رفتن به محتوا
سام سرویس
کد خبر 662047

فرازی از کتاب چگونه مستبدین سقوط می‌کنند

ساعت 24 - ستمگران را نمی‌توان نادیده گرفت. باید به آن‌ها توجه کنیم و آن‌ها را بهتر بشناسیم. از دست دادن قدرت برای آنان اغلب تنها به معنای از دست دادن امتیازات نیست، بلکه می‌تواند به معنای از دست دادن آزادی یا حتی جان باشد. تا حد زیادی، همین خطر توضیح می‌دهد که چرا ستمگران در زمان قدرت چنین رفتار می‌کنند.

فرازی از کتاب چگونه مستبدین سقوط می‌کنند

همهٔ ما داستان‌های عجیب و غریبی دربارهٔ دیکتاتورهایی خوانده‌ایم که به نظر می‌رسد تعادل روانی ندارند. دیکتاتور ترکمنستان، صفرمراد نیازوف، مجسمه‌ای طلایی به ارتفاع دوازده متر از خود بر فراز بنایی در عشق‌آباد ساخت که می‌چرخید تا رو به خورشید بماند.

رهبر کرهٔ شمالی، کیم جونگ-اون، یک مقام وزارت آموزش را با توپ ضدهوایی اعدام کرد — ظاهراً به دلیل به خواب رفتن در جلسه. بخشی از عنوانی که عیدی امین برای خود برگزیده بود این بود: «سرور همهٔ جانوران زمین و ماهیان دریاها و فاتح امپراتوری بریتانیا در آفریقا به طور کلی و در اوگاندا به طور خاص».

در نگاه نخست، این حاکمان دیوانه به نظر می‌رسند. و آشکار است که این‌ها افراد عادی نیستند. آن‌ها اغلب خودشیفته‌اند؛ گاه روان‌پریش؛ و تقریباً همیشه بی‌رحم.

اما حقیقت شگفت‌انگیز این است که بیشتر آن‌ها در عین حال عقلانی نیز هستند. آن‌ها عقل خود را از دست نداده‌اند. بلکه با توجه به نظامی که در آن عمل می‌کنند و اطلاعاتی که در اختیار دارند، راهبردهایی مانند شکنجه، کشتار و رها کردن توده‌ها در فقر و گرسنگی، در حالی که خود در کاخ ریاست‌جمهوری ثروت می‌اندوزند، برایشان عقلانی است. این شیوه‌ای برای بقاست.

و این وضعیت هزاران سال چنین بوده است. دموکراسی، آن‌گونه که امروز می‌شناسیم، پدیده‌ای جوان است؛ اما دیکتاتوری کهن است. بیشتر انسان‌ها در سراسر تاریخ ثبت‌شده، زیر سلطهٔ ستمگران زیسته‌اند. در سال ۱۸۰۰، هیچ‌کس در جهان در یک دموکراسی واقعی زندگی نمی‌کرد.

حکومت‌های ظالمانه و سرکوبگر استثنا نبودند، بلکه قاعده بودند. خواه حاکم یک رئیس قبیله بود، یا دوک، پادشاه، امپراتور، اسقف، سلطان یا فرماندار استعمارگر، جوامع چنین سازمان یافته بودند. مردم رعیت بودند و استبداد امری اجتناب‌ناپذیر می‌نمود. تغییرات سیاسی عمدتاً تعیین می‌کرد چه کسی ستمگر باشد، نه این‌که اصلاً ستمگری وجود داشته باشد یا نه… از بعد از جنگ دوم حدود ۴۰۰ نظام استبدادی شناخته شده در جهان وجود داشته. یعنی برخی کشور ها بیش از یک مورد. به همین دلیل تعداد نظام ها از تعداد کشور ها بیشتر است. ۲۵۰-۳۰۰ مورد فرو ریزش نظام‌های استبدادی نیز رخ داده است. هنوز بشریت از بلای استبداد رها نشده.  این یک ضعف فرهنگ سیاسی مردم جوامع است که بسیاری موارد با مجاهدت و فداکاری آنان استبدادها فرو می‌ریزند اما همان مردم استبداد جدیدی را علم می‌کنند، و روز از نو روزی از نو. به همین دلیل تعداد موارد حکومت‌های جبار و فروریزش آنان مکرر است.

فرازی از کتاب چگونه مستبدین سقوط می‌کنند نویسنده -مارسل دیر سو- منبع - صفحه تلگرامی دکتر محمد طبیبیان 

نظرات کاربران
نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

تازه‌ترین خبرها