بازگشت فاطمه معتمدآریا و نکتهای درباره حرمت سرزمین مادری
به نقل از خبرنگار مهر، جملهای که در ماههای اخیر به کرات از زبان مسئولان و مدیران شنیده شده، این است که «آغوش وطن به روی همه باز است». در این مدت، شمار قابل توجهی از هنرمندانی که به دلایل مختلف در سالهای گذشته مهاجرت کرده بودند، تصمیم به بازگشت به سرزمین خود گرفتند. خبر بازگشت فاطمه معتمدآریا به ایران نیز در روزهای اخیر باعث ایجاد واکنشهای متفاوت رسانهای گردیده است. اما این بازگشت، جدا از اینکه چه سرنوشتی برای فعالیت و حضور او در کشور با توجه به پروندههای قضایی و مواضع سیاسی پیشینش رقم خواهد خورد، فرصتی است برای تأمل بر یک مفهوم بنیادین و ساده: وطن، سرپناه آدمی است اما باید به آن احترام گذاشت.
این موضوع در مورد هنرمندان اهمیتی ویژه پیدا میکند. هنرمند به جامعهای که در آن پرورش یافته، زبان و فرهنگی که شکلدهندهی هویتش بوده و مسائلی که در آن زندگی کرده، پیوند عمیق و احساسی دارد و به سرنوشت کشورش حساسیت نشان میدهد. امکان انتقاد از عملکرد حکومت و ابراز نارضایتی نسبت به شرایط اجتماعی و فرهنگی وجود دارد؛ اما بین انتقاد سازنده از سرزمین و توهین به آن تفاوتی جدی وجود دارد. شاید بد نباشد هر ایرانی، به ویژه چهرههای معروف، قبل از خروج از کشور یا سخن گفتن در فضایی خارج از مرزها، این فاصله را به یاد داشته باشند.
انتقاد از سیاستها یا تصمیمات مسئولان یک موضوع است و تحقیر سرزمین و هویت ملی نیز موضوعی دیگر. هیچکس نباید فکر کند که برای ابراز نارضایتی خود، چارهای جز زیر سوال بردن یا تحقیر کردن بخشی از آنچه به آن تعلق دارد، ندارد. چرا که در نهایت، وطن همان مکانی است که امکان بازگشت به آن وجود دارد؛ مکانی که بسیاری از انسانها حتی پس از سالها دوری، بخشی از وجود خود را در آنجا به یادگار گذاشتهاند.
به هر حال، انسانها ممکن است به دور سفر کنند، بمانند یا دوباره مهاجرت نمایند، اما پیوند افراد با سرزمین مادریاش چیزی نیست که براحتی از آن عبور کرد. اگر درهای وطن باز بماند، بازگشت همیشه ممکن خواهد بود. با این حال، شاید مناسب باشد کسانی که روزی از این در خارج میشوند، بدانند که نباید پشت سر خود، به خانهای که احتمالاً روزی دوباره به آن باز خواهند گشت، آسیبی برسانند. زیرا گاهی آنچه درباره وطن میگوییم، پیش از آنکه به دیگران لطمه بزند، به خودمان آسیب میزند.
بازگشت فاطمه معتمدآریا به ایران، بار دیگر موضوع مهاجرت و بازگشت هنرمندان را به کانون توجه رسانهها آورده است؛ هنرمندانی که ممکن است به دلایل مختلفی مدتی دور از وطن باشند، اما رابطهشان با سرزمین خویش، فرهنگ و مردمی که سالها در کنارشان زندگی کردهاند، به سادگی از بین نمیرود. اما باید در کنار تمامی انتقادات و نارضایتیها، نسبت خود با وطن را نیز مورد توجه قرار داد. نقد وضعیت یک چیز است و بیاحترامی به سرزمینی که بخش مهمی از هویت انسان را شکل میدهد، موضوعی دیگر. بهویژه برای هنرمندان و چهرههای شناختهشده که سخنانشان به سادگی شنیده میشود، این نکته اهمیت دوچندان دارد. میتوان عملکرد مسئولان را زیر سوال برد، در مورد چالشهای اجتماعی و فرهنگی سخن گفت و حتی در مورد بسیاری از وقایع معترض بود، اما این اعتراض لزوماً نباید به نفی یا تحقیر سرزمینی بینجامد که هنرمند و آثارش از دل آن زاده شدهاند.
ایران تنها یک مجموعه از تصمیمهای سیاسی و مدیریتی نیست. ایران بخشی از زندگی و تعلقات ماست؛ مردمی دارد با زبان و فرهنگی غنی و خاطراتی که بسیاری از ما در آن جا پرورش یافتهایم. بنابراین، تفکیک میان «نقد شرایط» و «لگد زدن به وطن» تفکیکی کلیدی است که نباید نادیده انگاشت. هیچکس نمیداند که فردی که امروز از کشور میرود، چه زمانی دوباره تصمیم به بازگشت خواهد گرفت، اما اگر روزی این بازگشت صورت پذیرد، بهتر است که پشت سر او تصویری از نفرت و ویرانی باقی نمانده باشد.
بازگشت یک ایرانی به وطن، رویدادی است که میتوان از آن استقبال کرد؛ حتی اگر در گذشته در مورد مسائل گوناگون تفاوت نظر وجود داشته باشد. وطن همان خانهای است که باید درهایش برای فرزندانش همواره گشوده بماند؛ اما از سوی دیگر، خوب است که فرزندان این خانه نیز حرمت آن را حفظ کنند. چرا که در نهایت، هرچقدر هم که دور شویم، نسبت ما با وطن همچنان بخشی جدایی ناپذیر از هویت ماست و گاهی آنچه درباره خانه و سرزمینمان بیان میکنیم، پیش از اینکه به دیگران آسیب برساند، ما را در معرض آسیب قرار میدهد.