کاروان شهید ایران در عراق؛ راه قدس، از کربلا میگذرد/ یادآوری «صفین» و همزمانی «تشییع شیخ طوسی»
کاروان «شهید ایران» که سفرش از خیابان «کشوردوست» آغاز شد، به خانه دوست در جمکران رفت، تا پیمانش را چنان «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ» تجدید کند؛ همان که در فراز چهارم دعای «عهد» آمده: « خدایا در صبح این روز و تمام زندگی ام، عهد و پیمان و بیعتم را با امامم تجدید میکنم که از آن عهد رو نگرداندم و هیچگاه دست برندارم...»
آن جمعیت میلیونی که مسیر بلند میدان امام حسین تا بزرگراه لشگری و نیز جاده قم تا جمکران را پیمودند، نه فقط برای «وداع»، که برای پیمان با «ودیعه ولایت» آمده بودند که تاکنون حافظ «استقلال و اقتدار ایران» بوده و همه این چند دهه گذشته هم، بار حفظ و امانتداری این «ودیعه» را آنان به دوش کشیده اند؛ نه آن چهره سیاسی کج اندیش که در کسوت متخصص تاریخ اسلام، برای «رفع عطش کینه»اش، هرز نوشته ای را برای تمسخر و توهین به تشییع «شهید اسلام» منتشر کرد.
تاریخ اسلام از این دست سِفلگان، بسیار دیده است. چه بیشمار، کسان که اسم شان «عبدالله» بوده و رسمشان «عبدالشیطان». از «ابوموسی اشعری» که نامش «عبدالله» بود، بگیرید تا «عُبیدالله بن زیاد» که از عاملان اصلی واقعه کربلا بود...« و لعن الله عُبیدالله بن زیاد... الی یوم القیامه».
روز «عمار»ها، مقابل «عمروعاص»ها و «ابوموسی»ها
کاروان «شهید ایران»، از «قم»، شهر راویان شیعه، به آستان خانه پدری در «نجف» رسید؛ آن هم در روز بیست و دوم محرم که سالروز ورود «امام علی» به «صفین» بود؛ برای نبرد با سپاه معاویه؛ همان «صفین» که در آن «عمار» به شهادت رسید تا نشانی شود برای جداسازی صف «عمار»ها مقابل «عمروعاص»ها؛ و «عبدالله»احمقی به نام «ابوموسی اشعری»، به جای آنکه «یاریگری» برای «امام حق» باشد، «ناصری» برای «معاویه» شد. تاریخ اسلام پر از این، یاریگری های اشتباهی و ناصریهای عوضی بوده است.
روز تشییع شیخ خراسانی که بنیانگذار حوزه نجف بود
کاروان «شهید ایران»، همزمانیِ تاریخیِ دیگری نیز در نجف دارد که بار معنایی آن، پیش اهل خرد نمایان است. پیکر«امام شهید»، زمانی در آستان امیر مومنان(ع) تشییع می شود که سالگرد تشییع پیکر «امام الطائفه، شیخ طوسی» در نجف اشرف بوده است؛ برابر «بیست و دوم ماه محرم سال ۴۶۰ قمری». هم او که شیخی زادهی خراسان بود و بنیانگذار حوزه عالمان نجف.
تفاوت «نماز میت» با «نماز شهید»
کاروان «شهید ایران»، به عراق رفت تا «شهادتنامه»ی امام شهید، در آستان «ثارالله» امضا شود که:« إِنَّهُ نَزَلَ عِنْدَکَ شَهِیداً لِلْإِسْلَامِ » و « إِنَّهُ نَزَلَ عِنْدَکَ قَتِیلاً لِلْإِسْلَامِ» و « قَتِیلاً لِلْأُمَّةِ الْمُسْلِمَة»...
راستی! رسم عمومی در «نماز میت»، آن است که می خوانند: «إِنَّهُ نَزَلَ بِک»، یعنی «این بندهی تو، دستخالی به درگاه تو پناه آورده است.» اما آن «علامهی حکیم»، برای «نماز شهید» چنین خواند: «إِنَّهُ نَزَلَ عِندَک»، یعنی: «همانا او به مقام قرب و حضور نزد خدا رسیده است.» چه آنکه شهدا، « أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» اند.
راه قدس، از کربلا می گذرد

آرزویی که برآورده شد
کاروان «شهید ایران» که به کربلا رسید، آن «آرزو» برآورده شد. همان که «او» در درس خارج سال ۱۳۹۴ خورشیدی در ایام پیاده روی اربعین، گفته بود: «ای کاش در کنار شما بودم»، «یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزاً عظیماً»...
و در کُنه این آرزو، چه بسا ندای عاشورایی «مثلی لا یبایع مثل یزید»، به قلب برخی از ملت ها و دولت های عربی در جهان غفلت زده اسلام برسد.
معنای متفاوت علامه مجلسی برای « وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ»
این سومین سفر «او» به کربلاست. نخستینش،7 ساله بوده و در آغاز راه آموختن. دومینش، 17 ساله بوده و در آغاز سال های بلوغ؛
و اینک، «او» پس از ۶۹ سال از آخرین سفرش به «سرزمین طف»، بازگشته است؛ با «عمامه ای خاکین»، «جسمی خونین» و «سلامی چونین» که: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ»...
باری! باید روایت متفاوت «علامه مجلسی» درباره معنای «وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ» را گواه کاروانداران «شهید ایران» بدانیم که نوشت: «....وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ یعنی: ای کسی که کشته شدی و قاتلان تو هنوز قصاص نشدهاند».
پیکر آقای ایران در پیشگاه حضرت «عباس بن علی بن ابیطالب ع»
من زیر بیرق اباالفضل العبّاسم
