سه دلیل استاد دانشگاه شیکاگو درباره آینده جنگ
فرارو– مازن النجار، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در المیادین
به گزارش فرارو به نقل از المیادین، افزایش اخیر انتقال نفت از تنگه هرمز، برخلاف تصور اولیه، ممکن است نشانه کاهش تنش یا بازگشت عادی شرایط نباشد. میشل بروهارد، مسئول سیاستگذاری و ریسکهای ژئوپلیتیکی شرکت «کپلر»، در گفتوگویی با روری جانستون، تحلیلگر انرژی احتمال داده است که برخی کشورها برای عبور محمولههای نفتی از تنگه هرمز به ایران عوارضی معادل ۲۰ درصد ارزش هر محموله پرداخت میکنند. این ادعا در صورت صحت، میتواند نشان دهد که تهران همچنان از موقعیت جغرافیایی خود برای اعمال نفوذ بر جریان انرژی استفاده میکند.
در همین حال، جان میرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو و از چهرههای شناختهشده مکتب واقعگرایی ساختاری در روابط بینالملل استدلال میکند که دولت دونالد ترامپ در تلاش است تصویری از پیروزی آمریکا در جنگ با ایران ارائه کند و تهران را تحت فشار قرار دهد تا پیش از تشدید بیشتر درگیریها با خواستههای واشنگتن موافقت کند. بر اساس این تحلیل، دولت آمریکا در کنار فشار اقتصادی، در حال آمادهسازی گزینه نظامی برای دوره پس از انتخابات میاندورهای است.
دو محور فشار؛ اقتصاد و نیروی نظامی
به نوشته میرشایمر، راهبرد دولت ترامپ دو محور اصلی دارد: فشار اقتصادی و تهدید نظامی. در حوزه اقتصادی، واشنگتن مدعی است محاصره دریایی و سیاست فشار اقتصادی، اقتصاد ایران را تحت فشار شدیدی قرار داده است. در مقابل، دولت آمریکا همزمان تلاش میکند نشان دهد جریان نفت از خلیج فارس در حال بازگشت به سطوح نزدیک به دوره پیش از جنگ است.
منطق این سیاست آن است که تشدید فشار اقتصادی سرانجام تهران را به پذیرش شروط آمریکا وادار کند، در حالی که اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی به سمت ثبات حرکت میکنند. اما میرشایمر درباره این فرض تردید دارد و معتقد است آسیب اقتصادی لزوماً به معنای تسلیم سیاسی نیست.
در بعد نظامی نیز افزایش نیروهای آمریکایی در منطقه بهعنوان نشانه آمادگی واشنگتن برای عملیات گستردهتر مطرح شده است. گزارشهایی درباره اعزام حدود ۱۰ هزار نیروی اضافی و ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» منتشر شده و حضور حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه نیز در محاسبات مطرح شده است. با این حال، میرشایمر معتقد است این اعداد در نگاه نخست بزرگتر از ظرفیت واقعی آمریکا برای انجام عملیات زمینی یا هوایی گسترده علیه ایران به نظر میرسند.
چرا ناوهای هواپیمابر لزوماً نشانه تشدید نیستند؟
به اعتقاد میرشایمر، وضعیت ناوهای هواپیمابر با آنچه برخی تیترهای خبری القا میکنند متفاوت است. ناو «تئودور روزولت» قرار است جایگزین ناو «جورج واشنگتن» شود و ناو «جورج بوش» نیز از منطقه خارج شده است. بنابراین، افزایش تعداد ناوهای هواپیمابر حاضر در منطقه الزاماً به معنای شکلگیری یک آرایش سهناوه نیست.
از سوی دیگر، جنگ طولانی با ایران فشار قابل توجهی بر نیروی دریایی آمریکا وارد کرده است. طولانی شدن مأموریت ناوها و کشتیهای جنگی، مشکلات مربوط به تعمیرات و آمادگی عملیاتی را افزایش میدهد و دسترسی محدودتر به تأسیسات پشتیبانی نزدیک خلیج فارس، وابستگی به زنجیره تأمین دوردستی مانند پایگاه دیهگو گارسیا را بیشتر کرده است.
حتی در صورت در اختیار داشتن سه ناو هواپیمابر، پرسش اصلی این است که یک عملیات هوایی جدید چه دستاوردی خواهد داشت که در کارزار بمباران قبلی آمریکا و اسرائیل حاصل نشده است. از نگاه این تحلیل، حمله گسترده به زیرساختهای نفتی ایران نیز با خطر پاسخ متقابل تهران به تأسیسات نفت و انرژی کشورهای خلیج فارس همراه خواهد بود؛ اقدامی که میتواند پیامدهای سنگینی برای بازار جهانی انرژی داشته باشد.
اعداد نیروهای آمریکایی چه چیزی را نشان نمیدهند؟
میرشایمر همچنین درباره برداشت از شمار نیروهای آمریکایی در منطقه هشدار میدهد. به گفته او، برای ارزیابی توانایی انجام عملیات زمینی، صرف شمار کل نیروها کافی نیست و باید تعداد نیروهای مستقر در یگانهای رزمی واقعی را در نظر گرفت.
بر اساس برآورد ارائهشده، از حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی حاضر در منطقه، تنها حدود ۵ هزار نفر در تشکیلات رزمی زمینی قرار دارند. با ورود نیروهای جدید نیز بخش قابل توجهی از نیروهای اعزامی را ملوانان ناو هواپیمابر و کشتیهای پشتیبان تشکیل میدهند. در نتیجه، برآورد میرشایمر این است که تا اواخر نوامبر، حدود ۷۵۰۰ نیروی آمریکایی در قالب تشکیلات رزمی زمینی در منطقه حضور داشته باشند.
این میزان، از دید او، برای عملیات زمینی گسترده علیه کشوری با جمعیت زیاد و جغرافیای پیچیدهای مانند ایران کافی نیست. همچنین به برآورد ژنرال بازنشسته بری مککفری اشاره شده که تأمین امنیت تنگه هرمز را مستلزم حدود ۱۵۰ هزار نیروی نظامی و چند ماه عملیات میداند.
فشار اقتصادی؛ آیا تهران تسلیم خواهد شد؟
در بخش اقتصادی، میرشایمر اذعان میکند که تحریمها و فشارهای آمریکا آسیبی به اقتصاد ایران وارد کرده و فشار اقتصادی بر جامعه ایران افزایش یافته است. اما پرسش اساسی از نظر او این است که آیا این فشارها میتوانند تهران را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار کنند؟
این تحلیل سه دلیل برای تردید مطرح میکند. نخست، نمونههای تاریخی محدودی وجود دارد که نشان دهد محاصره اقتصادی بهتنهایی یک کشور را وادار به تسلیم سیاسی کرده باشد. دوم، تهران در چارچوب این تحلیل، آمریکا و اسرائیل را تهدیدهایی اساسی برای خود میداند و کشورهایی که بقای خود را در معرض خطر میبینند، معمولاً در برابر فشار خارجی مقاومت بیشتری نشان میدهند. سوم، ایران در صورت تشدید فشار اقتصادی میتواند گزینههای تلافیجویانهای علیه زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس و اسرائیل و همچنین تأسیسات حساس آبشیرینکن در اختیار داشته باشد.
از این منظر، فشار اقتصادی ممکن است هزینههای جنگ را افزایش دهد، اما لزوماً به تغییر رفتار سیاسی تهران منجر نمیشود.
تنگه هرمز؛ افزایش صادرات به معنای پایان بحران نیست
افزایش جریان نفت از خلیج فارس در مقایسه با هفتههای نخست بحران، به معنای بازگشت شرایط به حالت عادی نیست. ایران همچنان تلاش میکند بر روند انتقال نفت اثر بگذارد و نیروهای حوثی نیز زیرساختهای انرژی عربستان را هدف قرار میدهند.
همزمان، افزایش قیمت سوخت، فشار بر بازار گازوئیل، تداوم تورم و بالا ماندن نرخهای وام مسکن و بازده اوراق قرضه در کشورهای غربی، نشان میدهد آثار اقتصادی بحران فراتر از میزان نفت عبوری از تنگه هرمز است.
آینده راهبرد فشار چه خواهد بود؟
جمعبندی میرشایمر این است که دولت ترامپ برای پایان دادن سریعتر به جنگ انگیزههای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی دارد. از نگاه او، تبلیغات درباره نزدیک بودن شکست ایران بخشی از تلاش واشنگتن برای وادار کردن تهران به عقبنشینی پیش از تشدید درگیری است.
با این حال، موفقیت چنین راهبردی به این بستگی دارد که ایران تهدیدهای آمریکا را چگونه ارزیابی کند. اگر تهران افزایش فشار اقتصادی و نظامی را نشانه ضعف واشنگتن یا محدودیت گزینههای آن تلقی کند، ممکن است به جای تسلیم، به مقاومت یا تشدید متقابل روی آورد. بنابراین، افزایش نیروهای آمریکایی و عبور بیشتر نفت از هرمز را نمیتوان بهتنهایی نشانه پایان بحران دانست؛ بلکه این تحولات باید در چارچوب گستردهتر رقابت نظامی، فشار اقتصادی، امنیت انرژی و محاسبات متقابل تهران و واشنگتن بررسی شوند.