کد خبر 715742
۱۴۰۵/۰۷/۰۹ ۲۲:۴۱

کاسه کوزه ها سر اقتصاد آزاد می شکند

ساعت 24 - بهمن احمدی امویی روزنامه نگار سابق که در جریان داستان انتخابات سال 1388 زندانی شده است حالا به جریان چپ جدید گرایش یافته است و بر همان اساس به همه روندهای نگاه می کند. او همانند گردانندگان روزنامه کیهان ؛ اقصاددانان اسلامی مثل مرحوم احمد توکلی و حسن سبحانی ، بقایایای حزب توده و نیز جریان چپ نو به رهبری محمد مالجو همه رخدادهای تاقتصاد کلان پس از جنگ را به زمین اقتصاددانان هوادار اقتصاد ازاد می اندازد.
5

امویی باور دارد مسعود نیلی نماد هوادارن لیبرالیسم است و اندیشه او راهنمای عمل همه دولتها حتی دولت محمود احمدی نژاد بوده است.  وی این داوری اش را در مقدمه کتابی که محتوای ان مصاحبه با مسعود نیلی است با صراحت نوشته و در روز رونمایی کتاب در سالن اجتماعات انتشار نی که این کتاب را منتشر کرده نوشته است.در این نشست مسعود نیلی گفت از نوشته پشت جلد ونیز مقدمه کتاب ناراضی و دل چرکین است. طبیبیان نیز که در این نشست حضور داشت و امویی به وی نیز تاخت که چرا گردن گیر اشتباهات نیست در این نشست حاضر بود. آنچه درزیر می خوانید از سوی تحریریه اقتصادنامه برداشت شده است. به نظر ساعت 24 نقطه عطف سخنان نیلی این بود که گفت هرجا دولت شکست می خورد به اینجا می رسد که باید قیمت ها را اصلاح کند و دراینجا است که مخالفان اقتصاد ازاد آن را به زمین اقتصاددانان ازاد می گذارندو این کار سازمان یافته است.

 مسعود نیلی با روایت تجربه‌ای از صنعت برق توضیح می‌دهد که چگونه سرکوب قیمت می‌تواند زیان را از نیروگاه به شرکت گاز، از آنجا به شرکت نفت و سپس به شبکه بانکی منتقل کند و در نهایت به بدهی بانک به بانک مرکزی و تورم برسد؛ اما درست زمانی که سیاست‌گذار ناچار به اصلاح قیمت می‌شود، پای «لیبرالیسم»، «نئولیبرالیسم» و نسخه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول به میان می‌آید.

نیلی توضیح داد: من از یک شانس برخوردار بودم؛ اینکه این امکان را پیدا کردم یافته‌های علم اقتصاد را در عرصه سیاست‌گذاری با چشم ببینم. نمی‌دانید این چقدر شانس بزرگی است. خیلی خیلی شانس بزرگی است.

یک مثال واقعی می‌زنم. فرض کنید یک نفر وزیر نیرو شده است. رئیس‌جمهور از ابتدا با او شرط کرده که قیمت برق نباید تغییر کند. می‌گوید شما بروید بهره‌وری را بالا ببرید. انگار بهره‌وری چیزی مثل شربت است که هم بزنیم و بریزیم و بخوریم و بگوییم بهره‌وری بالا می‌رود!

وزیر نیرو هم خودش مخالف افزایش قیمت برق بوده است. مدتی می‌گذرد و می‌بیند نیروگاه را با این قیمت برق نمی‌شود اداره کرد. نزد رئیس‌جمهور می‌رود و می‌گوید باید فکری بکنید؛ به سازمان برنامه بگویید به من پول بدهد. نه‌تنها نمی‌توانم نیروگاه را اداره کنم، بلکه سالی ۴۰۰۰ مگاوات هم باید سرمایه‌گذاری جدید انجام دهم. این پول را از کجا بیاورم؟ پاسخ این است که قیمت را نمی‌شود زیاد کرد.

وزیر می‌گوید من اشتباه کردم که به شما قول دادم. الان حساب‌وکتاب را می‌گویم تا ببینید مسئله چیست.

یک راه‌حل پیدا می‌شود: به شرکت گاز می‌گوییم گاز را مجانی به وزارت نیرو بدهد. مگر مهم‌ترین نهاده نیروگاه گاز نیست؟ پس گاز را مجانی بدهیم و مسئله حل می‌شود.

وزارت نیرو گاز را مجانی می‌گیرد و برق تولید می‌کند. اما حالا شرکت گاز می‌گوید من چه کار کنم؟ وقتی گاز را مجانی می‌دهم، خودم را چگونه اداره کنم؟

برای این هم راهی پیدا می‌شود. چون شرکت گاز، گاز را از شرکت نفت می‌گیرد، به شرکت نفت می‌گوییم گاز را مجانی به شرکت گاز بدهد و شرکت گاز هم مجانی به نیروگاه بدهد. حل شد!

اما حالا شرکت نفت می‌گوید من چه کار کنم؟ دیگر برای شرکت نفت راهی نداریم. نتیجه این است که بدهکارترین بنگاه اقتصادی ایران، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین بنگاه اقتصادی، یعنی شرکت ملی نفت است. شرکت نفت رفته از بانک ملت وام گرفته تا در پارس جنوبی سرمایه‌گذاری کند. بعد پول برنمی‌گردد و مدیر عامل بانک ملت به دلیل دادن این تسهیلات، بازداشت می‌شود. از مدیرعامل بانک می‌پرسند چرا برای این موضوع وام دادید؟

بعد به وزیر نفت می‌گویند این‌قدر بدهکار هستید. پاسخ این است که این کف دست ماست؛ اگر پول پیدا کردید، بیایید بگیرید.چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ چون اصلاً یک کسب‌وکاری است که زیان را به زیان منتقل می‌کند.

مسئله وزارت نیرو را حل نکرده‌ایم؛ زیان آن را به شرکت گاز منتقل کرده‌ایم. مسئله شرکت گاز را هم حل نکرده‌ایم؛ آن را به شرکت نفت منتقل کرده‌ایم. به انتهای زنجیره که می‌رسیم، دیگر کسی نیست که زیان را به او منتقل کنیم.

وزیر نیرو در نهایت می‌گوید من نمی‌توانم با این وضعیت اداره کنم؛ استعفای من را قبول کنید و بگذارید بروم. آن‌وقت می‌گویند بسیار خب، جلسه بگذاریم و قیمت برق را افزایش دهیم.

{تا اسم افزایش قیمت می‌آید، عده‌ای می‌گویند}: آهان! شد «تعدیل ساختاری»!

می‌گویند این همان سیاستی است که کسانی که برنامه می‌نویسند از پشت صحنه هدایت کرده‌اند. {کارکسانی است که برنامه توسعه را نوشته‌اند و سیاست‌های تعدیل ساختاری را پیشنهاد کرده‌اند.}

در حالی که وزیر نیرو می‌گوید هیچ‌کس به من تقلب نرسانده است؛ من خودم ناچار شدم این کار را بکنم. {در واقع، وقتی دولت یا سیاست‌گذار راهی جز افزایش قیمت انرژی، نرخ ارز و نرخ سود بانکی ندارد و مجبور می‌شود این کارها را انجام دهد، عده‌ای می‌گویند لیبرال‌ها و نئولیبرال‌ها نسخه داده‌اند که قیمت‌ها افزایش پیدا کند. حتی این تصمیم‌ها را به نسخه‌های تحمیل‌شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول نسبت می‌دهند.}

اما حتی با حل این مسئله {افزایش قیمت برق}، هنوز یک مشکل دیگر باقی مانده است. وزارت نیرو {به عنوان مثال} سالی ۴۰۰۰ مگاوات سرمایه‌گذاری جدید لازم دارد. این سرمایه‌گذاری از کجا باید تأمین شود؟

{سیاستگذار می‌گوید}: برای آن هم راهی پیدا می‌کنیم. به سرمایه‌گذاری که می‌خواهد نیروگاه بسازد، یک کاغذ می‌دهیم و می‌گوییم وقتی نیروگاه شما به بهره‌برداری رسید، برق را با قیمت خوبی از شما می‌خریم. سرمایه‌گذار این کاغذ را می‌گیرد، به بانک می‌رود، وام می‌گیرد و نیروگاه را می‌سازد.

تا چشم به هم بزنیم، نیروگاه به بهره‌برداری رسیده است. حالا سرمایه‌گذار می‌گوید «الوعده وفا». شما تعهد کردید برق را با آن قیمت از من بخرید.اما این بار پاسخ می‌شنود که الان مصلحت در این نیست که قیمت برق افزایش پیدا کند. {سرمایه‌گذار می‌گوید:} بسیار خب؛ پس لطفاً به مدیرعامل بانکی که به من وام داده است تلفن کنید و بگویید مشکل چیست {و من چرا نمی‌توانم اقساط خود را بپردازم.}

حالا بانک می‌پرسد من چه کار کنم؟ {معلوم است} هیچی دیگر؛ تبدیل به بدهی بانک به بانک مرکزی شده و آن هم تورم می‌شود.این زنجیره را ببینید. مسئله از قیمت برق شروع شد. قیمت را تغییر ندادیم. تعهد ایجاد کردیم. سرمایه‌گذار از بانک وام گرفت. تعهد عملی نشد. بدهی به بانک منتقل شد و در نهایت بدهی بانک به بانک مرکزی تبدیل شد.

بعد که تورم ایجاد شد، می‌گوییم قیمت برق را که زیاد کردید، باعث شد این تورم درست شود! شما ببینید که اینها چه جالب به هم وصل می‌شود.

نقدینگی از یک مسیر دیگر ایجاد شده و حالا از این طرف {عده‌ای به جای اینکه نسبت به ایجاد نقدینگی، به عنوان عامل اصلی ایجاد تورم، انتقاد کنند} می‌گویند: اصلاً اینکه نقدینگی تورم درست می‌کند، خودش محل سؤال است!

می‌گویند:  کسانی که معتقدند نقدینگی تورم ایجاد می‌کند پیروان فریدمن هستند و اگر نقدینگی «هدایت» شود، خیلی هم خوب است و اصلاً ما یک واژه‌ای به نام «هدایت نقدینگی» داریم!

این همان چیزی است که من در عرصه سیاست‌گذاری با چشم دیدم. شما می‌توانید قیمت را ثابت نگه دارید، می‌توانید هزینه را به بنگاه دیگری منتقل کنید، می‌توانید برای آن بنگاه هم راهی پیدا کنید و مسئله را به بنگاه بعدی منتقل کنید. اما در نهایت هزینه از بین نمی‌رود. یک جا خودش را نشان می‌دهد.

و وقتی ساختار به‌گونه‌ای باشد که هر بخش، زیان خود را به بخش بعدی منتقل کند، حاصل همان چیزی است که گفتم: یک کسب‌وکار که زیان را به زیان منتقل می‌کند.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.