمان می‌برد

در پایان، اکونومیست یادآوری می‌کند که بسیاری از افراد شغل نهایی خود را در همان سال‌های نخست زندگی پیدا نمی‌کنند.

برای نمونه، تونی بلر پیش از نخست‌وزیری بریتانیا، تهیه‌کننده برنامه‌های موسیقی بود و مایا آنجلو پیش از تبدیل شدن به نویسنده‌ای مشهور، راننده تراموا بود. همچنین کلنل هارلند سندرز، بنیانگذار رستوران‌های زنجیره‌ای کنتاکی، فعالیت خود را در این حوزه در ۶۲سالگی آغاز کرد.

بنابراین، برای کسانی که نگرانند چگونه باید مسیر کاری خود را انتخاب کنند، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که پیدا کردن مسیر مناسب ممکن است زمان ببرد و لازم نیست نخستین انتخاب، انتخاب نهایی زندگی حرفه‌ای باشد.

منبع: اکونومیست