روستاهای ایران به زودی خواهند مرد
1- روستاهاي بسياري در ايران هستند كه گذر و سفري كوتاه به آنها، اين باور را تقويت ميكند كه مهاجرت از روستاها به شهرها شدت گرفته و اگر اين روند به همين شكل تداوم داشته باشد، ميتوان دير يا زود از مرگ روستاها سخن گفت. بررسي آماري جمعيت در مناطق روستانشين، نشان از آن دارد كه در ايران نه تنها نسبت جمعيت روستايي به جمعيت شهري سال به سال كاهش يافته و حتي از ميانگين جهاني هم كمتر شده است بلكه نرخ رشد جمعيت در نقاط روستايي در آخرين سرشماري عمومي نفوس و مسكن در كشور كه در سال1390 انجام گرفته، منفي هم بوده است. به اين ترتيب و با در نظر گرفتن اين واقعيت كه رشد شهرنشيني در ايران از رشد شهرنشيني در بسياري از نقاط جهان بالاتر است، ميتوان ناقوس مرگ روستاها را از هماكنون شنيد.
2- ايران را بسياري از سفرنامهنويساني كه در حد فاصل دورههاي صفويه تا قاجاريه بدان سفر كرده بودند، كشوري روستايي و عشيرهيي توصيف كردهاند. يرواند آبراهاميان، تاريخ نگار ايراني-امريكايي نيز در كتاب شناخته شدهاش، «ايران بين دو انقلاب»، ايران را در طليعه برآمدن قاجارها، كشوري روستايي ميداند كه روستاهايش جزيرهوار و يكّه، با فواصلي معنادار از راهها قرار گرفتهاند، چراكه –بهزعم نويسنده- ميخواستهاند از باجگيران و راهزنان دور باشند. آبراهاميان همين دورافتادگي و نبود ارتباطات و منافع مشترك ميان مردمان را يكي از دلايل عقب افتادگي تاريخي ايرانيها ميداند.
3- محمد بهمن بيگي كه او را پدر آموزش و پرورش عشايري در ايران ميخوانند نيز در فصلي از كتابش، «بخاراي من ايل من»، تصويري از اسكان اجباري عشاير در شهرها به دستور رضاشاه پهلوي به دست ميدهد. نويسنده و پدرش كه يكي از ايلخانان بوده، به اجبار در تهران سكني ميگزينند و هر چند اين براي بهمن بيگي خردسال به معني آموزش ديدن در دبستان و دبيرستان است، اما صفحههاي كتاب او پر است از تمناي بازگشت به روزهاي زندگي ايلياتي. رضاشاه پهلوي نيز در تحليلهايي كه در زمان خود او بر آنها تكيه تبليغاتي ميشد، مفتخر به آن دانسته ميشود كه توانسته با شهري كردن مردم كشوري را كه عمده جمعيت آن ايلياتي و روستايي بودهاند، قدم در راه مدرن كردن ايران بگذارد.
4- كنار هم گذاشتن آمارهايي كه مركز آمار ايران به عنوان متولي جمعآوري و بررسي آمارها در كشور از جمعيت روستاها منتشر كرده نشان ميدهد كه روستاها، دير يا زود و بيش يا كم خواهند مرد. بنا بر آمارهاي منتشر شده توسط مركز آمار ايران، در آخرين سرشماري عمومي نفوس و مسكن كه در سال1390 انجام گرفته است، ميانگين نرخ رشد جمعيت در كشور 1.29 درصد بوده است. اين نرخ در نقاط شهري، بالاتر از نرخ رشد ميانگين در كل كشور و حدود 2.14درصد بوده، حال آنكه در نقاط روستايي كشور، 0.63-درصد بوده است. اين يعني در زماني كه جمعيت كشور با وجود كند شدن نرخ رشد آن در قياس با سالهاي پيشين، همچنان افزايش يافته است و جمعيت در مناطق شهري كشور با شيبي بالاتر از شيب افزايش آن در كل كشور افزايش مييابد، جمعيت روستاها كاهش پيدا كرده است. نكته نگرانكنندهتر زماني رخ مينمايد كه همين آمارها را با آمارهاي مشابه در سرشماري عمومي نفوس و مسكن در سال1385 قياس كنيم. نرخ رشد جمعيت كشور در سال1385، 1.62درصد بوده است (در طول 5 سال فاصله ميان 1385 تا 1390، سرعت رشد جمعيت در كشور كاهش پيدا كرده است.) حال آنكه در همين مدت، نرخ رشد جمعيت مناطق روستايي 0.4-درصد بوده است. ترجمان اين قياس عددي به زبان كلمات اين است: سرعت كاهش جمعيت در نقاط روستايي در طول 5سال، تقريبا دو برابر شده است.
5- آمارهاي ديگري هم هستند كه نشان ميدهند جمعيت روستاها در ايران، با نسبتي غيرعادي در قياس با جمعيت شهرها در حال كاهش هستند. پژوهشكده مركز آمار ايران در گزارشي به موضوع تخليه جمعيت روستاها پرداخته و اعلام كرده كه تا سال1404 هجري شمسي (2026ميلادي)، تنها 13درصد از جمعيت ايران روستانشين خواهند بود و اين درحالي است كه طبق آمارهاي جهاني، در سال2050 ميلادي، حدود 34درصد از جمعيت جهان همچنان روستا نشين خواهند بود. اين بدان معناست كه رشد جمعيت مناطق شهري در ايران، با شتابي سرسامآور در قياس با رشد جمعيت مناطق شهري در جهان به پيش ميرود. مقايسه آماري ديگري نشان ميدهد كه درحالي كه جمعيت روستانشين كشور در حد فاصل سالهاي1335 تا 1390 (نخستين و آخرين سرشماري عمومي انجام گرفته در كشور)، از حدود 13ميليون نفر به حدود 21.5ميليون نفر رسيده و به عبارت ديگر 1.65برابر شده است، جمعيت شهرنشين كشور از حدود 6ميليون نفر به حدود 53ميليون نفر رسيده و 8.83برابر شده است.
6-روستاها توليدكنندگان اصلي غذا در كشورهاي گوناگونند و هر چند صنعتي شدن دستكم اين حسن را داشته كه كسري بزرگ از جمعيت را از پرداختن به مشاغل بخش كشاورزي معاف كند، در سراسر جهان همچنان اين روستانشينان هستند كه غذاي شهرنشينان را فراهم ميكنند. حال ميتوان از اين واقعيت تكاندهنده پرسيد كه اگر در كشوري مهاجرت افسارگسيخته از روستاها به شهرها با عدم نوسازي و سرمايهگذاري در بخش كشاورزي و صنعتي كردن آن همزمان شود، چه بر سر امنيت غذايي مردم آن كشور خواهد آمد؟