در انجمن علوم سیاسی ایران مطرح شد:
بمب گذاران و خشونت گران را چگونه تحلیل کنیم؟
ساعت24- محمدرضا ستاری - دکتر علی اشرف نظری استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با حضور در انجمن علوم سیاسی ایران، در سخنانن به ارایه زمینه روانشناسی خشونت سیاسی پرداخت و ضمن بر شمردن رویکردهای تحلیلی خشونت سیاسی از ابتدا تا کنون به جدیدترین مسائل مطرح شده در تحلیل این موضوع اشاره کرد.
به گزارش ساعت24، دکتر نظری انگیزه خود از پژوهش جدی در زمینه خشنونت سیاسی مربوط به ترور شهید رضایی نژاد دانست و گفت: با توجه به این که دو دهه به شدت خشونت بار را شاهد بودهايم، در فهم خشونت سیاسی به نوعی دچار سوءبرداشت بوده و فهم دقیقی از آن صورت نگرفته است و بحث های موجود بیشتر در چارچوب ادبیات سطحی و ژورنالیستی مطرح می شود.
دکتر نظری ادامه داد: منظور از افراط گرایی سیاسی،توسل به هرگونه اقدام و عمل خشونت باری است که با هدف به چالش کشیدن یک نظام سیاسی انجام ميشود تا شاید انگیزه ايجاد یک نظام سیاسی جدید باشد.
وی رویکردهای مطرح شده در زمینه خشونت سیاسی را به چند دسته تقسیم کرد و گفت: اولین دیدگاه مطرح شده مربوط به دیدگاه فرویدی است که بحث خشونت را بیشتر به عنوان یک بحث ذاتی در نظر می گرفت. برخی از صاحب نظران معتقدند خشونت سیاسی بر اساس مفهوم ادیپ یک شورش علیه مقامات حاکم و یا هرگونه پدر سالاری است که آن را باید به عنوان یک کشمکش شخصی که به فضای عمومی پرتاب شده اند دانست. همچنین این رویکرد عقیده دارد که تمام افرادی که کشمکش های حل نشده ای در شخصیت شان دارند و عقده هایی در شخصیت آن ها شکل گرفته است، این خشونت های سیاسی را به بیرون بازتاب می دهند، در این نگاه شاهد این هستیم که هویت منفی متضمن یک نوع طرد انتقام جویانه است.
نظری افزود: در ذیل این رویکرد کلی، نظریه نا امیدی – پرخاشگری مطرح شده است که اولین بار جان دالر و همکارانش در کتابی به نام (ناکامی در پرخاشگری) به شرح آن پرداختند. از مزیت های این رویکرد، ساده و شفاف بودن آن و همچنین توانایی اش در توضیح دادن بسیاری از بحث های مطرح شده در زمینه خشونت بود. آن ها معتقد بودند افرادی که دچار سرخودگی های اجتماعی شدهاند، احتمال بیشتری دارد که به سمت خشونت سیاسی گرایش پیدا کنند و عملیات تروریستی را بر اساس سازوکار جبرانی، توضیح دادند.
وی تصریح کرد: از این بحث می توانیم در تحولات ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ مسايل ايران نيز استفاده کنیم. دانشجویانی که در آن سال در آن جا بودند منتظر بهانه های کوچکی بعد از امتحان بودند و کسی اگر آن ها را درک می کرد شاید اصلاً تمایل به این نداشتند که چنین بحثی به فضای عمومی کشیده شود. من خود به عنوان یک دانشجو مشاهده می کردم دانشجویی که برای مثال امتحانش تمام شده است، آخر شب جزوه اش را آتش زده و از طبقه چهارم به پایین پرتاب می کرد، بدون این که انگیزه یا هدفی از این عمل داشته باشد.
نظری ادامه داد: در تحلیل نظری که راجع به تروریست های آلمان غربی در دهه ۱۹۸۰ میلادی انجام دادند، متوجه شدند که یک چهارم این افراد کسانی هستند که در کودکی پدر خود را از دست داده اند و این ناکامی این ها را به سمت عقده کشایی از جامعه و گرفتن حقشان از جامعه به این سمت کشانده است.
این دیدگاه بعد از مدتی کفایت نظری خود را از دست داد، چرا که پویایی های گروه در فعالیت های خشونت بار سیاسی بیشتر از عوامل روانشناختی فردی تاثیرگذار است و لزوماً ناکامی به خشونت منجر نخواهد شد و حتی استدلال نقض این موضوع را در بحث های فرید ذکریا شاهد هستیم.
دکتر نظری گفت: در رابطه با این رویکرد این نکته مطرح شد که اگر فقر قرار بود باعث خشونت شود، مردم فقیر صحرای آفریقا باید بیشترین خشونت ها در مقایسه با مردم آمریکا و انگلستان داشته باشند و یا به نظر فرید ذکریا چرا عربستان سعودی که بزرگترین تولید کننده نفت خام جهان و بیشترین ثروت را دارد به عنوان پایگاه القاعده و تروریسم ظهور کرده است؟
وی در ادامه ضمن معرفی دیدگاه جدیدتر تحت عنوان نظریه خودشیفتگی و پرخاشگری اظهار داشت: افرادی مانند ریچارد داوکینز در روانشناسی سیاسی از این موضوع به عنوان ژن خودخواهی یاد می کنند، و یا اندیشمندان دیگری در این زمینه از عدم درک خود انگاری و از خود بزرگ بینی فرد صحبت می کنند. ادعایی که در این جا وجود دارد این است که بعضی از افراد چیزی بیشتر از آن چیزی که هستند از خودشان تصویر سازی می کنند واین خود بزرگ بینی و خود محوری باعث می شود که این افراد وقتی مشاهده می کنند دیگران توانمندی های آن ها را می بینند نه اوهام شان را، دچار یک نوع سرخوردگی و به نوعی اجتماع ستیزی می شوند. به تعبیر دیگر، چون این افراد فقط خودشان نسبت به توانمندی هاشان ایمان دارند و سایرین این تصویر را از آن ها ندارند، این دوپارگی شخصیت می تواند سبب بروز اختلالاتی همچون مانیا و یا شیزوفرنی در این افراد شود.
نظری افزود: خشونت های بی برنامه ای که در ایران اتفاق می افتد با این نظریه کاملاً صدق می کند. افرادی را ميبينيم که ضمن این که حق دیگران را ضایع می کنند، خیلی حق به جانب هم ظاهر می شوند و متاسفانه این خود محوری و خود بزرگ بینی در سطح اجتماع ما به وفور قابل مشاهده است.
دکتر نظری تاکید کرد: یافتن چندین ایراد اساس به این دو رویکرد، سبب شد این دو نظریه تا حدودی اعتبار نظری خود را از دست بدهند. مشکل نظريه اول یک نوع تقلیل گرایی روانشناختی در این آن بود که سعی داشت مسائل پیچیده سیاسی مانند خشونت را به صورت خیلی ساده از طریق روانشناسی شخصیت یک فرد توضیح دهد. در حالی که در روانشناسی سیاسی جمله ای مشهور با به دانشجویان گوشزد می کنیم و آن این است که ، آن گرمایی که کره را آب می کند، تخم مرغ را سفت خواهد کرد و نمی شود از یک پارامتر واحد در مورد دو انسان به یک نتیجه واحد رسید. ممکن است در بعضی از انسان ها ناکامی موج انفعال شده ولی در شخص دوم منجر به پرخاشگری شود.
وی افزود: مسئله دوم این است که در تحلیل های روانشناسی فردی بیشتر به دنبال پیدا کردن شخصیت های نا بهنجار بودند و فکر می کردند که شخص تروریست قطعاً یک شخص نابهنجار و عقبماندهای است که از درک نظم موجود عاجز است. در حالی که مسائلی که رخ داد نشان داد اتفاقاً کسانی که این نظر را مطرح می کنند احتمالاً با تروریست ها برخورد حضوری نداشته اند، و اندرو سیلک معتقد است که برخلاف این کلیشه های ساده لوحانه، افراد تروریست باید افرادی با هوش تری نسبت به بقیه باشند و کسانی باشند که ساختار سازمانی را بهتر از دیگران درک می کنند و حتی کارشناسان یک گام جلو آمدند و اعلام کردند وقتی بررسی های جدی تری را انجام می دهیم، متوجه می شویم این افراد، افراد عادی و معمولی جامعه بوده اند.
نظری گفت: بررسی های هانا آرنت راجع به رفتار آیشمن از رهبران حزب نازي آلمان مشخص کرد که وی آن هیولایی که همگان تصور می کردند نبوده و اتفاقاً یک انسان بسیار معمولی بود که این آدم معمولی وقتی در یک ساختار بوروکراتیکی مانند حزب نازی قرار گرفت اين اقدامهاي وحشتناك را انجام داد.
وی تاکید کرد: نکته بسیار مهم در نقد این دیدگاه این است که انگیزه های افراد را نادیده گرفته، و ایدئولوژی آن ها را مورد توجه قرار نداده است. خیلی از بمب گذاران انتحاری اثری ازشان باقی نمی ماند تا متوجه شویم عامل اصلی حرکات آن ها چه بوده است، بنابراین فهم چیستی عوامل فردی تاثیرگذار در خشنوت اغلب کار بسیار دشواری است.
دکتر نظری گفت: این بحث های انتقادی دالاني را باز کرد تا به سمت عوامل یا دیدگاه های موقعیت گرا در نظریه های خشونت حرکت کنیم. امروزه حوادث ۱۱ سمپتامبر در امريكا، بمب گذاری های مترو مادرید و یا اقدامات داعش، دیدگاه های موقعیت گرا را نسبت به دیدگاه های روانشناختی خیلی برجستهتر كرده است.
وی افزود: یکی از دانشجویان عراقی تبار که با من در زمینه داعش کار می کند، راجع fi موقعیت مسائل بسیار جالبی را مطرح کرده است که نشان می دهد تا چه حد زمینه هایی که در عراق موجود بود می توانست به مساله داعش منتهی شود، که ما این مساله را به دام موقعیت یاد می کنیم.
نظری اظهار داشت: به نظر فرید ذکریا در یک جامعه سرکوب گر مانند عربستان قهرمانان چندانی وجود ندارند، اما برای بسیاری از جوانان تندرو بن لادن و روش های وی از هر روش دیگری جذاب تر به نظر می رسد.
وی گفت: در مرحله بعد دیدگاه هایی شکل گرفته راجع به زمینه وباورهای ایدئولوژیک افراد که تا چه حد این باورهای ایدئولوژیک و نه لزوماً مذهبی در افراد القاء می شود و بحث های اریک فروم در این زمینه به صورت جدی مورد توجه قرار گرفت که عقیده داشت که این افراد فکر می کنند که همه چیز را فهمیده و درک کرده اند و دیگران باید از اینها الگو بگیرند. این اشتیاقی که در این افراد به صورت یک قطعیت ایمانی و ایدئولوژیک موج می زند که به تعبیر آتش سرد از آن یاد می کند، شخص را از درون منفجر می کند ولی از بیرون خیلی بازتاب گسترده ای ندارد.
نظری نکته کلیدی فهم رفتار این اشخاص را این گونه ذکر کرد که آن ها به باورها بیش از انسان ها بها می دهند و تاکید کرد: این بدین معنا است که این افراد این باورها را مانند یک کلیشه در ذهنشان نهادینه کرده اند و این باعث می شود که آن ها از درک هم دلی و هم احساسی افراد عاجز باشند و از این جهت است که به سمت فعالیت های ایدئولوژیک خودشان حرکت می کنند.
وی گفت: نکته بسیار مهمی که دراین تحلیل رفتاری وجود دارد، بحثی است به نام تحلیل رفتار تهاجمی و تحلیل ها نشان می دهد که افرادی که به این نوع فعالیت ها روی می آورند انسان های شجاع تری نسبت به بقیه نیستند و حتی شاید بسیار بزدل هم باشند، ولی در موقعیتی قرار گرفته اند که باید نقش یک قهرمان را ایفا کنند. نمونه های آن صدام حسین و قذافی هستند که دیدیم به چه صورت حقیرانه ای دستگیر و سپس از بین رفتند، و این رفتارها را می توان در چارچوب ترس تهاجمی تحلیل کرد.
نظری تصریح کرد: این حذف شدن خود و برجسته شدن باورها سبب می شود این ذهنیت به وجود آید که تمام افراد باید زیر باور این اشخاص خرد شوند و نمونه آن کشته شدن غیر انسانی ۲۱ کارگر مصری در لیبی به دست داعش است و این امر نشان از باورهای ابزاری و سوء استفاده از مفاهیم است.
وی افزود: یکی از بحث هایی که نظریه های موقعیت گرا را در یک قالب جمع کرده است، نظریات بیورگو است که عنوان می کند، کمبود آزادی های مدنی، فقدان دموکراسی، دولت های ناموفق یا ضعیف، نوسازی سریع، ایدئولوژِی های افراطی مذهبی یا غیر مذهبی، دولت های فاسد و نامشروع، بازیگران خارجی قدرتمند، می تواند در ایجاد یا تشدید خشونت نقش داشته باشند.
نظری گفت: تحلیل های فرد گرا و موقعیت گرا، هردو فقط بخشی از این پازل پیچیده را روایت می کنند و یک مساله کلیدی این است که بپرسیم در ارتباط با کدام خشونت سیاسی بحث می شود؟ و واقعیت این است که در تحلیل ها باید جزء به جزء تحلیل کنیم و در این موارد هیچ نظریه ای به تنهایی قابل استناد نیست.
وی در پایان افزود: در مورد خشونت سیاسی باید بتوانیم فرآیند این خشونت را تحلیل کنیم. فرآیندی که منجر به این می شود که یک فرد عادی جامعه تبدیل به یک فرد عجیب و غیر قابل تحمل برای آن جامعه می شود. بنابراین هم عوامل فردی و هم عوامل موقعیتی درست است که شرط لازم هستند، اما طبیعتاً نمی توانند شرط کافی باشند. به نظر من اصلی ترین و بغرنج ترین بحثی که در چارچوب خشونت سیاسی در عرصه بین المللی اتفاق افتاده و می تواند برای ما مهم باشد بحث رسانه های جدید اجتماعی و استفاده شبکه های خشونت طلبی مانند داعش از آن ها است که توانستند با ایجاد سیاست هراس در بسیاری از کشورها اهداف خود را پیگیری کند. بنابراین لازم است، نسبت به این مساله هم توجه کافی و لازم را برای فهم بهتر خشونت سیاسی داشته باشیم.
دکتر نظری ادامه داد: منظور از افراط گرایی سیاسی،توسل به هرگونه اقدام و عمل خشونت باری است که با هدف به چالش کشیدن یک نظام سیاسی انجام ميشود تا شاید انگیزه ايجاد یک نظام سیاسی جدید باشد.
وی رویکردهای مطرح شده در زمینه خشونت سیاسی را به چند دسته تقسیم کرد و گفت: اولین دیدگاه مطرح شده مربوط به دیدگاه فرویدی است که بحث خشونت را بیشتر به عنوان یک بحث ذاتی در نظر می گرفت. برخی از صاحب نظران معتقدند خشونت سیاسی بر اساس مفهوم ادیپ یک شورش علیه مقامات حاکم و یا هرگونه پدر سالاری است که آن را باید به عنوان یک کشمکش شخصی که به فضای عمومی پرتاب شده اند دانست. همچنین این رویکرد عقیده دارد که تمام افرادی که کشمکش های حل نشده ای در شخصیت شان دارند و عقده هایی در شخصیت آن ها شکل گرفته است، این خشونت های سیاسی را به بیرون بازتاب می دهند، در این نگاه شاهد این هستیم که هویت منفی متضمن یک نوع طرد انتقام جویانه است.
نظری افزود: در ذیل این رویکرد کلی، نظریه نا امیدی – پرخاشگری مطرح شده است که اولین بار جان دالر و همکارانش در کتابی به نام (ناکامی در پرخاشگری) به شرح آن پرداختند. از مزیت های این رویکرد، ساده و شفاف بودن آن و همچنین توانایی اش در توضیح دادن بسیاری از بحث های مطرح شده در زمینه خشونت بود. آن ها معتقد بودند افرادی که دچار سرخودگی های اجتماعی شدهاند، احتمال بیشتری دارد که به سمت خشونت سیاسی گرایش پیدا کنند و عملیات تروریستی را بر اساس سازوکار جبرانی، توضیح دادند.
وی تصریح کرد: از این بحث می توانیم در تحولات ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ مسايل ايران نيز استفاده کنیم. دانشجویانی که در آن سال در آن جا بودند منتظر بهانه های کوچکی بعد از امتحان بودند و کسی اگر آن ها را درک می کرد شاید اصلاً تمایل به این نداشتند که چنین بحثی به فضای عمومی کشیده شود. من خود به عنوان یک دانشجو مشاهده می کردم دانشجویی که برای مثال امتحانش تمام شده است، آخر شب جزوه اش را آتش زده و از طبقه چهارم به پایین پرتاب می کرد، بدون این که انگیزه یا هدفی از این عمل داشته باشد.
نظری ادامه داد: در تحلیل نظری که راجع به تروریست های آلمان غربی در دهه ۱۹۸۰ میلادی انجام دادند، متوجه شدند که یک چهارم این افراد کسانی هستند که در کودکی پدر خود را از دست داده اند و این ناکامی این ها را به سمت عقده کشایی از جامعه و گرفتن حقشان از جامعه به این سمت کشانده است.
این دیدگاه بعد از مدتی کفایت نظری خود را از دست داد، چرا که پویایی های گروه در فعالیت های خشونت بار سیاسی بیشتر از عوامل روانشناختی فردی تاثیرگذار است و لزوماً ناکامی به خشونت منجر نخواهد شد و حتی استدلال نقض این موضوع را در بحث های فرید ذکریا شاهد هستیم.
دکتر نظری گفت: در رابطه با این رویکرد این نکته مطرح شد که اگر فقر قرار بود باعث خشونت شود، مردم فقیر صحرای آفریقا باید بیشترین خشونت ها در مقایسه با مردم آمریکا و انگلستان داشته باشند و یا به نظر فرید ذکریا چرا عربستان سعودی که بزرگترین تولید کننده نفت خام جهان و بیشترین ثروت را دارد به عنوان پایگاه القاعده و تروریسم ظهور کرده است؟
وی در ادامه ضمن معرفی دیدگاه جدیدتر تحت عنوان نظریه خودشیفتگی و پرخاشگری اظهار داشت: افرادی مانند ریچارد داوکینز در روانشناسی سیاسی از این موضوع به عنوان ژن خودخواهی یاد می کنند، و یا اندیشمندان دیگری در این زمینه از عدم درک خود انگاری و از خود بزرگ بینی فرد صحبت می کنند. ادعایی که در این جا وجود دارد این است که بعضی از افراد چیزی بیشتر از آن چیزی که هستند از خودشان تصویر سازی می کنند واین خود بزرگ بینی و خود محوری باعث می شود که این افراد وقتی مشاهده می کنند دیگران توانمندی های آن ها را می بینند نه اوهام شان را، دچار یک نوع سرخوردگی و به نوعی اجتماع ستیزی می شوند. به تعبیر دیگر، چون این افراد فقط خودشان نسبت به توانمندی هاشان ایمان دارند و سایرین این تصویر را از آن ها ندارند، این دوپارگی شخصیت می تواند سبب بروز اختلالاتی همچون مانیا و یا شیزوفرنی در این افراد شود.
نظری افزود: خشونت های بی برنامه ای که در ایران اتفاق می افتد با این نظریه کاملاً صدق می کند. افرادی را ميبينيم که ضمن این که حق دیگران را ضایع می کنند، خیلی حق به جانب هم ظاهر می شوند و متاسفانه این خود محوری و خود بزرگ بینی در سطح اجتماع ما به وفور قابل مشاهده است.
دکتر نظری تاکید کرد: یافتن چندین ایراد اساس به این دو رویکرد، سبب شد این دو نظریه تا حدودی اعتبار نظری خود را از دست بدهند. مشکل نظريه اول یک نوع تقلیل گرایی روانشناختی در این آن بود که سعی داشت مسائل پیچیده سیاسی مانند خشونت را به صورت خیلی ساده از طریق روانشناسی شخصیت یک فرد توضیح دهد. در حالی که در روانشناسی سیاسی جمله ای مشهور با به دانشجویان گوشزد می کنیم و آن این است که ، آن گرمایی که کره را آب می کند، تخم مرغ را سفت خواهد کرد و نمی شود از یک پارامتر واحد در مورد دو انسان به یک نتیجه واحد رسید. ممکن است در بعضی از انسان ها ناکامی موج انفعال شده ولی در شخص دوم منجر به پرخاشگری شود.
وی افزود: مسئله دوم این است که در تحلیل های روانشناسی فردی بیشتر به دنبال پیدا کردن شخصیت های نا بهنجار بودند و فکر می کردند که شخص تروریست قطعاً یک شخص نابهنجار و عقبماندهای است که از درک نظم موجود عاجز است. در حالی که مسائلی که رخ داد نشان داد اتفاقاً کسانی که این نظر را مطرح می کنند احتمالاً با تروریست ها برخورد حضوری نداشته اند، و اندرو سیلک معتقد است که برخلاف این کلیشه های ساده لوحانه، افراد تروریست باید افرادی با هوش تری نسبت به بقیه باشند و کسانی باشند که ساختار سازمانی را بهتر از دیگران درک می کنند و حتی کارشناسان یک گام جلو آمدند و اعلام کردند وقتی بررسی های جدی تری را انجام می دهیم، متوجه می شویم این افراد، افراد عادی و معمولی جامعه بوده اند.
نظری گفت: بررسی های هانا آرنت راجع به رفتار آیشمن از رهبران حزب نازي آلمان مشخص کرد که وی آن هیولایی که همگان تصور می کردند نبوده و اتفاقاً یک انسان بسیار معمولی بود که این آدم معمولی وقتی در یک ساختار بوروکراتیکی مانند حزب نازی قرار گرفت اين اقدامهاي وحشتناك را انجام داد.
وی تاکید کرد: نکته بسیار مهم در نقد این دیدگاه این است که انگیزه های افراد را نادیده گرفته، و ایدئولوژی آن ها را مورد توجه قرار نداده است. خیلی از بمب گذاران انتحاری اثری ازشان باقی نمی ماند تا متوجه شویم عامل اصلی حرکات آن ها چه بوده است، بنابراین فهم چیستی عوامل فردی تاثیرگذار در خشنوت اغلب کار بسیار دشواری است.
دکتر نظری گفت: این بحث های انتقادی دالاني را باز کرد تا به سمت عوامل یا دیدگاه های موقعیت گرا در نظریه های خشونت حرکت کنیم. امروزه حوادث ۱۱ سمپتامبر در امريكا، بمب گذاری های مترو مادرید و یا اقدامات داعش، دیدگاه های موقعیت گرا را نسبت به دیدگاه های روانشناختی خیلی برجستهتر كرده است.
وی افزود: یکی از دانشجویان عراقی تبار که با من در زمینه داعش کار می کند، راجع fi موقعیت مسائل بسیار جالبی را مطرح کرده است که نشان می دهد تا چه حد زمینه هایی که در عراق موجود بود می توانست به مساله داعش منتهی شود، که ما این مساله را به دام موقعیت یاد می کنیم.
نظری اظهار داشت: به نظر فرید ذکریا در یک جامعه سرکوب گر مانند عربستان قهرمانان چندانی وجود ندارند، اما برای بسیاری از جوانان تندرو بن لادن و روش های وی از هر روش دیگری جذاب تر به نظر می رسد.
وی گفت: در مرحله بعد دیدگاه هایی شکل گرفته راجع به زمینه وباورهای ایدئولوژیک افراد که تا چه حد این باورهای ایدئولوژیک و نه لزوماً مذهبی در افراد القاء می شود و بحث های اریک فروم در این زمینه به صورت جدی مورد توجه قرار گرفت که عقیده داشت که این افراد فکر می کنند که همه چیز را فهمیده و درک کرده اند و دیگران باید از اینها الگو بگیرند. این اشتیاقی که در این افراد به صورت یک قطعیت ایمانی و ایدئولوژیک موج می زند که به تعبیر آتش سرد از آن یاد می کند، شخص را از درون منفجر می کند ولی از بیرون خیلی بازتاب گسترده ای ندارد.
نظری نکته کلیدی فهم رفتار این اشخاص را این گونه ذکر کرد که آن ها به باورها بیش از انسان ها بها می دهند و تاکید کرد: این بدین معنا است که این افراد این باورها را مانند یک کلیشه در ذهنشان نهادینه کرده اند و این باعث می شود که آن ها از درک هم دلی و هم احساسی افراد عاجز باشند و از این جهت است که به سمت فعالیت های ایدئولوژیک خودشان حرکت می کنند.
وی گفت: نکته بسیار مهمی که دراین تحلیل رفتاری وجود دارد، بحثی است به نام تحلیل رفتار تهاجمی و تحلیل ها نشان می دهد که افرادی که به این نوع فعالیت ها روی می آورند انسان های شجاع تری نسبت به بقیه نیستند و حتی شاید بسیار بزدل هم باشند، ولی در موقعیتی قرار گرفته اند که باید نقش یک قهرمان را ایفا کنند. نمونه های آن صدام حسین و قذافی هستند که دیدیم به چه صورت حقیرانه ای دستگیر و سپس از بین رفتند، و این رفتارها را می توان در چارچوب ترس تهاجمی تحلیل کرد.
نظری تصریح کرد: این حذف شدن خود و برجسته شدن باورها سبب می شود این ذهنیت به وجود آید که تمام افراد باید زیر باور این اشخاص خرد شوند و نمونه آن کشته شدن غیر انسانی ۲۱ کارگر مصری در لیبی به دست داعش است و این امر نشان از باورهای ابزاری و سوء استفاده از مفاهیم است.
وی افزود: یکی از بحث هایی که نظریه های موقعیت گرا را در یک قالب جمع کرده است، نظریات بیورگو است که عنوان می کند، کمبود آزادی های مدنی، فقدان دموکراسی، دولت های ناموفق یا ضعیف، نوسازی سریع، ایدئولوژِی های افراطی مذهبی یا غیر مذهبی، دولت های فاسد و نامشروع، بازیگران خارجی قدرتمند، می تواند در ایجاد یا تشدید خشونت نقش داشته باشند.
نظری گفت: تحلیل های فرد گرا و موقعیت گرا، هردو فقط بخشی از این پازل پیچیده را روایت می کنند و یک مساله کلیدی این است که بپرسیم در ارتباط با کدام خشونت سیاسی بحث می شود؟ و واقعیت این است که در تحلیل ها باید جزء به جزء تحلیل کنیم و در این موارد هیچ نظریه ای به تنهایی قابل استناد نیست.
وی در پایان افزود: در مورد خشونت سیاسی باید بتوانیم فرآیند این خشونت را تحلیل کنیم. فرآیندی که منجر به این می شود که یک فرد عادی جامعه تبدیل به یک فرد عجیب و غیر قابل تحمل برای آن جامعه می شود. بنابراین هم عوامل فردی و هم عوامل موقعیتی درست است که شرط لازم هستند، اما طبیعتاً نمی توانند شرط کافی باشند. به نظر من اصلی ترین و بغرنج ترین بحثی که در چارچوب خشونت سیاسی در عرصه بین المللی اتفاق افتاده و می تواند برای ما مهم باشد بحث رسانه های جدید اجتماعی و استفاده شبکه های خشونت طلبی مانند داعش از آن ها است که توانستند با ایجاد سیاست هراس در بسیاری از کشورها اهداف خود را پیگیری کند. بنابراین لازم است، نسبت به این مساله هم توجه کافی و لازم را برای فهم بهتر خشونت سیاسی داشته باشیم.