کد خبر 68436
۱۳۹۴/۰۲/۳۰ ۰۸:۳۲
دردنوشت يك فاجعه زيست محيطي در جنوب آباده

برادران یزدی، آب فارس را کجا می‌برید؟

ساعت ۲۴- داستان تلخ آب در ایران تا اسفندماه ۱۳۹۲ پوشیده مانده بود و کسی حاضر نبود درباره ماجرای غم‌انگیز آن چیزی بنویسد، اما دولت یازدهم این تابو را شکست و از ان پس هر روز یک ماجرای ترسناک از مساله اب بیان می‌شود. آنچه می‌خوانید نوشته عظیم عظیمی است که به زعم خودش باغی داشته و ابی از دل زمین را به آن می‌رسانده است و اکنون منطقه‌ای در آباده در ۳۵ کیلومتری جنوب آباده زیر دست رشته‌ای از زاگرس پایین‌تر از دشتی با ارتفاع ۲۲۰۰ متر در حال نابودی است. این متن از نشریه اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ نشریه تخصصی دهاتی برداشته شده است.
زماني كه گوش دل به سخنان دلسوزانه و مستند كارشناسان محيط زيست مي‌دهم، انگار سمفوني گوش‌نواز اما آزاردهنده‌اي را مي‌شنوم كه آواي آن اينست «بيا سوته‌دلان با هم بناليم» و آنگا كه به گوشه‌اي از مقاله‌هاي محققانه در اين زمينه، مي‌نگرم در دل نجوا مي‌كنم، «شرمي از مظلمه خون سياوشش باد» نوشتند؛ روزگاري نه چندان دور، حاشيه‌هاي درياچه بختگان و مهارلو تفرجگاهي براي مردم فارس و شيراز بود. آسما آن با پر كشيدن فلامينگوهايش، رنگ عشق را به دل طبيعت‌دوستان مي‌اشيد، بختگان خشك و كناره‌هاي مهارلو تبديل به شوره‌زار شده، ديگر از پرواز درناهاي عاشق خبري نيست!
پس از خشك شدن درياچه اروميه كه بخشي از اين فاجعه دردناك غيرقابل جبران بشري به قلم انديشمند گرامي مهندس محمدرضا داهي زير عنوان خواهر خوانده درياچه اورال در مجله گرانقدر علمي دهاتي شانه به شانه ديگر متفكران و محققان آمده – بعد از ته كشيدن آب رودخانه كارون كه لرزه بر اكوسيستم و محيط زيست خوزستان، قلب هميشه تپنده ايران زمين انداخته – پس از بند آمدن زاينده‌رود (زنده رود سابق) تا مرز خشكي كه هنوز هم براي زنده نگه داشتنش مي‌گويند «بزك نمير بهار مي‌آد» و گاهي آب چونان خون در رگ گياه در بسر آن خودنمايي مي‌كند و در نهايت از بين يردن و از ميان صفحه گيتي حذف كردن بي‌رحمانه ۱۴ هزار هكتار جنگل‌هاي آنچناني، كه در جواني به چشم ديدم روزنامه‌ها نوشتند «آيزنهاور» رييس‌جمهور امريكا پس از پرواز از روي جنگل‌هامان گفته بود دلم مي‌خواهد پس از بازنشستگي، سرپرستي اين جنگل‌هاي زيبا را عهده‌‌دار شوم!!
حالا چشم مان به دل‌نگراني‌هاي سازمان محيط زيست براي محيط زيست از دست داده روشن، در هر حال بخواهي نخواهي اين ديگ بخار هم منفجر شده، سرپوش نمي‌پذيرد.
معلوم نيست آنان كه در به وجود آوردن اين بالاها با قهر طبيعت و دشمنان قسم خورده محيط زيست هم‌صدايي كرده‌اند، چه جوابي به نسل حاضر و آيندگان ساكن در اين سرزمين دارند؟ در ترازوي دانش و انصاف بيشري هيچ پاسخي براي آن يافت نمي‌شود!
آنچه در پي مي‌آيد، بي‌كم و كاست، مشتي از خروار است و در مقياسي بسيار اندك گوشه‌اي از كردارهاي بي‌رويه مسوولان نابخرد صف اول كه در برخود با محيط زيست در اين گوهري دشت را عريان به تماشا مي‌گذارد؛ بديهي است به موقع موضوع به متوليان تا سطح بالاي كشور، اعلام شده و اگر زمانه ۴۰ سال به عقب برمي‌گشت، به يقين نه تنها به وقت مورد توجه قرار مي‌گرفت بلكه كار به مجازات مسوولان مي‌كشيد. در نتيجه جلوگيري از چنين ناروايي‌ها در پهنه ايران زمين قطعي بود.
اين خود اشاره‌اي است كه چگونه كاركنان ناآگاه، شمشير غضب براي نابودي انچه مربوط به بنياني‌ترين اركان محيط زيست است، از رو بسته‌اند! بيش از اين «اين زمان بگذار تا وقت دگر» ترسيم موقعيت جغرافيايي- وضعيت اقليمي و هيدروژئولوژي (آب‌هاي زيرزميني و ريزش‌هاي باران و برف) و آن چه مجموعه‌اي را به نام محيط زيست براي منطقه ما به وجود آورده با تمام كمبودهاي طبيعي آب و هوايي، براي صحراگردان دردآشناي به اقليم ايران كار چندان مشكلي نيست.
در ۳۵ كيلومتري جنوب آباده زير دست دامنه رشته‌اي از زاگرس پايين‌تر از دشتي به ارتفاع ۲۲۰۰ متر مختصر آب زيرزميني را كه از نمي و يمي، ريزش باران ساليانه حدود يك سوم متوسط بارندگي ايران است به دشت مي‌رساند. (لازم به يادآوري است كه اينجا هم مثل ديگر داده‌هاي خوب طبيعي، اين منطقه از سهم ناچيزي برخوردار است). بديهي است آب زيرزميني در ارتفاعات بين ۱۸۱۰ تا ۱۹۰۰ به وسيله قنات‌ها و چاه‌هاي حفر شده به مصرف باغستان‌ها و زراعت مي‌رسيده و از ته مانده آن همچنان استفاده مي‌شود. از اولين كساني هستم كه از ۵۰ سال قبل با حفر ۴ حلقه چاه و به مدد نيروي جواني و همراهي خرده مالكان روستاي نوپاي آن وقت چهل زرعي، ده نمونه‌اي را كه هم از قنات پرآب و هم وسعت كافي زمين تحديد حدود شده، برخوردار بود بنيان گذاشتيم.
بديهي است اين كاري ساده نبوده! فروش خانه ۳۰۰ متري در تهران و قرض و قوله‌هاي خرده‌مالكان عاشق كار، موجب شد در اول دهه ۶۰ اين ده داراي مدرسه، حمام بهداشتي با چهار دوش، لوله‌كشي آب و مسجد بشود كه به جز همان مسجد حالا ديگر از بقيه آنچه گفته شد خبري نيست!
در كاشت و غرس درختان ميوه، نيز بي‌گدار به آب نزديم، پيشرفته‌ترين تكنيك‌هاي رايج در مراكز تحقيق به كار رفته و براي منطقه‌اي وسيع تا ابركوه در ۴۰ سال جاي مركز تحقيقات كشاورزي نداشته را پر كرده است و بيش از آن در مبارزه با سرماي بهاره براي حفظ سردرختي‌ها پيشتاز بوده و هم‌اكنون هم حتي در سال جاري براي ديگران الگو است. غم‌انگيزتر آن كه به ندرت نهادهاي مسوول به جز بازديد وظيفه‌اي در تشريك مساعي از خود بروز داده‌اند و بعضي ناپدري‌ها درباره اين روستا كرده‌اند كه «گفته ايد در حديث ديگران».
پوست‌كنده بگويم، عمليات اينان به مقياس منطقه كمتر از خشك كردن درياچه اروميه و بلاهاي فاجعه‌آميز كه بر سركارون آورده‌اند نبوده، زيرا در يك منطقه بسيار كوچك كه شروع آن جنوب آباده و انتهاي آن تا كولي‌كش در كل تمام شهر سورمق و توابع را دربر مي‌گيرد و تا آنجا كه به شمار آمده ۱۶ رشته قنات و نزديك به ۴۰ حلقه چاه قانوني در آن موجود است با اين اعتقاد كه منبع آبي همه آنان از ريزش‌هاي كم، و آب چند هزار ساله گرد آمده در دامنه زاگرس به ويژه مجاور بلندترين قله ان يعني بل مي‌باشد كه در مرز آباده و اقليد قرار دارد. (اين درست كه حالا ثابت شده حفر چاه ها در همه جا بلاي جان اين منابع و در كل اكوسيستم محيط زيست است) و اين بلا هم مثل بعضي ديگر نه تنها منطقه ما بلكه ايران را درنورديده است. حالا هم با ته كشيدن آب چاه‌ها، صاحبانشان هر چند كلنگي براي به دست آوردن آب به كف چاه و گاهي از نبود و كمي آب در پوسته زمين دستي بر سر مي‌زنند و در اين سودا هماره بازنده‌اند، زيرا مصداق انانند كه بر سر شاخ نشسته و بن بريده‌اند.بديهي است اين عكس‌العمل غيرقابل تغيير طبيعت است – آب قنات‌ها هم كه به تدريج كمي و كاستي و سپس بعضي به خشكي مطلق كشيده و مي‌كشد . غمگنانه بايد اعتراف كرد اين روند در منطقه ما نيز رخ نموده است. اين درست كه نصايح فيلسوف بزرگمان مولانا را كه مي‌فرمايد: «آب كم جو تشنگي آور به دست/ تا بجشود آبت از بالا و پست» كه اين واقعيت را با هم با ايهما و در مجاز آورده بود، در دل محرومان صف اول اين مخاطره دردناك اثر نگذاشت و حاصل چنين شد. اما... دردمندانه در اين زمان كه حاصل كارها و ناكارآمدي‌ها در زمينه حفظ محيط زيست هم به اثبات رسيده مشاهده مي‌شود، سهم زيان منطقه از عملكردها، به خلاف درآمدهاي كشوري بسيار بالاست و شايد تقدير و سرنوشت درهم تنيده شد، تا مردمان اين زيست بوم واقع در خطه‌اي از اقليم فارس و درست در شمالي‌ترين آن بنا بوده است هرگز «غم آسيب دهر نداشته باشد» اين گونه تازيانه‌هاي طبيعي و فاجعه‌بارتر را به ويژه در اين ۴۰ سال بر پيكر خود هموار ساخته و تاوان ندانم‌كاري متصديان امور و حقوق آب، خاك ، زمين و در كل بي‌توجهي به حق مردم را كه جلو چشمشان اين چنين جسورانه و بي‌باكانه مرد تهاجم بعضي از مسوولان بر اريكه قدرت نشسته استان همجوار يزد و حاميانشان با معاوت و همكاري صميمانه ماموران ستون پنجمشان در فارس قرار گرفته، اين گونه و به اين شيوه حقوق هزار ساله مردم اين زيست بوم مورد چپاول قرار گيرد و نرم نرمك به اينجا برسد كه آن را به سرزمين سوخته تبديل كنند.
جالب اينجاست درست در پايانه باغ و بستان‌هاي منطقه‌اي كوچك در فارس، كه از اين پنجاه قنات و چاه مكنده آب وصل به همان ده‌ها برابر چاه نيمه عميق در لابه‌لاي قنات‌ها حفر شده و براي استفاده از اب همگي‌شان با جان و دل پذيرفته‌اند نبايد ۱۵۰۰ ليتر آب گران قيمت را صرف توليد يك كيلوگرم گندم كرد، مي‌توان با اين آب درختي را اب داد كه چندين برابر قيمت آب، ميوه مي‌دهد. در هر حال باغباني را به شيوه‌اي پيشرفته‌تر از آنچه كارشناسان مسوول مي‌گويند، در عمل رونق بخشيده و در سطحي وسيع پيشتاز توليد و عرضه ميوه‌جات پيش ‌رس هستند، چنان چه ساليانه بيش از ۵۰ ميليارد تومان از عملكرد درست خود نداشتند، معلوم نبود چه بر سر آنان و منطقه مي‌آمد. لازم به تكرار است كه آب همه اين هزاران هكتار باغ‌هاي مجود در ابتداي استان يزد نيز از همان منبع اصلي ذكر شده به گونه مشترك خدادادي تامين مي‌شده است و هنوز هم، اما قرار نبود در ابتداي هزاره سوم و در اين وانفساي جانفرساي كمبود آب، همجواران يزدي ما فارسيان نگاه رو دست غارتگران آب كنند و اين گونه جسورانه بدون توجه به فريادخواهي‌هاي مستند مردم اين ديار، زورمدارانه به اصل منبع هم دست‌درازي كنند و به خيال خوش، بخش عمده‌اي را در لوله قطر ۴۰۰ در بيستر شيب‌دار با تخريب غيرقنوني روستاي چهل زرعي به موازات لوله ۲۳۰ ديگري كه آن هم جاي حرف بسيار دارد هر دو را از دهانه گاهشار عبور داده به ناكجاآبادها ببرند، بي‌آن كه براي كم شدن اين منبع بازمانده از دوران‌ها كه از زيرزمين سهم طبيعي‌شان از طريق قنات‌ها و چاه‌هاشان تامين مي‌شده چاره‌انديشي كنند!
به هر روي دو لوله ۴۰۰ و ۲۳۰ جلو چشممان و با تخري باغ و بستانمان در روستاي چهل زرعي آب را از روي زميه از دهانه ۸۵۰ متري گاهشار به مرز استان يزد برده بي‌آن‌كه براي جايگزيني آب منبع كوچك‌ترين اقدامي انجام داده باشند.
همه آنچه گفته شد، براي روشنگري موقعيت منطقه‌اي بسيار كوچك و دستكاري‌هاي بي رويه بزرگ در بنياني‌ترين عوامل و نهادهاي طبيعي فراهم شده طي هزاران سال براي محيط زيست مناسب – حيات وحش مطلوب، و در كل زيست بومي فرح‌بخش بازمانده از زمان ساسانيان تا تسل حاضر است و بدين سان به دست بشر – حتي خارج از مرز جغرافيايي، استاني و شهرستاني، مورد تجاوز و تخريب و تبديل سرزميني آن‌چنان كه در بسياري از باغ‌هاي جوان سر پايش به طور متوسط هر درخت مي‌تواند يك ميليون تومان ميوه دهد و بيشتر از آن هم در خود استان يزد قرار دارد و از همين منبع آبي مشترك هنوز بارور و سرپا نگه داشته شده است.
آيا متوليان بخش باغباني و كشاورزي يزد قصد دارند با ته كشيدن اين منبع كه به هر روي در پيش است. براي نگه داشتن همين باغ‌هاي موجود آب از كرمان و رفسنجان به چنگ آورده و به خلاف جهت پمپاژ كنند؟ حاصل آن كه با پايين رفتن سطح ايستايي آب شاهديم كه با مجوز و بي‌مجوز كف‌كني بعض از نيمه‌عميق‌ها تا عميق شدن ادامه دارد، آينده چه خواهد شد؟ نامعلوم است! كارشناسي‌هاي خداپسندانه نيز كاربردي نداشته! ادامه اين وضع و مكيدن آب به وسيله لوله ۴۰۰ از منبع اصلي خطر را نزديك مي‌كند و در محيط زيست فاجعه مي‌آفريند، در اين گفته هيچ ترديدي نيست.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک