کد خبر 600779
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۴۰۱ - ۲۰:۲۵

مقاله مهم طبیبیان درباره فروپاشی حکومت ها

حکومت ها اگر با مردم پیمان شکنی کنند با پنجه های خود گور خودرا می کنند
مقاله مهم طبیبیان درباره فروپاشی حکومت ها

ساعت 24 - اول این را عرض کنم که اینجانب هر چه زمان گذشته از سیاست بیشتر بیزار شده ام. در همه جوامع میزان ضایعه مالی و انسانی و آلودگی و نکبتی که این ماشین نفرین شده تولید می کند برای یک انسان معمولی قابل تحمل و مشاهده و لمس نیست. اما به این نتیجه رسیده ام که تلاش برای بهبود فضای سیاسی، و کنترل آن ماشین وظیفه همگانی است. با توجه به این مقدمه اضافه می کنم که سال های اولیه بعد از انقلاب ۱۳۵۷ که تقریباً همه در جّو هیجانی و به اصطلاح انقلابی بودند اینجانب در مورد این پرسش کنجکاو شدم که چرا در برخی جوامع انقلاب ها رخ می دهد و چرا برخی نظام های سیاسی ناگهان فرو می ریزد.

چنانکه در مورد رژیم شاه تقریباً یک سال قبل جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، در مهمانی شام با شاه در تهران گفت ایران یک جزیره آرامش است و یک سال بعد بنیاد آن حکومت بر باد بود. به زبان معمولی بگویم علاقه من به مطلب یک علاقه علمی و آکادمیک بود و آن تجربه و تجربه انقلاب های دیگر جهان چرایی این حادثه های غیر منتظره را قابل توجه جلوه می داد. به عنوان نمونه و نتیجه این نوع کنجکاوی که ادامه داشته، سال قبل به صورت یک گزارش در همین کانال مطلبی آمده است، تحت عنوان نگاهی به دلائل سقوط رژیم شاه. حاصل این که یک دلیل عمده سقوط حکومت ها خود حکومت ها هستند. چگونگی این نکته را اولین عالم علم الاجتماع به نام ابن خلدون مغربی در قرن هشتم هجری بیان کرده بود و بسیار پژوهشگران بعد از او هم تقویت و توسعه دادند. در مورد این ساز و کار یک نکته را مطرح کنم. حکومت ها وقتی شروع به انقراض می کنند که عهد اولیه با مردمی که آنان را بر سر کار می آورند را فراموش کنند و برای خود جایگاهی متعالی تر از آنانی که زیر تخت را گرفته اند منظور و بینی مبارک را از باد نخوت پر کنند. چون حتی بدوی ترین حکومت ها مثل حکومت های قبیله ای و حکومت چنگیز و نادر و شاه اسماعیل و غیره هم به جز حمایت به جد و کوشش گروه هایی از قبیله یا حامیان دیگر نمی توانستند سرکار بیایند. واما در نظریه تاریخی ابن خلدون تنزل حکومت ها ممکن است طولانی مدت باشد، لیکن معمولاً زمان سقوط که فرا رسید هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود. یعنی سقوط برق آسا و در مدت ناچیزی صورت می پذیرد. در مورد جزئیات در همان گزارش سال قبل توضیح داده شده.

به یک نظریه مرتبط دیگر اشاره کنم، آن هم نظریه توماس هابز متفکر قرن هفدهم است. او استدلال می کند که یک حکومت چیزی بیش از یک قرار داد اجتماعی نیست. این قرار داد را او بین مردم و حکومتگران تلقی می کند. البته این مفهوم بعداً توسط فلاسفه سیاست متحول شد و قرار داد اجتماعی در مورد نوع و چگونگی کار کرد حکومت را قرار دادی بین جمهور مردم به حساب آوردند. با این وجود او نکته قابل توجهی را مورد کنکاش قرار می دهد. ممکن است حکومت بعضاً مواردی از قرار داد اجتماعی بین خود و مردم را نقض کند، اما پرسش او این است که در چه شرایطی منطقاً، بر اساس ذات آن قرارداد، مردم می توانند بگویند بس است. این قرار داد منتفی است و دیگر این حکومت جایگاه نداشته و عملاً کنار رفتنی است؟ پاسخ او هم این است که زمانی که حکومت از حفاظت مردم غافل شد زمان منتفی شدن آن حکومت است. این حفاظت هم شامل حفاظت از حقوق مردم است علاوه بر حفاظت از امنیت مردم، و حفاظت از منافع و از کیان کشور در مقابل اجانب. بنا بر این یک حکومت هنگامی که این حیطه ها را مخدوش کند به کندن بنیاد خود پرداخته است. موارد بزرگ وکوچک فراوان را می توان مثال زد. مثلاً وقتی مردم برای زندگی روزمره به مخابرات و اینترنت وابسته باشند و ارائه این خدمات را حکومت در انحصار خود قرار داده طبق قرداد ضمنی و صریح حفظ این حق مردم را تضمین کرده است. اگر به دلائل دلبخواه، مثل بروز تظاهرات، این خدمات را متوقف و یا مخدوش کند، از وظیفه ای که به عهده گرفته قصور کرده است. در واقع خود را تضعیف کرده است. یا این که اگر قرار است قوه قضائیه طبق یک قانون اساسی، که متن قرار داد اجتماعی است، مستقل باشد اما حکومت آن را وسیله ارعاب مخالفین قرار دهد و افرادی بدون رعایت آئین دادرسی و دسترسی به وکیل و آزمون شواهد زندانی و یا اعدام شوند، از یک وظیفه و تعهد قرار داد اجتماعی قصور کرده است. در واقع خود را تضعیف کرده است. اگر جامعه در تب و تاب پندمی و تلفات متعدد قرار دارد و ورود واکسن های با کیفیت ممنوع اعلام شود حکومت در حفظ مردم قصور کرده است. اگر شرایط اقتصادی و فشار بر معاش مردم افزایش یابد و حکومت منابع کشور را در زمینه های دیگر هزینه کند و یا از منافع کشور در مقابل منافع برخی اجانب کوتاه بیاید. اگر افراد نا کار آمد بر امور مهم گماشته شوند، در حالی که افراد با صلاحیت دیگری وجود دارند. اگر مشکلات کلان مثل تورم و بیکاری حل نشده باقی بمانند.

اگر فساد گسترده باشد و اقدام بنیادین برای مقابله با آن عملی نشود و از همه مهمتر اگر برای کسب برتری و تحکیم هرچه بیشتر قدرت، موارد تعارض در قانون اساسی و رویه های دیگر قانونی و اجرائی جایدار شود… در تمام این حرکت ها حکومت نباید بپندارد که جایگاه خود را محکم کرده است بلکه همه این موارد و بسیار دیگر مصداق این است که با پنجه های خود زیر پای خود را خالی می کند و شاهد آن این که بحران رخ می دهد و مسیر بحران هم غیر قابل پیش بینی است. بر گردید و تاریخ انقلاب های مشهور جهان را نگاه کنید ملاحظه خواهید کرد که غیر از این گونه کار کرد ها به کار نبوده است.

.

کد خبر 600779

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.