طبق گزارش ایسنا، صنایع‌دستی ایران با تنوع فرهنگی و زیستی قابل‌توجهی مواجه است؛ ظرفیتی که علاوه بر حفظ میراث فرهنگی، می‌تواند به ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی پایدار کمک کند. اما، ورود به دانشگاه و یادگیری تکنیک‌های هنری به خودی خود به معنی یافتن شغل یا داشتن توانایی لازم برای راه‌اندازی کسب‌وکار در این زمینه نیست. تعدادی از فارغ‌التحصیلان رشته صنایع‌دستی در مصاحبه‌هایی با ایسنا به مسائلی چون فاصله بین آموزش‌های دانشگاهی و نیازهای بازار، ضعف در آموزش طراحی و بازاریابی، دشواری تأمین مواد اولیه و همچنین محدودیت حمایت‌های دولتی اشاره کرده‌اند؛ مواردی که مجموعاً بر آینده شغلی این دانش‌آموختگان تأثیر گذاشته است.

تحلیل مصاحبه‌ها با تعدادی از فارغ‌التحصیلان صنایع‌دستی نشان می‌دهد که موضوع اشتغال در این حوزه نباید فقط به کیفیت آموزش یا مهارت‌های هنرمندان محدود شود. از یک طرف دانشگاه‌ها وجود دارند که به گفته برخی از فارغ‌التحصیلان، هنوز دانشجویان را برای نیازهای امروز بازار به درستی آماده نمی‌کنند و از طرف دیگر، بازاری قرار دارد که به دلیل افزایش هزینه‌های تولید، کاهش قدرت خرید، محدودیت‌های صادرات و کمبود تقاضا، هنرمندان را دچار چالش کرده است. در این خصوص، برخی هنرمندان توانسته‌اند به فعالیت حرفه‌ای خود ادامه دهند، اما داستان‌های دیگری نیز درباره خروج بسیاری از هم‌دوره‌ای‌ها از این حوزه وجود دارد.

سناریوی شکست

حجت مرادخانی، پژوهشگر صنایع‌دستی و استاد دانشگاه، مسئله آموزشی در این رشته را بیش از تغییر چند واحد درسی می‌داند و بر این باور است که رویکرد کلی نظام آموزشی باید متناسب با تحولات اقتصادی، اجتماعی و فناوری تغییر کند.

او با اشاره به این که برنامه درسی رشته صنایع‌دستی در سال ۱۳۶۲ به وجود آمد و سرفصل‌های آن در سال ۱۳۶۶ تدوین شد، توضیح می‌دهد که «بخش بزرگی از ساختار آموزشی این رشته هنوز بر مبنای الگوهای پیشین بنا شده، در حالی که بازار امروز با تجارت الکترونیک، فروش آنلاین، فناوری‌های نو و تحولات طراحی و تولید مواجه است.»

مرادخانی تأکید می‌کند: «ما نمی‌توانیم با منطق دهه ۶۰ و ۷۰ دانشجویی تربیت کنیم که قرار است در دنیای امروز با سوشال مدیا، تجارت آنلاین، فروش مجازی، هوش مصنوعی و فناوری‌های جدید کار کند.»

به گفته این پژوهشگر، «امروز صنایع‌دستی دیگر فقط به یادگیری یک تکنیک و تولید یک محصول خلاصه نمی‌شود، بلکه این حوزه شامل موضوعاتی مانند طراحی، برندینگ، مدیریت تولید، اقتصاد خلاق و حضور در زنجیره‌های ارزش جهانی است. بنابراین، دانشگاه باید علاوه بر انتقال دانش و مهارت‌های سنتی، دانشجویان را با سازوکارهای اقتصادی و حرفه‌ای مورد نیاز برای فعالیت در این حوزه نیز آشنا کند.»

عاطفه سوخته‌سرایی، یکی از فارغ‌التحصیلان رشته صنایع‌دستی نیز بر این باور است که آموزش‌های دانشگاهی در زمینه مباحث نظری، شناخت تاریخ و تکنیک‌های سنتی زمینه‌های بسیار خوبی دارد، اما در خصوص طراحی و خلق محصولات جدید نیاز به تقویت بیشتری دارد.

او می‌گوید: «آموزش باید نه تنها دانش و مهارت‌های سنتی را حفظ کند، بلکه دانشجویان را به سمت خلاقیت، نوآوری و بازآفرینی هویت ایرانی در محصولات معاصر هدایت کند.»

از نظر سوخته‌سرایی، بازار امروز به محصولاتی احتیاج دارد که به‌طور هم‌زمان هویت فرهنگی داشته و بتوانند با نیازها و سلیقه‌های مخاطبان معاصر ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل، آموزش طراحی محصول، شناخت مخاطب، روش‌های ارائه، بازاریابی و توسعه محصول باید در کنار آموزش تکنیک‌های سنتی بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

فاطمه چمنیان، فارغ‌التحصیل دیگر این رشته، نیز ارزیابی مثبتی از وضعیت کنونی آموزش ندارد و کیفیت آن را «متوسط رو به پایین» توصیف می‌کند.

او می‌گوید: «دانشگاه باید چیزی فراتر از آنچه که در کارگاه‌های سنتی می‌توان آموخت، ارائه کند.» طبق گفته چمنیان، اگر یک دانشجو برای یادگیری فنون قلم‌زنی یا منبت به دانشگاه می‌رود، باید انتظار داشته باشد که علاوه بر یادگیری اصول و تکنیک‌ها، فرصتی برای پرورش خلاقیت و ارائه ایده‌های جدید به دست آورد.

این فارغ‌التحصیل همچنین به گسست میان واحدهای درسی اشاره می‌کند و می‌گوید: «مباحثی مانند تاریخ هنر، طراحی و انسان، طبیعت و طراحی به صورت جدا از هم عرضه می‌شوند، در حالیکه می‌توان برقراری ارتباط بین آن‌ها را ممکن ساخت. به عنوان مثال، دانشجو می‌تواند الگوهای هنری دوره هخامنشی را که در درس تاریخ هنر آموخته، در طراحی محصول خود بگنجاند و از این طریق دانش نظری خود را به ایده‌ای برای تولید معاصر تبدیل کند.»

به اعتقاد او، وقتی دروس به‌صورت مجزا ارائه شوند، ظرفیت آن‌ها برای پرورش خلاقیت و پاسخ به نیازهای جامعه کاهش می‌یابد.

دانشجویان «همه‌کاره و هیچ‌کاره»

یکی دیگر از انتقادهایی که مطرح شده، پراکندگی آموزش و اختصاص زمان محدود به یادگیری شاخه‌های مختلف صنایع‌دستی است.

پارسا عبداللهی، فارغ‌التحصیل این رشته، معتقد است که تنوع بالای گرایش‌ها و مدت زمان کوتاه آموزش هرکدام، باعث در دسترس بودن یادگیری عمیق برای دانشجو نمی‌شود.

او توضیح می‌دهد که ممکن است یک دانشجو در یک نیمسال طراحی سنتی را بیاموزد، در نیمسال بعدی وارد حوزه بافت شود و سپس سراغ هنر دیگری برود، بی‌آنکه زمان کافی برای تسلط بر هر کدام را داشته باشد.

عبداللهی این وضعیت را به نوعی تعبیر می‌کند که دانشجو در پایان «همه‌کاره و هیچ‌کاره» تربیت می‌شود و پیشنهاد می‌دهد که زمان دوره تخصصی سال آخر طولانی‌تر گردد تا دانشجویان بتوانند در یک شاخه خاص، تجربه و مهارت بیشتری کسب کنند.

نسیم مالمیر، فارغ‌التحصیل صنایع‌دستی و فعال در زمینه زیورآلات‌سازی، نیز بر این نکته تأکید می‌کند که یکی از مشکلات اساسی آموزش دانشگاهی، عدم روشن بودن مسیر حرفه‌ای دانشجو است.

به گفته او، «در بسیاری از موارد، دانشجو نمی‌داند پس از فارغ‌التحصیلی به عنوان طراح، پژوهشگر، تولیدکننده یا کارآفرین فعالیت خواهد کرد و دانشگاه نیز راه روشنی برای ورود او به این موقعیت‌ها ترسیم نمی‌کند.»

مالمیر می‌افزاید: «مجموعه‌ای از واحدهای نظری و عملی ارائه می‌شود، اما دانشجو نمی‌آموزد که چگونه باید کارگاهی تأسیس کند، فعالیت اقتصادی خود را آغاز کند یا از مهارت‌هایش برای ایجاد شغل استفاده کند.»

این مشکل در دیدگاه بیتا ابطحی، از دیگر فارغ‌التحصیلان صنایع‌دستی، نیز وجود دارد. او که دوره تحصیل خود را از سال ۱۳۹۰ آغاز کرده و در سال ۱۳۹۵ به پایان رسانده، با اینکه تجربه آموزشی خود را مثبت ارزیابی می‌کند، بر این باور است که دانشگاه به‌طور کامل دانشجو را برای ورود به بازار کار آماده نمی‌سازد.

ابطحی می‌گوید: «محیط دانشگاه معمولاً یک فضای هنری و ایده‌آل برای دانشجو ایجاد می‌کند؛ فضایی که در آن گالری، نمایشگاه و خلق آثار هنری دارای اهمیت است. اما واقعیت بازار کار، فضایی جدی و گاهاً دشوار است که در آن فقط داشتن مهارت هنری برای موفقیت کافی نیست.»

او همچنین به افت کیفیت آموزش عملی در سال‌های اخیر انتقاد می‌کند و توضیح می‌دهد که «صنایع‌دستی رشته‌ای است که مبتنی بر تجربه و کار با ابزارهای مختلف است و نمی‌توان انتظار داشت دانشجو تنها با یادگیری نظری یا شرکت در کلاس‌های آنلاین به مهارت‌های کافی دست یابد. بسیاری از شاخه‌های این حوزه نیازمند کارگاه و تجهیزات و فضای تخصصی هستند؛ امکاناتی که اگر فراهم نباشند، دانشجو را از تجربه عملی محروم می‌سازند.»

ابعطحی بر این نکته نیز تأکید می‌کند که تجربیات آموزشی در دانشگاه‌ها و دوره‌های مختلف یکسان نیست و بعضی از دانشجویان در گذشته به کارگاه‌های مجهز، استادان خبره و فرصت‌های شرکت در نمایشگاه‌ها و جشنواره‌ها دسترسی داشتند.

آموزش فروش و قیمت‌گذاری کیست؟

نگین خسروانی، فارغ‌التحصیل صنایع‌دستی و فعال در زمینه نگارگری، با اشاره به نکات مثبت آموزش دانشگاهی می‌گوید: «سرفصل‌های تاریخ هنر و واحدهای کارگاهی بسیار مهم هستند، اما برای ورود به بازار کار باید آموزش‌های مرتبط با بازاریابی، فروش و محاسبات اقتصادی نیز در کنار آن‌ها قرار گیرند.»

او توضیح می‌دهد که هنرمند باید هزینه مواد اولیه، ابزار مصرفی و زمانی را که برای ساخت یک محصول صرف می‌کند، محاسبه کند. در غیر این صورت، ممکن است محصولی تولید شود که با وجود صرف وقت و هزینه، در نهایت سودی برای تولیدکننده نداشته باشد.

بیتا ابطحی نیز بر ضرورت آموزش مهارت‌های اقتصادی تأکید دارد و می‌گوید: «دانشجویان باید از دوران تحصیل با روش‌های قیمت‌گذاری آثار، محاسبه هزینه مواد اولیه و دستمزد، فاکتورنویسی، تعیین سود و شیوه‌های عرضه محصول آشنا شوند.»

به گفته او، برخی از هنرمندان جوان پس از ورود به بازار کار تازه با این سؤالات مواجه می‌شوند و هر کدام بر اساس برداشت شخصی عمل می‌کنند؛ در حالی که آموزش‌های دانشگاهی می‌تواند چارچوبی شفاف برای پیشرفت حرفه‌ای آن‌ها ارائه دهد.

فاطمه چمنیان نیز به بازاریابی به عنوان موضوعی که کمتر به آن پرداخته شده اشاره کرده و می‌گوید: «بسیاری از هنرمندان با وجود داشتن توانایی‌های تولید، نمی‌دانند چگونه با مخاطبان ارتباط برقرار کرده یا محصولات خود را به شبکه‌های توزیع برسانند.»

چمنیان همچنین به چالش‌هایی که برخی هنرمندان در همکاری با گالری‌ها با آن روبه‌رو هستند اشاره دارد و می‌گوید که گاهی آثار هنرمندان به‌صورت امانی دریافت می‌شوند، اما در بعضی موارد هزینه آن‌ها پرداخت نمی‌شود. از نظر او، آموزش روش‌های همکاری با گالری‌ها، توزیع‌کنندگان و مشتریان می‌تواند هنرمندان را در برابر چنین مشکلاتی تواناتر سازد.

نسیم مالمیر نیز ضعف در فروش را یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های حرفه‌ای خود دانسته و بر کمبود حمایت در زمینه مالکیت فکری تأکید می‌کند. به گفته او، هنرمندی که برای طراحی یک محصول جدید زمان و هزینه می‌گذارد، ممکن است با کپی شدن آن توسط دیگران روبرو شود، حتی اگر محصول کپی‌شده کیفیت پایین‌تری داشته باشد.

مالمیر همچنین معتقد است که پژوهش درباره مواد اولیه، تکنیک‌های نوین و توسعه محصول باید به شکلی جدی‌تر پیگیری شود. از نظر او، تنها حفظ تکنیک‌های موجود، بدون شناخت بازار و نوآوری در تولید، نمی‌تواند موقعیت صنایع‌دستی ایران را در رقابت با دیگر کشورها حفظ کند.

آیا فارغ‌التحصیلان می‌مانند یا از صنایع‌دستی خارج می‌شوند؟

سخنان فارغ‌التحصیلان در مورد وضعیت اشتغال به یک شکل نیست، اما اکثر آن‌ها از دشواری ایجاد درآمد پایدار در این حوزه یاد می‌کنند.

نسیم مالمیر با اشاره به تجربیاتش از ورود به دانشگاه می‌گوید که از ۴۰ دانشجو، کمتر از ۱۰ نفر همچنان در حوزه صنایع‌دستی کار می‌کنند. او همچنین از تعطیلی چندین کارگاه در سال‌های اخیر خبر داده و می‌گوید فارغ‌التحصیلانی که می‌خواهند وارد بازار کار شوند، نه‌تنها با کمبود فرصت‌های استخدامی، بلکه با چالش‌های راه‌اندازی کسب‌وکار مستقل نیز روبرو هستند.

سارا نوروزی، فارغ‌التحصیل صنایع‌دستی و فعال در زمینه ساخت زیورآلات با نقره و طلا، نیز می‌گوید: از میان حدود ۳۰ تا ۴۰ نفر هم‌دوره‌ای‌هایش، تنها سه یا چهار نفر موفق شده‌اند به طور حرفه‌ای در این حوزه باقی بمانند.

او تأکید می‌کند که نباید کسانی را که به دلیل دشواری‌های اقتصادی از صنایع‌دستی فاصله گرفته‌اند سرزنش کرد؛ چراکه ادامه فعالیت برای هنرمندان شاغل نیز با مشکلات جدی همراه است.

نوروزی می‌گوید: «افزایش و نوسان قیمت مواد اولیه، کاهش قدرت خرید مردم و دشواری برنامه‌ریزی برای تولید، فرایند ادامه فعالیت حرفه‌ای را به شدت محدود کرده است. خرید زیورآلات و محصولات هنری برای بسیاری از مردم در اولویت نیست و ممکن است فقط در مناسبت‌های خاص به آن فکر کنند.»

فاطمه چمنیان نیز وضعیت اشتغال فارغ‌التحصیلان را بسیار ضعیف ارزیابی می‌کند و می‌گوید: «برخی از دانش‌آموختگان به‌دلیل هزینه بالا برای مواد اولیه و دشواری تامین هزینه آزمون و خطا، اساساً وارد این حوزه نمی‌شوند؛ برخی دیگر نیز وقتی فعالیت خود را آغاز می‌کنند، با ادامه فعالیت مشکل پیدا می‌کنند.»

در عوض، پارسا عبداللهی ارزیابی بهتری از وضعیت اشتغال در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاه خود ارائه می‌دهد. او می‌گوید بعضی از هم‌دانشگاهی‌هایش کسب‌وکارهای شخصی راه‌اندازی کرده‌اند، برخی در منزل یا کارگاه به تولید مشغول‌اند و عده‌ای نیز وارد حوزه آموزش شده‌اند.

عبداللهی خود نیز در یک کارگاه صنایع‌دستی کار می‌کند و بر این باور است که افرادی که مهارت‌های تخصصی مناسبی دارند، می‌توانند شغل پیدا کنند. با این حال، او بر این نکته تأکید می‌کند که استمرار مشاغل به وضعیت اقتصادی پایدار، بهبود گردشگری و فرایند صادرات وابسته است.

بیتا ابطحی نیز به تجربه هم‌دوره‌ای‌هایش اشاره می‌کند و می‌گوید که از یک کلاس حدود ۳۰ نفره، شش یا هفت نفر توانسته‌اند فعالیت حرفه‌ای خود را ادامه دهند. او با این حال یادآور می‌شود که همه افراد به یک دلایل یکسان از این حوزه خارج نمی‌شوند و نمی‌توان تمام این مسائل را فقط به مشکلات دانشگاه یا بازار نسبت داد؛ با این وجود، چالش‌های مربوط به کسب درآمد و شرایط مالی ناپایدار در این تصمیم تأثیرگذار است.

حجت‌اله مرادخانی نیز بر فقدان یک نظام جامع اطلاعات و دانش در حوزه فرهنگ و صنایع‌دستی تأکید کرده و بر این باور است که ارزیابی واقع‌بینانه وضعیت اشتغال نیازمند جمع‌آوری اطلاعات معتبر و بررسی وضعیت واقعی فارغ‌التحصیلان و کارگاه‌هاست.

گرانی مواد اولیه، کاهش مشتری و دشواری ادامه تولید

علاوه بر کمبود آموزش، شرایط اقتصادی به عنوان یکی از مهم‌ترین عواملی که فعالان صنایع‌دستی به آن اشاره می‌کنند، مورد توجه قرار گرفته است. افزایش قیمت مواد اولیه، هزینه ابزار و تجهیزات، کاهش قدرت خرید و دشواری در قیمت‌گذاری، هر دو گروه تولیدکنندگان تازه‌کار و هنرمندان باسابقه را تحت فشار قرار داده است.

نگین خسروانی با اشاره به فعالیت خود در زمینه نگارگری می‌گوید که گرانی و دشواری دسترسی به برخی مواد اولیه، مانند مقوا و رنگ، هزینه تولید را بالا برده است. او همچنین از کمبود مشتری به عنوان یکی از بزرگ‌ترین موانع فعالیت حرفه‌ای خود یاد کرده و می‌گوید: «بازار برای نگارگری محدود است؛ بنابراین هنرمند نمی‌تواند به فروش مستمر و درآمد مطمئنی امید داشته باشد.»

خسروانی می‌افزاید که مشکلات جسمی نیز می‌تواند ادامه فعالیت را سخت کند. هنرمندانی که در رشته‌های خاص کار می‌کنند به دلیل تکرار حرکات، بار تحت فشار یا نیاز به تمرکز طولانی ممکن است با دردهایی در دست، مچ، گردن و خستگی چشم مواجه شوند. از نظر او، اگر هنرمند بخواهد از کار فردی فاصله بگیرد و مجموعه‌ای ایجاد کند که در آن مدیریت کند و برخی از کارها را به دیگران بسپارد، به سرمایه و بازار فروش مناسبی نیاز خواهد داشت.

مرادخانی همچنین بر این نکته‌ای که کمتر به آن توجه شده تأکید می‌کند و می‌گوید که مشکلات جسمی و آسیب‌های شغلی، شامل فشار بر چشم‌ها، دست‌ها، مفاصل، ستون فقرات، گردن و ریه‌ها، باید در سیاست‌گذاری این حوزه مد نظر قرار گیرد. او همچنین در مورد تضعیف انتقال دانش از نسلی به نسل دیگر نیز هشدار می‌دهد و معتقد است «مشکلات اقتصادی و جسمی این مشاغل، تمایل نسل جدید برای ادامه فعالیت استادکاران را کاهش می‌دهد.»

بیتا ابطحی وضعیت بازار صنایع‌دستی در اصفهان را توصیف می‌کند و می‌گوید: «کاهش فروش، افزایش هزینه‌های تولید و افت قدرت خرید مردم، هنرمندان را در وضعیتی قرار داده که گاهی ناچار به کاهش دستمزد خود می‌شوند تا محصولشان به فروش برسد.»

او ادامه می‌دهد: «زمانی که بخش عمده درآمد خانواده صرف خوراک، مسکن، درمان و پوشاک می‌شود، خرید صنایع‌دستی تزئینی در اولویت‌های بعدی قرار می‌گیرد.» به گفته ابطحی، حتی در حوزه طلا و جواهر نیز برخی خریداران تمایل به خرید طلای آب‌شده و سکه به‌جای پرداخت اجرت ساخت زیورآلات دارند، که بر فعالیت کارگاه‌ها تأثیر منفی می‌گذارد.

سارا نوروزی نیز کاهش قدرت خرید را عاملی مؤثر بر بازار صنایع‌دستی می‌داند و می‌گوید: «اختلالات اینترنتی می‌تواند معرفی آثار، ارتباط با مشتریان و فروش محصولات را به چالش بکشد. پس از پایان این مشکلات، بازگشت فعالیت به شرایط عادی به آسانی رخ نمی‌دهد و هنرمند باید دوباره مشتریانش را پیدا کرده و فروش را ادامه دهد.»

از دیدگاه این هنرمندان، صنایع‌دستی در تنهایی عمل نمی‌کند؛ وضعیت اقتصادی خانواده‌ها، هزینه‌های تولید، دسترسی به بازار، گردشگری و زیرساخت‌های ارتباطی به یکدیگر وابسته هستند و اختلال در هر یک از این حوزه‌ها می‌تواند کل فعالیت حرفه‌ای را تحت تأثیر قرار دهد.

آیا وام و نمایشگاه برای حل مشکل کافی است؟

بخش دیگری از انتقادها مربوط به شیوه حمایت نهادهای دولتی از صنایع‌دستی است. برخی از مصاحبه‌شوندگان بیان می‌کنند که حمایت‌ها عمدتاً محدود به اعطای تسهیلات و برگزاری نمایشگاه‌ها شده و نتوانسته‌اند زنجیره‌ای پایدار از آموزش و تولید تا فروش و اشتغال ایجاد نمایند.

نسیم مالمیر می‌گوید: «حمایت دولت در این حوزه عملاً به وام و برگزاری برخی نمایشگاه‌ها محدود شده است. تسهیلات موجود برای خرید تجهیزات و راه‌اندازی کارگاه کافی نیست و نمایشگاه‌ها نیز به شیوه‌ای تقریباً ثابت برپا می‌شوند و نتیجه مطلوبی برای بسیاری از فعالان ندارند.»

او همچنین از آمارسازی در زمینه صدور مجوز و تعداد کارگاه‌ها انتقاد می‌کند و می‌گوید که برای ارزیابی وضعیت صنایع‌دستی باید بین آمار اداری و تعداد واقعی کارگاه‌های فعال و فرصت‌های شغلی ایجادشده تفکیک قائل شد.

فاطمه چمنیان نیز حمایت‌های دولتی را ناکافی ارزیابی کرده و می‌گوید: «یکی از روش‌های مؤثر در حمایت از هنرمندان می‌توان به واگذاری سفارش ساخت هدایای سازمانی به فعالان صنایع‌دستی، به‌خصوص نیروهای تازه‌وارد، اشاره کرد. این حمایت می‌تواند به ایجاد سفارشات واقعی و درآمد برای هنرمندان منجر شود، نه اینکه محدود به برگزاری برنامه‌های مقطعی باشد.»

بیتا ابطحی با مقایسه تجربیات گذشته خود با شرایط کنونی می‌گوید که مبالغ تسهیلات و شرایط دریافت وام و برخی برنامه‌های حمایتی به تدریج تغییر کرده‌اند و بسیاری از هنرمندان احساس می‌کنند که از حمایت موثری در فعالیت‌شان بهره‌مند نمی‌شوند.

او پیشنهاد می‌کند که امکان خرید مواد اولیه با تخفیف‌های ویژه برای دانشجویان و فعالان صنایع‌دستی دوباره فراهم شود. به اعتقاد ابطحی، کاهش هزینه تولید می‌تواند بر قیمت نهایی محصول تأثیر بگذارد و خرید آن را برای خریدار آسان‌تر کند.

سارا نوروزی نیز از تجربه ناموفق خود در دریافت وام و استفاده از امکانات کارگاهی سخن می‌گوید و پیشنهاد می‌کند که مکان‌های مناسبی برای تولید با قیمت معقول در اختیار هنرمندان قرار گیرد. از نظر او، ایجاد کارگاه‌های اشتراکی و امکان فروش مستقیم محصولات، به‌ویژه برای کسانی که به تازگی فعالیت حرفه‌ای خود را آغاز کرده‌اند، یک فرصت مناسب خواهد بود.

نگین خسروانی نیز بر ضرورت فراهم آوردن فضاهای کار اشتراکی متناسب با نوع فعالیت هنرمندان تأکید می‌کند و می‌گوید: «این امکانات نباید فقط محدود به چند نقطه از تهران باشند، بلکه هنرمندان در شهرهای مختلف نیز باید بتوانند با هزینه کمتر به کارگاه و تجهیزات تخصصی دسترسی پیدا کنند.»

صادرات و گردشگری؛ دو مسیر برای توسعه بازار

در میان پیشنهادات مطرح‌شده برای بهبود وضعیت صنایع‌دستی، تسهیل صادرات و تقویت گردشگری به‌عنوان دو عامل کلیدی شناخته شده است. برخی مصاحبه‌شوندگان بر این عقیده‌اند که بازار داخلی به‌تنهایی در شرایط کاهش قدرت خرید نمی‌تواند کلیه نیازهای تولیدکنندگان را تأمین نماید.

پارسا عبداللهی می‌گوید که اگر موانع صادرات کم شود، محصولات صنایع‌دستی می‌توانند به بازارهای خارجی راه یابند و درآمد هنرمندان افزایش یابد. او صادرات را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسیرهای توسعه این حوزه معرفی کرده و گردشگری را در رتبه بعدی قرار می‌دهد.

فاطمه چمنیان نیز کاهش محدودیت‌های مالی برای صادرات را ضروری قلمداد کرده و پیشنهاد می‌دهد که امکان ارسال آثار به خارج از کشور، حداقل تا سقف مشخصی، برای هنرمندان تسهیل شود.

نسیم مالمیر نیز بر این باور است که «صادرات می‌تواند یکی از مهم‌ترین مسیرهای فروش محصولات باشد، ولی فعالان این حوزه با موانع زیادی برای این کار مواجه‌اند. در حالیکه گسترش ارتباط با بازارهای بین‌المللی می‌تواند به بهبود شرایط فروش و فعالیت حرفه‌ای هنرمندان کمک کند.»

به‌علاوه، گردشگری به‌عنوان عاملی مؤثر در فروش مطرح شده است. سارا نوروزی و بیتا ابطحی از تجربه بازار صنایع‌دستی اصفهان یاد کرده و اشاره می‌کنند که کاهش رونق در بعضی بخش‌های بازار و نقش حضور گردشگران در خرید محصولات را مدنظر قرار داده‌اند.

ابطحی معتقد است که بازگشت گردشگری به شرایط بهتری، در کنار کاهش هزینه‌های تولید و تقویت قدرت خرید مردم، می‌تواند به احیای جریان اقتصادی صنایع‌دستی کمک کند. به گفته او، حمایت از این حوزه نه تنها به هنرمندان و کارگاه‌ها محدود نمی‌شود، بلکه به شرایط کلی اقتصاد جامعه و توانایی مردم برای خرید محصولات هنری نیز وابسته است.

نیاز به سیاستی فراتر از نگهداری تکنیک‌ها

علاوه بر چالش‌های مربوط به آموزش، بازار و حمایت‌های اقتصادی، مرادخانی بر ضرورت داشتن یک رویکرد استراتژیک به صنایع‌دستی تأکید می‌کند. از نظر او، این حوزه برای ایجاد اشتغال پایدار نیازمند تقویت زیست‌بوم فعالیت حرفه‌ای، پژوهش‌های کاربردی، حمایت از حقوق مالکیت فکری، توسعه شبکه‌های تأمین و توزیع مواد اولیه و ایجاد نظام جامع اطلاعات است.

او همچنین مطرح می‌کند که دانشگاه‌ها می‌توانند با شناسایی ظرفیت‌های منطقه‌ای و همکاری با رشته‌های مرتبط مانند اقتصاد و مهندسی، پژوهش‌هایی انجام دهند که به مسائل واقعی تولیدکنندگان پاسخ دهد. این نوع رویکرد می‌تواند فاصله بین پژوهش‌های دانشگاهی و نیازهای کارگاه‌ها را کاهش دهد.

چمنیان و سوخته‌سرایی نیز بر اهمیت پیوند میان هویت فرهنگی و نیازهای معاصر تأکید کرده و می‌گویند که حفظ میراث و تکنیک‌های سنتی فقط در صورتی می‌تواند به آینده صنایع‌دستی کمک کند که امکان بازآفرینی، نوآوری و ارائه محصولاتی متناسب با زندگی امروز فراهم شود.

در عین حال، عبداللهی، نوروزی، ابطحی و خسروانی به ضرورت فراهم آوردن شرایط اقتصادی، دسترسی به کارگاه‌های مناسب، بازار فروش و حمایت‌های عملی تأکید دارند. به نظر می‌رسد موضوع صنایع‌دستی تنها به دانشگاه یا بازار محدود نیست؛ بلکه آموزش، تولید، فروش، گردشگری، صادرات و سیاست‌گذاری اجزای یک زنجیره به‌هم‌پیوسته‌اند.

اگر دانشگاه به آموزش تکنیک‌ها بدون آماده‌سازی دانشجو برای ورود به فعالیت اقتصادی ادامه دهد، فارغ‌التحصیل ممکن است با وجود مهارت هنری قادر به راه‌اندازی کسب‌وکار خود نباشد. از سویی دیگر، حتی آموزش‌های به‌روز و مهارت‌های حرفه‌ای نیز در بازاری که با افت تقاضا، گرانی مواد اولیه و محدودیت‌های فروش روبروست، نمی‌تواند به‌تنهایی اشتغال پایدار ایجاد کند.

از این رو، چالش اصلی طراحی مسیری است که دانشجو از زمان تحصیل با آن آشنا شود تا پس از فارغ‌التحصیلی، مهارت‌های خود را به محصولاتی متناسب با نیاز مخاطب تبدیل کند، هزینه و قیمت آن را درک کند، به بازار دسترسی داشته باشد و در شرایط دشوار اقتصادی توانایی ادامه فعالیت را حفظ کند.

صنایع‌دستی ایران از ظرفیت فرهنگی هنری قابل‌توجهی بهره‌مند است، اما تبدیل این ظرفیت به اشتغال پایدار نیازمند سیاست‌هایی است که از آموزش و پژوهش تا تأمین مواد اولیه، حمایت از کارگاه‌ها، حفاظت از طرح‌های خلاقانه و دسترسی به بازار را در برمی‌گیرد. حفظ تکنیک‌ها و میراث هنری ضروری است، اما برای زنده نگه‌داشتن این میراث در زندگی امروز جامعه، باید شرایطی فراهم شود که هنرمند بتواند با اتکا به مهارت خود، تولید کند، درآمد کسب کند و آینده حرفه‌ای‌اش را ادامه دهد.

انتهای پیام‌