کد خبر 193384
۱۳۹۵/۰۶/۱۴ ۰۹:۳۷
سه جور دروغ داریم: دروغ، دروغ لعنتی و آمار

چطور به‌سادگی گول آمارها را نخوریم؟

ساعت ۲۴ - این روزها باردیگر موضوع آمارهای اقتصادی به مساله داغ میان دولت و منتقدان تبدیل شده است. دولت می گوید رشد اقتصادی در بهار امسال ۴ درصد بوده است اما منتقدان این را قبول ندارند، دولت می گوید نوخ تورم به زیر ۱۰ درصد رسیده است اما منتقدان باور ندارند، دولت می گوید نرخ بیکاری کاهش یافته است اما منتقدان قبول ندارند و...
چطور به‌سادگی گول آمارها را نخوریم؟
dir="RTL">پرسش و پاسخی که در ادامه می خوانید میان یک استاد دانشگاه کمبریج به نام اسپیگل هالترو یک پرسشگر متخصص است که تلاش می‌کنند به افکار عمومی درباره آمار توضیح بدهند و آنها را آموزش دهند که هر آماری را نپذیرند. این مطلب در سایت ترجمان درج شده است.

کوآرتز: اخیرا کدام تصویر آماری غلط بیشتر آزارتان داده است؟

اسپیگل‌هالتر: نموداری رسمی از نرخ بارداری نوجوانان در بریتانیا دیدم که حسابی خونم را به جوش آورد. نمودار ظاهرا نشان می‌داد که این نرخ تا حدود صفر پایین آمده است؛ اما متوجه شدم بخش پایین محور حذف شده است. این سبب می‌شد نتوان کاهش تحسین‌برانگیز ۵۰ درصدی از سال ۲۰۰۰ را تصویر کرد.

یک بار گفتید که نمایش نموداری داده‌ها همیشه چیزی را منتقل نمی‌کند که ما گمان می‌کنیم. منظورتان از این حرف چیست؟

نمودارها نیز می‌توانند مثل کلمات گول‌زننده باشند و ممکن است از کلک‌هایی مثل بریدن محور، تغییر مقیاس، تغییر داده از مثبت به منفی و غیره در آنها استفاده شود. گاه قرار دادن صفر در محور y اشتباه است. به همین خاطر برای اینکه مطمئن باشید که دارید اطلاعات درست را انتقال می‌دهید، باید پیامی را که مردم از نمودار شما دریافت می‌کنند، ارزیابی کنید. هیچ قاعده‌ای صددرصد نیست. همه بسته به این است که می‌خواهید چه پیامی را منتقل کنید.

با این‌همه بی‌شک پس از سال‌ها اشتغال به این کار، درس‌هایی دارید برای کسانی که به‌نوعی درگیر انتقال خطرند؛ مثل روزنامه‌نگاران، سیاست‌مداران، پزشکان و... از این درس‌ها برایمان بگویید.

بله، درس‌هایی هست. مثلا می‌دانیم که می‌توان از «خطرات نسبی» استفاده کرد تا تحسین دیگران را برانگیخت. دو برابرِ یک رقم کوچک، خود رقم کوچکی است. می‌دانیم که گفت‌وگو بر مبنای تعداد کل، بسیاری از بین صد نفر، واضح‌تر از گفت‌وگو بر مبنای درصد و کسر اعشاری است. می‌دانیم که نمایش تصویری، اگر درست صورت بگیرد، اغلب بهتر از توضیح اعداد و ارقام است؛ به‌ویژه برای اعداد کم.

ما از این دانش استفاده کرده و با روان‌شناسانی در سراسر جهان همکاری داشته‌ایم تا راهکارهایی به افراد بدهیم که خطر را بهتر انتقال دهند. اما هنوز چیزهایی هست که جواب واضحی برای آنها نداریم. مثلا می‌دانیم که مردم تصور می‌کنند ۳۰ از هزار، بزرگ‌تر از سه از صد است. می‌دانیم که با دستکاری مخرج کاری می‌کنیم که اعداد بزرگ‌تر به نظر آیند. به عنوان متخصص آمار، استنباط اعداد برایم موضوع تازه‌ای است. فکر می‌کردم مردم می‌دانند که سه از صد مساوی ۳ درصد و مساوی ۰۳/۰ است؛ اما این سه خیلی با هم فرق دارند!

حرف آخر اینکه مردم اصلا درک خوبی از احتمال ندارند. این برای همه سخت است؛ حتی برای خود من. فقط باید سعی کنیم در این زمینه پیشرفت کنیم. لازم است در همان موقع بفهمیم که داریم گول می‌خوریم. تغییر محورها در نمودار، یکی از روش‌ها است؛ اما روش‌های ظریف دیگری نیز برای این کار وجود دارد.

اگر درک مردم از احتمال بهتر شود چه؟ چه تغییری رخ می‌دهد؟

فکر کنم آن وقت آدم‌های عجیب‌وغریبی بشویم. شاید هم نه. مثال بخت‌آزمایی را در نظر بگیرید. مردم می‌دانند احتمال بردشان در بخت‌آزمایی اندک است. احتمالِ بردن جایزۀ بزرگ بریتانیا یک در ۴۵میلیون است. می‌توان آن را این‌طور تصویر کرد: یک وان بزرگ را تصور کنید و تا لبه‌اش برنج بریزید. حدود ۴۵ میلیون دانه برنج است. حالا یک دانه برنج‌بردارید و به آن رنگ طلایی بزنید و آن را جایی بین دانه‌های برنج داخل وان مخفی کنید. بعد از مردم می‌خواهند دو پوند پرداخت کنند تا بهشان اجازه دهند دست‌شان را داخل آن وان کنند و آن دانه برنج طلایی را بیرون آورند.

این تصویر خوبی است و مسخره به نظر می‌رسد؛ اما مردم می‌برند. سال گذشته، دو نفر شماره‌های برنده را داشتند. مردم به احتمالِ واقعی یک تغییر بزرگ اهمیت می‌دهند.

می‌توانم امیدوار باشم که اگر روزی احتمال را به‌خوبی بفهمیم، این افراد کمتر بتوانند بهمان کلک بزنند: آدم‌هایی که می‌خواهند چیزی بفروشند، دیگران را بترسانند یا به‌غلط، اعتماد کسی را دوباره جلب کنند. اما شاید این فهم رفتارمان را چندان تغییر ندهد. تمام مطالعات نشان می‌دهند که حتی در صورت انتقال خوب خطر، مردم باز همان کاری را می‌کنند که قبلا می‌کردند.

به همین خاطر است که می‌گویید با کارتان فقط می‌خواهید مردم را آگاه کنید و نه اینکه آن‌ها را تغییر دهید؟

به طور خاص نمی‌خواهم رفتار افراد را عوض کنم. حس می‌کنم بهتر است مردم سالم‌تر زندگی کنند تا بتوانند بزرگ ‌شدن نوه‌هایشان را ببینند. این خیلی خوب است. اما این هدف اصلی من نیست. من امیدوارم مردم از خطرات آگاه باشند و اگر کاری می‌کنند، عواقبش را بدانند.

امروز صبح داشتم یک بیکن سرطان‌زا می‌خوردم. بیکن از نظر افزایش خطر ابتلا به سرطان با سیگار در یک گروه قرار دارد؛ اما امروز صبح با دلِ خوش بیکنم را خوردم. با این‌همه آگاهم که اگر هر روز بیکن بخورم، خطر ابتلا به سرطان روده در من افزایش می‌یابد و زودتر می‌میرم.

اگر به‌دنبال تصمیمات عقلانی نیستید، اصلا چرا خود را به دردسر می‌اندازید؟

تا منظورتان از عقلانی چه باشد. میانۀ خوبی با این واژه ندارم. می‌شد از واژه‌های دیگری استفاده کنید؛ مثلا «هماهنگ با ارزش»، یعنی چیزی که با آنچه افراد ارزشِ متناسب می‌دانند، همخوان است، تصمیماتی که می‌گیرند و در آینده برایش تاسف نمی‌خورند. وقتی افراد حس کنند انسان‌هایی خودمختارند و بطور مستقل قضاوت کرده‌اند، عواقب تصمیمشان را می‌پذیرند.

پس اگر ‌معنای محدودِ نتیجۀ کاملا منطقی را درنظر بگیریم، چنین تصمیمی «عقلانی» نیست. اما اگر معنای گسترده‌تر «عقلانی» را در نظر بگیریم، یعنی چیزی که در آن کارها، احساسات و ارزش‌های فرد در مجموعه‌ای یکپارچه با هم هماهنگ می‌شوند، آن وقت امید من آن است که افراد تصمیماتی عقلانی بگیرند.

خطری که به‌درستی منتقل نشود، ممکن است اثراتی جدی داشته باشد. برای مثال، این خبر که زنان باردار با مصرف الکل، فرزند خود را با خطرات جدی مواجه می‌کنند، یکی از ویراستاران خبر ما را که در طول بارداری کمی الکل مصرف کرده بود، به‌شدت مضطرب کرد.

فکر می‌کنم اعلام خطر زمانی که هنوز مطمئن نیستیم، نشانگر بی‌مسوولیتی است. از نظر علمی هنوز نظری قطعی در این باره اعلام نشده است.

در چنین مواقعی که خطر ناشناخته است، وقتی افراد حس کنند انسان‌هایی خودمختارند و به طور مستقل قضاوت کرده‌اند، عواقب تصمیم‌شان را می‌پذیرند. اغلب این عبارت را بیان می‌کنند: «نبودِ دلیل، دلیلِ نبود نیست. » از این عبارت متنفرم. مردم که آن را به کار می‌برند، خیلی عصبانی می‌شوم. این عبارت همیشه به شکلی عوام‌فریبانه به کار می‌رود. از من بپرسید، می‌گویم بله، دلیلِ نبود نیست؛ اما اگر ملاحظه کنید، می‌بینید در اکثر مواقع شواهد و دلایل، تنها تاثیری خیلی جزئی را نشان می‌دهد.

درنتیجه درباره نوشیدن الکل در دورۀ بارداری، مراجع بهداشت و سلامت بریتانیا اعلام کرده‌اند که بهتر است به عنوان اقدامی احتیاطی از مصرف الکل خودداری شود. این گفته منصفانه است. صداقت مهم است. همین که بگوییم مطمئن نیستیم نوشیدن الکل مضر باشد، اما برای ایمنی بیشتر استفاده نکنید، یعنی با مردم به عنوان افرادی بزرگ‌سال برخورد می‌کنیم و اجازه می‌دهیم خود قضاوت کنند.

سهم دانش در زندگی ما روزبه‌روز بزرگ‌تر می‌شود. الان چه محدودیتی در روزنامه‌نگاری علمی دیده می‌شود و چطور می‌توان آن را رفع کرد؟

تا جایی که بنده آشنایی دارم، روزنامه‌نگاران متخصص علمی افراد بسیار تاثیرگذاری هستند و بسیار تلاش می‌کنند تا داستان‌هایی دقیق و متوازن مطرح کنند. مساله زمانی است که داستان‌های علمی از دست روزنامه‌نگاران علمی خارج می‌شوند و به دست روزنامه‌نگاران عمومی می‌افتند. آن وقت دست‌کاری‌های خنده‌داری در شواهد و داستان مشاهده می‌شود. درنتیجه، روزنامه‌نگاری دربارۀ دانش مشکلاتی در پی دارد؛ به‌ویژه زمانی که از دست افراد مطلع خارج شود.

البته چالش نهایی این است که در عین پایبندی به حقایق، بیانی واضح داشته باشیم تا مردم را برانگیزیم که داستانمان را بخوانند. این کار به‌شدت دشوار است. من دارم روی همین موضوع کار می‌کنم. کارم این است که چیزهای نه چندان جالب، مثل اثرات مصرف الکل یا خوردن ساندویچ بیکن را به ماجرایی واضح و خواندنی تبدیل کنم. یافتن جاذبه در مسائل معمولی، چالش واقعی این کار است.

هم‌اکنون جهان دست روی دست گذاشته و منتظر شواهدی است که مشخص شود آیا ویروس زیکا نابهنجاری‌های مادرزادی در پی دارد یا نه. نظر شما درباره تبادل خطر در این موقعیت‌ها چیست؟

این نمونه‌ای کلاسیک است که بهتر است درباره آن، نکات احتیاطی رعایت مطالعات نشان می‌دهند که حتی در صورت فهم خوب خطر، مردم باز همان کاری را می‌کنند که قبلا می‌کردند.

به‌نظرم شواهد آنقدر هستند که احتیاط کنیم؛ مثلا اگر یکی از زوجین در منطقه تحت‌تاثیر این ویروس بوده‌اند، از بارداری جلوگیری کنند.

این جلوگیری موقت است و این شکل تبادل خطر مناسب به‌نظر می‌رسد. در آینده می‌توانیم نظر قطعی‌تری بدهیم. الان تنها مجازیم تایید کنیم که از نظر علمی قطعیتی در این خصوص وجود ندارد. لازم نیست مدعی ارتباطی علّی باشید و موضوع را بی‌جهت بزرگ کنید؛ اما شواهد کافی برای محتاط‌بودن در دست است.

هرچند از وقوع موارد میکروسفالی۳ اطلاع دقیقی نداریم، نظرمان این است که آمارْ اندک خواهد بود. در غیر این صورت مراجعات بسیار بیشتری داشتیم. در رادیو دربارۀ «خطر زیادِ» میکروسفالی صحبت می‌کنند؛ اما واقعیت چیز دیگری است. احتمالا خطرِ تولد نوزاد مبتلا به میکروسفالی توسط والدینی که به زیکا مبتلا شده بودند بیشتر است؛ اما نه اینکه خطر مطلق۴ بالاتر باشد. این نوع تبادل خطر، بی‌دلیل نگرانی مردم را افزایش می‌دهد.

این چیزی است که می‌دانیم. این چیزی است که نمی‌دانیم. نمی‌دانیم چه خطراتی هستند. داریم تحقیق می‌کنیم تا بفهمیم. تا آن زمان، برای اینکه خاطرمان آسوده باشد، می‌توانید الف، ب و ج را انجام دهید. این نوعی خودتوان‌بخشی است که اگر نگرانید، می‌توانید به آن عمل کنید. بعد از اتمام کار، دوباره به‌سراغتان می‌آییم و توصیه‌هایمان در آینده متفاوت خواهند بود. این راهبردی انطباق‌پذیر و انعطاف‌پذیر است.

درباره اغلب بیماری‌های همه‌گیر، وضعیت همین طور بوده است. برای مثال، دربارۀ موارد آنفلوآنزای خوکی در آغاز به‌شکل وحشتناکی اغراق شد. این مساله بی‌دلیل نیست؛ چون جانب احتیاط را رعایت می‌کردند. اما بیان این نکته مهم است که این ارقامْ موقتی هستند و به‌محض گردآوری شواهد، به‌روزرسانی خواهند شد.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک