بهترین فرصت برای تهران در سایه گسل پاریس با واشنگتن و لندن

ساعت24- پنجشنبه هفته گذشته شاهد اعلام موجودیت پیمان امنیتی و دفاعی بین سه کشور ایالات متحده آمریکا، استرالیا و انگلستان موسوم به پیمان آوکاس (AUKUS) بودیم؛ پیمانی که هرچند در آن مستقیما و مشخصا نامی از چین برده نشده اما به گفته کارشناسان در محافل سیاسی و رسانه‌ای هدفش تقابل با نفوذ فزاینده اژدهای رزد است.

از این رو بود که پیمان مذکور با واکنش تند پکن مواجه شد. اما در این بین برخی معتقدند که این پیمان امنیتی و دفاعی سه جانبه می تواند گوشه چشمی هم به جمهوری اسلامی ایران داشته باشد. با این حال علاوه بر تبعات منفی و مخرب امنیتی و دفاعی آن برای پکن و تاحدی تهران، پاریس هم از بزرگ‌ترین شاکیان آن بود. چرا که در سایه این امضای پیمان سه‌جانبه شاهد لغو قرارداد ۶۶ تا ۹۰ میلیارد دلاری شرکت فرانسوی با استرالیا در زمینه ساخت زیردریایی بودیم. چون آوکاس به استرالیا این امکان را می‌دهد که برای اولین بار زیردریایی‌هایی با نیروی محرکه هسته‌ای بسازد. اما به واقع هدف یا اهداف تشکیل این پیمان سه جانبه امنیتی و دفاعی بین آمریکا، استرالیا و انگلستان چیست؟ آیا آن گونه که برخی معتقدند پیمان یاد شده می تواند خطراتی برای تهران داشته باشد؟ در این صورت راهکار تقابل با این پیمان برای کشورهای هدف چیست؟ دیپلماسی ایرانی برای پاسخ به این سوالات و پرسش هایی از این دست، گفت‌وگویی را با سیدوحید کریمی، کارشناس و تحلیلگر ویژه اروپا انجام داده است که در ادامه می‌خوانید:


پنجشنبه هفته گذشته شاهد شکل گیری توافق و پیمان دفاعی - امنیتی میان ایالات متحده آمریکا، انگلستان و استرالیا موسوم به پیمان آوکاس (AUKUS) برای تقویت حضور در حوزه هند - آرام بودیم. اگرچه در ظاهر و در سطح محافل سیاسی و رسانه ای این پیمان تلاشی مشترک از سوی واشنگتن، لندن و کامبرا برای مقابله با قدرت فزاینده چین تلقی می شود که اتفاقا با واکنش منفی پکن هم مواجه شده است، اما بسیاری معتقدند یکی دیگر از اهداف تشکیل این پیمان دفاعی و امنیتی می تواند تقابل با تهران هم باشد. حال به باور و ارزیابی شما آوکاس به دنبال تقابل با تهران است یا پکن؟

در حقیقت این دو هیچ تضاد و تناقضی با هم ندارند. یعنی پیمان امنیتی - دفاعی میان آمریکا، انگلستان و استرالیا می تواند هم برای تقابل با چین باشد و هم جمهوری اسلامی ایران و حتی روسیه. چرا که در استراتژی امنیت ملی کشورهای مطرحی من جمله ایالات متحده آمریکا، انگلستان و دیگر بازیگران اتحادیه اروپا، اولویت تقابل با نفوذ و قدرت فزاینده چین، روسیه و جمهوری اسلامی ایران است. یعنی از دیدگاه این کشورها سه‌گانه مسکو - تهران - پکن یک مثلث تهدید را علیه منافع این کشورها شکل داده است. لذا تشکیل پیمان نامه های نظامی و امنیتی مانند پیمان سه جانبه مذکور تلاشی برای تقابل همزمان با چین، روسیه و ایران است. خصوصاً آنکه تهران، مسکو و پکن همپوشانی جدی در حوزه سیاست خارجی، امنیتی و نظامی دارند و در بسیاری از تحولات منطقه آسیا و خاورمیانه نقش بسزایی را بر عهده دارند. ضمن اینکه این سه کشور علاوه بر همکاری های نظامی، امنیتی و دیپلماتیک سعی دارند روابط تجاری و اقتصادی خود را هم گسترش دهند که مجموعه این نکات تهدید جدی برای منافع آمریکا و اروپا به شمار می‌رود.

اما تبعات تشکیل پیمان نامه امنیتی - دفاعی آوکاس برای منطقه و کشورهای هدف (چین، ایران و روسیه) چه خواهد بود و راهکار تقابل با این قبیل پیمان ها چیست؟

سوال شما در حقیقت یک پرسش واحد است، چون اگر ما نسبت به تبعات سیاسی، امنیتی، نظامی و دیپلماتیک تشکیل این پیمان نامه ها اشراف پیدا کنیم، می توانیم راهکار مناسبی هم برای تقابل با آن داشته باشیم. به هر حال در نظام روابط بین الملل با شناخت تنش ها، چالش ها و مسائل به وجود آمده می توان به یک راهکار درست دست پیدا کرد. شما زمانی می توانید برای یک بیماری چون سردرد یک دارو و درمان مناسب انتخاب کنید که بفهمید علت این سردرد چیست؛ فشار عصبی، میگرن، کم خوابی و بی خوابی و ...؛ از همین منظر من به دو نکته بسیار مهم اشاره می کنم تا به سوال شما پاسخ دهم. ابتدا به ساکن ایالات متحده آمریکا، چین را یک رقیب اقتصادی می داند، نه یک دشمن نظامی و امنیتی چرا که دریای جنوبی چین یک شاهراه اقتصادی و تجاری مهم در جهان است که اساسا در این منطقه چالش‌ یا معضلات امنیتی وجود ندارد، اما نکته اینجاست که در این بین کشوری مانند انگلستان سعی می کند این منطقه (دریای جنوبی چین) را وارد درگیری های نظامی و امنیتی کند.

هدف لندن از این مسئله چیست؟

هدف لندن کسب بیشترین منافع تجاری و اقتصادی کمپانی های تسلیحاتی است، خصوصا که شرکت های اسلحه سازی به صورت مشترک در انگلستان و آمریکا فعالیت می کنند. پس در حقیقت انگلستان سعی می کند با وارد کردن آمریکا در پیمان نامه های امنیتی و نظامی مانند پیمان سه جانبه اخیر، ضمن آنکه چالش های امنیتی و نظامی را به منطقه دریای جنوبی چین تسری دهد، منافع و سود سرشاری را هم متوجه کمپانی های اسلحه سازی خود می کند. البته این سیاست و راهبرد انگلیس یک ریشه و صبغه تاریخی دارد. چون وینستون چرچیل، نخست وزیر وقت انگلستان بعد از جنگ جهانی دوم با برخی اقداماتش اصطلاحا سیاست «نان خوری» انگلیسی ها را دائمی کرد. به این صورت که سه کشور استرالیا، نیوزیلند و کانادا را زیر پرچم خود برد، به گونه ای که امروز هم انتخابات در این سه کشور با نظارت و چراغ سبز لندن انجام می‌شود که نشان می‌دهد نفوذ انگلستان در این کشورها تا چه اندازه جدی است و ساختار سیاسی و اداری آنها زیر سلطه انگلستان قرار دارد. بنابراین لندن از وزن و جایگاه این کشورها که در حقیقت حوزه نفوذش به شمار می رود نهایت استفاده را در کسب بیشترین منافع و سود دارد. پیرو این نکته زمانی که در پیمان نامه امنیتی - دفاعی مذکور عنوان می‌شود که سه کشور آمریکا، انگلستان و استرالیا با هم همکاری می کنند شاید در ظاهر سه کشور مستقل در این پیمان حضور داشته باشند، اما در حقیقت استرالیا مکمل انگلستان به شمار می‌رود و در حقیقت دو بر یک به نفع انگلیس است، چون استرالیا همان انگلیس است. پس ایالات متحده در این پیمان امنیتی بیشتر حالت قدرت سخت و نظامی را بر عهده دارد و مدیریت این پیمان در تعیین راهبردها و سیاست ها عملاً به دست انگلستان می‌افتد. یعنی لندن با کمک استرالیا سعی در سوء استفاده از قدرت نظامی و امنیتی آمریکا و همچنین سرکیسه کردن واشنگتن دارد. در عین ‌حال چرچیل سعی کرد بعد از جنگ جهانی دوم همکاری‌های نظامی، اطلاعاتی و حتی هسته ای لندن و واشنگتن را در هم ادغام کند. در نتیجه هر رئیس جمهوری از هر جناحی که در کاخ سفید مستقر باشد و هر نخست وزیری از هر حزبی در لندن به قدرت برسد موظفند در سه حوزه نظامی، اطلاعاتی و هسته‌ای همکاری و همراهی لازم و راهبردی را با هم داشته باشند. چرا که وینستون چرچیل اعتقاد داشت انگلستان در کنار استرالیا، نیوزیلند، کانادا و ایالات متحده آمریکا در قالب Five Eyes «پنج چشم » می‌تواند دنیا را در اختیار خود بگیرند. پس اگر ما این اهداف، دلایل و برنامه های انگلستان را از تشکیل این پیمان نامه نظامی، اطلاعاتی و امنیتی با آمریکا و استرالیا را به خوبی درک کنیم شاید با این شناخت و زاویه دید جدید و متفاوت بتوانیم در کاهش تنش و مقابله با پیمان امنیتی – دفاعی مذکور بهتر اقدام کنیم. چون اگر متوجه شویم مرکز ثقل پیمان‌ فوق در لندن است، نه کامبرا و کاخ سفید بهتر می توانیم عمل کنیم و یک راه حل و درمان درست را برای تقابل با آن داشته باشیم. اینجاست که جمله قبلی من اهمیت خود را نشان می دهد که برای درمان یک بیماری باید علایم و ریشه های آن را به خوبی ارزیابی کنیم.

به طور مشخص تهدید این پیمان سه جانبه دفاعی و امنیتی آوکاس برای پکن چیست؟ چرا انگلستان صرفا با انگیزه سود کمپانی های اسلحه سازی خود به دنبال تقابل با چین و پذیرش تبعات منفی سیاسی، امنیتی، دیپلماتیک و حتی اقتصادی و تجاری بعدی آن است؟

اتفاقاً اینجا انگلستان یک هوشمندی جدی به خرج داده است و سعی نمی کند با تشکیل این پیمان دفاعی و امنیتی به دنبال تقابل با چین باشد، بلکه پیرو آنچه که اشاره کردم لندن سعی می کند با تسری دادن چالش‌های امنیتی و نظامی به دریای جنوبی چین یک موازنه امنیتی به نفع خود را سامان دهد.

دقیقا منظور از موازنه امنیتی به نفع لندن چیست؟

ببینید در واقع لندن سعی کرده است تهدید چین را از نظر نظامی، امنیتی و دفاعی، حداقل برای کشورهای پیرامونی چین در آسیای جنوب شرقی از فیلیپین گرفته تا تایلند و حتی مالزی و اندونزی و ... پررنگ تر کند تا عملاً این کشورها هم به جرگه پیمان های امنیتی و نظامی غرب بپیوندند. به هر حال این کشورها بین شرق با محوریت چین و نگاه غرب در یک دوگانگی و بلا تکلیفی سیاسی، دیپلماتیک، نظامی، امنیتی و دفاعی قرار دارند. از این رو پیمان مذکور بیشتر برای تحریک پکن است تا در نهایت کشورهای پیرامونی چین به حلقه نظامی و امنیتی غرب ملحق شوند. اما نکته مهمتر اینجاست در شرایطی که آمریکا چه در دولت دونالد ترامپ، چه در دولت فعلی جو بایدن و چه قبل تر در دولت باراک اوباما، چین را دشمن و رقیب شماره یک ایالات متحده در نظر گرفته اند، انگلستان سعی می کند این تنش و جنگ سرد بین پکن و واشنگتن را به نفع خود مدیریت کند.

به اهمیت بررسی این پیمان از زاویه جدید و متفاوت اشاره داشتید. پیرو این نکته شما به نظر می رسد که پیمان آوکاس باید از زاویه دیگری هم مورد ارزیابی قرار گیرد چرا که علاوه بر تهدیدات نظامی، امنیتی و دفاعی برای کشورهای هدف یعنی چین، روسیه و تا حدی ایران به نظر می رسد که تبعاتی در حوزه اقتصادی و تجاری هم برای فرانسه داشته است؛ کشوری که موتور محرکه و پیشانی سیاست خارجی، امور دفاعی و امنیتی اتحادیه اروپا به شمار می رود. چراکه در سایه تشکیل آوکاس شاهد لغو قرارداد ۶۶ تا۹۰ میلیارد دلاری یک شرکت فرانسوی با دولت استرالیا برای ساخت زیر دریایی بودیم که پاریس و شخص ژان ایو لودریان، وزیر امور خارجه فرانسه آن را به مثابه خنجر از پشت توسط آمریکا و آنگلستان تعبیر کرد. لذا تبعات این پیمان می تواند به گسل سیاسی، دیپلماتیک و حتی نظامی و امنیتی پاریس با لندن و واشنگتن هم منجر می شود که پس لرزه های آن از همین الان شروع شده است. چون در پی امضای این توافقنامه همکاری سه جانبه، مراسم جشنی که قرار بود دیروز جمعه به مناسبت ۲۴۰ اُمین سالگرد جنگ چساپیک در سفارت فرانسه در شهر واشنگتن دی. سی. برگزار شود با اعتراض پاریس لغو شد. حال که به باور شما مرکز ثقل و مدیریت راهبردی این پیمان در لندن قرار دارد، انگلستان با چه هدف و نیتی، ذیل این توافق به دنبال تقابل با فرانسه است؟

این سوال شما از آن جهت اهمیت پیدا می‌کند که بفهمیم اساساً یکی از اهداف انگلستان از تشکیل این پیمان امنیتی و دفاعی با آمریکا و استرالیا علاوه بر امنیتی کردن دریای جنوبی چین و کسب سود سرشار برای کمپانی های اسلحه سازی خود، تلاش برای کاهش قدرت و حوزه نفوذ اتحادیه اروپا با محوریت فرانسه بوده است. چون با لغو قرارداد ۹۰ میلیارد دلاری ساخت زیردریایی بین فرانسه و استرالیا عملاً شاهد نادیده گرفته شدن پاریس و به تبعش اتحادیه اروپا بودیم. آن چنان که اشاره داشتید پاریس عملاً پیشانی و جبهه سیاست خارجی و امور دفاعی و امنیتی اتحادیه اروپا را در کنار بروکسل برعهده دارد، بنابراین من تصور می‌کنم که انگلستان عملاً با هدف حذف فرانسه در مناسبات و تحولات بین المللی این توافق و لغو قرارداد را انجام داده است تا هم نقش، جایگاه و وزن فرانسه و مهمتر از آن اتحادیه اروپا را در نظم نوین جهانی کمرنگ کند و در عین حال سعی دارد با همان پروژه پنج چشم و نگاه آنگلوساکسونی ناشی از همکاری ایالات متحده و انگلستان یک نظم جدید جهانی را شکل دهد که در آن اتحادیه اروپا نقش چندان جدی بر عهده ندارد.

پیرو آن چه که اشاره داشتید سوالی که ذهن را درگیر می‌کند این است انگلستانی که بعد از خروج از اتحادیه اروپا به دنبال تضعیف این اتحادیه است تا کجا حاضر به تقابل با فرانسه به عنوان پرچمدار سیاست خارجی و امور دفاعی و امنیتی این اتحادیه خواهد بود؟ اگرچه پیشتر شاهد درگیری های مرزی بین لندن و پاریس بر سر جزیره ۱۱۶ کیلومتری جرسی در دریای مانش هم بودیم که تا درگیری نظامی هم پیش رفت، اما به واقع انگلستان در این شرایط تا کجا حاضر به تقابل با فرانسه است؟

هدف انگلیس بعد از برگزیت تضعیف جایگاه اتحادیه اروپا و فرانسه است، چرا که فرانسه از منظر دیپلماتیک، امنیتی و دفاعی در پیشانی این اتحادیه قرار دارد. لذا لندن بعد از خروج از اتحادیه اروپا سعی می کند برای پر کردن خلأ اقتصادی و تجاری و همچنین مسایل سیاسی، دیپلماتیک، امنیتی و دفاعی خود کشورهای جایگزینی را پیدا کند که در صدر آن آمریکا و کشورهای حوزه نفوذ خود مانند کانادا، نیوزیلند و استرالیا قرار دارد. بنابراین انگلستان بعد از خروج از اتحادیه اروپا تلاش دارد خود را قوی کند که توان آن را هم دارد، چون به باور انگلستان دست لندن در اتحادیه اروپا برای تقویت جایگاه و نفوذش در مناسبات جهانی بسیار بسته و محدود بود، اما اکنون بیش از ۵۰ کشور مشترک المنافع، ناتو و ... را در راستای بهبود و تعمیق همکاری ها با خود را فعال کرده است. با این تفاسیر به نظر من انگلستان تمام تلاش خود را روی تحرکات سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک قرار خواهد داد و به دنبال تنش و جنگ نظامی با فرانسه و اتحادیه اروپا نیست.

در این بین فلورانس پارلی، وزیر دفاع فرانسه در پی لغو قرارداد ۶۶ تا۹۰ میلیارد دلاری ساخت زیردریایی برای استرالیا عنوان داشته که پاریس ممکن است از کانبرا بخواهد به دلیل خروج از قرارداد به پاریس غرامت بپردازد. فارغ از این شکایت و پیگیری حقوقی فرانسوی ها احتمالاً پاریس چه واکنش هایی را می تواند در دستور کار قرار دهد؟

فرانسه علاوه بر پیگیری حقوقی و احتمال دریافت غرامت به دلیل لغو این قرارداد می‌تواند تسلیحات نظامی و دفاعی خود را به دیگر کشورها بفروشد. چون به دلیل لغو این قرارداد درآمد هنگفت و سرشاری از الیزه گرفته شد، آن هم در شرایطی که مکرون خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده می‌کند و کسب درآمد برای فرانسه می‌تواند امتیاز جدی برای وی تلقی شود. به ویژه آنکه اکنون فرانسه مانند دیگر کشورها در جهان به دلیل تداوم شیوع کرونا با تبعات منفی اقتصادی و تجاری ناشی از این بیماری همه گیر مواجه است. لذا پاریس برای جبران ضرر به وجود آمده ناشی از لغو قرارداد با استرالیا این توانایی را دارد که قراردادهای مشابهی را با دیگر کشور خصوصا کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس امضا کند و احتمالاً این اقدام را هم انجام خواهد داد. از آن سو که این کشورها هم برای تقویت نیروی دفاعی و نظامی خود بی میل نیستند با کشورهای اروپایی و آمریکا قراردادهای تسلیحاتی و نظامی امضا کنند. ضمن این که به هر حال فرانسه با این دست قراردادها می تواند مدیریت امنیتی مناطق مهم و راهبردی مانند خلیج فارس را به دست بگیرد و هدف سنتی خود یعنی تداوم نفوذ و حضورش در خاورمیانه را محقق کند.

پس این نکته می‌تواند یک تهدید برای ایران باشد؟

خیر.

چطور؟

چون در این فضا که شاهد شکاف و گسل سیاسی و دیپلماتیک بین فرانسه با انگلستان، استرالیا و آمریکا هستیم و لندن سعی می‌کند با نگاه انگلوساکسونی مدنظرش مدیریت را از اتحادیه اروپا بگیرد، تهران می‌تواند بهترین استفاده را برای منافع خود داشته باشد و با ارسال یک هیئت دیپلماتیک مناسبات خود را با اتحادیه اروپا با محوریت فرانسه افزایش دهد. چون فرانسه این توان را دارد که یک راه حل سوم و یک گروه سوم را تشکیل دهد؛ سیاستی که در زمان دو گل پی گرفته شد، اما متاسفانه در زمان سارکوزی و اولاند به حاشیه رفت. به همین دلیل اکنون فرانسه یک دوران بی هویتی را در تعاملات بین المللی تجربه می کند که از یک سو با واگرایی در اتحادیه اروپا همزمان شده است و از آن سو برخی برنامه ها مانند تشکیل ارتش اروپایی هم عملاً به بن بست رسیده است، حتی کشورهایی مانند چک، لهستان و دیگر کشورهای اروپای شرقی هم سیاست‌های فرانسه و بروکسل را نادیده می‌گیرند. بنابراین یک فرصت مغتنم و خوبی در اختیار ایران قرار گرفته است به ویژه که فرانسوی ها اعتقاد دارند اکنون نظام بین الملل یک دهکده جهانی نیست، بلکه حالت کوچک‌تری مانند یک خانه وسیع (la maison) پیدا کرده است، خانه ای که به دلیل شدت بالای درهم تنیدگی مناسبات کشورها با همدیگر عملاً همه در یک مکان گرد هم آمده اند. در این شرایط ایران با استفاده از پتانسیل های دیپلماتیک خود و همچنین استفاده از ظرفیت کشورهایی در جنبش غیرمتعهدها می تواند نسبت به تقویت مناسبات با پاریس اقدام کند.

در سایه خروج آشفته آمریکا از افغانستان و تبعاتی که برای ناتو و اعضای آن به خصوص فرانسه شکل گرفت اکنون انگیزه‌ها برای تشکیل ارتش مستقل اروپایی دوباره قوت پیدا کرده است. در کنار آن اتفاقی نظیر پیمان امنیتی سه جانبه آمریکا، استرالیا و انگلستان هم مزید بر علت است. حال به باور شما فرانسه توان اجرایی کردن ارتش مستقل اروپایی را برای پر کردن خلاء نظامی، امنیتی و دفاعی آمریکا، ناتو و انگلستان را خواهد داشت، به ویژه آنکه ۲۳ کشور از مجموع ۲۸ عضو اتحادیه اروپا ۱۳ نوامبر ۲۰۱۷ در بروکسل، مقر این اتحادیه توافقنامه «پسکو» (PESCO) را امضاء کردند؟

در یک کلام خیر. این توان در فرانسه و اتحادیه اروپا وجود ندارد که بخواهند ارتش مستقل اروپایی را شکل دهند. چون به هر حال تشکیل این ارتش به هزینه‌های زیاد مالی نیاز دارد. در کنار آن باید یک اجماع سیاسی، امنیتی، دفاعی و دیپلماتیک بین ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا شکل گیرد تا این ارتش مستقل عملیاتی شود. حتی اگر این هزینه مالی و نزدیکی کشورهای عضو اتحادیه اروپا برای تشکیل ارتش مستقل به وجود آید باز هم نمی‌توان فاصله آن را با ناتو نادیده گرفت. چون ناتو به لحاظ تکنولوژی امنیتی و دفاعی و نیز توان نفوذ در تحولات منطقه ای و جهانی در سطح بسیار بالاتر از ارتش مستقل اروپایی قرار دارد که فعلا زمزمه های تشکیل آن مطرح است. در کنار آن نباید این نکته را هم نادیده گرفت که آلمان به عنوان موتور محرکه اقتصادی اتحادیه اروپا تمایلی ندارد که هزینه ای برای ایجاد ارتش مستقل اروپایی صرف کند. چون آلمان عضو فعال ناتو است. بله اگرچه برلین از نظر اقتصادی و سیاست های مشترک اروپایی با پاریس همسو است، اما از نظر نظامی، دفاعی و امنیتی مجبور است که زیر چتر ناتو عمل کند. به هر حال آلمان بعد از جنگ جهانی دوم یک کشور شکست خورده است که عملاً تحت نفوذ ناتو قرار دارد. مضافا فعلاً ناتو امنیت آلمان را به کامل حفظ کرده است. پس برلین نیازی نمی بیند که هزینه مضاعفی را برای تشکیل ارتش مستقل اروپایی بپردازد. از این رو واقعیت ها و مکانیسم های موجود در خود اتحادیه اروپای اجازه تشکیل ارتش مستقل را نخواهد داد. اینها علاوه بر آن ‌است که برخی از کشورهای اروپایی عملا بخش عمده ای از بودجه خود را صرف مبارزه با کرونا کرده اند که به دنبالش توان مالی آنها در سرمایه گذاری روی دیگر مسائل کاهش پیدا کرده است، لذا فعلاً فضا، بستر و ابزار لازم جهت تشکیل ارتش مستقل اروپایی در کوتاه مدت میسر نیست.

دیپلماسی ایرانی

کد خبر 562882

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.