اساسا بلاموضوع
واقعیت این است که مشکل، اساسیتر از آن است که به بحث ملاقاتکردن یا ملاقاتنکردن رئیس مجلس ما با پوتین تقلیل یابد. حواشی تشریفاتی اینگونه سفرها همواره در چند دهه اخیر وجود داشته و ربط چندانی هم به کرونا یا درپیشبودن انتخابات در کشور ما و مانند اینها ندارد. به باور نگارنده، مشکل اساسی این است که راه و رسم امور اجرائی ما با راه و رسم دیگران تطابق ندارد و ریشه مشکلات شکلی و ماهوی ما در کار با دیگر کشورها، در همین عدم تطابق است. به طور معمول، در سایر کشورها در هر برهه زمانی و برای مدتی معلوم، یک قوه مجریه با رئیس و وزرای معلوم و با اختیارات کافی و مشخص عهدهدار امور اجرائی است و در پایان این مدت معلوم نیز مردم در انتخابات بعدی درباره نحوه زمامداری آن قضاوت میکنند و برای دوره بعد تصمیم میگیرند.
یکی از وجوه تفاوت کار در کشور ما با کار در دیگر کشورها، تمایل شماری از دیگر مقامات و نهادها به تقبل امور اجرائی به طور همزمان است. برداشت مقامات ما درباره تفکیک قوا نیز تفاوت معناداری با برداشت دیگر کشورها از این مفهوم دارد. البته شک نیست که ایران بهعنوان یک کشور مستقل، اختیار کار خود را دارد و میتواند ترتیبات مدیریتی خاص خود و نیز برداشت خاص خود را از اصل تفکیک قوا داشته باشد. قطعا مقامات ما ملزم نیستند برداشتی مشابه مثلا مونتسکیو از تفکیک قوا داشته باشند. از برخی مشکلات که اینگونه ساماندهی امور در داخل ایجاد میکند، این است که مقامات ما همزمان هم در حکومتاند و هم در اپوزیسیون که بگذریم. مشکل در سیاست خارجی آنجا پیش میآید که قرار میشود مقامات ما با مقامات دیگر کشورها در تعامل قرار گیرند؛ چراکه در دیگر کشورها تنها قوه مجریه عهدهدار سیاست خارجی است. در آن کشورها نه رئیس پارلمان و نه رئیس قوه قضائیه (اگر داشته باشند)، مطلقا هیچ نقش و مسئولیتی در سیاست خارجی ندارند. فرض در آن کشورها این است که تنها با کسی میتوان مذاکره کرد که دارای اختیارات اجرائی باشد؛ به نحوی که توافق احتمالی حاصلشده قابلیت اجرا داشته باشد. فرض دیگر در آن کشورها این است که رئیس مجلس فاقد هرگونه اختیارات اجرائی است. اساسا تقریبا در همه کشورها، رئیس مجلس تنها و تنها دبیر جلسات مجلس است. حتی در نظامهای پارلمانی، نمایندهای که عهدهدار ریاست پارلمان میشود، از ضعیفترین نمایندههاست؛ چون باید در سیاست کاملا بیطرف باشد و نمایندگان قوی، تن به بیطرفی نمیدهند. در چنین شرایطی، فرض بر این است که مذاکره یک رئیس پارلمان که فاقد اختیارات اجرائی است، با رئیسجمهور یا وزیری که دارای اختیارات اجرائی است، اساسا بلاموضوع است.
به دلایل فوق، سفر رؤسای پارلمانهای دیگر کشورها به خارج، در قالب رسمی اصلا معمول نیست. البته در چارچوب اتحادیه بینالمجالس برای تماس رؤسا و نمایندگان پارلمانها، پیشبینیهایی صورت گرفته و آنها به طور معمول هر شش ماه یک بار میتوانند گرد هم آیند و درباره تجربیات پارلمانی و مانند آن با هم گفتوگو کنند. این فعالیتها و نیز تماسهایی در قالب گروههای دوستی پارلمانی برای زمینهسازی و تسهیل کار قوای مجریه کشورها انجام میشود. اما چنین ترتیباتی در چند دهه گذشته مورد قبول تقریبا هیچیک از رؤسای مجلس ما نبوده و همواره شأن و شرح وظایفی بسیار فراتر از روال معمول در دیگر کشورها برای خود قائل بودهاند. برای مثال، آقای امیرعبداللهیان، مشاور رئیس مجلس، اعلام کرد «توسعه همهجانبه همکاریها و تسهیل روابط تجاری، اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و... از اهداف سفر آقای قالیباف به مسکو است». در شرایطی که طرفهای خارجی روی خوشی به انجام سفر و مذاکره با یک هیئت از مجلس در چنین حوزههایی نشان نمیدهند، معمولا تلاش میشود تا انتقال پیام یا موضوعی مرتبط با امنیت ملی، وسیله توجیه ملاقاتهای سطح بالا قرار گیرد.
در مجموع، با توجه به تجربیات چند دهه گذشته، به نظر میرسد که در صورت نبودن ارادهای برای تمرکز امور اجرائی در قوه مجریه، راهی برای رهایی از این قبیل دردسرها وجود نداشته باشد