تشکلهای صنعتی از سیاست ارزی جدید حمایت میکند
همان طور که در اخبار و گزارشهای بانک مرکزی آمده است، دولت گویا به این نتیجه رسیده است که سیاست ارزی منجر به چندنرخی بودن ارز را کنار گذاشته و اگر شرایط آماده باشد، به سمت یکسانسازی نرخ ارز پیش برود با توجه به اینکه جنابعالی ریاست یکی از بزرگترین کمیسیونهای اتاق بازرگانی ایران را دارید، بدون تردید سیاست جدید ارزی را در کانون توجه قرار دادهاید و احتمالا در آینده در کمیسیون روی این موضوع متمرکز میشوید. پیش از آن اما در این باره به خوانندگان تشکلها توضیح میدهید که چه شد که دولت به این نتیجه رسید که یکسانسازی نرخ ارز را اجرایی کند؟
واقعیت این است که تکنرخی کردن ارز به مثابه قلب سیاستهای ارزی به حساب میآید و به همین دلیل دولت یازدهم و بانک مرکزی باید مطابق وعدههایی که میدادند درباره این سیاست تحولی ایجاد کنند. رییس کل بانک مرکزی نیز از شروع سال ۱۳۹۴ یعنی حدود ۱۷ماه پیش تصریح میکرد که پس از برجام یکسانسازی نرخ ارز را اجرا خواهد کرد و حالا زمان آن رسیده است.
از طرف دیگر یکسانسازی نرخ ارز یه مثابه یک سیاست، خواست اکثریت کسانی است که فعالیت اقتصادی و صنعتی سالم دارند و میخواهند فضای کارشان سالم و شفاف باشد. در شرایط ارزهایی با نرخهای متفاوت احتمال رانت و فساد همواره وجود دارد و باید این احتمال به کمترین حد برسد تا بتوان نسبت به آینده امیدوار شد.
افزایش تولید و صادرات نفت در سال ۱۳۹۴ و چند ماه سپری شده از سال ۱۳۹۵ نیز مزید بر علت شده و دولت و بانک مرکزی را متقاعد کرده است که میشود حالا با توجه به احتمال افزایش عرضه ارز دولتی و رشد صادرات غیرنفتی بازار را کنترل و از جهش بدون برنامه نرخ ارز جلوگیری کرد.
یکی از مسایلی که عموما در کانون استناد برخی مقامهای دولتی و بانکی میکنند این است که منافع ناسازگار میان فعالان بخشهای صادرات، واردات و تولید راه را برای تکنرخی کردن ارز نامساعد کرده است. آیا این ارزیابی را قبول دارید؟
پیش از این که به این پرسش برسم، یادآوری میشود که جنگ ارزها موضوع مهمی در اقتصاد جهانی به حساب می آید و تجربه و قول کشورها و اقتصاددانان نشان می دهد که جنگ ارزها جایگزین جنگ تعرفهها شدهاند. دقت در نوع ادبیات موجود در مجادله اخیر چین و امریکا این مساله را به خوبی نشان میدهد که جنگ ارزها از چه اهمیتی برخوردار است. امریکاییها همواره از چین میخواهند که نرخ یوان را دستکاری نکند.
اما این مساله که میان گروههای گوناگونی که نام بردید نوعی ناسازگاری منافع وجود دارد به لحاظ نظری تایید شده است. یعنی اینکه صادرکنندگان علاقمندند نرخ ارز در ایران به ویژه ارزهای معتبر جهانی در سطحی بالاتر بایستد تا صادرات برای آنها مقرون به صرفه باشد. از طرف دیگر تجار واردکننده کالاها امیدوارند نرخ ریال به دلار پایین باشد یعنی نسبت تبدیل هر دلار به ریال در سطحی پایین بایستد و آنها بتوانند دلار ارزان خریداری کنند.
اما واقعیتهای دیگری نیز وجود دارد. یکی از واقعیتها این است که بخش اصلی واردات به ایران را بر اساس آمارهای رسمی اعلام شده از سوی مراکز تولیدکننده آمار، واردات کالاهای واسطهای و مواد اولیه تشکیل میدهد، بنابراین اگر نسبت تبدیل ارزهای معتبر به ریال بالا باشد قیمت تمام شده تولید داخل افزایش مییابد و قدرت رقابت صادرات را کاهش میدهد. تولیدکنندگان صنعتی ایران با توجه به نکات یادشده امیدوارند نرخ ارز واقعی شود.
به این معنی که بازار آزاد ارز قیمت ارزها را با توجه به میزان تقاضا و عرضه ارز تعیین کند. این البه منافاتی با مساله رایزنی و مشاورت ندارد. میتوان کمیتهای تاسیس کرد که در آن نمایندگان تولیدات صنعتی، تجار صادرکننده و بازرگانان واردکننده حاضر باشند و درباره دافعه و تحولات نرخ ارز گفتوگو کنند. میتوان در این کمیته درباره اینکه نباید دامنه نوسان ارز آنقدر زیاد شود که برنامهریزیها مختلف شود، صحبت کرد.
شما نمیخواهید که این کمیته به فرض تاسیس بخواهد در بازار دخالت کند؟
اگر قصد دخالت باشد که در بر همان پاشنه قبلی میچرخد. این کمیته میتاند درباره مسایل عرضه و تقاضا و در مقاطع مهم به بانک مرکزی مشورت دهد که در چه شرایطی قرار داریم و اکنون آیا نوبت سیاستگذاریهای محدودکننده تقاضاست یا اینکه باید عرضه ارز را تا اندازهای کنترل کرد. واقعیت این است که بدون تکنرخی کردن ارز کارها شفاف نخواهد شد و منافع رانتی جایگزین منافع ناب اقتصادی میشود.
یکی از ترسهای دولت و بانک مرکزی این است که تصور میکند، اگر نرخ ارز را آزاد کرده و دخالت در عرضه و تقاضا را محدود کند، ممکن است منحنی تقاضا برای ارز آنقدر صعودی شود که قیمت ارز با جهش غیرقابل کنترل مواجه و بازار را از تعادل خارج کند آیا این ترس دولت موجه است؟
در صورتی که بخواهیم با ترس یاد شده فعالیت اقتصادی کنیم هرگز راه به جایی نمیبریم. برای دولت و بانک مرکزی کار سختی نیست که با مطالعه فضا و آمارهای مرتبط با عرضه و تقاضای ارز در دوران گوناگون بتواند برآوردی دقیق از تقاضا برای ارز به دست آورد.
به طور مثال معلوم است که کف تقاضا برای واردات در سالهای اخیر که مضیقه ارزی داشتهایم چقدر بوده و سقف تقاضا در شرایط وفور ارزی سالهای اوایل دهه ۱۳۹۰ چقدر بوده است.
از سوی دیگر معلوم است که بازار صادراتی ایران در سالهای آتی تا چه میزان ارز به داخل میآورد و فروش و صادرات نفت و میعانات گازی نیز قابل تخمین است. بنابراین نباید به دلیل ترس از پدیدهای که ممکن است رخ دهد و ممکن است نیز اتفاق نیفتد کار به این بزرگی معطل بماند.
ذینفعان سیاست ارزی مبتنی بر یکسانسازی نرخ ارز نیز قطعا آمار و اطلاعاتی دارند که میشود از آنها استفاده کرد.
یکی از بخشهایی که تقاضا برای ارز را گسترش میدهد و متاسفانه نادیدنی است قاچاق کالا و خدمات به ایران است. حجم قاچاق به نظرتان چقدر است و آیا این معفضل یک سد راه برای تکنرخی کردن ارز به حساب نمیآید؟
یکسانسازی نرخ ارز یک ضرورت تمامعیار است و باید موانع پیش روی آن را برداشت و کنار گذاشت. موضوع قاچاق و ابعاد حجیم آن نیز البته مساله مهمی است. فرض کنید که میانگین ارزش قاچاق ۲۰ میلیارد دلار باشد که با توجه به واردات حدود ۵۰ میلیارد دلاری درصد بالایی است و بدون تردید بازار ارز را با نوسان و عدم تعادل مواجه میکند، اما راهحل این نیست که سیاست یکسان نرخ ارز را پشت این سد نگه داریم. قاچاق ارز زاد و رشدش در بخشهای تعرفههای بالا، در بخش مالیات بر ارزش افزوده بالا و... است، که اگر در مسیر حل باشند بقیه مسایل به سمت حل شدن پیش خواهد رفت.
برای اینکه سیاست یکسانسازی نرخ ارز با شکست مواجه نشود و به سمتی نرود که دولت و بانک مرکزی به عقب برگردند، تشکل ها چه کمکی میتوانند بکنند؟
به نظرم میرسد که زیانهای ارز چند نرخی بر اقتصاد ملی و حتی بر اخلاق کسب و کار به اندازهای منفی بوده و هست که دولت و بانک مرکزی را به سوی عبور از ان کشانده است. برای اینکه این سیاست شکست نخورد و داستان اوایل ۱۳۶۰ تکرار نشود دولت و بانک مرکزی باید ارادهشان را برای ثبات این سیاست برای یک دوره معین میانمدت به اطلاع ذینفعان برسانند و به مردم یادآور شوند که قرار نیست هر چند وقت یک تصمیم تازه اتخاذ شود. فعالان صنعتی و شهروندان اگر ملاحظه کنند که دولت اراده انجام کار و پذیرش پیامدهای آن را دارد با اطمینان بیشتری برنامهریزی میکنند.