احزاب ایرانی کالای عمومی عرضه میکنند
سرشت و سرنوشت جامعه ایرانی به لحاظ تاریخی، بیش از هر متغیر دیگری از قدرت و نفوذ «دولتهای مالك» تاثیر گرفته است. «دولت مالك» در ایران، سرچشمههای تولید ثروت و درآمد را در چنگ داشته است. روزگاری این سرچشمه، آب و زمین بود. در دوران معاصر اما نفت و تجارت جای آب و زمین را گرفتهاند. وقتی نهاد و سازمانی تحت عنوان دولت سرچشمه ثروت را در اختیار دارد، حتما میتواند همه انواع دیگر قدرت را نیز تملك كند. وقتی قدرتی نیست كه بر سر آن مجادله صورت پذیرد، تاسیس حزب سیاسی و نهادهای صنفی نیز فاقد معنا خواهد بود. چه چیز باید به دستاید و چه نیرویی باید توزیع شود كه انگیزهای برای تاسیس حزب در آن نهفته است؟ در غرب سرچشمههای تولید ثروت و درآمد میان گروههای اجتماعی و شهروندان توزیع شده و حفظ و گسترش آن انگیزهای برای تاسیس نهادهای صنفی بود و همین نهادهای صنفی پایههای تشكیل احزاب شدند. ظهور احزاب در ایران به این ترتیب، تابعی از قاعده یاد شده در غرب نبود. احزاب سیاسی كه در سده گذشته به ویژه پس از پیروزی مشروطهخواهان در ایران متولد شدند فرآیند تكامل طبیعی را سپری نكردند. به این معنا كه احزاب ایرانی حاصل مبارزات صنفی- سیاسی تاریخی خاص خود نبودهاند، بلكه در پی وقوع تحولات اجتماعی سریع، انقلابهای كودتاها و تغییر دولتها پا به عرصه حیات گذاشتهاند.
نگاهی به احزاب مشهور ایرانی كه در شرایط حاضر در فضای سیاسی ایران كم و بیش موثرند موید آن چیزی است كه در سطور بالا نگاشته شد. حزب مشاركت، حزب كارگزاران و رایحه خوش خدمت در پی دولتهای تازه، تاسیس شدند. سازمان مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون از دیگر احزاب سیاسی نیز زمینه تولدشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. حزب موتلفه ـ با كمی تساهل با توجه به تاریخ فعالیت آن- جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، جامعه اسلامی مهندسین ایران، روحانیت مبارز تهران در جناح سیاسی اصولگرا نیز كم و بیش از دستاورد انقلاب اسلامی بوده و هستند. دنیایی كه احزاب ایرانی در آن متولد شدند و ویژگی جامعه ایرانی كه در آن دولت مالك، حرف اول را میزند، بر سازمان تشكیلات و رفتار احزاب نقش غیرقابل انكاری داشته است كه در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود.
فروشنده كالای عمومی
كالبدشكافی شعارها و تصمیمهای احزاب ایرانی به ویژه در سالهای پس از جنگ كه شرایط برای فعالیت آنها مناسب شد، نشان میدهد آنها در فقدان قدرت قابل توزیع به صورت مشخص، ناگزیر عرضهكننده كالاهای عمومی شدهاند. آزادی، عدالت، توسعه، اشتغال، عزت، آبادانی و... كالاهای عمومی هستند كه احزاب ایرانی در هر دوره مبارزه انتخاباتی به شكلهای گوناگون بستهبندی كرده و به مشتریان خویش عرضه میكنند. این نوع كالاها قابل عرضه به همه گروههای اجتماعی است. دهقانی كه در روستاهای دور افتاده سیستان و بلوچستان با كمآبی و زمین كوچك دست و پنجه نرم میكند تا پزشكی كه در خیابان جردن مطب بزرگی دارد، دانشجویی كه لبریز از احساس عدالتخواهی است تا هنرمندی كه میخواهد فضای كاری وسیعتری به دست آورد، همه باید همین نوع كالاهای عمومی را كه عرضه میشود به عنوان انگیزه رای دادن بپذیرند.
احزاب ایرانی دامنه مشتریان خود را همه شهروندان دارای حق رای قرار میدهند. احزاب ایرانی فعال در ایران امروز هرگز از این همه مشتری چشم نمیپوشند و راهی برای نفوذ در بازارهای دیگر نیز نمییابند. احزاب ایرانی به این دلیل كه فروش كالای عمومی با مشتریان سراسری كار آسانی است تاكنون از انتساب خود به گروههای اجتماعی اجتناب كردهاند. احزاب ایرانی موجود فراطبقهای و سراسریاند و تا امروز دیده نشده است از طبقه كارگر یا كشاورزان یا معلمان و پیشهوران به صورت خاص حمایت كنند. احزاب ایرانی در چنین شرایطی است كه هرگز حاضر نشدهاند با صراحت بگویند طرفدار بورژوازیاند و میخواهند از منافع آنها حمایت كنند. فروش كالای عمومی به انبوه مشتریان از ویژگی احزاب ایرانی است و به نظر میرسد تا روزی كه شرایط بازار تفاوت نكند روزگار را به همین شكل میگذرانند.
مالیات هواداری نمیدهند
احزاب سیاسی ایرانی به این دلیل كه چیزی برای بخشیدن یا دادن به شهروندان ندارند، ناگزیرند برای كسب آرای آنها، كالای عمومی بفروشند. وقتی همه احزاب یك بسته كالای عمومی عرضه میكنند و مشتریان نیز میدانند كه حتی در تهیه و تولید آن هم چندان كامیاب نیستند، برای خرید این نوع كالاها، قیمت مناسبی نمیپردازند. در این وضعیت كه چند فروشنده با مشتریان كمدرآمد مواجهاند، درآمدشان به بازاری سست متصل میشود و درآمدشان اتفاقی خواهد شد. احزاب مدرن به این دلیل كه نماینده گروههای اجتماعیاند و در صورت كسب قدرت منافع این گروهها را در دستور كار قرار میدهند از آنها مالیات هواداری میگیرند. به این ترتیب مالیات هواداران یك درآمد دایمی و قابل حساب برای احزاب خواهد شد و نوعی دادوستد و توافق قراردادی میان رهبران احزاب و هواداران برقرار میشود. پرداخت مالیات هواداری این مزیت را دارد كه منابع مالی قابل اتكایی برای رهبران احزاب درست میكند و آنها میتوانند برای پیشبرد هدفهای حزب برنامهریزی كنند. از طرف دیگر، تحولات كمی مالیات هواداری یك معیار برای سنجش و اندازهگیری رشد محبوبیت احزاب نیز هست. رشد مثبت و شتابان مالیات هواداری یا كاهش معنادار آن در یك دوره معین به معنای این است كه محبوبیت یك حزب افزایش یا كاهش یافته است. احزاب ایرانی به این دلیل كه نمیخواهند انگ طرفداری از گروههای اجتماعی خاص بر پیشانی آنها حك شود از دریافت مالیات هواداری محروم شدهاند.
سرمایهگذاری ناكافی
وقتی یك حزب عایدی مطمئن، مستمر و قابل اتكایی ندارد. چگونه میتواند سرمایهگذاری كند و سطح فعالیتهایش را توسعه دهد. مهمترین سرمایهگذاری كه یك حزب باید انجام دهد، سرمایهگذاری برای تبلیغات است. انتشار روزنامه، راهاندازی ایستگاه رادیویی و تلویزیونی، اجاره یك ساختمان با كاربری حزبی برای گردهماییها و پذیرایی از هواداران از ابزارهای تبلیغات به حساب میآیند. احزاب مدرن عموما توانایی سرمایهگذاری دارند و انتشار روزنامه، جزوههای آموزشی و... برایشان چندان مشكل نیست. احزاب ایرانی امروز را در دو جناح اصولگرایان و اصلاحطلبان ببینید، كدام یك از آنها چنین سرمایهگذاری را انجام دادهاند. روزنامههای پرتیراژ كشور در اختیار و تحت مالكیت نهادهای دولتی و عمومیاند و هر حزب و گروهی سعی میكند اخبار و گزارشهای مربوط به فعالیت خود را در آنها درج كند. رادیو و تلویزیون نیز نهادی حكومتی شده و سیاستهای خاص خود را دارد. احزاب ایرانی بسته به میزان دوری یا نزدیكی به تصمیمگیران اصلی در رادیو و تلویزیون از این رسانه استفاده میكنند و به نوعی دستشان در جیب شهروندانی است كه هزینههای فعالیت این رسانه را میدهند. در یك دهه گذشته كه مرزبندیهای سیاسی میان دو جناح سفت و محكمتر شده است احزاب سیاسی جناح اصولگرا به لحاظ تجانس فكری با صداوسیما از این رسانه به صورت رایگان استفاده كردهاند.
بسیار بالا، بسیار پایین
منابع ناكافی مالی احزاب ایرانی كه مانع از كارآمدی و كمیت مناسب تبلیغاتی شده است، پیامدهای گوناگونی دارد. یكی از این پیامدها این است كه مانع كادرسازی در سطح گسترده میشود. وقتی هواداران احزاب در هیچ زیرمجموعهای از احزاب جای نمیگیرند و كادرسازی نیز از طریق تبلیغ و اطلاعرسانی در كمترین حد انجام میشود به مرور فاصله میان لیدرهای احزاب و گروههای بعد از آن افزایش مییابد. لیدرهای احزاب در بالای بالا قرار میگیرند و هواداران در پایین پایین در این وضعیت تفاوت درك، فهم، اندیشه و خواستهای رهبران حزب و هواداران هر روز افزایش مییابد و به لحظه ای میرسد كه یكدیگر را نیز درك نمیكنند و جدایی حتمی میشود. تداوم چنین وضعیتی به ماندگاری بیش از حد رهبران حزبی منجر میشود. سخت شدن دیدگاههای حزبی یكی دیگر از پیامدهای این اتفاق است. رهبران احزاب ایرانی را در هر دو جناح اصولگرا و محافظهكار را با دقت نگاه كنید و این داوری را انجام دهید. فاصلههای زیاد میان رهبران و هواداران و اعضای رده پایینتر احزاب، امكان ورود نخبگان را به رهبران حزب كاهش میدهد و اشتیاق و تمایل برای ماندن در حزب نیز به مرور كاهش مییابد. رهبران احزاب ایرانی فعال در عرصه سیاست ایران عموما كسانی هستند كه بلافاصله پس از تشكیل حزب به دلایل سیاسی در بالاترین نقطه قرار گرفتهاند و انتخاب آزاد بر پایه تواناییها و بستگیها جایی در میان احزاب ایرانی ندارد. رسوب اندیشههای رهبران سنتی احزاب سدی برای رویش افكار و برنامههای تازه میشوند و امكان بالندگی از احزاب گرفته میشود.
آینده احزاب
واقعیت این است كه دولت مالك در ایران همچنان پابرجاست و حتی میتوان گفت در سه سال اخیر به دلایل گوناگون سهم دولت از مالكیت سرچشمههای ثروت و درآمد افزونتر شده است و این احتمال وجود دارد كه روند فزایندهای را در آینده طی كند یا دست كم در حد فعلی باقی بماند. به این ترتیب میتوان تصور كرد همه انواع قدرت در اختیار حكومت و نهاد دولت باقی میماند و احزاب فعلی ایرانی باز هم دستشان برای نوید دادن به شهروندان خالی است. تداوم این وضعیت، چرخه معیوب توضیح داده شده در سطرهای بالا برای احزاب ایرانی تكرار خواهد شد. چه باید كرد؟ آیا راهی برای عبور از این چرخه معیوب وجود دارد؟ میتوان خوشبین بود و تاكید كرد كه به هر حال روزگار دو زمانه اینگونه نمیماند و نیرویی ناشناس نظم مناسبات كنونی را به هم میریزد و نباید ناامید شد. اما خوشبینی نباید به افراط منجر شده و به خیالبافی برسد. تا زمانی كه احزاب نیروی اقتصادی برای خود فراهم نكرده و از نیروی به دست آمده برای عبور از چرخه معیوب استفاده نكنند، چشمانداز روشنی دیده نمیشود.