مردم از آینده ایران میترسند
... تا ساعت ۷ شب جلسات شورای(عالی) امنیت ملی وجود داشته است و هیچ خبری نداشتهاند که چه قرار است رخ دهد. از ۸ شب متوجه میشوند که چه حجم وسیعی از اعتراضات و چه حجمی از خشونت متوجه نهادهای مختلف شده است و آتشسوزیهای وسیع شده است.
از ساعت ۹ به بعد نیروها وارد عمل شدهاند که بتوانند پیشگیری کنند و آن هم تدابیر لازم نبوده است. در دنیا از این اتفاقات زیاد رخ میدهد. آقای اردوغان در ترکیه، شهردار استانبول را که رقیبش بود را به جرم فساد بازداشت کرد. جمعیتهای میلیونی در آنکارا و استانبول آمدند. ولی هم جامعه آنجا مدنیتر از جامعه ما بود که هیچ چیزی را آتش نزدند و نشکستند و خرد نکردند و کار به خشونت کشیده نشد. یک ماه هم تظاهرات طول کشید و ملت بینتیجه به خانه رفتند.
چرا در ایران به محض اینکه اجتماعی مثلاً علیه گرانی شکل میگیرد، بلافاصله تبدیل به شعار علیه کل نظام تبدیل میشود؟ بلافاصله هم از داخل جمعیت کسانی پیدا میشوند که بر اساس خشم و ناراحتی و عصبیت خود {اقدام به خشونت میکنند}. ا گر همین هم باشد، مسئولیت حکومت را نفی نمیکند. حکومت نباید بگذارد چنین خشمهای پنهانی شکل بگیرد. چرا مردم نباید دولت خود و شهردار خود و وزرای دولت و روسای قوا را دوست داشته باشند؟ چرا همه نباید دوست داشته باشند؟ به هر حال اگر مقامات کشور سمبل مردم و نمونه اکثریت مردم باشند، باید قاعدتاً محبوب باشند. چرا سریعاً به نقطه تند میرود و به خشونت کشیده میشود؟ اینها موضوعاتی نیست که بهراحتی از آن عبور کرد. یک نظام موفق سیاسی باید اینها را درک کند و برایش چارهاندیشی کند.
حکومتی که بر اساس یک انقلاب بزرگ در سال ۱۳۵۷ شکل گرفته است، ظرف ۴۷ سال به نقطهای برسد که بخشی از جامعه مطلقاً حاضر نباشند با نهادهای این حکومت همراهی کنند و بلکه از موضع ضد آنها دربیایند. اینها را باید اصلاح کرد. باید ببینیم که در گذشته از کجا مسیر را غلط رفتهایم. برگردیم و اصلاحش کنیم. حتماً دخالت وسیع نهادهای حکومتی در زندگی شخصی مردم، یکی از نقاط ایجاد بغض و کینه بوده است.
حتماً توسعهنیافتن ایران و اینکه مردم نمیتوانند خود را با ترکیه و عربستان و امارات مقایسه کنند، یکی از موجبات عصبیتهای مردم است. اینکه مردم ایران فکر میکنند کشورشان ثروتمند است و گاهیاوقات خانوادهای به مغازه مرغفروشی میرود و فقط میتواند پوست مرغ بخرد تا شکم بچه خود را پر کند و بوی غذا در خانه بیاید، حتماً اینها موجب نگرانی است. بیکاری نسل تحصیلکرده و اینکه همین ایرانیهایی که از ایران خارج شدهاند، مگر مملکت خود را دوست نمیداشتهاند؟ میدانید چقدر از آنهایی که رفتهاند، علاقهمندند که به ایران برگردند؟ ولی شرایط کار برایشان مهیا نیست. حس مناسبی ندارند. اگر به ایران بیایند، حسشان مناسب نیست. اینها را باید حل کنیم. راهحل، حذف صورتمسئله نیست. راهحل این نیست که اعتراضات تمام شد. اعتراضات وجود دارد، ولی بروز ندارد. عدهای از مردم از آینده ایران میترسند. حسین مرعشی - شرق
ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.