حادثه مهاباد تقصیر چه کسی بود؟
ساعت24-حادثه مهاباد؛ید بیضای وایبر و فیسبوک یا بیتوجهی به جنگ مفاهیم؟! و دغدغههای مذهبی در مسلخ لطیفههای تلخ اصلاحطلبان از جمله مطالبی هستند که در بسته امروز گزارش تحلیلی فارس به آنها پرداختهایم.
بسته گزارش تحلیلی روزانه فارس به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابهلای رسانههای کشور میپردازد. در این بسته گزارشی _ تحلیلی علاوه بر خوانش اخبار؛ سوابق و برخی تحلیلهای موجود پیرامون این مطالب نیز آورده شده است.
***
تقصیر چه کسی بود؟
حادثه مهاباد؛ید بیضای وایبر و فیسبوک یا بیتوجهی به جنگ مفاهیم؟!
پس از رخدادن حادثه اغتشاش در مهاباد؛ عمده تقصیرها بر گردن شبکههای اجتماعی و بویژه شبکههای اجتماعی موبایلی افتاد.
با این محتوا که این شبکهها عامل اصلی انتشار شایعات، تهییج افکار عمومی و هماهنگکننده برای گردآمدن اغتشاشگران بودهاند.
در همین زمینه یکی از رسانههای کشور در بخشی از یک گزارش نوشت:
حضور جمعیت بسیار زیاد مردم در تشییع جنازه مرحوم پاشایی، یکی از مصادیق قدرت بسیار بالای رسانههایی مانند واتساَپ، وایبر، فیسبوک،... در فراخوان جمعیت برای یک موضوع روز است که در زمان خود حیرت کارشناسان رسانه را برانگیخت. حتی یک "شایعه" نیز میتواند از این امکان شبکههای اجتماعی برای فراخوان استفاده کند و عدهای را با توجه به شدت جریحهدار شدن احساساتشان در یک محل جمع کند.
این رسانه همچنین تصریح کرد: یکی از جدیدترین این فراخوانها مربوط به حادثه "مهاباد" است که تفاوت آن با موضوع تشییع جنازه مرحوم پاشایی فارغ از تعداد جمعیت کم آنان، دروغ بودن علت تجمع یا همان پخش شایعه بود. «تجاوز یک نیروی امنیتی ایران به دختری جوان و خودکشی وی در هتلی در مهاباد» شایعهای بود که به سرعت توسط منبعی "نامعلوم" در این شبکهها منتشر شد و بلافاصله دستآویزی برای فراخوان تجمع اعتراضآمیز ضدانقلاب شد تا مشخص شود که بدخواهان این ملت همیشه آماده گرفتن ماهی از آب گلآلود "شایعات" هستند.
*انداختن تقصیر اصلی بر گردن وایبر و فیسبوک و تلگرام و غیره در ماجراهایی مثل تشییع خواننده جوان و ایضاً حادثه اغتشاش در مهاباد، کار صحیحی نیست و مثال این انگارهی ناصحیح نیز متهم کردن چاقو به جای قاتل است.
ما بخواهیم یا نخواهیم، شبکههای اجتماعی وجود دارند و اگرچه شاید یکی یا تعدادی از آنها در مقطعی و یا همیشه بنا به صلاحدیدهای قانونی از دسترس خارج شوند اما موج روزآمد اینترنت، هر روز پدیدهای جدیدتر و با امکانات بیشتر را در دسترس میگذارد که پدیدههای قبلی را (در متن باشند یا در حاشیه) به انزوا خواهد برد.
لذا به نظر میرسد انگارهسازی در این باب که این شبکهها بلای جان شدهاند و سر افعی را باید قطع کرد، حرفی نه چندان درست و دارای ضعف دلیل است.
فیالواقع باید گفت که حتی فرض بر وجود قطع کردن سر افعی نیز گویی عدهای خواهان قطع کردن سر افعی پس از نیش زدن هستند.
اما چاره چیست؟! و حال که نه اخلاقاً میتوان دستاوردهای اینترنتی را از دسترس عمومی خارج کرد و نه منطقاً میتوان بصورت سیستمیک به فنای وجودی این شبکهها با مقولاتی مثل فیلترینگ، انسداد قانونی و ... مطمئن شد چه باید کرد؟! (بدیهیست که فیلترینگ عملی مطلوب و به معنای تابلوی اعلانات یک نظام اجرایی درباره آسیبزا بودن یک درگاه اینترنتی است نه به معنای اوج تلاش یک نظام برای قطع دسترسی! اما پر واضح آنکه بحث برخورداری شبکههای اجتماعی از ید بیضا بحث دیگریست که ربطی به اهمیت و ضرورت مسئله فیلترینگ ندارد)
پاسخ را باید در چیزی به نام «جنگ مفاهیم» جست... جنگی که مفاهیم را بر هر ابزاری حمل خواهد کرد و در زد و خوردهای آن مظروف اهمیت دارد نه ظرف.
شاید عمدهی ما بخاطر داشته باشیم که در سالهای پیش از این بحث «رادیوهای بیگانه» در میان بود.
اخبار رادیو بیبیسی در ساعت ۲۰ هر شب و در اواخر دهه شصت و اوایل دهه ۷۰، که عدهای همچون رزق روزانه! گوش میکردند و صاحب تحلیلهایی عجیب و غریب درباره نظام جمهوری اسلامی ایران میشدند.
این برنامههای رادیویی از اواسط دهه ۷۰ شمسی به شبکههای ماهوارهای و سپس به سایتهای اینترنتی ضد انقلاب، تفویض امور کردند.
شبکهها و سایتهایی که مطالب آنها کمکم به وبلاگهای داخلی در ایران نیز تسرّی یافت و کار به آنجا رسید که در اغتشاشات دامنهدار سال ۷۸ و پس از آن؛ متهم اصلی هماهنگسازی و تهییج اغتشاشگران، همین شبکهها، وبلاگها و سایتها معرفی میشدند.
بعدها نیز فیسبوک و شبکههای چت سرویسهای ایمیل به بازار آمدند و بعدتر نیز پای شبکههای اجتماعی موبایلی همچون وایبر به میدان آمد.
بدیهیست که این ابزارها و ظرفها هم که تقبیح شوند؛ اما در طلیعه فردا باید منتظر فناوریهای جدیدتر بود.
پس علیالقاعده ثوابتی در این میان وجود دارد که از فعالیت جارچیهای عصر پادشاهان ظالم گرفته تا اخبار رادیو بیبیسی در اواخر دهه شصت و وایبر و تلگرام در اواسط دهه ۹۰، آدمکوکیهایی مسخ شده را میسازد که جز پذیرش حرفهای غلط و اغتشاش و اوباشگری کار دیگری ندارند.
تحقیقاً و منطقاً باید گفت که این ثوابت همان معانی و مفاهیم غلط هستند که این روزها و این سالها در پرتو عدم اعتقاد عدهای به ناتوی فرهنگی و جنگ فرهنگی، بیمحابا در فضای افکار عمومی منتشر شده و در فرایندی به نام «ملتسازی» ایفای نقش کردهاند.
مقصّر اصلی حادثه مهاباد شاید همانکسانی هستند که رسانهها را نه محملی برای انتشار تحلیل صحیح و تولید مفهوم که زائدهای چسبیده به اخبار محرمانه میدانند.
عاملیت اصلی حادثه مهاباد و حوادث مشابهی که باز هم شاید بر اکتاف شبکههای اجتماعی موبایلی رخ دهد؛ با آنهاییست که نتوانستهاند هنوز و بصورت کامل در مقابله با شبهات حرف بزنند و از این بگویند که پنجه به صورت قانون کشیدن یعنی خیانت.
و نتوانستهاند از این بگویند که هرچه که دشمن برای آن کف میزند؛ امریست خطا و باطل و ناتوان بودهاند از بیان اینکه زندانی سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی کسی که منافقانه پای در راه براندازی و اخلال در امنیت مردم گذاشته است نه یک مظلوم بیگناه!
نه اغتشاش مهاباد و نه تشییع مرحوم پاشایی، نشانه قدرت و ید بیضای شبکههای اجتماعی نبودند بلکه بیانگر آن هستند که چطور رها کردن تنگه مثالی احد از سوی کسانی که مسئولیت تولید مفهوم را بر عهده دارند؛ میتواند به یکباره چند صد نفر را مستعد پذیرش لاطلائلات مفهومی دشمن کند.
شاید اگر کسانی به «پیوست فرهنگی» مورد تأکید رهبر انقلاب درباره فناوریهای جدید ارتباطی و ایضاً تأکیدات معظمله پیرامون جنگ فرهنگی بیشتر توجه میکردند؛ اکنون دیگر کسی را موافقتی با سخن گفتن از قدرت بالای شبکههای اجتماعی در ایران نبود!
شاید پس از این...
***
عذرخواهی بیفرجام و ادامه بازی پولهای کثیف در تریبونها
ایلنا گزارش داد که اکبر ترکان، مشاور رئیس جمهور اخیراً طی سخنانی در یک همایش که انجمن اسلامی دانشگاه تهران آنرا برگزار کرده، گفته است: امروز هم کسانی هستند که برای اعتقاداتشان پول میدهند٬ اما فرد انتخاب شونده پس از رأیآوری باید آن را جبران کند. تاکنون چند مورد از این افراد دست کسانی را گرفتهاند و به اتاق من آوردهاند و با بیان اینکه این آقا فرد خیلی نازنینی است از من خواستهاند که کار او را راه بیندازم. ما باید برای این روند کاری انجام دهیم آنها که دین و ایمان درستی در غرب ندارند برای این مساله کارهایی کردهاند.
*درباره اظهارات ترکان دو نکته محل تأمل است:
یکم: معرفی کارآفرینان و فعالان اقتصادی به دستگاههای اجرایی از سوی نمایندگان مجلس برای رفع مشکلات یا دریافت تسهیلات قانونی، امری معمول و حتی گاهی ضروری است.
اما مشاور رئیس جمهور توضیح نمیدهد که با چه سند و مدرک و اتقانی مطمئن است که افرادی که گاهی از جانب نمایندگان محترم به او معرفی شدهاند؛ لزوماً برای انتخابات به آن نمایندگان کمکرسانی کردهاند؟!
آیا این دوبینی و شکاک بودن سیاسی که هرکس معرفی میشود پس کمک کرده است! امر قبیحی نیست؟!
ویژهتر آنکه ادعای صورت گرفته علیالظاهر سند و مدرکی هم ندارد و صرفاً کشف و شهود اکبر ترکان محسوب میشود که از یک تریبون بیان شده است.
دوم: مسئله مهمتر آن است که چرا رویه غلط «بیان تریبونی» به جای «پیگیری قضایی» در دولت یازدهم مُد شده است؟
اظهارات بدون سند و مدرکی همچون «در دولت گذشته بزرگترین فساد قرن رخ داد»، «چند صد میلیارد را بردند و خوردند»، «دوستان میگویند در دولت گذشته فساد شده»، «(مدیران دولت سابق) با سادهاندیشی و سادهانگاری، از روابط بسیار پیچیده اقتصادی مطلع نبودند!» و ... چه طرفی برای دولت بر بسته است الّا اینکه فضای افکار عمومی را آلوده کرده و مقامات دولتی نیز در ادامه یا مجبور به سکوت شدهاند و یا مثل ماجرای «پولهای کثیف» مجبور به عذرخواهی!
انتظار عقلایی آنست که آقای ترکان اگر سند و مدرکی مبنی بر غلط بودن یک رابطه میان یک نماینده و حامیانش دارد و یا اینکه در جریان سفارشی غلط قرار گرفته؛ محکمات خود را به قوه قضائیه و سایر نهادهای ذیربط ارجاع دهد و گزارشی شفاف را در این زمینه به افکار عمومی ارائه کند.
بدیهیست که ادامه این رفتار ناصحیح، جدای از بیاعتبار شدن اظهارات مقامات دولتی، موجب ملکوک شدن اعتماد عمومی نیز میشود.
گفتنیست، وزیر محترم کشور نیز پیش از این بحثی تحت عنوان پولهای کثیف را کلید زد که با وجود آگراندیسمان و پروپاگاندای جریان سیاسی خاص اما دست آخر به توضیحات کلی وی و عذرخواهی در پیشگاه نمایندگان ملت ختم شد.
اظهارات ترکان درباره ارتباط برخی نمایندگان با مسئله سفارش و پول در حالی منتشر میشود که وی در بهمن سال ۹۲ نیز طی اظهاراتی مناقشهبرانگیز، درباره نصف مردم ایران گفته بود:
«شما فکر نکنید که یک نفر در مملکت وجود دارد که میگوید من قانون را قبول ندارم بلکه این یک جریان مشخص بود که میگفتند ما قانون را قبول نداریم. اکنون ۴۹.۵ درصد آرا را شامل میشوند. این ۴۹.۵ درصد آرا کسانی بودند که در مقابل جریانی که مقابل قانون ایستاد سکوت کردند. این ۴۹.۵ درصد سکوت کردند و نگفتند که تو بیجهت فکر کردی که میتوانی قانون را قبول نداشته باشی»!
به گزارش وطن امروز، او همچنین درباره مجلس نهم تصریح کرده بود: ما باید این دو سال مجلس را تحمل کنیم...ما از مردم استدعا میکنیم که فعالیت آنها (نمایندگان مجلس نهم) را بهخوبی رصد کنند و اگر دیدند که این رفتار درست و منطقی نیست در انتخابات مجلس آینده تجدیدنظر کنند.
***
دغدغههای مذهبی در مسلخ لطیفههای تلخ اصلاحطلبان
احمد شیرزاد، فعال سیاسی اصلاحطلب در واکنش به انتقاد یک تشکل ارزشی از عزم دولت برای حضور بانوان در استادیومها به ایلنا گفته است: اگر امروز این گروه خط و نشانهایی در مورد مطرح شدن حضور بانوان در ورزشگاهها میکشند، همه به یاد دارند که در اوایل دوران اصلاحات با پخش فیلم سینمایی «آدم برفی»، که فیلمی بدون تم سیاسی بود٬ چه مسائل و جنجالهای را به وجود آورند، که با پخش چندباره این فیلم از صدا و سیما در سالهای بعد مشخص شد که به چه اندازه این حساسیتها بیمورد و بهانهای بیش نبوده است!
او افزوده است: زمانی همین جریانهای به اصطلاح حزبالله با توجه به محدودیتها و تابوهایی که در برخی از مسائل مانند ویدئو در کشور وجود داشت، برخوردهایی را برای ثبت موقعیت سیاسی خود انجام دانند که امروز بیشتر مردم با لطیفه از آنها یاد میکنند.
*جریان سیاسی خاص و چهرههای آن، در زمینه اهتمام تشکلها و چهرههای حزباللهی جامعه پیرامون شعائر دینی، همواره رویکرد انتقادی داشتهاند.
یکی از عمدهترین زمینههای این انتقادات نیز تمسخر و مضحکه تلاش ۳۷ ساله مذهبیون و حزباللهیها برای تعظیم ارزشها و امر و نهی الهی در فضای حکومت اسلامی بوده است.
شیرزاد مدعی شده است که انتقادات صورت گرفته از فیلم آدم برفی و در ادامه برخوردهای آمرانه با غیر قانونی بودن ویدئوهای خانگی، اقداماتی بیهوده و حساسیتهای بیجایی بودهاند که امروز به لطیفه تبدیل شدهاند!
اما در اینجا باید این سؤال را پرسید که جریان سیاسی خاص آیا معتقد هست که ثمره توجه نکردن به آن هشدارهای مذهبیون جامعه، سببساز آسیبهایی در جامعه امروز شده است که تجرّد بیش از ۶ میلیون نفر از بانوان، اکران فیلمهای ضد ارزشی (که در آنها از حجاب و قصاص گرفته تا اصل نظام اسلامی مورد خدشه قرار میگیرد)، ازدیاد طلاق به دلیل مسائل اخلاقی، کمشدن تمایل به فرزندآوری، مانورهای تجمل، نمایشگاههای مد با ثمرات ضد امنیتی، بدحجابی و غیره تنها بخشی از ثمرات تلخ همان فیلمها و امور غیر قانونی هستند و البته لطیفه و جوک هم نیستند؟!
اگر در اواسط دهه ۷۰ با تفکرات و رویکردهای غلطی که در فیلم «آدمبرفی» به تصویر آمد، برخورد مناسبی صورت میگرفت یقیناً امروزِ روز شاهد فیلمهایی نبودیم که روزی فروش خود را صرفاً از طریق سلبریتیها، شوخیهای رکیک و جنسی و ژانر خیانت زوجین جستجو میکنند.
و شاهد آن نبودیم که برخی هنرمندان شهره به سوابق معارضانه خود علیه نظام اسلامی که در فتنه کسب کردهاند افتخار کنند!
اگر آنروز به مطالبه حقیقی مذهبیون مبنی بر لزوم امر به معروف و نهی از منکر و رعایت پیوستهای فرهنگی در زمینه فناوریهای نوینی مثل ویدئو پاسخ گفته میشد؛ امروز دیگر شبکههای اجتماعی موبایلی نمیتوانست مطمع نظر براندازانی باشد که قصد دارند فرامین خود را بر اکتاف این شبکهها حمل کنند و به خورد نسل جدید بدهند.
دغدغههای علما، مذهبیون و حزباللهیها هیچگاه بیهوده و لطیفه نبود و نیست.
تعجب از کسانی است که آسیبهای بیتوجهی به این دغدغهها را میبینند و میدانند اما با افکار عمومی و حقیقت، صادقانه برخورد نمیکنند.
***
تقصیر چه کسی بود؟
حادثه مهاباد؛ید بیضای وایبر و فیسبوک یا بیتوجهی به جنگ مفاهیم؟!
پس از رخدادن حادثه اغتشاش در مهاباد؛ عمده تقصیرها بر گردن شبکههای اجتماعی و بویژه شبکههای اجتماعی موبایلی افتاد.
با این محتوا که این شبکهها عامل اصلی انتشار شایعات، تهییج افکار عمومی و هماهنگکننده برای گردآمدن اغتشاشگران بودهاند.
در همین زمینه یکی از رسانههای کشور در بخشی از یک گزارش نوشت:
حضور جمعیت بسیار زیاد مردم در تشییع جنازه مرحوم پاشایی، یکی از مصادیق قدرت بسیار بالای رسانههایی مانند واتساَپ، وایبر، فیسبوک،... در فراخوان جمعیت برای یک موضوع روز است که در زمان خود حیرت کارشناسان رسانه را برانگیخت. حتی یک "شایعه" نیز میتواند از این امکان شبکههای اجتماعی برای فراخوان استفاده کند و عدهای را با توجه به شدت جریحهدار شدن احساساتشان در یک محل جمع کند.
این رسانه همچنین تصریح کرد: یکی از جدیدترین این فراخوانها مربوط به حادثه "مهاباد" است که تفاوت آن با موضوع تشییع جنازه مرحوم پاشایی فارغ از تعداد جمعیت کم آنان، دروغ بودن علت تجمع یا همان پخش شایعه بود. «تجاوز یک نیروی امنیتی ایران به دختری جوان و خودکشی وی در هتلی در مهاباد» شایعهای بود که به سرعت توسط منبعی "نامعلوم" در این شبکهها منتشر شد و بلافاصله دستآویزی برای فراخوان تجمع اعتراضآمیز ضدانقلاب شد تا مشخص شود که بدخواهان این ملت همیشه آماده گرفتن ماهی از آب گلآلود "شایعات" هستند.
*انداختن تقصیر اصلی بر گردن وایبر و فیسبوک و تلگرام و غیره در ماجراهایی مثل تشییع خواننده جوان و ایضاً حادثه اغتشاش در مهاباد، کار صحیحی نیست و مثال این انگارهی ناصحیح نیز متهم کردن چاقو به جای قاتل است.
ما بخواهیم یا نخواهیم، شبکههای اجتماعی وجود دارند و اگرچه شاید یکی یا تعدادی از آنها در مقطعی و یا همیشه بنا به صلاحدیدهای قانونی از دسترس خارج شوند اما موج روزآمد اینترنت، هر روز پدیدهای جدیدتر و با امکانات بیشتر را در دسترس میگذارد که پدیدههای قبلی را (در متن باشند یا در حاشیه) به انزوا خواهد برد.
لذا به نظر میرسد انگارهسازی در این باب که این شبکهها بلای جان شدهاند و سر افعی را باید قطع کرد، حرفی نه چندان درست و دارای ضعف دلیل است.
فیالواقع باید گفت که حتی فرض بر وجود قطع کردن سر افعی نیز گویی عدهای خواهان قطع کردن سر افعی پس از نیش زدن هستند.
اما چاره چیست؟! و حال که نه اخلاقاً میتوان دستاوردهای اینترنتی را از دسترس عمومی خارج کرد و نه منطقاً میتوان بصورت سیستمیک به فنای وجودی این شبکهها با مقولاتی مثل فیلترینگ، انسداد قانونی و ... مطمئن شد چه باید کرد؟! (بدیهیست که فیلترینگ عملی مطلوب و به معنای تابلوی اعلانات یک نظام اجرایی درباره آسیبزا بودن یک درگاه اینترنتی است نه به معنای اوج تلاش یک نظام برای قطع دسترسی! اما پر واضح آنکه بحث برخورداری شبکههای اجتماعی از ید بیضا بحث دیگریست که ربطی به اهمیت و ضرورت مسئله فیلترینگ ندارد)
پاسخ را باید در چیزی به نام «جنگ مفاهیم» جست... جنگی که مفاهیم را بر هر ابزاری حمل خواهد کرد و در زد و خوردهای آن مظروف اهمیت دارد نه ظرف.
شاید عمدهی ما بخاطر داشته باشیم که در سالهای پیش از این بحث «رادیوهای بیگانه» در میان بود.
اخبار رادیو بیبیسی در ساعت ۲۰ هر شب و در اواخر دهه شصت و اوایل دهه ۷۰، که عدهای همچون رزق روزانه! گوش میکردند و صاحب تحلیلهایی عجیب و غریب درباره نظام جمهوری اسلامی ایران میشدند.
این برنامههای رادیویی از اواسط دهه ۷۰ شمسی به شبکههای ماهوارهای و سپس به سایتهای اینترنتی ضد انقلاب، تفویض امور کردند.
شبکهها و سایتهایی که مطالب آنها کمکم به وبلاگهای داخلی در ایران نیز تسرّی یافت و کار به آنجا رسید که در اغتشاشات دامنهدار سال ۷۸ و پس از آن؛ متهم اصلی هماهنگسازی و تهییج اغتشاشگران، همین شبکهها، وبلاگها و سایتها معرفی میشدند.
بعدها نیز فیسبوک و شبکههای چت سرویسهای ایمیل به بازار آمدند و بعدتر نیز پای شبکههای اجتماعی موبایلی همچون وایبر به میدان آمد.
بدیهیست که این ابزارها و ظرفها هم که تقبیح شوند؛ اما در طلیعه فردا باید منتظر فناوریهای جدیدتر بود.
پس علیالقاعده ثوابتی در این میان وجود دارد که از فعالیت جارچیهای عصر پادشاهان ظالم گرفته تا اخبار رادیو بیبیسی در اواخر دهه شصت و وایبر و تلگرام در اواسط دهه ۹۰، آدمکوکیهایی مسخ شده را میسازد که جز پذیرش حرفهای غلط و اغتشاش و اوباشگری کار دیگری ندارند.
تحقیقاً و منطقاً باید گفت که این ثوابت همان معانی و مفاهیم غلط هستند که این روزها و این سالها در پرتو عدم اعتقاد عدهای به ناتوی فرهنگی و جنگ فرهنگی، بیمحابا در فضای افکار عمومی منتشر شده و در فرایندی به نام «ملتسازی» ایفای نقش کردهاند.
مقصّر اصلی حادثه مهاباد شاید همانکسانی هستند که رسانهها را نه محملی برای انتشار تحلیل صحیح و تولید مفهوم که زائدهای چسبیده به اخبار محرمانه میدانند.
عاملیت اصلی حادثه مهاباد و حوادث مشابهی که باز هم شاید بر اکتاف شبکههای اجتماعی موبایلی رخ دهد؛ با آنهاییست که نتوانستهاند هنوز و بصورت کامل در مقابله با شبهات حرف بزنند و از این بگویند که پنجه به صورت قانون کشیدن یعنی خیانت.
و نتوانستهاند از این بگویند که هرچه که دشمن برای آن کف میزند؛ امریست خطا و باطل و ناتوان بودهاند از بیان اینکه زندانی سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی کسی که منافقانه پای در راه براندازی و اخلال در امنیت مردم گذاشته است نه یک مظلوم بیگناه!
نه اغتشاش مهاباد و نه تشییع مرحوم پاشایی، نشانه قدرت و ید بیضای شبکههای اجتماعی نبودند بلکه بیانگر آن هستند که چطور رها کردن تنگه مثالی احد از سوی کسانی که مسئولیت تولید مفهوم را بر عهده دارند؛ میتواند به یکباره چند صد نفر را مستعد پذیرش لاطلائلات مفهومی دشمن کند.
شاید اگر کسانی به «پیوست فرهنگی» مورد تأکید رهبر انقلاب درباره فناوریهای جدید ارتباطی و ایضاً تأکیدات معظمله پیرامون جنگ فرهنگی بیشتر توجه میکردند؛ اکنون دیگر کسی را موافقتی با سخن گفتن از قدرت بالای شبکههای اجتماعی در ایران نبود!
شاید پس از این...
***
عذرخواهی بیفرجام و ادامه بازی پولهای کثیف در تریبونها
ایلنا گزارش داد که اکبر ترکان، مشاور رئیس جمهور اخیراً طی سخنانی در یک همایش که انجمن اسلامی دانشگاه تهران آنرا برگزار کرده، گفته است: امروز هم کسانی هستند که برای اعتقاداتشان پول میدهند٬ اما فرد انتخاب شونده پس از رأیآوری باید آن را جبران کند. تاکنون چند مورد از این افراد دست کسانی را گرفتهاند و به اتاق من آوردهاند و با بیان اینکه این آقا فرد خیلی نازنینی است از من خواستهاند که کار او را راه بیندازم. ما باید برای این روند کاری انجام دهیم آنها که دین و ایمان درستی در غرب ندارند برای این مساله کارهایی کردهاند.
*درباره اظهارات ترکان دو نکته محل تأمل است:
یکم: معرفی کارآفرینان و فعالان اقتصادی به دستگاههای اجرایی از سوی نمایندگان مجلس برای رفع مشکلات یا دریافت تسهیلات قانونی، امری معمول و حتی گاهی ضروری است.
اما مشاور رئیس جمهور توضیح نمیدهد که با چه سند و مدرک و اتقانی مطمئن است که افرادی که گاهی از جانب نمایندگان محترم به او معرفی شدهاند؛ لزوماً برای انتخابات به آن نمایندگان کمکرسانی کردهاند؟!
آیا این دوبینی و شکاک بودن سیاسی که هرکس معرفی میشود پس کمک کرده است! امر قبیحی نیست؟!
ویژهتر آنکه ادعای صورت گرفته علیالظاهر سند و مدرکی هم ندارد و صرفاً کشف و شهود اکبر ترکان محسوب میشود که از یک تریبون بیان شده است.
دوم: مسئله مهمتر آن است که چرا رویه غلط «بیان تریبونی» به جای «پیگیری قضایی» در دولت یازدهم مُد شده است؟
اظهارات بدون سند و مدرکی همچون «در دولت گذشته بزرگترین فساد قرن رخ داد»، «چند صد میلیارد را بردند و خوردند»، «دوستان میگویند در دولت گذشته فساد شده»، «(مدیران دولت سابق) با سادهاندیشی و سادهانگاری، از روابط بسیار پیچیده اقتصادی مطلع نبودند!» و ... چه طرفی برای دولت بر بسته است الّا اینکه فضای افکار عمومی را آلوده کرده و مقامات دولتی نیز در ادامه یا مجبور به سکوت شدهاند و یا مثل ماجرای «پولهای کثیف» مجبور به عذرخواهی!
انتظار عقلایی آنست که آقای ترکان اگر سند و مدرکی مبنی بر غلط بودن یک رابطه میان یک نماینده و حامیانش دارد و یا اینکه در جریان سفارشی غلط قرار گرفته؛ محکمات خود را به قوه قضائیه و سایر نهادهای ذیربط ارجاع دهد و گزارشی شفاف را در این زمینه به افکار عمومی ارائه کند.
بدیهیست که ادامه این رفتار ناصحیح، جدای از بیاعتبار شدن اظهارات مقامات دولتی، موجب ملکوک شدن اعتماد عمومی نیز میشود.
گفتنیست، وزیر محترم کشور نیز پیش از این بحثی تحت عنوان پولهای کثیف را کلید زد که با وجود آگراندیسمان و پروپاگاندای جریان سیاسی خاص اما دست آخر به توضیحات کلی وی و عذرخواهی در پیشگاه نمایندگان ملت ختم شد.
اظهارات ترکان درباره ارتباط برخی نمایندگان با مسئله سفارش و پول در حالی منتشر میشود که وی در بهمن سال ۹۲ نیز طی اظهاراتی مناقشهبرانگیز، درباره نصف مردم ایران گفته بود:
«شما فکر نکنید که یک نفر در مملکت وجود دارد که میگوید من قانون را قبول ندارم بلکه این یک جریان مشخص بود که میگفتند ما قانون را قبول نداریم. اکنون ۴۹.۵ درصد آرا را شامل میشوند. این ۴۹.۵ درصد آرا کسانی بودند که در مقابل جریانی که مقابل قانون ایستاد سکوت کردند. این ۴۹.۵ درصد سکوت کردند و نگفتند که تو بیجهت فکر کردی که میتوانی قانون را قبول نداشته باشی»!
به گزارش وطن امروز، او همچنین درباره مجلس نهم تصریح کرده بود: ما باید این دو سال مجلس را تحمل کنیم...ما از مردم استدعا میکنیم که فعالیت آنها (نمایندگان مجلس نهم) را بهخوبی رصد کنند و اگر دیدند که این رفتار درست و منطقی نیست در انتخابات مجلس آینده تجدیدنظر کنند.
***
دغدغههای مذهبی در مسلخ لطیفههای تلخ اصلاحطلبان
احمد شیرزاد، فعال سیاسی اصلاحطلب در واکنش به انتقاد یک تشکل ارزشی از عزم دولت برای حضور بانوان در استادیومها به ایلنا گفته است: اگر امروز این گروه خط و نشانهایی در مورد مطرح شدن حضور بانوان در ورزشگاهها میکشند، همه به یاد دارند که در اوایل دوران اصلاحات با پخش فیلم سینمایی «آدم برفی»، که فیلمی بدون تم سیاسی بود٬ چه مسائل و جنجالهای را به وجود آورند، که با پخش چندباره این فیلم از صدا و سیما در سالهای بعد مشخص شد که به چه اندازه این حساسیتها بیمورد و بهانهای بیش نبوده است!
او افزوده است: زمانی همین جریانهای به اصطلاح حزبالله با توجه به محدودیتها و تابوهایی که در برخی از مسائل مانند ویدئو در کشور وجود داشت، برخوردهایی را برای ثبت موقعیت سیاسی خود انجام دانند که امروز بیشتر مردم با لطیفه از آنها یاد میکنند.
*جریان سیاسی خاص و چهرههای آن، در زمینه اهتمام تشکلها و چهرههای حزباللهی جامعه پیرامون شعائر دینی، همواره رویکرد انتقادی داشتهاند.
یکی از عمدهترین زمینههای این انتقادات نیز تمسخر و مضحکه تلاش ۳۷ ساله مذهبیون و حزباللهیها برای تعظیم ارزشها و امر و نهی الهی در فضای حکومت اسلامی بوده است.
شیرزاد مدعی شده است که انتقادات صورت گرفته از فیلم آدم برفی و در ادامه برخوردهای آمرانه با غیر قانونی بودن ویدئوهای خانگی، اقداماتی بیهوده و حساسیتهای بیجایی بودهاند که امروز به لطیفه تبدیل شدهاند!
اما در اینجا باید این سؤال را پرسید که جریان سیاسی خاص آیا معتقد هست که ثمره توجه نکردن به آن هشدارهای مذهبیون جامعه، سببساز آسیبهایی در جامعه امروز شده است که تجرّد بیش از ۶ میلیون نفر از بانوان، اکران فیلمهای ضد ارزشی (که در آنها از حجاب و قصاص گرفته تا اصل نظام اسلامی مورد خدشه قرار میگیرد)، ازدیاد طلاق به دلیل مسائل اخلاقی، کمشدن تمایل به فرزندآوری، مانورهای تجمل، نمایشگاههای مد با ثمرات ضد امنیتی، بدحجابی و غیره تنها بخشی از ثمرات تلخ همان فیلمها و امور غیر قانونی هستند و البته لطیفه و جوک هم نیستند؟!
اگر در اواسط دهه ۷۰ با تفکرات و رویکردهای غلطی که در فیلم «آدمبرفی» به تصویر آمد، برخورد مناسبی صورت میگرفت یقیناً امروزِ روز شاهد فیلمهایی نبودیم که روزی فروش خود را صرفاً از طریق سلبریتیها، شوخیهای رکیک و جنسی و ژانر خیانت زوجین جستجو میکنند.
و شاهد آن نبودیم که برخی هنرمندان شهره به سوابق معارضانه خود علیه نظام اسلامی که در فتنه کسب کردهاند افتخار کنند!
اگر آنروز به مطالبه حقیقی مذهبیون مبنی بر لزوم امر به معروف و نهی از منکر و رعایت پیوستهای فرهنگی در زمینه فناوریهای نوینی مثل ویدئو پاسخ گفته میشد؛ امروز دیگر شبکههای اجتماعی موبایلی نمیتوانست مطمع نظر براندازانی باشد که قصد دارند فرامین خود را بر اکتاف این شبکهها حمل کنند و به خورد نسل جدید بدهند.
دغدغههای علما، مذهبیون و حزباللهیها هیچگاه بیهوده و لطیفه نبود و نیست.
تعجب از کسانی است که آسیبهای بیتوجهی به این دغدغهها را میبینند و میدانند اما با افکار عمومی و حقیقت، صادقانه برخورد نمیکنند.