دلیل «بیکاری ارادی» کارگران در ایران چیست؟
به گزارش ایلنا، رحیم زائر کعبه (استاد جامعهشناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه تبریز) در مقالهای به موضوع «بیکاری ارادی» و اختیاری کارگران به دلیل شرایط معیشتی و اقتصادی آنها پرداخت؛ موضوعی که در سالهای اخیر به یکی از معضلات بخش تولید و بازار کار کشور بدل شده است. بخشی از یادداشتی که در ادامه میخوانید، چکیدهای از این مقاله است:
امروزه در کشورمان بسیاری از کارگران هستند که جویای کارند و حتی مستمری بیمه بیکاری نیز میگیرند؛ اما با وجود تقاضای کارخانهها برای کارگر، حاضر به کار نیستند. لذا مقاله این سوال مهم را مطرح میسازد که: «چرا با وجود اینکه بسیاری از کارگران بیکارند و دنبال کار میگردند، اما حاضر به کار در کارخانهها نبوده و بیکاری ارادی را برمیگزینند؟» برای ارایه پاسخ دقیق، این سوال کلان به دو سوال خُرد تقسیم میشود. به این صورت که ابتدا این سوال مطرح میشود که «چرا افراد جویای کار حاضر به پذیرش کار نبوده و تمایلی به انجام کار در کارخانهها نداشته و بیکاری ارادی را انتخاب میکند؟» در پاسخ به این سوال به پنج عامل اشاره میشود که از آن میان، عامل اصلی، دستمزد پایین یا عدم تناسب دستمزد کارگران با میزان حجم و ساعات کاری آنان میباشد. سپس سوال دوم مطرح میشود که: «چرا بین دستمزد کارگران با میزان حجم و ساعات کاری آنان تناسبی وجود ندارد؟» در پاسخ به این سوال به چهار عامل مهم اشاره میشود که عبارتند از: دولت محور بودن اقتصاد ایران، تورم بیرویه و نوسانات نرخ ارز، مالیات تورمی و نهایتا تحریمها و عدم سرمایهگذاری خارجی.
۱: کارگران جویای کار به دلیل اینکه از سوی کارفرما به آنها دستمزد پایین داده میشود به بیکاری ارادی روی میآورند. به این معنی که کارگران با وجود حجم کار بیشتر و همچنین ساعات کاری بیشتر، دستمزد پایینی از سوی کارفرمایان دریافت میکنند. این امر باعث میشود که کارگران بین دستمزد با حجم و ساعات کار، تناسبی منطقی و عادلانه نیافته و در نتیجه تمایلی به انجام کار در کارخانه نداشته باشند. ۲: به دلیل اینکه کارفرمایان با کارگران، قرارداد موقتی میبندند، لذا کارگران احساسعدم امنیت شغلی کرده و حاضر به انجام کار در کارخانهها نمیشوند. برای مثال فردی با پایینترین حقوق (حقوق قانون کار) حاضر است در یک سازمان دولتی چون آموزش و پرورش مشغول شود؛ زیرا امید استخدام رسمی در آن و استفاده از مزایایی چون حق بیمه، حق بازنشستگی و… را در آینده دارد؛ در حالی که همین فرد با همان حقوق، حاضر به کار در کارخانه نمیشود. چرا که کارفرما با بستن قراردادهای موقتی با کارگر امکان استخدام رسمی و دایمی را از وی سلب میکند. ۳: از آنجا که اکثر افراد جویای کار، سطح تحصیلات بالاتری دارند، در نتیجه سطح انتظار بالاتری داشته و حاضر به قبول هر نوع شغلی نیستند. به عبارتی افراد جویای کار هر شغلی را در شان و منزلت اجتماعی خود ندانسته و حاضر به کار در آن شغل نیستند. در نقد این عامل باید گفت، افراد تحصیل کردهای وجود دارند که خودشان، شغلی برای خود دست و پا کردند که آن شغل از منزلت اجتماعی بالاتری نیز برخوردار نیست، اما به دلیل درآمد بیشتر در آن شغل مشغول بوده و از آن راضی هستند. ۴: به دلیل اینکه درآمد مشاغلی مثل واسطهگری، دلالی، مشاغل کاذب (غیرمولد) و اینترنتی (مجازی) بیشتر از درآمد مشاغل کارگری است، لذا افراد تمایلی به کارگری در کارخانهها ندارند. زیرا مشاغل واسطهگری، دلالی، کاذب و اینترنتی اولاً زحمت و حجم کار کمتری دارند. ثانیا ساعات کاری در این گونه مشاغل، اختیاری بوده و فرد میتواند با علاقه و اراده خود، ساعات کاریاش را تنظیم نماید. ثالثا این گونه مشاغل به درآمد ثابت، محدود نبوده و امکان کسب درآمد بیشتر در آنها وجود دارد؛ در حالی که مشاغل کارگری، درآمد محدود و ثابتی دارند. رابعاً دولت بر این گونه مشاغل، نظارتی نداشته و در نتیجه افراد به راحتی میتوانند درآمدهای بیشتر، بادآورده، بدون زحمت و بدون پرداخت مالیات را به دست آورند.
۵: خانواده ایرانی به لحاظ تعداد فرزند (بعد خانواده) کاهش یافته است. به این معنا که امروزه اکثر خانوادهها دوفرزندی هستند. از طرف دیگر فرهنگ خانواده ایرانی این اجازه را برای فرزندان بالغ خود فراهم میسازد که بتوانند حتی با داشتن سن نسبتاً بالاتر از حمایت مادی طولانیمدت خانواده برخوردار باشند. لذا این گونه حمایت مادی طولانیمدت خانواده از فرزندان جویای کار موجب میشود که آنان حاضر به انجام هر کاری نباشد. در نقد این عامل نیز باید گفت که حمایت فرهنگ خانواده ایرانی از فرزندان خود امر جدیدی نبوده و از گذشتههای دور در تاریخ فرهنگ ایرانی وجود داشته و صرفا مربوط به دوران اخیر نیست؛ در حالی که بیکاری ارادی افراد جویای کار در ایران پدیدهای نوظهور است.