وصیتنامه هاشمی چقدر مهم است؟
ساعت24 - در میانه دهه ۶۰ وقتی امام خمینی(ره) بزرگان نظام را صدا میکند تا چند نسخه از وصیتنامهاش را تحویل ایشان دهد، هاشمیرفسنجانی از طرف جمع به امام اطمینان میدهد که نسخهای را به مجلس، نسخهای را به آستانقدس و نسخهای را به... ببرند و در حضور مسوولان لاکومهر کنند.
div>مجتبی حسینی در روزنامه اعتماد نوشت: در میانه دهه ٦٠ وقتی امام خمینی(ره) بزرگان نظام را صدا میکند تا چند نسخه از وصیتنامهاش را تحویل ایشان دهد، هاشمیرفسنجانی از طرف جمع به امام اطمینان میدهد که نسخهای را به مجلس، نسخهای را به آستانقدس و نسخهای را به... ببرند و در حضور مسوولان لاکومهر کنند.
در این ملاقات که چند ماه پیش فیلمش منتشر شد و درگوشیهای موبایل دست به دست شد، هاشمیرفسنجانی چنان بر اوضاع مسلط است که گویی بیش از بقیه به سازوکار امر مهم «وصیتنامه» واقف است؛ لذا بعید است برای پس از خود فکری نکرده باشد و نسخههایی از وصیتنامهاش را در «جاهای امن» قرار نداده باشد.
اما این جاهای امن کجا هستند؟ چرا خانواده و بستگان درجه یک از آن خبر ندارند؟ یا چنین ابراز میکنند که خبر ندارند؟ آیا همین بیخبری، پیامی سیاسی را در خود مستتر دارد؟ آیا مرحوم هاشمیرفسنجانی عمدا میخواسته پس از مرگش سوالی جدی در اذهان شکل بگیرد و مردم از خود بپرسند وصیتنامه کجاست؟ علاوه بر این سوال اما یک سوال دیگر هم مطرح است: وصیتنامه هاشمی چقدر مهم است؟ ارزشش به چه مسائل و موضوعاتی است که ممکن است در آن درج شده باشد؟ آیا او هم به غیر از وصیتنامه شرعی و خانوادگی، وصیتنامه سیاسی – الهی نوشته است؟ روشنتر بپرسم آیا وصیتنامه «رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام» آنقدر مهم هست که بخواهیم با تعجب و ابهام دنبالش بگردیم؟
هاشمیرفسنجانی در طول زندگیاش خاطراتی نوشته که بسیار مهم است. میگویند او خاطراتش را در دو سطح نوشته، یک سطح خاطرات عیان؛ همین که خانوادهاش دیدهاند و ما چاپ شدهاش را – لااقل بخشهای زیادی از آن را که چاپ شده- خواندهایم. یک سطح هم، محرمانه بوده و ظاهرا کمتر کسی از آن خبر دارد. نکته اینجاست که همین خاطرات عمومی او هم مهم است. اکثر ناظران سیاسی به خاطرات مختصر و روزمره او به عنوان یکی از منابع مهم تاریخ انقلاب اسلامی نگاه میکنند. در خاطرات هاشمی نکتههای مهمی درج شده که پیگیری هرکدامشان ما را به خبرهایی مهم میرساند. روزی که سید احمد خمینی به رحمت خدا رفت، هاشمی تعبیری قریب به این مضمون به کار برد که یکی از گنجینههای اسرار جمهوری اسلامی به رحمت خدا رفت. همین تعبیر درباره خودش هم مصداق دارد؛ او حقیقتا گنجینهای بینظیر از انقلاب بود. لذا کسی که در چنین موقعیتی قرار دارد، ارزش و اهمیت وصیتنامهاش بیش از وصیتنامه خانوادگی است.
همه میدانیم که هاشمی به این نظام عشق میورزید و برای حفظ و استقرار جمهوری اسلامی از پرداخت هیچ هزینهای دریغ نداشت. او خود را چیزی جدا از نهضت و نظام نمیدید. هیچ ابایی نداشت که برای انقلاب و جمهوری اسلامی جانش را بدهد. این را بارها به تصریح بیان کرده بود. حتی در سالها و روزهای آخر عمرش که زبانش به انتقاد بیشتر میچرخید و از وضع موجود دفاع نمیکرد، کماکان حفظ نظام را از اوجب واجبات میدانست؛ علاوه بر این او بر مسندهایی تکیه زده، ماموریتهایی را به عهده گرفته و کارهایی را انجام داده که از او چهرهای بیبدیل ساخته است.
دوستی ٥٠ سالهاش با مقام معظم رهبری، همچنین روابط صمیمانهاش با روحانیون عالیرتبه انقلاب و حتی کینه و عداوتی که بعضی افراد و جریانهای سیاسی - عقیدتی از او در دل داشتند همه گواهی میدهند که وصیتنامه هاشمی مهم است و همان طوری که گم شدنش معنی سیاسی دارد پیدا شدنش نیز میتواند پیام سیاسی داشته باشد و روی مناسبات نظام تاثیر بگذارد. قطعا روی مردمی هم که با او پیوندی عاطفی داشتند تاثیر خواهد گذاشت. هرچند شاید ناپیدا بودن وصیتنامه نیز معمایی است که میشود به آن فکر کرد و شایسته است جواب درخوری برایش پیدا کرد.
اما این جاهای امن کجا هستند؟ چرا خانواده و بستگان درجه یک از آن خبر ندارند؟ یا چنین ابراز میکنند که خبر ندارند؟ آیا همین بیخبری، پیامی سیاسی را در خود مستتر دارد؟ آیا مرحوم هاشمیرفسنجانی عمدا میخواسته پس از مرگش سوالی جدی در اذهان شکل بگیرد و مردم از خود بپرسند وصیتنامه کجاست؟ علاوه بر این سوال اما یک سوال دیگر هم مطرح است: وصیتنامه هاشمی چقدر مهم است؟ ارزشش به چه مسائل و موضوعاتی است که ممکن است در آن درج شده باشد؟ آیا او هم به غیر از وصیتنامه شرعی و خانوادگی، وصیتنامه سیاسی – الهی نوشته است؟ روشنتر بپرسم آیا وصیتنامه «رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام» آنقدر مهم هست که بخواهیم با تعجب و ابهام دنبالش بگردیم؟
هاشمیرفسنجانی در طول زندگیاش خاطراتی نوشته که بسیار مهم است. میگویند او خاطراتش را در دو سطح نوشته، یک سطح خاطرات عیان؛ همین که خانوادهاش دیدهاند و ما چاپ شدهاش را – لااقل بخشهای زیادی از آن را که چاپ شده- خواندهایم. یک سطح هم، محرمانه بوده و ظاهرا کمتر کسی از آن خبر دارد. نکته اینجاست که همین خاطرات عمومی او هم مهم است. اکثر ناظران سیاسی به خاطرات مختصر و روزمره او به عنوان یکی از منابع مهم تاریخ انقلاب اسلامی نگاه میکنند. در خاطرات هاشمی نکتههای مهمی درج شده که پیگیری هرکدامشان ما را به خبرهایی مهم میرساند. روزی که سید احمد خمینی به رحمت خدا رفت، هاشمی تعبیری قریب به این مضمون به کار برد که یکی از گنجینههای اسرار جمهوری اسلامی به رحمت خدا رفت. همین تعبیر درباره خودش هم مصداق دارد؛ او حقیقتا گنجینهای بینظیر از انقلاب بود. لذا کسی که در چنین موقعیتی قرار دارد، ارزش و اهمیت وصیتنامهاش بیش از وصیتنامه خانوادگی است.
همه میدانیم که هاشمی به این نظام عشق میورزید و برای حفظ و استقرار جمهوری اسلامی از پرداخت هیچ هزینهای دریغ نداشت. او خود را چیزی جدا از نهضت و نظام نمیدید. هیچ ابایی نداشت که برای انقلاب و جمهوری اسلامی جانش را بدهد. این را بارها به تصریح بیان کرده بود. حتی در سالها و روزهای آخر عمرش که زبانش به انتقاد بیشتر میچرخید و از وضع موجود دفاع نمیکرد، کماکان حفظ نظام را از اوجب واجبات میدانست؛ علاوه بر این او بر مسندهایی تکیه زده، ماموریتهایی را به عهده گرفته و کارهایی را انجام داده که از او چهرهای بیبدیل ساخته است. دوستی ٥٠ سالهاش با مقام معظم رهبری، همچنین روابط صمیمانهاش با روحانیون عالیرتبه انقلاب و حتی کینه و عداوتی که بعضی افراد و جریانهای سیاسی - عقیدتی از او در دل داشتند همه گواهی میدهند که وصیتنامه هاشمی مهم است و همان طوری که گم شدنش معنی سیاسی دارد پیدا شدنش نیز میتواند پیام سیاسی داشته باشد و روی مناسبات نظام تاثیر بگذارد. قطعا روی مردمی هم که با او پیوندی عاطفی داشتند تاثیر خواهد گذاشت. هرچند شاید ناپیدا بودن وصیتنامه نیز معمایی است که میشود به آن فکر کرد و شایسته است جواب درخوری برایش پیدا کرد.