کد خبر 180437
۱۳۹۵/۰۵/۱۰ ۱۰:۰۹
تحلیل «پراجکت سیندیکیت» از تمایلات فاشیستی ولادیمیر پوتین

فاشیسم در سرزمین تزارها

ساعت ۲۴-سیاستگذاران غربی در سالهای اخیر بر سر اینکه نظام سیاسی روسیه را چگونه می توان طبقه بندی کرد، به اختلاف نظر رسیده اند. در واقع، شاید سخت باشد که در این مورد، از میان دو گزینه «لیبرال دموکراسی» و «استبداد» یکی را انتخاب کرد.
فاشیسم در سرزمین تزارها
به گزارش ساعت ۲۴، گزینه انتخابی هر کدام از موارد بالا هم که باشد، قدر مسلم این است که نظام سیاسی روسیه را باید طرفدار فاشیسم در نظر گرفت. این نظام سیاسی هر چند مانند نظام های فاشیستی در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ در اروپا نیست اما همچنان برخی نشانه های آنها را دارد. این نشانه ها شامل ساختار اقتصاد سیاسی این کشور، آرمانی فرض کردن دولت به عنوان منشأ اقتدار اخلاقی و مدل خاص روابط بین الملل روسیه.

رابرت او. پاکستون، تاریخدان دانشگاه کلمبیا در کتاب «آناتومی فاشیسم» می نویسد:«فاشیسم را شاید بتوان به عنوان قسمی رفتار سیاسی در نظر گرفت که مشخصه آن مشغولیت وسواس گونه نسبت به سقوط اجتماع، تحقیر، انرژی و خلوص است و در طی آن توده ای از شبه نظامیان ناسیونالیست که در اتحادی موثر با نخبگان جامعه هم هستند، آزادی ها دموکراتیک را نقض می کنند و اهدافی مانند پاکسازی ها در درون کشور و توسعه طلبی درخارج از آن را دنبال می کنند.» اومرتو اکو، نویسنده متولد ایتالیا که در سال ۱۹۳۲ و در دوران فاشیسم در ایتالیا متولد شده بود، در مقاله ای که در سال ۱۹۹۵ در نیویورک ریویو آو بوکز نوشته بود، فاشیسم را به عنوان «فرقه سنت گرایان» معرفی کرد که مبتنی بر پوپولیسم است.

اگر این تعاریف را مبنا قرار دهیم، دیگر نمی توان در رفتارهای سیاسی روسیه امروزی چیزی یافت که نتوان به آن برچسب فاشیسم زد. برای شروع، می توان به تجاوز دولت روسیه به اقتصاد اشاره کرد. ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه ثروت ملی این کشور را در بانک های دولتی احتکار کرده است و اکنون شرکت های نفت و گاز این کشور را به عنوان «گنجینه های ملی» در نظر می گیرد. ایده آل او این است که «تعاونی های دولتی»ای ایجاد کند حال آنکه همین حالا هم مالکیت دولتی در اقتصاد این کشور از ۶۰ درصد هم بیشتر است. در عین حال، اتحادیه ها و انجمن های تجاری مستقل به شکلی گسترده سرکوب شده اند و نوکیسه ها اعلام کرده اند در صورت نیاز حاضرند ثروتشان را در اختیار دولت قرار دهند.

افزون بر این، پوتین اکنون تقریباً قدرت مطلقه را برای اعمال خشونت در دستان خود دارد. او این کار را علاوه بر وزارت کشور، سیستم اطلاعاتی فدرال (گارد ۳۰ هزار نفره ای که در سال ۲۰۰۲ میلادی ایجاد شد و گارد ۴۰۰هزار نفره ای که اوایل امسال ایجاد شد)، مدیون آژانس های اطلاعاتی ای است که گزارش ها را مستقیماً به خود او می دهند.

علاوه بر این ها، پوتین به احساسات روسی ای توسل جسته است که به فقدان های تاریخی و شکوه گذشته این کشور اشاره دارند و مجیزگوی نظامی گرایی و الحاق دیگر کشورها به خاک این کشور هستند. جشن های «روز پیروزی» در روسیه که یادبود پیروزی بر آلمان نازی است، اکنون به شکلی گرامی داشته می شود که حتی در زمان شوروی سابق هم گرامی داشته نمی شد. پروپاگاندای دولتی هم دائماً در حال دمیدن در آتش احساسات ضد غربی است و ادعا هم این است که بخشی از «روسیه تاریخی» در واقع به اشغال غربی ها در آمده است و به همین دلیل روسیه در سال ۲۰۱۴ کریمه را به خاک خود الحاق کرد. در واقع شاید بتوان ماشین تبلیغاتی روسیه را بزرگترین دستاورد فاشیستی در این کشور دانست. پوتین می تواند از طریق این ماشین تبلیغاتی، روس های معمولی را با پیام هایی مستقیم مخاطب قرار دهد و تأثیری بر آنها بگذارد که دلش می خواهد.

به گزارش ساعت ۲۴، با این همه، دلبستگی روسیه به فاشیسم را می توان به دلایلی، در بلند مدت کم خطر در نظر گرفت. نخست اینکه عناصر فاشیسمی که در روسیه به چشم می خورد مانند نمونه اروپایی خود در دهه های ابتدایی قرن بیستم، اصالت ندارند. افزون بر این، این عناصر فاشیستی به وسیله دولت روسیه بر مردم این کشور تحمیل شده اند. ساختارهای فاشیستی بدون ریشه هایی به اندازه کافی قوی در میان ملت ها، خیلی زود از هم می پاشند.

دوم آنکه روسیه کشوری چند قومیتی است و نه یک دولت-ملت. بنابراین، تمایلات فاشیستی در روسیه بیشتر امپریالیستی هستند تا ناسیونالیستی. به همین دلیل، علی رغم تجاوزگرایی روسیه در رابطه با مناطقی که در دسترس این کشور هستند، روس ها به لحاظ اقتصادی قادر نخواهند بود یک امپراتوری تشکیل دهند.

سوم و مهم تر از همه هم آنکه روسیه تحت رهبری پوتین را شاید بتوان کشوری دانست که با کیش شخصیت اداره می شود. اگر نمونه بارزتر این دسته از کشورها را در نظام سیاسی سلسله گونه کره شمالی ببینیم، نظام های سیاسی در این کشورها بعد از مرگ رهبران سیاسی شان چندان دوام نمی آورند: همین اتفاق در آلمان، اسپانیا و یا پرتغال هم افتاده است.

به گزارش ساعت ۲۴، افزون بر این ها، همسایگان ژئوپولتیک کنونی در اطراف روسیه اکنون کمتر از دهه ۹۰ میلادی از خود در مقابل ایدئولوژی های استبدادی رواداری نشان می دهند. کشورهای غربی شاید بخواهند روسیه تحت زعامت پوتین را نابود کنند و این به این معنی است که آنها باید بگذارند پوتین از قدرت کنار برود و حتی با وجود آنکه قدرت کشورهای غربی امروز بسیار کمتر از قبل است، ممکن است آن روز فرا برسد.

محمد مهدی حاتمی-ساعت ۲۴

منبع: پراجکت سیندیکیت

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک