مرگ برآمریکا و بروکنارتا جاباز شود
مرگ برامریکا
بدون تردید باید قبول کنیم سیاست خارجی ایران اصلی ترین متغیرموثربر سرنوشت ایران و ایرانیان در حال حاضر است و تازمانی که ماشین این متغیر اصلی با همین دست فرمان رانده می شود فعالیت ها و چشم اندازآینده همچنان توفانی و غبارآلود است. واقعیت سیاست خارجی ایران که خارج از خواست و اراده نهاد دولت (به معنای قوه مجریه) تعیین میشود این است که سازش و سازگاری با خواست واراده امریکا به عنوان قدرت اول جهان ناممکن است. طراحان و استراتژیستهای سیاست خارجی باور دارند میزان دشمنی و خصومت امریکا با ایران به ویژه در نبرد اقتصادی به اوج رسیده و پایداری و مقاومت در برابر امریکا جواب داده و تهدیدها و تحریمها به زودی کماثرتر خواهد شد. این اندیشه حاکم بر مناسبات ایران و امریکا باور دارد ترامپ در دور دوم مبارزه انتخاباتی نمیتواند برنده شود و مدیریت سیاسی امریکا از ۲۰۲۰ به سمت انعطاف با ایران حرکت خواهد کرد.مقاومت حداکثری دربرابرفشارحداکثری وتقسیم فشار باشهروندان از مسیر فعالیتهایی مثل افزایش قیمت بنزین و افزایش سهم مالیات دربودجه سیاست اصلی است که به سیاست خارجی گره خورده است. فعالان اقتصادی ایرانی توجه داشته باشند اگر ساز فعالیتهای خود را با ضرب آهنگ این راهبرد کوک نکنند احتمال دارد به بیراهه بروند. واقعیت این است در صورت ادامه شرایط فعلی دستکم تا چند ماه آینده – اگر اتفاق خارق عادت نیفتد – سختگیری و تحریم امریکا بیشتر شده و ایران به رغم وعدههای اروپا و تمایلات غیرعملی چین و روسیه در گرداب پیامدهای تحریم باقی میماند. صنعتگران ایرانی باید این واقعیت را بپذیرند و همه نگاه خود را به سیاست خارجی و تحولات آن معطوف کنند. همه کسانی که با اقتصاد ایران زندگی کرده و بالا و پایین آن را آن را میشناسد نیک میدانند گره اصلی فعالیتهای اقتصادی ایران سیاست خارجی است و تا این گره بزرگ باز نشود بقیه مسایل توانایی عبور دادن اقتصاد ایران از گرفتاری بزرگ امروز را ندارند.
بروکنار تاجابازشود
کوچ از زمین اقتصادی به زمین سیاست از سوی همه اقتصاددانان ایرانی با هرنشانه و گرایشی اکنون مثل روز روشن شده است. وقتی اقتصاددان نامدارو محافظه کاراز نظر سیاسی مثل دکتر مسعود نیلی این روزها در هر نوشته و سخنرانی خود نتیجه گیری می کند عبور از بحران بزرگ اقتصادی تنها با اتحاد سیاسی جناح های سیاسی و طیف های گوناگون ممکن است باید فهمید که کارازدست اقتصاد خارج شده است .معنای حرف علاقمندان به اقتصاد سیاسی و حتی بخش خصوصی این است که برای عبور از شرایط دشوار امروز ایران احزاب و گروهها و افراد سیاسی در دو یا سه جناح موجود باید بر روی برخی مسایل و مقولههای بااهمیت اشتراک نظر داشته باشند.واقعیت این است که شکاف تضاد منافع احزاب و گروههای سیاسی درایران به دره ای ژرف پدیدار شده است و این دره راه رابرای رسیدن به نقطه اشتراک درهرزمینه ای مسدود کرده است. مجادله برسر داستان اف ای تی اف و تفاوت برداشتهی نیروهای سیاسی درگیر نشان می دهد که نباید انتظارداشت گره منازعه ا به زودی بازشود. فقدان نیرویی که توانایی رساندن دیدگاههای جناح های سیاسی به یک نقطه مشترک راداشته باشد روزگاررا مبهم تر کرده است. درحالی که به طور مثال سکانداران سیاست خارجی و نیروهای نظامی مبارزه با امریکا را جایز و مباح می دانند اما درروشس مبارزه آنقدرشکاف وجوددارد که نیروهای ایران هدرمی رود. روندکاهنده درامد از راه صادرات نفت و سایر تولیدات منجر به کاهش امید به کسب درآمدهای قبلی شده است و احزاب ایرانی به هم فشار می اورند تا سهم بیشتری به خوداختصاص دهند و هرجناحی به جناح دیگر می گوید بروکنار تا جابرای من بازشود. سیاستورزان اگر تصور میکنند بااجماع بر روی مبارزه با امریکا میتوان از گرداب عبور کرد چرا همین را در دستور کار جمعی قرار نمی دهند و دیدگاه رقیب را مخدوش کرده و اعتماد عمومی را سلب می کنند. حرف این است که احزاب و گروههای سیاسی ایران و طیفهای پرشمار درون هر جناح سیاسی منافع ایران و منافع مردم ایران و آینده این کشور و سرزمین را از زاویه تنگ منافع حزب و گروه خود نگاه میکنند و تحولات را بر اساس همین نگاه تنگ و باریک بررسی و واکنش نشان میدهند. به طور مثال در حالیکه نشانههای پرشماری وجود دارد که صنعت ایران به سمت رکود بزرگ پیش میرود اما برخی افراد و احزاب این را قبول ندارند و باورشان یا حرفشان این است که رکودی نیست و آنها که از رکود حرف میزنند میخواهند نظام را ضعیف نشان دهند. صنعتگران ایرانی این واقعیت را باید بدانند و تحولات سیاست داخلی را دنبال کنند. بدترین اتفاق این است که صنعتگران تصور کنند که به دلایل گوناگون این دولت با دولت بعدی تفاوت ندارد و این مجلس با مجلس بعدی تفاوت معنادار ندارد و خود را از بازی و اثرگذاری کنار بکشند. آیا دولت احمدینژاد با دولت فعلی به لحاظ رویکرد راهبردی یکسان است؟ چنین نیست. واقعیت این است که سیاست داخلی میتواند به سمت پوپولیسم محض حرکت کند و کسانی در مجلس و دولت بعدی بیایند که سرمایهگذ اری و سرمایهدار را همانند دهه ۱۳۶۰ به مردم معرفی کنند. بنابراین باید واقعیت سیاست داخلی را در کانون بررسیها قرار داد و واقعیتهای آن را در نهادهای کارفرمایی به بحث و بررسی عمیق گذاشت.