دلایل عصبانیت در جامعه ایرانی
ساعت24 -فضای مجازی علاوه بر مزیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که دارد یکسری معایب هم دارد که از یک بستر فرهنگی به بستر فرهنگی دیگر متفاوت است؛ اتفاقی که سالها است افتاده بهخصوص پس از ظهور شبکههای اجتماعی مانند توییتر و فیسبوک و پیامرسانهای موبایلی مانند تلگرام و ابزار مشابه این روی دیگر را خیلی خوب به نمایش گذاشتهاند.
div style="text-align:justify">
علی گرانمایهپور در روزنامه اعتماد نوشت: فضای مجازی علاوه بر مزیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که دارد یکسری معایب هم دارد که از یک بستر فرهنگی به بستر فرهنگی دیگر متفاوت است؛ اتفاقی که سالها است افتاده بهخصوص پس از ظهور شبکههای اجتماعی مانند توییتر و فیسبوک و پیامرسانهای موبایلی مانند تلگرام و ابزار مشابه این روی دیگر را خیلی خوب به نمایش گذاشتهاند.
سالها قبل پس از اینکه لیونل مسی در جام جهانی به ایران گل زد حدود ٤٨ هزار نفر کاربر ایرانی در فضای مجازی پیامهای عجیب و غریبی فرستادند، پس از آن نوبت به حمله به صفحه میشل اوباما رسید و بعدتر افراد دیگر. این اتفاقات فارغ از نگاه سیاسی نماینده بخشی از فرهنگ مخفی و رفتار اجتماعی ما است. آنچه با عنوان فحاشی یا هرزهنگاری در فضای مجازی از آن صحبت میشود را ما با نام پوپولیسم در فضای مجازی میشناسیم.
پوپولیسم فضای مجازی چند زمینه دارد، چند مورد که به دلیل نسبی بودن، ریشه یک سری از این رفتارها را تشکیل میدهند: ١- هویت در این فضا نسبی است. گمنامی به من نوعی، القا میکند که هرچه بگویم، هر رفتاری داشته باشم و هر محتوایی که تولید کنم گیر نمیافتم و کسی سراغ من نمیآید.
٢- اخلاقیات هم نسبی است. هر کاربری متناسب با عادات و رفتار و نیازهای سرکوبشدهاش تولید محتوایی میکند که ممکن است سخیف باشد و باعث ایجاد کینه شود.
٣- امنیت هم در این فضا نسبی است، از امنیت تجهیزات سختافزاری گرفته مانند گوشی و لپتاپ تا امنیت روانی آدمها. این نسبیتها دست به دست هم دادهاند و دارند این خصوصیت را در جامعه ما برجسته میکنند که پس از هر اتفاقی و پس از یک اظهارنظر از سوی یک داور، یک مربی، یک ورزشکار یا هنرپیشه، موج فحاشیها هم شروع میشود.
یکی از نمودهای پوپولیسم در فضای مجازی، بازنمایی شخصیت عصبانی جامعه است. اما نکته دیگری هم وجود دارد؛ هرچه از لحاظ سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و روابط اجتماعی، انسداد را در فضای جامعه بیشتر بکنید، احتمال اینکه مردم در فضای مجازی دست به خودگشودگی و بیرون ریختن آنچه سرکوبشده بزنند، بیشتر است. هرچه تابآوری جامعه کمتر باشد، هرچه جامعه عصبانیتر باشد و هر چه انسداد سیاسی، خبری بیشتر باشد، هر چه آرزوهای سرکوبشده در مردم و فشار گرانی ببینید این نوع رفتار را هم بیشتر در فضای مجازی مشاهده میکنید.
باید توجه کرد که نوع و میزان و شکل این فحاشیها هم با یکدیگر متفاوت است. گاهی میبینید یک شخصیت سیاسی مخالف یا موافق نظام یک حرفی میزند، بلافاصله به صفحه این فرد حمله میشود. اگر من در گذشته فحاشی میکردم یا میخواستم خشم خودم را نشان دهم به دلیل کنترل اجتماعی که رویم وجود داشت این کار را با حسابوکتاب انجام میدادم. اما فضای مجازی کنترل ندارد، کنترل نسبی است و این باعث میشود که بدون رعایت مسائلی که قبلا به آن فکر میکردند دست بزنند به حمله به صفحه افراد و تولید محتوایی که همراه با فحاشی است. اما کاربران و مردم ما باید یک نکته را به یاد داشته باشند؛ متاسفانه آنچه در فضای مجازی به شکل توهین و فحاشی به آدمهای دیگر، کشورهای دیگر و فرهنگهای دیگر تولید میکنیم، نمایندگی میکند فرهنگ ما را، معرف بخشی از فرهنگ ما است.
بله، تعداد توهینکنندگان به مسی شاید تنها ٤٨ هزار نفر باشد، در برابر جمعیت یک کشور عدد کمی است اما این باور را به وجود میآورد که ایرانیها عصبی و بیادب و پرخاشگر هستند. پیغامها و اظهارنظرهای آنها بخشی از فرهنگ جامعه ما را دارد به تصویر میکشد. حالا در این فضا صحبت از تعیین مکانی برای ابراز اعتراض در شهر مطرح شده است. یک ایرادی در مدیران و مسوولان ما هست؛ در رسیدگی به بحرانهای اجتماعی معلولگراییم، نه علتگرا. لازم نیست ما به مردم بگوییم بروید فلانجا و فریاد بزنید، باید مشکلاتی که باعث میشوند مردم نیاز به فریاد زدن داشته باشند را کم کنیم. در حوادث اخیر آمارها نشان میدهد که اغلب دستگیرشدگان در رده سنی ١٦ تا ٢٦ سال هستند، یعنی کسانی که نیاز به کار دارند، کسانی که نیاز به مشغولیت دارند. به مسوول عزیز در شورای شهر توصیه میکنم که به جای پیگیری محلی برای اعتراض، پول این پروژه را صرف این کنند که برای صد نفر از آن کسانی که نیاز به فریاد زدن دارند، کار پیدا کنند.
کارگران را سر کار برگردانند، زمینهای فراهم شود که پدران از فرزندانشان شرمنده نباشند و این عصبیت و سرخوردگی در خانواده کاهش پیدا کند. محل اعتراض قرار است یک راهکار ارتباطی باشد، من میگویم بعد عصبانیت جامعه ما از بُعد ارتباطی فراتر است، از بُعد جامعه صنعتی هم فراتر است. ما یک عصبانیت جامعه صنعتی داریم؛ زنها و مردها به دلیل کار زیاد، ماندن در فضاهای بسته و عدم ارتباط با خانواده عصبی میشوند اما گاهی یک جامعه به سبب مشکلات عصبی است. اینها به لحاظ ارتباطات انسانی بسیار متفاوت هستند.
گاهی جامعهای عصبانی است. یکی از دلایل عصبانیت در جامعه ایرانی بعد از فقر و بیکاری، تحقیر است. باید ببینیم چه شد که مردم تحقیر شدند، آیا نهادهای سیاسی مردم را تحقیر کردند؟ آیا نهادهای اقتصادی مردم را تحقیر کردند؟ آیا تحقیر در محل کار شکل گرفته است؟ پیشنهادم این است که به جای معلولگرایی و رفتن به سراغ تعیین محلی برای فریاد زدن به سراغ پیدا کردن ریشههای این عصبانیت روند و کارشان را از علتها شروع کنند.