کد خبر 303584
۱۳۹۶/۰۸/۰۴ ۰۷:۵۹

آیا ترامپ دیوانه است؟!

ساعت24 -ترامپ دیوانه نیست. او دیوانه‌وار برای نجات امریکا تلاش می‌کند. امریکا بدون ایجاد یک جنگ سرد جدید دچار افول وحشتناکی خواهد شد و رهبری جهانی خود را از دست خواهد داد.
آیا ترامپ دیوانه است؟!
div style="text-align:justify">
محسن بهاروند؛ حقوقدان در روزنامه اعتماد نوشت: ترامپ دیوانه نیست. او دیوانه‌وار برای نجات امریکا تلاش می‌کند. امریکا بدون ایجاد یک جنگ سرد جدید دچار افول وحشتناکی خواهد شد و رهبری جهانی خود را از دست خواهد داد.
اقدامات امریکا علیه ایران را نباید صرفا در معادلات منطقه‌ای و برجام دید بلکه به نظر می‌رسد علاوه بر انگیزه‌های منطقه‌ای برای ایجاد امنیت و حمایت از رژیم صهیونیستی و دسترسی به ذخایر دلاری عربستان انگیزه‌های استراتژیک جهانی در پشت این اقدامات نهفته است. این تفکر بین‌المللی برآمده از تفکر ترامپ نیست بلکه منطقا باید برآمده از تفکرات استراتژیست‌هایی باشد که بسیار فراتر از شخص ترامپ برنامه‌ریزی می‌کنند.
در پشت حرکات نه چندان مطلوب و عاقلانه ترامپ دکترینی نهفته است که می‌توان آن را احیای جنگ سرد برای نجات امریکا دانست. دکترین ترامپ در واقع بازگشت به دوران گذشته و مخلوطی از دکترین‌های قدیمی روسای جمهور امریکاست. این دکترین ترامپ مخلوطی از دکترین‌های مونروئه، نیکسون و کندی است. ترامپ مانند مونروئه شعار «اول امریکا» سر می‌دهد. مانند نیکسون خود را به دیوانگی زده و مانند کندی به دنبال پیگیری مقتدرانه یک جنگ سرد جدید است.
اگر به نقشه جهان نگاه کنیم می‌بینیم ترامپ به دنبال ایجاد دیوار آهنین جدید بر گرد روسیه و چین است. با این تفاوت که سعی می‌کند حلقه این دیوار را تنگ‌تر کند. در تنها جایی که نا امید شده است ایران است. قبلا این دیوار در مرزهای شمالی ایران و سواحل دریای خزر بنا شده بود ولی اکنون به جنوب ایران و سواحل جنوبی خلیج فارس نقل مکان کرده است. امریکا سعی می‌کند چین را از دریای چین جنوبی سپس هند و افغانستان محاصره کند. پس از آن، این حلقه را با فشار بر پاکستان و پیوند آن به عربستان تا سایر نقاط خاورمیانه و اسراییل و مصر ادامه دهد.
همچنین تلاش می‌کند در غرب آسیا آنچه در گذشته تا حدودی حوزه نفوذ شوروی بود و در دیوار آهنین ضعف ایجاد کرده بود را از روسیه سلب کند. هند، عراق و مصر از جمله این کشورها هستند. تلاش برای تسلط بر سوریه هم در این راستا قابل تفسیر است. در اروپای شرقی و شمالی هم اوضاع به همین منوال پیش رفت تا در اوکراین با واکنش روسیه روبه‌رو شد. بیشترین زیان امریکا در این مبارزه جهانی در ایران بوده است و این بیشتر از هر چیزی امریکا را عصبانی می‌کند. سلف ترامپ آقای اوباما هم هدف مشابهی با روش متفاوت دنبال می‌کرد. ولی او اعتقاد چندانی به روش تهاجمی نداشت و سعی داشت با روش‌های نرم‌تری اهداف امریکا را دنبال کند. تا حدودی این روش را به صورت سخت افزاری قبول نداشت. اوباما حتی سعی در جلب نظر ایران و ورود کشور ما به این زنجیر محاصره داشت.
این همان چیزی بود که مقام معظم رهبری از آن به عنوان دست‌چدنی با روکش مخملی تعبیر کردند. اما چنانچه گفته شد هدف همه این اقدامات حفظ برتری امریکا بود. احتمالا امریکایی‌ها متقاعد شده‌اند که روش اوباما کافی نبود. برای همین امریکا صریح‌تر به دنبال جنگ سرد جدید است تا بتواند دوام بیاورد. او نیاز به دیوارکشی و رقیب جدی دارد. در روش باراک اوباما یک چیز شاید عمدا نادیده گرفته می‌شد ولی تیم فعلی امریکا خطر آن را کاملا احساس می‌کند و آن موضوع نفوذ روز‌افزون تجاری چین است. از دید تیم فعلی امریکا اگر روش اوباما ادامه پیدا می‌کرد چین و تا حدی روسیه، امریکا را مغلوب می‌کردند.
آنچه ترامپ انجام می‌دهد در واقع تلاش فوری برای نجات امریکا و حفظ سهم آن در بازار جهان است. تصور کنید تجارت چین با سرعت فعلی تا ١٠ یا ٢٠ سال آینده در بازارهای جهانی همچنان گسترش یابد. در این صورت سهم امریکا حتی در بازار داخلی خودش هم سهمی ناچیز خواهد بود. از سوی دیگر چین و روسیه احتمالا با آگاهی از این اقدامات، عامدانه سعی دارند از ورود به این بازی امریکا پرهیز کرده و روند قبلی را حفظ کنند. آنها به ویژه چین، دوستی با امریکا و غلبه بر امریکا از طریق برتری تجاری را ترجیح می‌دهند. چین به خصوص می‌داند که ورود به مقابله مستقیم با امریکا باعث خواهد شد که سهم عمده‌ای از بازار را به خاطر نفوذ سیاسی امریکا و نه مزیت اقتصادی، برای کالای چینی از دست بدهد. بازاری که می‌تواند به طور گسترده و بدون تبعیض در اختیار او باشد به خاطر مسائل سیاسی تقسیم خواهد شد و این یعنی کاهش صادرات و تولید، چین به این دلیل سعی می‌کند تا جایی که امکان دارد حرکات هیجانی ترامپ را نادیده بگیرد و روند فعلی را حفظ کند.
روسیه نیز مانند چین هنوز عدم تقابل مستقیم با امریکا به روش جنگ سرد را ترجیح می‌دهد. روسیه بعد از شوروی نیاز به یک استراحت و آرامش طولانی داشت تا تمرکز خود را به جای تولید سلاح، بر تجارت و توسعه بگذارد. روسیه در زمان ریاست‌جمهوری دمیتری مدودوف بسیار تلاش کرد که با همکاری با غرب به این هدف برسد ولی از آنجا که روسیه هدف نزدیک‌تری بود قبل از دیگران، موضوع محاصره شد و روش خوشبینانه روسیه موفقیتی کسب نکرد بلکه باعث گستاخی امریکا شد. امریکا خوب می‌داند که اگر روسیه امکان تنفس پیدا کند و چین به همین روش ادامه دهد دیر یا زود باید حداقل از نظر اقتصادی به یک کشور دست دوم تبدیل شود. کما اینکه بزرگ‌ترین اندیشمندان امریکا هم بر این نظر بودند.
لذا باید به صورت منطقی نتیجه گرفت که امریکای ترامپ فرصت زیادی ندارد و آنقدر پیش خواهد رفت تا بتواند روسیه و چین را وارد جنگ سرد جدید کند. اگر چنین فرض‌هایی را قبول کنیم آنگاه باید بپذیریم که اولا امریکا فشار بر پیرامون چین و روسیه از جمله ایران را بیش از حد افزایش خواهد داد تا آنها را تحریک کند. ثانیا باید نتیجه گرفت که اقدامات امریکا فقط محدود به برجام و منطقه خاورمیانه نیست. همچنین باید نتیجه گرفت که چین و روسیه مقاومت کرده و سعی می‌کنند تا جایی که امکان دارد وارد این بازی نشوند در نتیجه در مقابل این فشارها به پیرامون خود به زودی واکنش جدی نشان نخواهند داد.
نتیجه دیگر اینکه هنوز روسیه و چین خوشبینانه فکر می‌کنند اقدامات امریکا در محدوده پیرامونی آنها متوقف خواهد شد در صورتی که با توجه به آنچه گفته شد در صورت عدم ایستادگی آنها، امریکا همچنان فشار را افزایش خواهد داد تا با ایجاد تقابل و قلدری سهم آنها را از کیک تجارت و سیاست جهانی کاهش داده یا آنها را هدف تحریم یا رقابت ناسالم اقتصادی قرار دهد تا بالاخره وارد رقابت مستقیم شوند. بی‌تفاوتی یا عدم واکنش موثر چین و روسیه در رابطه اقدامات امریکا با محیط پیرامونی آنها یک خطای استراتژیک محسوب می‌شود.
اما ایران:
من فکر می‌کنم ایران باید سه نکته را در برنامه‌ریزی خود در نظر داشته باشد. اول جدی گرفتن خطر و قدرت امریکاست. باید توان دشمن را آنطور که هست تصور و سپس برای خنثی کردن آن برنامه‌ریزی کرد. دوم اینکه مقابله امریکا با ایران فقط دو جانبه و منطقه‌ای نیست، سوم ایران به تنهایی نباید همه بار مقابله با امریکا را در غرب آسیا به دوش بکشد. این یک مساله جهانی است و همه کشورهایی که در معرض خطر اقدامات امریکا قرار دارند باید جدی‌تر با موضوع برخورد کرده و سهم خود را پرداخت کنند.
به نظر بنده این تقابل تنها یک تقابل دو‌جانبه یا منطقه‌ای بین ایران و امریکا نیست بلکه ایران خواسته یا ناخواسته به عنوان بخشی جدی از یک استراتژی جهانی نیز محسوب شده و به عنوان یک بازیگر مهم در یک بازی بزرگ دیده می‌شود. اگر ایران تقابل امریکا با خود را صرفا دو جانبه یا منطقه‌ای ببیند مجبور خواهد شد هزینه‌های آن را به تنهایی پرداخت کند و به تنهایی سعی کند توازن قوا در منطقه را ایجاد کند که کاری بسیار دشوار و هزینه بر خواهد بود. ایران برای پیشبرد اهداف منطقه‌ای مستقل خود نیز نیاز به ایجاد نوعی توازن قدرت در منطقه دارد. در آنسوی خلیج فارس، دلارهای نفتی و توان نظامی امریکا ایستاده‌اند و در این سوی خلیج فارس ایران به تنهایی ایستاده است که تکیه بر توان و ایمان جوانان و تکنولوژی بومی خود دارد. این باعث افتخار است. اما این دلیل نمی‌شود که بقیه کشورهای هدف اقدامات امریکا سهمی در ایجاد توازن قدرت در منطقه خاورمیانه و منطقه خلیج فارس ایفا نکنند. زیرا ممکن است به زودی مجبور به پرداخت هزینه بیشتر و بلندمدت‌تری شوند. آنها باید با ایران همکاری بیشتری کرده و اضافه وزن امریکا در ترازوی توازن قدرت در منطقه را جبران کنند.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک