کد خبر 600959
۱۴۰۱/۰۹/۲۱ ۰۹:۳۶

تنها فرصت پیش روی ایران

کم‌دقتی، فرصت‌سوزی و سراسیمگی را در سیاست خارجی تکرار نکنیم
تنها فرصت پیش روی ایران
کل مساله در این نکته مستتر است که اگرچه «حوادث تاریخ در سرزمین جغرافیا روی می‌دهد و جغرافیا در سه ضلع طبیعی، انسانی و سیاسی زمینه‌ساز بروز تغییرات می‌شود» اما به این واقعیت کمتر توجه می‌شود. اکنون باید اندیشید چگونه تغییرات جغرافیایی در سه بستر فوق موجب دگرگونی وزن و اندازه دیگر علل و عوامل شده، ناخواسته آنان را در فضایی تازه و چیدمانی متمایز وارد صحنه می‌سازد. یک مثال؛ در اواخر قرن 19م قدرت و سرعت جابه‌جایی رشد چشمگیری یافت. ناوگان بحری، خطوط تلگراف و راه‌آهن سه ابزار اصلی شدند که امکان جابه‌جایی سریع انسان، سوخت، کالا و اندیشه را توامان فراهم آوردند. هر میزان این ابزارها در گستره وسیع جغرافیای طبیعی بیشتر به کار گرفته شد، دامنه تحول و جابه‌جایی در جغرافیای انسانی و در امتداد آن دگرگونی در جغرافیای سیاسی هم شتاب گرفت. بدین‌سان هویت‌های تازه معنا یافت و تاریخ متحول شد. «خط‌آهن ماورای خزر» سرنوشت جنوب و شمال آسیای مرکزی را دگرگون کرد و سبب شد مسیر تجارت با هند و ایران جهت اروپایی پیدا کند. اقدامی که بر سنت و هویت منطقه اثری شگرف نهاد. روسیه با انگلستان در شبه‌قاره و افغانستان هم‌مرز شد و همزمان قابلیت جابه‌جایی سپاهیان خود طی مدت کوتاهی به عمق آسیا در پامیر و تامین مایحتاج و تسلیحات مورد نیاز آنان را یافت. «تلگراف هند و اروپا» هم اثری مشابه بر جای نهاد و مسائل عمده اندیشه اروپایی در منتهی‌الیه دسترسی این خطوط -یعنی بومبای و بنگال- انتشار پیدا کرد. بی‌جهت نبود ناگاه جمال‌الدین اسدآبادی در آن انتهای خط تلگراف توانست با رساله «حقیقت مذهب نیچری و بیان حال نیچریان» به اندیشه آن سوی دیگر این خط در پاریس و لندن پاسخ دهد و بدین‌سان باب گفت‌وگوی درازدامنی را تا به امروز بگشاید.

شرایط کنونی جهان تا حدی به آن دوران قرابت دارد. تغییر مسیر انتقال داده و انرژی -یکی با خطوط کابلی زمینی و فضایی و دیگری با خطوط نفت و گاز، جابه‌جایی انسان و کالا، با سرعتی محیرالعقول در قیاس با یکصد سال پیش و سرانجام سرعت عمل رباتیک در فناوری‌های نظامی طی دهه‌ اخیر که در قالب یک جهش تکنولوژیک «کمیت و کیفیت» و «سرعت و حجم» را متاثر ساخته، ما را به آستانه دگرگونی تازه و البته با اثراتی همه‌جانبه در آینده نزدیک کشانده است. اکنون سال‌هاست فرآوری منابع انرژی با ماهیت‌های
LNG، CNG، GTL یا تکنولوژی انتقال داده در مقیاس غیرقابل توصیف مرزهایی تازه درمی‌نوردند و موجب دگرگونی مزیت‌های صاحبان فناوری و پذیرندگان آن در مناطق مختلف شده است. از این‌رو بود که اثرپذیری جغرافیا در سه بستر مورد اشاره -حتی جغرافیای طبیعی به‌دلیل عوارض محیط‌زیستی- اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.
بنابر این مدخل مناسب است به واقعیات دنیای پیرامون ایران نگاهی تازه انداخته شود. واقعیت آن است همچنان‌که تحولات اواخر قرن 19 و آغاز قرن 20 با سلسله‌بحران‌ها و نبردهای مقطعی میان کشورها پیش از جنگ جهانی اول خبر از رویدادی بزرگ می‌داد، اکنون نیز شرایط به ‌نحوی آشکار آگاهی‌بخش تحولی ژرف بر پیکره همه اضلاع جغرافیایی دنیای ما شده است. تغییر در خطوط مواصلاتی و کریدورهای منطقه‌ای که با طرح‌هایی چون خط‌لوله انتقال گاز ترانس آناتولی (تاناپ)، مسیر حمل‌ونقل بین‌المللی ترانس خزر (TITR) و کریدور مورد مناقشه زنگزور و... جلوه یافته به همان اندازه مهم است که قرارداد 15 ساله انتقال گاز LNG قطر به آلمان اثرگذار خواهد شد. به موازات این تحولات، قابل دسترس‌شدن ایستگاه‌های اینترنت ماهواره‌ای (استارلینک) نیز جهش مهم دیگری در شبکه انتقال دیتا را رقم زده و دامنه اتصال و ارتباط جهانی را با عبور از مرزهای خارج از کنترلِ فضا شتاب غریبی بخشیده است، بنابراین آیا با یک نگاه ساده به نقشه جهان، نمی‌توان به این نتیجه رسید که بروز همان تبعات حاصل از تحولات منتج به جنگ اول جهانی در مقیاس و اشکالی تازه رُخ خواهد نمود؟
تاریخ آموخته است هر زمان رقابت‌های ژئوپلیتیک بر کشاکش‌های منطقه‌ای اثر گذارد، موقعیت و مزایای کشورها و هویت‌های سرزمینی متحول خواهد شد. جلوه مهم این رقابت ژئوپلیتیک معاصر وقتی نمودار شد که کرونا نفس اقتصاد کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه را پیوسته می‌فشارد. هم‌اکنون سویه‌های تازه از این بیماری ناشناس اقتصاد چین و آلمان و فرانسه را تهدید می‌کند و دامنه نارضایتی و تجمعات کم‌سابقه هفته‌های اخیر در چین نشان از تهدیدی است که ثبات سیاسی و اجتماعی قدرت‌های بزرگ را به چالش گرفته است. اینجا فراموش نباید کرد کرونا پس از یک روند پلکانی نسبتا منظم صدساله در روند جابه‌جایی و تبادلات انسان، کالا، انرژی و اندیشه خلل وارد آورد. وقتی سفرها در کمیتی بسیار متوقف شد، امکان تبادل و تماس میان جوامع هم کاسته شد. زمانی هم که جابه‌جایی کالا به‌دلیل الزامات بهداشتی با پروتکل‌های سخت‌گیرانه پرهزینه و زمانبر شد، تورم جهانی آغاز شد. اما هنگامی که جابه‌جایی کالا و انسان مسیر خود را با تانی طی می‌کرد، تبادل داده‌ها شتاب گرفت. بسیاری که سیاستِ محدودیت در تبادل آزاد اطلاعات را تجربه می‌کردند ناگزیر و ناچار برای ارایه خدمات به شهروندان، به توسعه زیرساخت و اتصال کم‌مانع روی آوردند. هر میزان قرنطینه و محدودیت ادامه می‌یافت ارتباط در سطح تبادل اندیشه کمتر اما اتصال در بستر یک محیط جهانی زمینه‌های خلق ارزش‌ها و هنجارهای یکسان را رقم زد. نکات دیگر و مصادیق متعدد دیگر را نیز می‌توان برشمرد که مکمل این نگرش باشد اما اختصار در بیان نگارنده را محدود به ذکر همین چند نشانه کرده است.
این اتفاقات عمیق که بعضا ناملموس اما پُرتاثیر بود همراه خود جنگی آورد که اکنون در آستانه تولد یک‌سالگی آن هستیم. ابتدا برای برخی جنگ اوکراین یک رویداد منطقه‌ای به شمار رفت که بر شالوده نزاع دیرین دو هویت روسی و اوکراینی بنا نهاده شده بود. اما وقتی دامنه بحران بالا گرفت و جنگ در زمان مورد انتظار روسیه پایان نیافت؛ به ‌ناگاه بسیاری از کشورها دریافتند حتی اگر جامه خود را در این نبرد نیالوده باشد اما تردامن عوارض آن شده‌اند. زمانی که هزینه‌های تورم‌زای جنگ به خصوص در تامین خوراک گریبان جامعه جهانی را گرفت، واقعیتِ نهان این رخداد در بستر رقابت ژئوپلیتیک دو قدرت چین و امریکا جلوه تازه‌ای پیدا کرد. اکنون هفته‌ها است که در پی افول توامان قدرت روسیه و اروپای حامی اوکراین که با عدم پیشروی یکی از دو سوی نبرد نمایان شده، جهان شاهد ایفای نقش قدرت‌های اصلی آن کشاکشِ عرصه ژئوپلیتیک جهانی میان چین و امریکا شده است. نزاعی که چشم‌انداز آن سبب شده سیاستمداران و تحلیگران خبر از شرایطی چون صلح مسلح، جنگ سرد و حتی رویارویی اتمی در برآوردهای خود داشته باشند. بازنگری در تکاپوی آشکار دو قدرت چین و امریکا هنگام اجلاس G20 اندونزی که با گفت‌وگوهای مستقیم میان آنان و مذاکرات حاشیه‌ای رقم خورد، آشکار ساخت معادلاتی تازه شکل گرفته که ترجمه آن می‌تواند در آینده زیست ما مهم و ای‌بسا برای چند دهه و چند نسل مانا باشد. از این‌رو پاسخ به این سوال مهم است که این آینده نزدیک چگونه شکل می‌گیرد؟
دور از تصور نیست که دقت در همان گزاره «اتفاق وقایع تاریخ در سرزمین جغرافیای سه ضلعی طبیعی، سیاسی و انسانی» و مطالعه تغییرات پُرشتابی که تنها در همین یکی، ‌دو سال اخیر روی داده یا در حال وقوع است، می‌تواند در ترسیم شرایط موثر باشد. آمارهای اقتصادی آشکار می‌سازد در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم وقتی تحول در «کمیت و کیفیت» و «سرعت و حجم» مبادله انسان، کالا، انرژی و اندیشه شکل گرفت، چهره منطقه ما تغییر پیدا کرد. ایران که نقطه اتصال بازارهای آسیای مرکزی تا هند و حتی شرق آفریقا بود، مزیت ترانزیت کالا را از دست داد. به‌ همان سطح که خطوط ریلی پیرامون ایران مانند ماورا خزر و استانبول -بغداد- مدینه امکان جابه‌جایی‌های وسیع قوای نظامیانی که به منطقه وارد شده بودند را همراه با تسلیحات و مایحتاج فراهم آورد، ایران بیش از قرون گذشته به تنگنا افتاد. آن زمان بود که تقسیمات سیاسی جدید شکل گرفت و جابه‌جایی‌های جمعیتی آغاز شد. ایران تجزیه نشد اما بخش‌های مهمی که مجاری ارتباطات و مزیت‌های ژئوپلیتیک آن را تضمین می‌کرد، منتزع شدند. عراق عرب از عراق عجم جدا شد، اقلیم خراسان چند پاره شد، کوهستان قفقاز شکاف برداشت و مرزهای تازه ترسیم و در پهنه دریا قلمرو آبی ایران به دلایل متعدد تحدید شد. این تغییر در تقسیمات جغرافیای سیاسی و ترکیب جمیعت انسانی -اعم از ایران مرکزی یا سرزمین‌های جدا افتاده- زمینه دست‌اندازی به جغرافیای طبیعی را با تغییر جهت انهار یا تصرف زیستگاه‌ها و تغییر کاربری مراتع و دشت‌ها موجب شد. در بلندمدت عوارض این حوادث طبیعت منطقه را دگرگون ساخت و عواقبِ جبران‌ناپذیر و آثارش چون مساله آب از سطح یک پدیده در جغرافیای طبیعی فراتر رفت و در روابط درون منطقه زمینه تنش در جغرافیای سیاسی غرب آسیا را رقم زد.
به‌ موازات این حوادث؛ امواج اندیشه با نگرش‌های متنوع از آزادیخواهی و ترقی، بلشویزم و خودمختاری، یکپارچگی و تجزیه، غرب‌گرایی و شرق‌باوری، کمونیسم و لیبرالسیم تا ... دامن‌گیر مردم منطقه شد و بر شدت تنش‌ها و کشاکش‌های اجتماعی افزود، به‌طوری‌که بحران هویت و اثرات پایدار حاصل از تغییر ماهیت قدرت جهانی -چه در فاصله دو جنگ عالمگیر و چه به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی- گریبانگیر همگان و حتی ایران شده است. بسیار روشن است نسل کنونی که فردای ایران را باید بسازد، کمتر شناختی از گذشته و پیوستگی و تنیدگی با هویت منطقه‌ای دارد. سیاست‌های آموزشی و تربیتی دهه‌های اخیر سبب شده تاریخ را نخوانند، جغرافیا را نشناسند، زیست و هم‌وندی با پیوست‌ها هویتی‌-تمدنی یا قومی-‌زبانی را نیاموزند. بدین‌ترتیب ما بدون درک مفهومِ «سرنوشت جمعی مشترک» به جهانی تازه با دامنه‌ای از دسترسی‌های فراوان متنوع و با سرعتی شگفت‌انگیز در تبادل و تماس در شرایطی وارد شده‌ایم که توسعه نامتوازن در مجموعه کشورهای منطقه، رقابت سازنده را به تقابل و ویرانگری متمایل کرده است. این دوره سرنوشت‌ساز که با تغییر در «کمیت و کیفیت» و «سرعت و حجم» تبادل چهار عامل انسان، کالا، انرژی و اندیشه شکل گرفت، به ما در این منطقه مهم هشدار می‌دهد که کم‌دقتی در تجربه‌اندوزی از آنچه گذشت، اسباب بازآفرینی تجاربی مشابه را در آینده منطقه پیرامونی محتمل می‌نماید. برآیند بازی بزرگ جهانی بر بستر مولفه‌ها و شرایط پیش گفته چه تصویری را نمایان ساخته است؟
تردید نیست منطقه و جهان در آستانه تغییرات گسترده‌ای است که چهار عامل پیش‌گفته و اثرگذار «مسیر آن را در جریان تکاپوی جهانی قدرت‌ها» تعیین خواهند کرد. بدیهی است در این‌گونه وضعیت به‌رغم فرصت‌های از دست داده و زیرساخت‌های سامان نیافته در دو بُعد تبادل انرژی و کالا -که تنها بخشی ناشی از تحریم‌های ظالمانه بود- ایران می‌تواند بنابر دو عامل تبادلات انسانی و اندیشه‌ای با محیط پیرامونی به تعامل دست یابد. ایران کماکان از این فرصت برخوردار است که در این عطف جدید ضمن حفظ قوه و قدرت خود در پیکربندی نظام منطقه‌ای فرصت‌هایی را برای دهه‌های آتی فراهم آورد و ظرفیت‌های کنونی خود را در میان این دریای توفان‌زده حفاظت کند. بنابر چنین اندیشه و چشم‌اندازی فرض نخست آن است که اگرچه فرجام جنگ اوکراین دیرهنگام نیست اما فرصت بازسازی قوای تحلیل‌رفته دو سوی اصلی جنگ -روسیه و اروپا- دو روزنه‌ موقت را مقابل ما خواهد گشود تا ایران یک نوبت تازه بتواند با توجه به بُن‌مایه فرهنگی - هویتی خود در فضای بینابینی میان کنشگران جهانی ایفای نقش نماید.
این دو منطقه نخست آسیای مرکزی و دیگر قفقاز خواهند بود. در حقیقت به میزان یکسانی روسیه و اروپا، پس از پایان جنگ اوکراین از توان اثرگذاری بر این دو منطقه برخوردار نخواهند بود. دو قدرت اصلی -چین و امریکا- هم تمایلی ندارند شتابزده دامنه کشاکش‌ها و رقابت‌های خود را به قلمرویی بکشانند که حضور در آن موجب همبستگی روسیه و اروپا خواهد شد. به‌ واقع جنگ اوکراین کوششی همه‌جانبه و توافقی نانوشته بر سر اجتناب از همکاری و همسان‌سازی میان اروپا و روسیه بود. کافی است اندیشیده شود چگونه هر چهار عامل اثرگذار انسان، کالا، انرژی و اندیشه که می‌توانست با زیرساخت‌ها و سرمایه‌گذاری عظیم روسیه و اروپا طی سه دهه اخیر برای همگرایی به‌کار آید، بدین سهولت و طی یک بازه کوتاه‌مدت یک‌ساله از میان رفت. انفجار خط‌لوله نورد استریم، مگر معنایی غیر از پایان سرمایه‌گذاری و همکاری طرفین در حوزه انرژی داشت؟ یا آیا تحریم و ضبط دارایی‌های روسیه عاقبتی جز افول سطح تجارت و تبادل کالا میان طرفین دارد؟ و...
نگارنده آگاه است رقیبی دیگر نیز با احصای شرایط و درنهایت قدرت می‌کوشد با ابتکاراتی چون OTS که اخیرا در سمرقند نخستین اجلاس خود را برگزار کرد، خود را نامزد ایفای این نقش نماید اما فراموش نباید کرد به همان میزان که او به کنشگران اصلی ظرفیت نشان می‌دهد، از نگاه آنان خطرناک هم هست. رفتار سیاسی این رقیب و امتیازاتی که در قفقاز از روسیه و در سوریه و تا حدی مدیترانه از اروپا گرفت، به اضافه تجربه دولتداری‌اش، سال‌هاست این آگاهی و توجه را داده که اگر میدان مانور و تاخت برای او فراهم شود، تبعاتش از شرایط فعلی برای همگان پُرهزینه‌تر است، لذا با این نگرش گزینه دیگر ایران است.
در نگاه اولیه کنشگران جهانی -اعم از روسیه و اروپا- یک مقطع تازه از ارتباط میان ایران با منطقه آسیای مرکزی که باید تا تعیین تکلیف معادلات دیگر توازنش دستخوش بحران نگردد، کم‌هزینه‌تر از فعال شدن جایگزین‌ها و اجرای سناریوهای دیگر است. آسیای مرکزی و قفقاز با توجه به تحولات افغانستان در آستانه یک بی‌ثباتی و ناامنی و اغتشاش گسترده قرار گرفته است. این نکته‌ای نیست که چهار جهت چین، روسیه، اروپا و امریکا نسبت به آن ناآگاه باشند. تضمین لازم آنان برای تصمیم در گشودن چشم‌انداز روزنه این منطقه به سوی همکاری با ایران، به تجربه دهه نخستین پس از فروپاشی شوروی باز می‌گردد. کم‌دقتی، فرصت‌سوزی و سراسیمگی آزموده شده طی آن مقطع موید آن بود که ایران برخلاف گذشته مشترک و هویت نزدیک از ظرفیت‌های لازم کمتر بهره برده است. حتی بعید نیست بنابر همین نگرش، عضویت ایران در سازمان شانگهای مقارن اوج بحران اوکراین - آن‌هم پس از یک دهه فعالیت دیپلماتیک- حاصل این برآورد باشد.
آینده پیش ‌روی ما در منطقه‌ای به‌شدت بحرانی و در دورانی که کشاکش‌های کنشگران اصلی به نقطه سر به سر رسیده، در گرو تصمیمی هوشیارانه و صد البته شجاعانه است. حضور منطقه‌ای ایران منوط به آن است تا تحولی بنیادین را در رویکردها و کارکردهای خود درنظر گیرد. مسوولانه و محاسبه‌مند گام در این عهد جدید روابط میان ملت‌ها و دولت‌ها گذارد. ظرفیت‌های خود که بسیار برای آنها هزینه شد را با سرمایه‌های اجتماعی بین نسلی پیوند زند و طی این نگرش تازه با تیزبینی بکوشد تا بیگانگان ظرفیت و سرمایه ایران را نرُبایند.

ایران کماکان از این فرصت برخوردار است که در این عطف جدید ضمن حفظ قوه و قدرت خود در پیکربندی نظام منطقه‌ای فرصت‌هایی را برای دهه‌های آتی فراهم آورد و ظرفیت‌های کنونی خود را در میان این دریای توفان‌زده حفاظت کند. بنابر چنین اندیشه و چشم‌اندازی فرض نخست آن است که اگرچه فرجام جنگ اوکراین دیرهنگام نیست اما فرصت بازسازی قوای تحلیل رفته دو سوی اصلی جنگ -روسیه و اروپا- دو روزنه‌ موقت را مقابل ما خواهد گشود تا ایران یک نوبت تازه بتواند با توجه به بُن‌مایه فرهنگی- هویتی خود در فضای بینابینی میان کنشگران جهانی ایفای نقش نماید.
تغییر در خطوط مواصلاتی و کریدورهای منطقه‌ای که با طرح‌هایی چون خط‌لوله انتقال گاز ترانس آناتولی (تاناپ)، مسیر حمل‌ونقل بین‌المللی ترانس خزر (TITR) و کریدور مورد مناقشه زنگزور و... جلوه یافته به همان اندازه مهم است که قرارداد 15ساله انتقال گاز LNG قطر به آلمان اثرگذار خواهد شد. به موازات این تحولات، قابل دسترس‌شدن ایستگاه‌های اینترنت ماهواره‌ای (استارلینک) نیز جهش مهم دیگری در شبکه انتقال دیتا را رقم زده و دامنه اتصال و ارتباط جهانی را با عبور از مرزهای خارج از کنترلِ فضا شتاب غریبی بخشیده است، بنابراین آیا با یک نگاه ساده به نقشه جهان، نمی‌توان به این نتیجه رسید که بروز همان تبعات حاصل از تحولات منتج به جنگ اول جهانی در مقیاس و اشکالی تازه رُخ خواهد نمود؟

اعتماد

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک