نظریه پرداز اصلاحات: رخداد دی مضحک وتراژیک است
محمد رضا تاجیک یکی از چهرههایی است که نوشتارش سنگین و پراز تعارفات است و گروهی از اصلاح طلبان اورا نظریه پرداز میدانند. او در نوشته تازه اش پس از توضیح دادن مقوله تراژیک بودن تکراریک رخداد در باردوم رخداد دی ماه درایران را به دلیل اینکه تکراررخدادهی 6گانه پس از 1388 میداند مضحک وتراژیک میداند. بخشی از نوشته اورا میخوانید
خیزش دی ۱۴۰۴٫ تراژیکبودن این خیزش، نهتنها از آنروست که تکرار خیزشهای قبلی است، بلکه از آنرو نیز هست که روایت آن قبل از آغاز یک روایت است، و پس از آغاز روایت دیگر. این خیزش، بسان بسیاری از خیزشها، بعد از آغاز، جام مشقت و خشونتی ورای تصور را لبریز کرد که روند و فرآیند آنان را دگرگونه نمود.
بهگونهای که شیوهی بسط خود را از اداره و ارادهی کنشگران نخستین و راستین خارج کرد، و چون باید رفتن، چون با گفتن، چون باید عملکردنِ متفاوتی را بدانان تحمیل نمود، و بدینترتیب، خیزشی که حاصل مجموعهای از علل و عواملی که در یک بازهی زمانی ایجاد شدهاند، بود، و روش و منشی اعتراضی غیرخشونتآمیز داشت را پس از آغاز، همچون بطری نوشابهی گازدار که تکان خورده باشد، در وضعیت پاشیدن محتوایاش به بیرون و تخریب قرار داد. مضحکهشدن آن نیز، نه صرفاً در تکرار آن، که دقیقاً در همین نقطهی آلودهشدن خیزش به اغراض و امراض متفاوت (داخلی و خارجی) و خشنشدن فزایندهی خصلت آن نهفته است، زیرا در این حالت، خیزش خود را «ور نم» (خود را میراندن، در خاک نهادن و بر روی خاک گل و ریاحین کاشتن) مینهد، و خود بر مزار خویش در سوگ و مرثیهای تکراری میشود.
بگذارید از منظری دیگر در تراژیک/مضحکبودگی این خیزش تاملی داشته باشیم. اگرچه ایرانِ امروز با توالی خیزشها مواجه است، اما هر خیزش در پیکرهی این زنجیرهی خیزشی، یک «متکثر تکین» است: خودش است و بیش از خودش و دیگر خیزشها. از اینرو، با هر خیزش، تراژدی تکرار میشود. میدانیم در خیزش دی ۱۴۰۴، شعارها تقریباً ادامهی همان شعارهای خیزشهای قبلی (با سویهی رادیکالتر و حذف برخی شعارها) بود. تاکتیکها و تکنیکها نیز، با اندکی تغییر، همان بودند که در خیزشهای قبلی (با سویهی خشنتر) تجربه شده بودند. سوژههای این خیزش، همچون سوژههای هیسترک خیزشهای قبلی، از نظم نمادین مقتدارنهی پدر تن زدند و بازگشت به دامان مادر را طلب کردند (با خصلتی بیشتر شورشی). بیتکلف و بدون شرط و شروط طبقاتی، ایدئولوژیک، قومیتی، جنسیتی، زبانی، سیاسی، در بازی نفی و انکار هم وارد شدند و در بازی با هم «یکی» گردیدند: یک وحدت طبیعی، همچون خانواده و خاندان و دوستان، یا با بیانی دیگر، یک زنجیرهی تفاوتها، یک استراکشن، کمونیتاس و انبوههی خلق، همچون «ما/نه»های قبلی (با فراگیری و سیالیت بیشتر) که بستر را برای شکلگیری نوعی کنش ریزومی– که در فرآیند آن، تولید «همنشانی» assemblage ممکن شد، و مجموعههایی از نیروهای نامتجانس و متفاوت در نسبت بایکدیگر قرار گرفنند، و با هر همنشانی، نوعی وحدت آفریدند، که بهنوبهی خود برآیند «باهمعملگری» co-functioning عناصر مختلف بود. هویتهای متفاوت مقاومت، بهمثابه یک «ارگان» (نه یک «ارگانیسم») یا بدن بدون اندام، به حرکت درآمدند، و امکان تشخیص اینکه این بدن بدون اندام چه میتواند بکند را از قدرت ربودند، و حس عمیق محرومیت و رنج خویش را در نمایشی تراژیک بر روی پرده بردند، و در وضعیتِ فقدان سیاستها و رویههای موثر برای پرداختن به نارضایتیهای برخاسته از وضعیت دوقطبی برخورداران و نابرخورداران، از خیزش و اعتراض توام با خشم خویش، نمایش «معضلات اجتماعی و بدکارکردی و کژکارکردیهای حکومتی و خواست عدالت و برابری» ساختند، و هرچه بیشتر از خشونتی که متحمل میگشتند هراسیدند، ترسناکتر و کنترلناپذیرتر شدند. بهگونهای که شیوهی بسط خود را از اداره و ارادهی کنشگران نخستین و راستین خارج کرد، و چون باید رفتن، چون با گفتن، چون باید عملکردنِ متفاوتی را بدانان تحمیل نمود، و بدینترتیب، خیزشی که حاصل مجموعهای از علل و عواملی که در یک بازهی زمانی ایجاد شدهاند، بود، و روش و منشی اعتراضی غیرخشونتآمیز داشت را پس از آغاز، همچون بطری نوشابهی گازدار که تکان خورده باشد، در وضعیت پاشیدن قرار داد. مضحکهشدن آن نیز، نه صرفاً در تکرار آن، که دقیقاً در همین نقطهی آلودهشدن خیزش به اغراض و امراض متفاوت (داخلی و خارجی) و خشنشدن فزایندهی خصلت آن نهفته است، زیرا در این حالت خود بر مزار خویش در سوگ و مرثیهای تکراری میشود.
بگذارید از منظری دیگر در تراژیک/مضحکبودگی این خیزش تاملی داشته باشیم. اگرچه ایرانِ امروز با توالی خیزشها مواجه است، اما هر خیزش در پیکرهی این زنجیرهی خیزشی، یک «متکثر تکین» است: خودش است و بیش از خودش و دیگر خیزشها. از اینرو، با هر خیزش، تراژدی تکرار میشود. میدانیم در خیزش دی ۱۴۰۴، شعارها تقریباً ادامهی همان شعارهای خیزشهای قبلی (با سویهی رادیکالتر و حذف برخی شعارها) بود. تاکتیکها و تکنیکها نیز، با اندکی تغییر، همان بودند که در خیزشهای قبلی (با سویهی خشنتر) تجربه شده بودند. سوژههای این خیزش، همچون سوژههای هیسترک خیزشهای قبلی، از نظم نمادین مقتدارنهی پدر تن زدند و بازگشت به دامان مادر را طلب کردند (با خصلتی بیشتر شورشی). بیتکلف و بدون شرط و شروط طبقاتی، ایدئولوژیک، در بازی نفی و انکار هم وارد شدند و در بازی با هم «یکی» گردیدند: یک وحدت طبیعی، همچون خانواده و خاندان و دوستان، یا با بیانی دیگر، یک زنجیرهی تفاوتها، یک استراکشن، کمونیتاس و انبوههی خلق، همچون «ما/نه»های قبلی (با فراگیری و سیالیت بیشتر) که بستر را برای شکلگیری نوعی کنش ریزومی– که در فرآیند آن، تولید «همنشانی» assemblage ممکن شد، و مجموعههایی از نیروهای نامتجانس و متفاوت در نسبت بایکدیگر قرار گرفنند، و با هر همنشانی، نوعی وحدت آفریدند، که بهنوبهی خود برآیند «باهمعملگری» co-functioning عناصر مختلف بود. هویتهای متفاوت مقاومت، بهمثابه یک «ارگان» (نه یک «ارگانیسم») یا بدن بدون اندام، به حرکت درآمدند، و امکان تشخیص اینکه این بدن بدون اندام چه میتواند بکند را از قدرت ربودند، و حس عمیق محرومیت و رنج خویش را در نمایشی تراژیک بر روی پرده بردند، و در وضعیتِ فقدان سیاستها و رویههای موثر برای پرداختن به نارضایتیهای برخاسته از وضعیت دوقطبی برخورداران و نابرخورداران، از خیزش و اعتراض توام با خشم خویش، نمایش «معضلات اجتماعی و بدکارکردی و کژکارکردیهای حکومتی و خواست عدالت و برابری» ساختند، و هرچه بیشتر از خشونتی که متحمل میگشتند هراسیدند، ترسناکتر و کنترلناپذیرتر شدند.
ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.