نفت دولتی، هدیه مصدق
محمد مهدي حاتمي
div align="justify">بسیار در باب کودتا گفته اند ونوشته اند و با این حال، نگاه به عقب و مرور کردن آنچه کودتای ۲۸ مرداد برای همیشه در تاریخ این دیار تغییر داد، خالی از لطف نخواهد بود. کودتایی که ۶۲ سال پیش در چنین روزهایی رخ داد، نقطه عطفی در تاریخ ایران بود که دست کم عوالم سیاست و اقتصاد این کشور را به پیش و پس از خودش تقسیم کرد.
از شاه ضعیف به شاه نظامی
دخالت یکی از ابر قدرت های جهان دو قطبی هنگامه جنگ سرد، کام دموکراسی خواهان ایرانی را تلخ کرد و شاه ضعیفی که به وضعی نه چندان افتخار آمیز ایران را ترک گفته بود، در بازگشت به کشور، از نظامیانی سان دید که دیگر او را نه یک شاه ضعیف، که دیکتاتوری تمام عیار می دیدند.
یرواند آبراهامیان، تاریخ نگار ایرانی مقیم آمریکا، در کتاب بسیار خوانده شده «ایران بین دو انقلاب»، سال ۱۳۳۲ را نقطه آغاز «پادشاه نظامی» می داند، شاهی که تا پیش از آن به لطف ضعفش، آزادی نیم بندی جریان داشت و دست کم مطبوعات، دهه ای آرام را از سر گذرانده بودند. همین شاه پس از بازگشت آن قدر خود را قدرتمند می دانست که تحت تاثیر هیئتی از اقتصاددانان دانشگاه هاروارد، زمان را برای اجرای اصلاحات ارضی مناسب ببیند و البته به زعم عده ای، با از بین بردن اشراف زمین دار، تیشه به ریشه مشروعیت خودش بزند.
شاه پیش از کودتا آن قدر بی قدرت بود که دستخطش برای عزل مصدق از نخست وزیری، به چشم پیرمرد حقوقدان به هیچ آمد و «شاه مشروطه»، ناچار شد از ترس جان، با هواپیمای شخصی بگریزد و به رم برود. عقبه سلطنت طلب کشور اما به لطف ترسی که آمریکایی ها از افتادن ایران به تور شوروی داشتند، توانست شاه را به کشور برگرداند با این تفاوت که محمد رضا دیگر در قامت یک دیکتاتور به کشور بر می گشت نه شاه جوانی که چندان میلی هم به سلطنت ندارد. آمریکایی ها هم از این واهمه داشتند که ناسیونالیسم ایرانی در دام سوسیالسیم شوروی بیفتد و نظم این نقطه از جهان را به هم بریزد.
نه تنها مصدق، که شاید هیچ کس دیگر هم در آن زمان این را به وضوح نمی دانست که جهان سیاست از پس بمباران اتمی هیروشیما دیگر جهانی با چند قدرت نیست و اکنون تنها دو ابر قدرت اند که دوری و نزدیکی دولت ها و کشورهای جهان به آنهاست که دو بلوک قدرت شرق و غرب را پدید آورده است و باید زمان می گذشت تا جنگ سرد و جغرافیای جدید سیاست جهانی به دقت شناسایی شود.
اقدام مصدق برای سرشاخ شدن با انگستان، آن قدر بهت انگیز بود که عکسش روی جلد «تایم» برود و نقل محفل رادیوهای خارجی بشود و به زعم عده ای، هیزمی بشود در تنور جنبش های ناسیونالیستی که در آن سالها از مصر تا پاکستان در جریان بود.
نفت ملی شد یا دولتی؟
اما ۲۸ مرداد چه تاثیری بر سپهر اقتصاد ایران گذاشت؟ اینجا دیدگاه ها متفاوت اند. اگر در باب سیاست و افراشتن پرچم ناسیونالیسم و ملی گرایی، در ستایش مصدق اتفاق نظر وجود دارد، در باب عملکرد اقتصادی او هیچ وحدت نظری مشاهده نمی شود. اقتصاددانان ایرانی هم در مدح و ذم آنچه میراث مصدق می نامیم دست کم به دو دسته تقسیم می شوند. عده ای همچون فریبز رییس دانا، ملی شدن نفت را در قالب ارتباط آن با خلع ید دولت سرمایه داری و استعمارگر انگلستان می بینند. این تلقی، تلقی عامه هم هست و شاید بتوان بی اندکی زحمت آن را روایت غالب در تاریخ ایران هم خواند. از این روایت بسیار گفته اند و بسیار شنیده ایم. لب کلام آن این است که انگلیسی ها پول نفت ما را برده اند و خورده اند و ما مانده ایم و کاسه ای خالی، در حالی که روی اقیانوسی از نفت نشسته ایم. با این حال حتی مصدق حقوق خوانده و فرنگ رفته هم نتوانست در دادگاه های بین المللی که به شکایت دولت انگلستان شکل گرفته بودند، به لحاظ حقوقی آنها را گوشه رینگ ببرد. اقدام به کودتا را بسیاری در واقع ناامیدی از حل مساله به زبان آدمیزاد می دانند.
در مقابل اما عده ای دیگر از اقتصاددانان ایرانی ایستاده اند که روایت و تفسیری متفاوت از ماجرای ملی شدن صنعت نفت دارند. نمایندگی این عده را می توان به موسی غنی نژاد داد، اقتصاددانی که معتقد است مصدق با تلاش برای ملی کردن طلای سیاه در ایران به کشور خدمت نكرد. روایت این دسته از اقتصاددانان از رویدادهای ۶۲ سال پیش ایران این است که گرچه تلاش های پیرمرد حقوقدان غرور ملی آفرید و تا مرز پایان بخشیدن به سلطنت پهلوی ها هم پیش رفت، اما هديه کردن نفت به نهاد دولت نقض غرضی بود بس عظیم. نهاد دولت با انحصارنفت لویاتانی شدکه ثروت چشم هایش را کور کرده است و به گفته یکی از مقامهاي آمریکایی در آن زمان،«کاتالوگ های خرید جنگ افزار را جوری با لذت مطالعه می کرد که انگار مجله های جنسی را ورق می زند.» پول نفت در دست دولت های ولخرج دهه 1350 شمسی گرچه سرآغازی شد بر شکل گیری نوعی مدرنیزاسیون صنعتی و حتی جابه جایی طبقاتی، تورم های دو رقمی مزمنی را هم مهمان اقتصاد ایران کردند که تا همین امروز هم بیرون راندن آنها از خانه عملی نشده است.
شاه میلیاردها دلار وام به کشورهایی چون فرانسه و انگلستان داد و با جلب حمایت آمریکایی ها برای جلوگیری از خطر نفوذ سوسیالیسم به داخل ایران، یکی از بزرگترین ارتش های جهان را تشکیل داد. در اوج فوران درآمدهای نفتی واردات هم اوج گرفت و در سالهای ۵۴-۵۳، اقتصاد ایران گرفتار رکود تورمی شد. اتفاقی که ۴ دهه بعد، بار دیگر هم تکرار شد.
علاوه بر اینها، اولین تحریم های اعمال شده بر اقتصاد ایران در دوران مدرن را انگلسی ها در سال ۳۲ آغاز کردند و حتی تحلیل گرانی می گویند که نارضایتی ایجاد شده بر اثر اعمال تحریم ها بود که چینی احترام مصدق نزد افکار عمومی را شکست که این به نوبه خود به چرخش ناگهانی از طرفداری از مصدق به سمت شاه در روز اجرای کودتا انجامید.
فارغ از بالا و پایین ها و له و علیه گفتن ها اما نفس ماجرای کودتا و حواشی و نتایجش همچنان نیازمند بررسی اند و نمی توان گفت که از پرداختن دوباره و دوباره به آنها بی نیاز شده ایم. می گویند تاریخ همیشه دو بار تکرار می شود اما تنها با یک تفاوت: دومین بار، رویداد تاریخی شکلی کمیک به خود می گیرد.
از شاه ضعیف به شاه نظامی
دخالت یکی از ابر قدرت های جهان دو قطبی هنگامه جنگ سرد، کام دموکراسی خواهان ایرانی را تلخ کرد و شاه ضعیفی که به وضعی نه چندان افتخار آمیز ایران را ترک گفته بود، در بازگشت به کشور، از نظامیانی سان دید که دیگر او را نه یک شاه ضعیف، که دیکتاتوری تمام عیار می دیدند.
یرواند آبراهامیان، تاریخ نگار ایرانی مقیم آمریکا، در کتاب بسیار خوانده شده «ایران بین دو انقلاب»، سال ۱۳۳۲ را نقطه آغاز «پادشاه نظامی» می داند، شاهی که تا پیش از آن به لطف ضعفش، آزادی نیم بندی جریان داشت و دست کم مطبوعات، دهه ای آرام را از سر گذرانده بودند. همین شاه پس از بازگشت آن قدر خود را قدرتمند می دانست که تحت تاثیر هیئتی از اقتصاددانان دانشگاه هاروارد، زمان را برای اجرای اصلاحات ارضی مناسب ببیند و البته به زعم عده ای، با از بین بردن اشراف زمین دار، تیشه به ریشه مشروعیت خودش بزند.
شاه پیش از کودتا آن قدر بی قدرت بود که دستخطش برای عزل مصدق از نخست وزیری، به چشم پیرمرد حقوقدان به هیچ آمد و «شاه مشروطه»، ناچار شد از ترس جان، با هواپیمای شخصی بگریزد و به رم برود. عقبه سلطنت طلب کشور اما به لطف ترسی که آمریکایی ها از افتادن ایران به تور شوروی داشتند، توانست شاه را به کشور برگرداند با این تفاوت که محمد رضا دیگر در قامت یک دیکتاتور به کشور بر می گشت نه شاه جوانی که چندان میلی هم به سلطنت ندارد. آمریکایی ها هم از این واهمه داشتند که ناسیونالیسم ایرانی در دام سوسیالسیم شوروی بیفتد و نظم این نقطه از جهان را به هم بریزد.
نه تنها مصدق، که شاید هیچ کس دیگر هم در آن زمان این را به وضوح نمی دانست که جهان سیاست از پس بمباران اتمی هیروشیما دیگر جهانی با چند قدرت نیست و اکنون تنها دو ابر قدرت اند که دوری و نزدیکی دولت ها و کشورهای جهان به آنهاست که دو بلوک قدرت شرق و غرب را پدید آورده است و باید زمان می گذشت تا جنگ سرد و جغرافیای جدید سیاست جهانی به دقت شناسایی شود.
اقدام مصدق برای سرشاخ شدن با انگستان، آن قدر بهت انگیز بود که عکسش روی جلد «تایم» برود و نقل محفل رادیوهای خارجی بشود و به زعم عده ای، هیزمی بشود در تنور جنبش های ناسیونالیستی که در آن سالها از مصر تا پاکستان در جریان بود.
نفت ملی شد یا دولتی؟
اما ۲۸ مرداد چه تاثیری بر سپهر اقتصاد ایران گذاشت؟ اینجا دیدگاه ها متفاوت اند. اگر در باب سیاست و افراشتن پرچم ناسیونالیسم و ملی گرایی، در ستایش مصدق اتفاق نظر وجود دارد، در باب عملکرد اقتصادی او هیچ وحدت نظری مشاهده نمی شود. اقتصاددانان ایرانی هم در مدح و ذم آنچه میراث مصدق می نامیم دست کم به دو دسته تقسیم می شوند. عده ای همچون فریبز رییس دانا، ملی شدن نفت را در قالب ارتباط آن با خلع ید دولت سرمایه داری و استعمارگر انگلستان می بینند. این تلقی، تلقی عامه هم هست و شاید بتوان بی اندکی زحمت آن را روایت غالب در تاریخ ایران هم خواند. از این روایت بسیار گفته اند و بسیار شنیده ایم. لب کلام آن این است که انگلیسی ها پول نفت ما را برده اند و خورده اند و ما مانده ایم و کاسه ای خالی، در حالی که روی اقیانوسی از نفت نشسته ایم. با این حال حتی مصدق حقوق خوانده و فرنگ رفته هم نتوانست در دادگاه های بین المللی که به شکایت دولت انگلستان شکل گرفته بودند، به لحاظ حقوقی آنها را گوشه رینگ ببرد. اقدام به کودتا را بسیاری در واقع ناامیدی از حل مساله به زبان آدمیزاد می دانند.
در مقابل اما عده ای دیگر از اقتصاددانان ایرانی ایستاده اند که روایت و تفسیری متفاوت از ماجرای ملی شدن صنعت نفت دارند. نمایندگی این عده را می توان به موسی غنی نژاد داد، اقتصاددانی که معتقد است مصدق با تلاش برای ملی کردن طلای سیاه در ایران به کشور خدمت نكرد. روایت این دسته از اقتصاددانان از رویدادهای ۶۲ سال پیش ایران این است که گرچه تلاش های پیرمرد حقوقدان غرور ملی آفرید و تا مرز پایان بخشیدن به سلطنت پهلوی ها هم پیش رفت، اما هديه کردن نفت به نهاد دولت نقض غرضی بود بس عظیم. نهاد دولت با انحصارنفت لویاتانی شدکه ثروت چشم هایش را کور کرده است و به گفته یکی از مقامهاي آمریکایی در آن زمان،«کاتالوگ های خرید جنگ افزار را جوری با لذت مطالعه می کرد که انگار مجله های جنسی را ورق می زند.» پول نفت در دست دولت های ولخرج دهه 1350 شمسی گرچه سرآغازی شد بر شکل گیری نوعی مدرنیزاسیون صنعتی و حتی جابه جایی طبقاتی، تورم های دو رقمی مزمنی را هم مهمان اقتصاد ایران کردند که تا همین امروز هم بیرون راندن آنها از خانه عملی نشده است.
شاه میلیاردها دلار وام به کشورهایی چون فرانسه و انگلستان داد و با جلب حمایت آمریکایی ها برای جلوگیری از خطر نفوذ سوسیالیسم به داخل ایران، یکی از بزرگترین ارتش های جهان را تشکیل داد. در اوج فوران درآمدهای نفتی واردات هم اوج گرفت و در سالهای ۵۴-۵۳، اقتصاد ایران گرفتار رکود تورمی شد. اتفاقی که ۴ دهه بعد، بار دیگر هم تکرار شد.
علاوه بر اینها، اولین تحریم های اعمال شده بر اقتصاد ایران در دوران مدرن را انگلسی ها در سال ۳۲ آغاز کردند و حتی تحلیل گرانی می گویند که نارضایتی ایجاد شده بر اثر اعمال تحریم ها بود که چینی احترام مصدق نزد افکار عمومی را شکست که این به نوبه خود به چرخش ناگهانی از طرفداری از مصدق به سمت شاه در روز اجرای کودتا انجامید.
فارغ از بالا و پایین ها و له و علیه گفتن ها اما نفس ماجرای کودتا و حواشی و نتایجش همچنان نیازمند بررسی اند و نمی توان گفت که از پرداختن دوباره و دوباره به آنها بی نیاز شده ایم. می گویند تاریخ همیشه دو بار تکرار می شود اما تنها با یک تفاوت: دومین بار، رویداد تاریخی شکلی کمیک به خود می گیرد.