کد خبر 150834
۱۳۹۵/۰۲/۰۹ ۱۰:۰۰
بخش خصوصی آمریکا قدرتِ نرم را از دولت می گیرد

۴ تهدید برای تداوم ابرقدرتیِ دولت آمریکایی

ساعت ۲۴-«اگر آمریکا عطسه کند، دنیا سرما می خورد.» ممکن است به نظر برسد که این گفته بیشتر به یک کلیشه شباهت دارد تا تصویری دقیق از اوضاع جهان، اما باید گفت که همچنان دقیق است: آنچه در ایالات متحده آمریکا رخ می دهد، سایر کشورهای جهان را هم متاثر می سازد. به همین دلیل است که شما در لندن زندگی کنید یا در کراچی، سیاست خارجی آمریکا باید برای شما حائز اهمیت باشد.
۴ تهدید برای تداوم ابرقدرتیِ دولت آمریکایی
به گزارش ساعت ۲۴، اما همین سیاست خارجی که قاعدتاً باید برای همه مهم باشد، تحت هجوم است، همزمان تحت هجوم کسانی که مخالف به اصطلاح ارزش های آمریکایی هستند و همین طور خود آمریکایی ها. نتیجه نظرسنجی ای که در سال ۲۰۱۳ توسط موسسه پیو انجام گرفته بود، نشان می داد که ۵۲ درصد از آمریکایی ها بر این اعتقاد بودند که «آمریکا باید در ابعاد بین المللی سرش به کار خودش باشد.» این آمار را می توان با نظرسنجی مشابهی مقایسه کرد که در دهه ۱۹۶۰ و در اوج دوران جنگ سرد انجام گرفته بود و در آن تنها ۲۰ درصد از آمریکایی ها گفته بودند که این کشور نباید در امور بین الملل مداخله کند.

اکنون، سه سال پس از این نظرسنجی، تفکری که می خواهد ایالات متحده آمریکا در امور جهانی دخالت نکند، همچنان به حیات خود ادامه می دهد.

به گزارش ساعت ۲۴، واشنگتن پست چندی پیش نوشته بود:«استراتژی اقتصادی، سیاسی و امنیتی ای که ایالات متحده آمریکا تحت زعامت جمهوری خواهان و دموکرات ها برای بیش از ۷ دهه دنبال کرده است، امروز توسط بخش های بزرگی از جامعه آمریکایی و همین طور رهبران هر دو جناح در قدرت مورد پرسش قرار گرفته است.»

اما آیا واقعاً اوضاع این گونه است؟ در حالی که ارزش ها و نظم لیبرال جهان که عمدتاً توسط سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا شکل گرفته است نمی تواند خالی از مشکل باشد، باید گفت که این نظم برتری های خاص خودش را هم داشته است. «۷ دهه گذشته شاهد اتفاقاتی بی سابقه بوده است، چند میلیارد نفر از زیر خط فقر بیرون آمده اند، حکومت های دموکراتیک در بیش از ۱۰۰ کشور جهان ایجاد شده اند... و صلح در میان قدرت های بزرگ جهانی محقق شده است.»

در همین مطلب، نویسندگان به ۴ گرایشی اشاره کرده اند که به آینده سیاست خارجی آمریکا و نظم جهانی ای که معلول آن است شکل خواهد داد.

۱) فشار برای اصلاحات در اقتصاد جهانی

نهادها و سازمان های چند بعدی ای که در طلیعه پایان جنگ جهانی دوم شکل گرفتند، نقشی محوری در شکل دادن به اقتصادِ لیبرال جهانی فعلی داشته اند. اکنون، پس از بحران اقتصادی، به نظر می رسد نیاز به وجود چنین نهادهایی بیش از همیشه باشد. اما جهان امروز همان جهانی نیست که در آن ۷۳۰ نماینده از سراسر جهان در سال ۱۹۴۴ در «برتون وودز» گرد هم آمدند تا نهادهایی مانند صندوق بین المللی پول را بنیان بگذارند.

نهادهای بین المللی ای که در آن، کشورهای «بنلوکس» (شامل بلژیک، هلند و لوگزامبورگ) حق رأیی بیشتر از کشوری مانند چین دارند، نمی تواند تصویری از اقتصادی رو به رشد در جهان قرن بیست و یکم داشته باشد. ایالات متحده آمریکا به عنوان یکی از محوری ترین کشورها در تمام نهادهای بین المللی می تواند منادی تغییر باشد و سیاست خارجی اش را هم بر مبنای همین مساله در سالهای پیش رو تعریف کند.

۲) چشم انداز امنیتی در حال تغییر

این تنها دنیای اقتصاد نیست که عوض شده است، بلکه مسائل امنیتی جهان امروز هم متفاوت اند. پس از دهه ها صلح نیم بند، دست کم در قیاس با نسل های گذشته، در چند سال گذشته شاهد خشونت هایی در اروپا، تنش میان قدرت های منطقه ای در دریای جنوب چین و درگیری های گسترده در خاورمیانه بوده ایم.

در گذشته، مسئولیت رفع و رجوع این مسائل با ایالات متحده آمریکا بود، اما کاهش بودجه نظامی این کشور به این معنی است که فردا نمی تواند مثل دیروز باشد. به ادعای نویسندگان گزارش، با فرض اینکه آمریکا نقشی بسیار مهم در حفظ نظم جهانی دارد، کاهش بودجه نظامی بدان معنا خواهد بود که نه فقط این کشور در معرض تهدید قرار می گیرد، که حتی خود نظم جهانی هم در معرض تهدید خواهد بود.

۳) انقلاب انرژی در آمریکا

به گزارش ساعت ۲۴، ایالات متحده آمریکا که زمانی بزرگترین وارد کننده نفت در جهان بود، امروز خود بزرگترین تولید کننده نفت و گاز در جهان به شمار می رود. این به اذعان بسیاری، یک انقلاب در بحث انرژی است و تأثیرات مهمی بر سیاست خارجی آمریکا خواهد گذاشت. در واقع، امنیت تامین انرژی نه تنها موضوعی مهم برای ایالات متحده آمریکاست، بلکه برای تمام جهان نیز اهمیت خواهد داشت، چرا که بر نحوه برخورد آمریکا با سایر کشورهای جهان هم تأثیر خواهد گذاشت.

این انقلاب در تأمین انرژی از جمله می تواند فرصتی باشد برای آنکه آمریکا روابطش با هم پیمانان اروپایی و آسیایی اش را تقویت کرده و اجازه دهد آنها وابستگی شان به سایر منابع انرژی را کاهش دهند.

۴) بخش خصوصی

بزرگترین دارایی سیاست خارجی آمریکا تفوق اقتصادی آن یا توانایی نظامی اش نیست، بلکه این نقش فرهنگی این کشور در جهان است که می تواند مهم تلقی شود. بیش از هر زمان دیگری، امروز مردم کشورهای مختلف می خواهند که فرزندانشان را به دانشگاه های آمریکایی بفرستند و کشورها هم می خواهند که «سیلیکون ولی» های خودشان را داشته باشند. اما بر خلاف بخش های دیگر تأثیرگذاری آمریکا بر جهان، این ها چیزهایی نیستند که دولت آمریکا بتواند بر آنها تأثیر بگذارد. در واقع این دارایی های «نرم»، مانند آموزش، کارآفرینی و نوآوری، عمدتاً نه توسط واشنگتن که توسط بخش خصوصی کنترل خواهند شد.

نحوه برخورد دولت آمریکا با این قدرت های نرم، چهارمین مورد مهم از مجموعه مواردی است که می تواند به سیاست خارجی این کشور در سالهای پیشِ رو شکل بدهد.

محمد مهدی حاتمی-ساعت ۲۴

منبع: مجمع جهانی اقتصاد

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک