چالشهای رهبری مکرون بر اروپا
از نظر سیاسی، رویکرد مکرون دارای تناقض بوده است، چراکه باوجود مخالفت با پوپولیسم از ابزار پوپولیستی استفاده میکند. چنانکه او احزاب سیاسی سنتی را رها کرده و به انتخاب سیاستمداران توسط مردم عادی سوق یافته و خود را چپ یا راست نمیداند. تنها تفاوت او با دیگر پوپولیستها این است که برنامه او ملیگرایی نبوده، بلکه طرفدار [یکپارچگی] اروپاست. با این حال، همانطور که مکرون در انتخاب نامزد سمتهای ارشد اتحادیه اروپا در اوایل امسال نشان داد، موضع اروپاییگرایی او تا جایی است که منافع اقتصادی فرانسه اجازه آن را بدهد.
باید خاطرنشان کرد که مکرون حامیان قوانین محدودکننده در مورد «انتقال کارگران» (بهویژه از لهستان و مجارستان) در سال 2017 را رهبری میکرد. شاید مکرون صادقانه خواهان یکپارچگی اروپا باشد، اما این امر مانع از آن نمیشود که او کارخانه کشتیسازی فرانسه را برای جلوگیری از خرید آن توسط شرکت ایتالیایی، ملی اعلام نکند.
همین اواخر، مکرون با تمایل به ایجاد روابط گرم با ولادیمیر پوتین، رییسجمهوری روسیه و اعلام «مرگ مغزی» ناتو، برگ دیگری از کتاب راهنمای پوپولیسم خود را اجرا کرد، بهطوریکه هشدار مکرون درباره ناتو به عنوان فریاد بیداری برای اروپا قلمداد شد تا استقلال دفاعی خود را تامین کند.
به لطف تلاشهای مکرون، روسیه پس از تعلیق عضویت آن در شورای اروپا در سال 2014 به خاطر الحاق کریمه، دوباره به این شورا بازگشت. پس از آن، در کنفرانس سفرا در ماه آگوست، مکرون از بازگشت روسیه به گروه 8 اعلام حمایت کرده و از دیپلماتهای فرانسه خواست تا مانع هماهنگی او با پوتین نشوند. همچنین، در گفتوگوهای دوطرفه با پوتین در قلعه فورت دی برگانکون فرانسه در همان ماه، مکرون (و نه مهمان او) از اروپایی حرف زد که از لیسبون تا ولادی وستوک گسترده است.
با این حال، دیپلماسی اتحادیه اروپا-روسیه تنها حوزهای نیست که مکرون در آن قدرتنمایی میکند. او در ماه اکتبر، رای غیرمنتظرهای در مخالفت با مذاکرات عضویت آلبانی و جمهوری مقدونیه شمالی در اتحادیه اروپا داده و بوسنیوهرزگوین را یک «بمب ساعتی» توصیف کرد. این اقدامات ظاهرا در تناقض با موضع اروپاییگرایی بوده و بیشک مایه خرسندی پوتین شده است.
استقبال او از پوتین احتمالا برای مقابله با چالش ناشی از مارین لوپن از جناح راست افراطی فرانسه است که بانکهای روسی دارای روابط با کرملین، جزو حامیان مالی سابق او بودند. همچنین، مکرون با جلوگیری از عضویت مقدونیه شمالی و آلبانی، مانع از قدرتگیری بلوک اروپای شرقی و مرکزی در اتحادیه اروپا میشود؛ چراکه عضویت آنها توازن در شورای اروپا را به ضرر فرانسه تغییر میدهد.
فرانسه به رهبری مکرون خود را در یک خلأ ژئوپلیتیکی یافته که از برگزیت در انگلیس، ظهور پوپولیسم و ملیگرایی در ایتالیا، جدایی کاتالونیا در اسپانیا و تحکیم رژیمهای غیرلیبرال در اروپای مرکزی و شرقی سرچشمه میگیرد.
کشورهای شمالی اروپا نظیر هلند و دانمارک تنها بازیگران معتبر باقیمانده در این حوزه هستند. از آنجا که پیروزی لوپن بر مکرون ضربه مهلکی بر خود اتحادیه اروپا خواهد بود، آلمان طرحهای بلندپروازانه رییسجمهور فرانسه را تحمل کرده، اما کاسه صبر آن لبریز شده است.
قوانین بازی در اروپا هنوز توسط آلمان تنظیم میشود. مساله این است که آلمان نه آنقدر بزرگ است که اروپا را رهبری کند و نه آنقدر کوچک است که از رهبری آن چشم بپوشد. از همین رو نیز احتمال تشدید چالشها میان مکرون و آلمانیها درباره مسائل آینده اروپا چندان بعید نیست.
بهطور تاریخی، دیپلماسی فرانسه با چانهزنیهای بزرگ همراه بوده است، اما آلمان، تحت رهبری مرکل از موافقت با مکرون خودداری کرده و وضع موجود یا تغییرات افزایشی را ترجیح میدهد. دیپلماسی بیش از حد فعالانه مکرون از یک عقده حقارت پساامپراتوری حکایت میکند که علائم آن
(خواه برگزیت خواه پوتینگرایی) مانع از عادیسازی اروپا میشود و از بسیج اتحادیه اروپا برای ایجاد توازن در برابر امریکا و چین جلوگیری کرده است. لحن مکرون نشان میدهد که او خواهان مبارزه با این علائم است، اما اقدامات اخیر او بیانگر بازتولید آنهاست.