چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۹۵ - ۱۶:۲۲

روز محشر را به چشم دیدم، معجزه عشق مادری که جان دوباره به دخترش بخشید در ماه عسل

8.jpg

ساعت24-در همان شرایط که احساس خفگی میکردم ناگهان دیدم زینب خانم نیست و دیدم همه روی هم آوار شدند. وقتی چشمم را باز کردم دیدم فقط راه تنفسم آزاد بود و جمعیت روی من آوار شده بود. به سختی نفس میکشیدم. احساس میکردم پاهایم له شده است. بهاره با بغض و اشک خاطرات تلخ آن روز را به یاد میآورد. روز محشر را با چشم دیدم. گرما، تشنگی، ازدحام و آوار جمعیت و این که کسی به داد ما نمیرسید سختی شرایط را بیشتر کرده بود.


تحقق آرزوی 10 ساله



پریناز فروزان:در برنامه بیست و دوم ماه عسل احسان علیخانی در بخش اول گفتگو با اشاره به فاجعه تلخ و دردناک منا که کانون توجه دنیا شد از یک مادر و دختر مهابادی دعوت کرد تا وارد قاب "ماه عسل" شوند. خانم سید احمدی بازنشسته علوم پزشکی و دخترش پرستار هستند. بهاره میگوید: پرستاری از مادر و خاله ام به شکل یک علاقه خانوادگی به من به ارث رسید. خانم سید احمدی که به جز بهاره یک پسر هم دارد از روزی گفت که برای سفر حج تمتع ثبت نام میکند. وی توضیح داد: سال 83 بازنشست شدم و سال 84 برای حج تمتع ثبت نام کردم. آن روزها بهاره کوچک بود و تمایل خود را برای همراهی من در این سفر اعلام کرد. وقتی در سال 94 بعد از 10 سال انتظار، ا طریق اخبار متوجه شدم که نوبت سفرم رسیده خیلی خوشحال شدم و تمام اعضای خانواده شوق وافری داشتند. بهاره افزود: وقتی نوبت سفر اعلام شد همچنان مشتاق زیارت خانه خدا و سفر حج بودم و تصمیم گرفتم که همراه مادرم بروم. علیخانی تأکید کرد: معمولا هر کس دوست دارد خودش مناسک را بدون هیچ مشکلی به جا بیاورد. البته بعضی هستند که سالها شاید بیشتر از 30 سال در انتظار این سفر به سر میبرند، عدهای حسرتش را دارند و هرگز نمیتوانند بروند چون سفر گرانی است و این یک حقیقت است. سفر ارزانی نیست که برای هر کسی فراهم باشد. خانم سیداحمدی اظهار کرد: خبر سفر ما در تمام مهاباد پیچید. با همه اقوام و دوستان و آشنایان خداحافظی کرده و حلالیت طلبیدیم و عازم حج شدیم.


واکنش علیخانی نسبت به قلمهایی که هرز مینویسد


احسان علیخانی اذعان داشت: روز عید فرا رسید. عید بزرگ قربان که برای دنیای اسلام و مسلمانان بینظیر است ولی برای ما و تمام مسلمانان دنیا به شدت تلخ بود. پس از پخش تصاویری از فاجعه منا و مرور دلایل وقوع این اتفاق وی توضیح داد: ممکن است این موضوع برای بعضیها ماجرای کم اهمیتی باشد و عدهای با این اتفاق شوخی کردند. الله اکبر، اصلا مگر میشود که قلم بعضیها بعد از مرگ 500 نفر از هموطنانشان به شوخی برود؟ برای بعضیها اهمیت ندارد، اما کسانی که چشم انتظار بودند تا عزیزانشان که بعد از سالها به بزرگترین آرزوی خود رسیدند برگردد، این ماجرا بزرگترین سفر، نعمت و موهبت است و عجیب است که عده کمی میتوانند در برابر این تصویر و صحنه این اندازه بیتفاوت و سنگدل باشند و به آرزوهای آدمها احترام نگذارند. همیشه دم از دموکراسی و آزادی میزنیم و معتقدیم که باید به باورها و نظرات و اعتقادات یکدیگر احترام بگذاریم، اما گاهی اوقات خیلی سنگدل میشویم  و آنقدر بیرحم میشویم که واقعا از بیرحمانهترین زاویه ساطور به عشق و آرزوی یک آدم ضربه میزنیم که حتی ممکن است قبولش نداشته باشیم ولی حاضر نیستیم به آن احترام بگذاریم.


روز حادثه فرا رسید


بهاره روز حادثه و اتفاقات منا را این گونه تعریف کرد: من و مادرم همراه هم بودیم. تا این که برای رفتن به صحرای مزدلفه از هم جدا شدیم، مادرم با چند حاج خانم سوار اتوبوس شد و من همراه یک حاجیه خانم به نام زینب پیاده رفتیم، که تا آخرین لحظه دستانش در دست من بود. بهاره توان بازگویی آن روز را نداشت و مادرش ادامه ماجرا را این گونه بیان کرد: در مزدلفه یک لحظه توقف کردیم، در مسیر برگشت حدود 2 ساعت به دنبال دخترم گشتیم اما او را پیدا نکردیم. معاون کاروان گفت: نمیتوانید بهاره را پیدا کنید، از همان لحظه دخترم را گم کردم. همراه کاروان سنندج شدم و چون اهل تسنن هستیم برای رمی جمرات نرفتیم و شب را همان جا ماندیم. وقتی به منا برگشتم همراه یکی از خانمهای کاروان که بیمار بود به بیمارستان رفتم و تا آن لحظه از اتفاقات منا خبر نداشتم. بهاره در ادامه گفت: من به همراه کاروان خودمان برای جمع کردن سنگ رفتم و چشم انتظار مادرم بودم تا همراه او برگردم. همراه حاجیه زینب که تنها بود به منا رسیدیم و من باز مادرم را ندیدم و خبر نداشتم که همراه کاروان سنندج رفته است. ساعت 8 صبح بود که زیر آفتاب شدید به منظور انجام رمی جمرات به سمت منا حرکت کردیم تا به خیابان 204 رسیدیم.


روز محشر را دیدم


وی بیان کرد: مسیر هیچ مشکلی نداشت، من همراه زینب خانم و چند نفر از آقایان کاروان در حرکت بودیم تا اینکه متوجه شدم فاصله ها کم و جمعیت بیشتر میشود. همه متوقف شدند و ازدحام جمعیت بیشتر شد. تا اینکه من دیگر نای راه رفتن و نفس کشیدن نداشتم. دچار نفس تنگی شدم. به جز حاجیه زینب آشنایی اطرافم نبود و فقط زائران آفریقایی را میدیدم. در همان شرایط که احساس خفگی میکردم ناگهان دیدم زینب خانم نیست و دیدم همه روی هم آوار شدند. دستم را به حوله یکی از زائران گرفتم تا این که ما هم با فشار جمعیت افتادیم. وقتی چشمم را باز کردم دیدم فقط راه تنفسم آزاد بود و جمعیت روی من آوار شده بود. به سختی نفس میکشیدم. احساس میکردم پاهایم له شده است. بهاره با بغض و اشک خاطرات تلخ آن روز را به یاد میآورد. از مردی گفت که برای نجات همسرش که زیر دست و پا له شده بود با پا به صورت بهاره کوبیده و بینی او را شکسته بود. وی افزود: روز محشر را با چشم دیدم. گرما، تشنگی، ازدحام و آوار جمعیت و این که کسی به داد ما نمیرسید سختی شرایط را بیشتر کرده بود.


معجزه عشقِ مادر به بهاره جانی دوباره داد


مادر بهاره گفت: من در بیمارستان بودم و هیچ یک از این صحنهها را ندیدم و از این فاجعه خبر نداشتم. من و همراهم مسموم شده و زیر سرم بودیم. حوالی ظهر بود که در راهروی بیمارستان دختر جوانی را دیدم و شوکه شدم. سیانوز کامل بو و با بدن کاملا خونی روی تخت افتاده بود. گفتم: مادرت بمیرد و این روز را نبیند. جلو رفتم و دیدم تمام صورتش غرق گِل و آب و خون بود. دستش را گرفتم و دیدم بهاره دخترم است. خانم سید احمدی گریه میکرد و میگفت: باور نمیکردم. چرا دختر من؟ کسی همراهش نبود که بپرسم چه اتفاقی افتاده است. دستش سرد سرد بود. آن قدر صورتش را بوسیدم. دکتر گفت: مرده، اما من التماس میکردم و میگفتم من مهمان خدا هستم. دخترم نمرده است. دکتر مانع نزدیک شدن من به بهاره میشد. هنوز باورم نمیشود و این معجزه خدا است که دخترم را به من برگرداند. علیخانی تأکید کرد: من شک ندارم وقتی در آن شرایط خدا خواسته شما بالای سر دخترتان بروید، دست یک مادر روی صورتش بیاید، ببوسدش و نوازشش کند؛ شاید به خاطر گرما و عشق یک مادر برگشته است. خانم سیداحمدی گفت: اگر آنجا نبودم به دخترم کمک نمیکردند، او را به سردخانه میبردند و زنده نمیماند. بیانصافی نمیکنم کادر پزشکی خیلی زحمت کشیدند ولی اگر آن موقع با دختر من در آن شرایط مواجه میشدند مطمئنا فکر میکردند که دخترم مرده است. بهاره اذعان داشت: همه ماجرا را که تعریف کردم لحظه به لحظه هر روز جلوی چشمم قرار دارد. من چند بار از حال رفتم و چندین بار اشهد خواندم و امیدی به زنده ماندن نداشتم. پیش چشمانم هر لحظه یک نفر فوت میشد و این که الان زندهام معجزه و کار خدا است و به من عمر دوباره داده است و شکرگزار او هستم.


تقاضای بازماندگان منا برای ملاقات با رهبری


در بخش بعدی مهمانان دیگری وارد صحنه "ماه عسل" شدند. محمد از استان گیلان و خانم اونق از گنبد کاووس در استان گلستان آمده بودند. صفورا اونق به همراه همسرش شهید نازمحمد پدری در حج شرکت کرده بود. وی ابتدا از سخنرانی و حمایت مقام معظم رهبری جهت بازپسگیری پیکر شهدای منا تشکر کرد و اعلام کرد که خانواده شهدای منا خواستار ملاقات با مقام معظم رهبری هستند. صفورا گفت: پیش از این یک بار به سفر عمره رفته بودیم. صبح زود به راه افتادیم. از دو طرف چادرها آب اسپری میشد. بعد از عبور از زیرگذر کمکم بی حس شدیم. همسرم کوهنورد بود و در میان جمعیت از حال رفت. داشتم با او صحبت میکردم که در میان جمعیت فرو رفتم و اشهد خود را خواندم. صدای شوهرم را میشنیدم که فریاد میزد بلند شو، تا اینکه دستم را گرفت و من را بلند کرد. به مأمورها رسیدیم که مانع حرکت ما شدند. در همین لحظه در موج جمعیت وسط چادرها پرت شدیم و همسرم زمین خورد و دیگر نمیتوانستم کاری کنم. صفورا همان زنی است که تصویرش در میان آوار جمعیت بارها و بارها در همان روزهای اغازین فاجعه از تلویزیون پخش شد. او از مرگ رها شد اما همسرش را در فاجعه منا از دست داد.


محمد جوانی که داوطلبانه ایستاد تا کمک کند


محمد مهمان آخر این قسمت از " ماه عسل" بود. جوانی که در فاجعه منا پدرش را از دست داد و در اقدامی خیرخواهانه به طور داوطلبانه تا روز آخر برای کمک به مجروحان و بازماندگان منا در عربستان میماند. محمد عنوان کرد: از همان ساعات آغازین فاجعه تا حوالی 1 بعد از ظهر تا جایی که میتوانستیم ماندیم و امداد و کمکرسانی کردیم. بسیاری از حجاج کاروان خودمان را نجات دادیم و بعد از آن مأمورین عربستان ما را از آنجا بیرون کردند و مانع فعالیت ما شدند. روز سوم بود که در سردخانههای معیصم پیکر پدرم را به همراه مدیر کاروان پیدا کردیم. با این وجود پدر را در عربستان دفن کردند و بعد از سه ماه دوندگی توانستیم حکم نبش قبر را بگیریم و پدرم را به ایران انتقال دادیم. وی افزود: نمیدانم خداوند در آن لحظهها چه قدرتی به من داده بود که حتی بعد از بازگشت از سفر هر بار که پیکر شهدا را به کهریزک میبردند من آنجا حاضر میشدم. محمد در پساخ به سؤال علیخانی گفت: به هنگام نجات جان مجروحین هموطنانم را در اولویت قرار میدادم و برایم مهم بود که حتما زائران ایرانی را نجات بدهم.


توهم توطئه نداریم


علیخانی اذعان داشت: بعد از این ماجرا تعابیری راجع به چرایی این اتفاق صورت گرفت. اما چیزی که مستند و محرز است این است که گرمای هوا، خستگی زائرین، نخوردن غذای کافی، عدم استراحت لازم، وجود چادرهای آفریقایی در محل نامناسب، تداخل مسیر رفت و برگشت زائران و ... از جمله دلایل این اتفاق است. اما نمیتوان ادعا کرد که این قصه کاملا برنامه ریزی شده بوده تا چندین هزار نفر کشته شوند. واقعا کسی سندی برای این ادعا ندارد.  این در حالی است که ما اعتقاد داریم به جهت درگیری سعودی در منطقه ممکن است از افرادی استفاده کرده باشد که متخصص و با تجربه نباشند چرا که آن افراد در حال حاضر مثلا در حال انجام کاری در یمن هستند. اما نکتهای که وجود دارد و دیگر نمیشود کتمان کرد عدم مدیریت این بحران است؛ یعنی بیعرضگی که حکومت عربستان مرتکب شد و نتوانست اداره کند. آمار اعلام شده تعداد کشتگان از سوی وزارت بهداشت سعودی 7 هزار نفر بود و چندین هزار نفر برای عربستان سعودی لکه ننگ است. اما ما این را هم نمیگوییم و توهم توطئه هم نداریم اما خوب چرا این بحران را نتوانستید اداره کنید؟ در ساعتهای اول اتفاقات بهتری میتوانست بیافتد، خیلیها میتواستند کمک کنند و خیلیها را میشد نجات داد. میشد دقایق آخر خیلیها را احیا کرد اما به این ماجرا نرسیده است. وی افزود: تمام مردم و مسئولین به ویژه مسئولین سازمان حج شوکه و غمگین بودند. و نکته مهم این است که در منا 95 % اختیارات و مسئولیتها بر عهده و اختیار کارمندان و مسئولین سازمان حج نیست چون اختیار و میدان برای آنها نیست.


شوق وافر برای زیارت خانه خدا


بهاره گفت: تا مدتها درگیر درمان جراحات و آسیبهای وارده بودم و همچنان تحت نظر هستم. علیخانی با اشاره به سؤالات مطرح شده از سوی مخاطبین از مهمانانش پرسید که با وجود تمام سختیها و داغ  از دست دادن عزیزان باز هم حاضرید در سفر حج شرکت کنید که با پاسخ مثبت و اشتیاق برای زیارت خانه خدا از جانب هر 4 نفر مواجه شد. محمد عنوان کرد: در تمام جلسات سازمان حج در خدمت حاج آقا قاضی عسگر و مهندس اوحدی بودیم خواهش کردم که به کلیه این 466 خانواده شهدای منا سهمیه حج تمتع 95 بدهند. امسال که میسر نشد اما حتما در سال 96 حتی با خرید فیش آزاد به سفر حج مشرف خواهم شد.


ما را نمیتوان خرید


احسان علیخانی اظهار کرد: این در واقع درخواست معقولی است که انشاالله اتفاق بیافتد. منتها در شرایطی هستیم که امسال هم در پی مذاکرات انجام شده کشور ما به این نتیجه رسید که عزت زائر و مردم خود را حفظ کند و در واقع برای اعزام زائر به توافق نرسیدند. از دولت آل سعود هم خیلی عذرخواهی میکنیم بابت اینکه نمیتوانید ما را بخرید، ببخشید اگر که شما میتوانید به راحتی با پرداخت دلارهای نفتی، اسمتان از لیست جنایتکاران جنگی در حوزه کودکان در بیاید و آقای بانکیمون رئیس سازمان ملل خیلی راحت بسنده میکند به اینکه انتقادها را پذیرفتم و تمام، نه ما نمیتوانیم و اینجا برای ما اصل است. اما نکتهای که وجود دارد و تقاضای کشور ما در مذاکرات این بوده که حداقل ضمانتی برای امنیت زائر ما بدهید و کسی نداده و قبول نکردند. عجیب است،  در حالی که یک توریست به مملکت ما وارد شود باید امنیت جانیاش را بپذیریم و ماجراهای بعدی، تفتیشهایی که ممکن بوده از هموطنان ما شکل بگیرد، پرچم کشورمان نباشد و توقعاتی که معلوم است کسی حاضر نیست چنین کاری بکند و بزرگان ما هم نمیپذیرند. چرا که حتما میشود این حج را در جایی دیگر یافت، در قلب و سینهمان و کارهایی بکنیم. اعتقاد ما این است که کفر مسلم است اگر بگوییم خدا در بیت الله بیشتر از دیگر نقاط زمین است. و در چنین شرایطی باید آنقدر ایستادگی کرد تا این عزت حفظ شود.


خشمی که ورق را برگرداند


علیخانی عنوان کرد: خشم مردم از این فاجعه طبیعی است، همه ما خشمگین بودیم، ضمن اینکه سالهاست با عربستان سعودی به هزاران دلیل مسئله داریم اما در شرایطی که این قدر دلآشوبه داشتیم و ناراحت و نگران شهدا بودیم و همه داشتند فشار میآوردند مستندات تهیه میشد و به راحتی میتوانستیم عربستان را در تمام دنیا محکوم کنیم. آن شک برخوردی که در تهران با سفارت عربستان سعودی رقم خورد همه این بازی را عوض کرد چرا که آنها دردنیا پول خرج میکنند و رسانههای دنیا را در اختیار دارند و بلافاصله میتوانند همه جور هجمه به ما بکنند و جایی که قرار بود بنشینند و جواب دهند و آن کمیته حقیقتیاب بابت این اتفاق توضیح بدهد و عذرخواهی کنند یک بهانهای درست شد که هرگز این کار را نکردند و ما را محکوم کردند. وی گفت: خوش به سعادت آنها که این قدر پاک و منزه پر کشیدند اما همچنان این خاطره تلخ در اذهان ما باقی میماند.


اشتباه نکنیم


علیخانی در پایان تأکید کرد: اگر امروز بحثی کردیم راجع به حکومت عربستان سعودی حرف زدیم، از این بحثها در فضای مجازی راه نیاندازید. در مملکت ما هموطنانی زندگی میکنند که عرب، تاج سر و عزیز دل هستند. مهمانان امروز ما اهل تسنن هستند و روبروی ما نشستند و به خاطر اینها حال دل ما بد شد. یک وقت از این بحثها نکنیم. ما با یک نگاه و یک باوری در آن کشور مسئله داریم. و الا امروز مهمانهای ترکمن، کرد و ..از شمال کشور مهمان ما است. ممکن است یک نفر از کشور ما هم در دنیا اشتباهی مرتکب بشود، قرار نیست کسی به همه ما این طوری نگاه بکند.
 

برگریم و به زادگاهمان خدمت کنیم

 

احسان علیخانی در آغاز قاب بیست و دوم "ماه عسل" با اشاره به مهمان روز گذشته بیان کرد: از پس سادگی و صداقت حاج محمود، نکات خیلی برجسته ای به درد من و امثال من خورد. خوش به سعادت کسی که همه تلاشش را برای خدمت به خلق میکند و فارغ از همه حواشی، حرف و حدیثها، شایعات و قضاوتها، همه عشقش این است که بتواند دست کسی را بگیرد و دنیا را برای حال یک نفر تغییر بدهد. در حالی که بسیاری از ما  اهل افراط و تفریط هستیم. همیشه به دنبال یک اتفاق عجیب و بزرگ میگردیم، اما حاج محمود با قدمهای کوچک شروع کرده و امروز عزت و اعتباری پیدا کرده که کارهای بزرگی برای شهر و روستای خود انجام میدهد. وی با اشاره به پدیده مهاجرت معکوس وکسانی که به شهر آمده، تحصیل کرده و متخصص شده اند، عنوان کرد: کسی نمیتواند مانع پیشرفت، رشد و تعالی دیگران باشد اما طبق گفته صادقانه حاج محمود اتفاق بینظیری است که برگردیم و به زادگاهمان خدمت کنیم.


بعد از پزشکان، وکلا و روانشناسان نیز به خوب باشیم پیوستند


علیخانی ضمن تشکر از نظام پزشکی، دکتر پیوندی و تمام پزشکانی که به طرح خوب باشیم پیوستند اعلام کرد: از کانون وکلا و تمام وکیلان زحمتکش و متعهد کشور که خواستار حضور در کمپین خوب باشیم شدند سپاسگزارم. وی افزود: امروز صحبت جدی و مفصلی راجع به نظام روانشناسی کشور شد. چون بحث مشاوره به شدت اهمیت دارد، چرا که معمولا افراد مشمول این طرح در معرض آسیبو یا محصول آسیبهای مختلف هستند. علیخانی همچنین از افرادی که فارغ از بحث پزشکی، مشاوره، وکالت و آموزش بر اساس حداقل توانایی و امکان خود در طرح خوب باشیم ثبت نام و اعلام آمادگی کردند تشکر و قدردانی کرد.

آرزوی پخش "ماه عسل" با زیرنویس انگلیسی


هر روز تعدادی از ویدئوهای ارسالی مخاطبین "ماه عسل" از سراسر دنیا پخش میشود. در این میان ایرانیان مقیم خارج مانند ایالت ویرجینیای آمریکا، استرالیا، سوئد و ... و مخاطبین غیر ایرانی به شدت خودنمایی میکنند. در آیتم روز گذشته یکی از مخاطبین "ماه عسل" از کشور ترکیه پیشنهاد خود را در ویدئوی ارسالی مطرح کرد. وی بیان کرد: من به پیشنهاد یکی از دوستان ایرانیام با برنامه "ماه عسل" آشنا شدم. دوست داشتم برای شما ویدئو ارسال کنم اما نمیتوانستم فارسی صحبت کنم تا اینکه یک روز شاهد پخش ویدئویی به زبان انگلیسی بودم. برنامه شما واقعا ملموس است اما من امیدوارم که با زیرنویس انگلیسی پخش شود، چرا که من مطمئنم بسیاری از افراد در کشورهای مختلف دوست دارند آن را تماشا کنند.

 

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.