روزنامه کیهان یکشنبه 14 دی
یادداشت حسین شریعتمداری وخبر های ویژه
یادداشت حسین شریعتمداری وخبر های ویژه
r />زین سوی ره قافله باز است (یادداشت روز)
۱- دو سال قبل در یکی از یادداشتهای کیهان به ترفند «مارپیچسکوت» که از پیچیدهترین ترفندهای عملیات روانی است اشاره کرده و آورده بودیم «مارپیچسکوت- SILENCE SPIRAL- بر این نظریه تکیه دارد که افراد جامعه اگر احساس کنند دیدگاه و نظر آنها نسبت به فلان موضوع در «اقلیت» است و اکثریت مردم، دیدگاه و نظری متفاوت با آنان دارند، به طور معمول و براساس یک قاعده تجربه شده - استثناها مورد نظر نیست - علاقه و تمایلی به ابراز نظر و عقیده خود نخواهند داشت و افراد خنثی و بیتفاوت نیز ترجیح میدهند در همان جهت ابراز عقیده کنند که تصور میکنند نظر اکثریت مردم است» کارشناسان عملیات روانی از ترفند مارپیچ سکوت که اصلیترین بخش اجرای آن برعهده رسانههاست برای القاء دیدگاه مورد نظر خود به عنوان «دیدگاه و باور اکثریت مردم»! در جامعه حریف استفاده میکنند. با این توضیح که وقتی رواج و فراگیری «فلان دیدگاه» را در جامعه حریف به سود خود ارزیابی میکنند، از طریق رسانهها، گروهها، احزاب و شخصیتهای وابسته یا تحت تاثیر خود همان دیدگاه و نظر را با این هدفگذاری که دیدگاه اکثریت مردم است، تبلیغ کرده و ترویج میدهند. در این ترفند اگرچه اثرگذاری بر افکار عمومی نیز یکی از اهداف تعریف شده است ولی کاربرد اصلی آن تغییر محاسبات و اخلال در تصمیمسازی و سیاستپردازی مسئولان کشور حریف است.
۲- تجلیل آقای دکتر روحانی رئیسجمهور محترم کشورمان از حماسه ۹دی و تأکید ایشان که پیام روشن این حماسه، دلدادگی مردم به ساحت مقدس امامحسین علیهالسلام، قانونگرایی، حمایت از انقلاب و نظام و بیعت مجدد با رهبری بود، بلافاصله با اعتراض همراه با عصبانیت رادیو فردا، ارگان رسمی و فارسیزبان سازمان «سیا» روبرو شد که آن را مخالفت آقای روحانی با نظر اکثریت مردم ایران! قلمداد کرد.
تجلیل رئیسجمهور در حالی است که حماسه ۹دی با حضور بینظیر و چنددهمیلیونی مردم و با تابلو و شناسه، اعلام برائت از اصحاب و سران فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸ شکل گرفت و از این روی، آقای دکتر روحانی در تجلیل از این حماسه نه فقط با اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران همسو و همجهت بودهاند، بلکه برخلاف آنچه انتظار میرفت به وطنفروشی و جنایات سران و عوامل فتنه که آن نیز، باور تمامی مردم است و با صدها سند غیرقابل انکار همراه است، کمترین اشارهای نکردند. ولی همین اندازه از تجلیل حماسه ۹ دی هم به مذاق سازمانسیا خوش نیامده است... و در این ماجرا عبرتهایی هست که نباید از کنار آن به سادگی عبور کرد. بخوانید!
۳- وقتی آمریکا بدون کمترین ملاحظه و پایبندی به شواهد روشن و خالی از ابهام، حماسه بینظیر ۹دی را تنها به این علت که تودهنی محکمی به پروژه براندازی و مشترک غربی، عبری و عربی بود، انکار میکند و تجلیل از آن را با منافع خود ناسازگار میبیند، بدیهی است که هرگز آقای روحانی معتقد به اسلام و انقلاب و امام و نظام و رهبری و طرفدار منافع مردم این مرز و بوم را «دوست»! و «شخصیت قابل احترام»! نمیداند و تنها در صورتی حاضر به پذیرش وی و همراهی با دولت ایشان خواهد بود که در چارچوب تعریف شده و میدان علامتگذاری شده آمریکا و متحدانش حرکت کند.
۴- بهرهگیری از ترفند مارپیچ سکوت برای محاصره روانی مسئولان کشورمان منحصر به رسانههای بیگانه نیست بلکه دنبالههای داخلی آنها نیز از این ترفند بهره میگیرند و از آنجا که زیر تابلوی دوستدار این یا آن مسئول پنهان میشوند، مارپیچ سکوت آنها میتواند از «ضریب تأثیر» بیشتری نیز برخوردار باشد.
شاید رئیسجمهور محترم کشورمان نکتهای را که در این بند از یادداشت پیشروی آمده است، نپذیرند و یا در صحت آن تردید کنند ولی با جرأت و به گواه شواهد خالی از ابهام باید گفت که مدعیان اصلاحات و سایتها و روزنامههایی که در اختیار دارند نیز برای ایجاد فاصله و زاویه میان ایشان و واقعیتهای مورد قبول و باور تودههای عظیم مردم به شگرد «مارپیچ سکوت» متوسل شده و میشوند و از این طریق، نظر و دیدگاه اقلیت اندک و کمشمار خود را با عنوان و در پوشش نظر و دیدگاه اکثریت قریب به اتفاق مردم جا میزنند! به عنوان مثال، در حالی که مشکلات معیشتی مردم، بیکاری، ضرورت پیشرفت علمی و نیاز مبرم کشور به مبارزه با فساد اقتصادی و... مسائل اصلی بوده و ذهن همگان را به خود مشغول داشته است، با بهرهگیری از رسانههایی که در اختیار دارند و با پشتیبانی آشکار رسانههای پردامنه دشمنان بیرونی، مسائل دمدستی را بزرگ جلوه میدهند و از نیاز و منافع حزبی و گروهی خود با درشتنماییهای کاذب و حاشیهسازی و گندهگوییهای بیپایه و اساس، به عنوان خواست اکثریت مردم یاد میکنند. برای پی بردن به این واقعیت تلخ کافی است جناب رئیسجمهور فقط نگاهی گذرا به تبلیغات رسانهای پر حجم و -در اکثر موارد- یکسان و همخوان روزنامههای زنجیرهای و سایتهای وابسته به مدعیان اصلاحات بیندازند.
اگر این واقعیت تلخ قابل انکار نیست - که نیست- اعتماد جناب روحانی به این قشر اندک و کم شمار ولی پرگو و پرهیاهو میتواند خدای نخواسته زاویه گرفتن تدریجی ایشان از مردم را در پی داشته باشد.
۵- اواسط سال ۱۳۸۹ خانم هیلاری کلینتون با صراحت اعلام کرد که آمریکا برای کمک به مخالفان جمهوری اسلامی - با قید جنبش سبز(!) - و حضور آنان در فضای سایبری، مبلغ ۴۰۰ میلیون دلار بودجه اختصاص داده است - که البته رقم واقعی به مراتب بیشتر از مبلغ اعلام شده است- اما چرا فضای سایبری؟ و در حالی که دشمن به حضور مخالفان در کف خیابان و آشوب و تنشآفرینی قابل رویت و محسوس آنان به شدت نیاز دارد، چرا اصرار دارد که آنها را از کف خیابان به فضای سایبر منتقل کند؟! پاسخ این پرسش روشنتر از آن است که نیازی به بررسیهای عمیق داشته باشد. این تصمیم آمریکاییها هنگامی اتخاذ شده و دیکته میشود که بسیاری از هواداران قبلی سران فتنه به ماهیت وطنفروشانه و فریبکارانه آنان پی برده و حاضر نیستند به حمایت از آنها در کف خیابان حضور پیدا کنند. از این روی دیدگاه و نظر آنها در قد و قواره یک گروه اندک و کم شمار به نمایش درمیآید که در مقایسه با تودههای عظیم و چند ده میلیونی ۹ دی، به چشم نمیآیند. اما نفرات، در فضای سایبری قابل شمارش نیستند و یک یا چند نفر با راهاندازی یک سایت اینترنتی میتوانند خود را به دروغ، بخش قابلتوجهی از مردم جا بزنند! و این جابهجایی از عرصه واقعی به فضای سایبری، لازمه و نیاز اولیه برای بهرهگیری از ترفند «مارپیچ سکوت» است و به دشمنان بیرونی و دنبالههای داخلی آنان اجازه میدهد علیرغم کوچکی، خود را بزرگ! جلوه دهند و با وجود «ریز» بودن، درشتنمایی کنند! بدیهی است از دولتمردان دلسوز و مخصوصا رئیسجمهور محترم انتظار نمیرود که تحت تأثیر این فضای کاذب قرار گرفته و در تشخیص اولویتها به خطا رفته و در محاسبات خود اشتباه کنند.
۶- مدعیان اصلاحات، اولا؛ در بیاعتمادی و بیاعتنایی مردم به خود کمترین تردیدی ندارند و به همین علت بود که آقای عارف نامزد اصلی خود را با این توضیح به ایشان که در نهایت صاحب ۷ یا ۸ درصد آراء مردم خواهد بود، وادار به استعفاء و کنارهگیری کردند و این در حالی بود که آقای دکتر عارف را به این علت که در فتنه ۸۸ حضور نداشته است، برگزیده بودند.
ثانیا؛ بارها در آغاز ریاستجمهوری آقای روحانی به کنایه و طی چند ماه اخیر به صراحت اعلام کردهاند که روحانی را اصلاحطلب نمیدانند و متأسفانه وقاحت را به جایی رساندند که از دولت دکتر روحانی با عنوان «رحم اجارهای اصلاحطلبان»! یاد کردند و هرگاه نظر و دیدگاه و یا عملکرد رئیسجمهور محترم را با منافع حزبی خود ناهمخوان دیدهاند بدون کمترین ملاحظهای به ایشان تاختهاند. بنابراین به آسانی میتوان نتیجه گرفت که مدعیان اصلاحات پایگاه مورد اعتماد و قابل تکیهای برای جناب روحانی نیستند.
۷- یکی دیگر از ترفندهای مدعیان اصلاحات علیه دکتر روحانی که در چارچوب همان «مارپیچ سکوت» قابل توضیح است، تلاش بیوقفه آنان برای فاصلهاندازی و زاویهسازی میان رئیسجمهور و منتقدان است. آنان اصرار دارند که هر انتقادی - ولو دلسوزانه و برخاسته از خواست آشکار و صریح مردم- را بهحساب دشمنی و کینهتوزی علیه ایشان بنویسند! و این توهم را به رئیسجمهور محترم القاء کنند که با شمار فراوانی از دشمنان روبروست و جناب دکتر روحانی را - البته با محاسبات غلط خود- به این نتیجه برسانند که در میان اصولگرایان - منظور اصولگرایی به مفهوم واقعی آن یعنی تاکید بر آموزههای اصیل اسلامی و انقلابی است - جایی ندارد و الزاما بایستی همراهی با مدعیان اصلاحات را، هرچند که با آنها در بسیاری از موارد همخوان نیست، بپذیرد!
۸- بولتننویسی جهتدار یکی دیگر از شاخههای شناخته شده ترفند «مارپیچسکوت» است که مدعیان اصلاحات برای فاصلهاندازی رئیسجمهور محترم با مردم از آن بهره میگیرند. در اینباره گفتنی است در دوران ریاستجمهوری آقای خاتمی، برخی از نزدیکان ایشان در حالی که به شدت مراقب بودند شناخته نشوند و با اخذ قسم جلاله که هویت آنان فاش نشود، نزد نگارنده آمدند و توضیح دادند که افرادی - نظیر حسین باستانی که اکنون فراری و پناهنده است- و چند نفر دیگر که از بردن نام آنها معذور هستیم، همه روزه با تهیه بولتنهای حاوی اخبار جعلی و یا دستکاری شده، این توهم را به آقای خاتمی القاء میکردند که گروهها و جماعت بسیاری، همه توان خود را صرف مخالفت و دشمنی با وی میکنند... تا آنجا که ایشان طی سخنانی ادعا کرد «هر۹ روز با یک بحران روبروست»! این ترفند را تعدادی از نزدیکان رئیسجمهور سابق نیز به کار میبستند و نتیجه آن را مخصوصا در سالهای پایانی مسئولیت ایشان، همگان شاهد بوده و بودیم! با تأسف باید گفت امروزه همان بولتننویسان در نهاد ریاستجمهوری فعال هستند!
۹- و بالاخره شخصیت آقای دکتر روحانی به گواهی سوابق ایشان در جبهه مدعیان اصلاحات قابل تعریف نیست و نباید خدای نخواسته بر این تصور باشند که در میان اصولگرایان جایی ندارند! و اینکه؛ زین سوی ره قافله باز است.
حسین شریعتمداری
اخبار ویژه
سانسور معمای رشد ۴ درصدی و افزایش بیکاری در نشریات حامی دولت
روزنامههای حامی دولت گزارش مرکز آمار درباره دو رقمی شدن و افزایش نرخ بیکاری را از صفحات اول خود حذف کردند تا مسئله را به سبک و شیوه خاص خود حل کرده باشند! افزایش نرخ بیکاری در حالی است که دولت میگوید رشد اقتصادی ۴/۱ درصدی شده است.
آمار جدید حاکی از افزایش نرخ بیکاری به رقم ۱۰/۵ درصد- یک درصد افزایش- نسبت به فصل گذشته است. روزنامههای شرق، آفتاب یزد، ایران، فرهیختگان، آرمان، شهروند، مردمسالاری، مردم امروز و... با وجود تبلیغات خلاف واقع قبلی در صفحات اصلی خود، اینبار ترجیح دادند از کنار این خبر عبور کنند و حتی کوچکترین تیتری را نیز به این خبر اختصاص ندهند.
روزنامه اعتماد در صفحات داخلی خود درباره این خبر نوشت: با وجود هدفگذاری دولت برای کاهش بیکاری، اما نرخ رشد بیکاری در فصل پاییز یک درصد افزایش یافته و مجددا قله آمال و آرزوی دولت برای کاهش نرخ بیکاری فرو ریخته و دولت موفق نشد تکرقمی بودن نرخ بیکاری را حفظ کند. خبری از تاثیرات رشد مثبت اقتصادی در کاهش نرخ بیکاری و عوامل تولید و دیگر بخشها نیست. با وجود اینکه آمارهای رشد اقتصادی از سوی بانک مرکزی در فصل بهار و تابستان مثبت گزارش شده، اما همچنان تاثیری در روند کاهش نرخ بیکاری مشاهده نمیشود و حتی در پاییز نرخ بیکاری یک درصد افزایش یافته است. این در حالی است که کارشناسان اقتصادی معتقدند، هر یک درصد رشد اقتصادی باید ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار شغل ایجاد کند و این موضوع از سوی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و دیگر مسئولان اقتصادی بارها گفته شده است با این وجود هنوز تاثیرات این رشد نمود عینی در ایجاد شغل و رونق بازار از منظر کاهش بیکاری ندارد.
از سوی دیگر روزنامه دنیای اقتصاد معتقد است: در سال ۱۳۹۱ و نیمه اول ۱۳۹۲ با وجود کاهش شدید رشد اقتصادی، بخش ساختمان با رونق نسبی همراه بوده است، این امر احتمالا یکی از عوامل رشد اشتغال در سال ۱۳۹۱ و نیمه اول ۱۳۹۲ بوده است. در حالی که از نیمه دوم سال ۱۳۹۲ بخش ساختمان با رکود شدیدی مواجه شده است و این موضوع از عوامل کاهش اشتغال در این دوره بوده است.
این روزنامه نوشت: بررسی روند میانگین سالانه نرخ بیکاری در هر فصل، حکایت از سیر نزولی نرخ بیکاری از تابستان ۱۳۹۲ تا پاییز ۱۳۹۳ دارد. در همین حال بررسی تحولات اشتغال روند متضادی را نشان میدهد. میزان اشتغال (میانگین سالانه) از پاییز ۱۳۹۲ تا تابستان ۱۳۹۳ از سیر نزولی برخوردار بوده؛ به نحوی که در سال منتهی به تابستان ۱۳۹۳ بیش از ۷۰۰هزار شغل نسبت به سال منتهی به تابستان ۱۳۹۲ از دست رفته است. اگر چه در فصل پاییز اوضاع اشتغال بهتر شده است، اما همچنان آمار اشتغال بیانگر از دست رفتن بیش از ۴۰۰ هزار شغل در سال منتهی به پاییز ۱۳۹۳ نسبت به سال منتهی به پاییز ۱۳۹۲ است.
دنیای اقتصاد میافزاید: در حالی که از بهار ۱۳۹۱ رشد اقتصادی از روند نزولی برخوردار بوده و ارقام منفی را ثبت کرده است، رشد اشتغال از روند صعودی برخوردار بوده و در اوج خود در تابستان ۱۳۹۲ ]پایان کار دولت دهم[ به مثبت ۵ درصد هم رسیده است. در مقابل از اواخر سال ۱۳۹۲ روندهای اشتغال و تولید معکوس شده است. اقتصاد کشور روند خروج از رکود اقتصادی را از اواخر سال ۱۳۹۲ آغاز کرده و رشد اقتصادی (میانگین) از ارقام منفی به مثبت ۱/۳ درصد در فصل تابستان ۱۳۹۳ افزایش یافته و برآورد میشود این روند صعودی ادامه یافته و در فصل پاییز به حدود ۲/۳ درصد رسیده باشد. اما در همین دوره نرخ رشد اشتغال از روند نزولی برخوردار بوده و تا تابستان ۱۳۹۳ به منفی ۱/۶ درصد نیز کاهش یافته است.
شما بهتر از همه میدانید که دروغ و تفرقه را چه کسانی کلید زدند
آخرین اظهارات آقای هاشمی تخطئه عملکرد خویش در طول چند سال گذشته و از جمله فتنه سال ۸۸ است.
وی در دانشگاه تهران و در نشستی تحت عنوان پیامبر رحمت و مدارا گفت: این روزها مشاهده میکنید که چقدر از صدا و سیما علائم تفرقه پخش میشود و چیزهایی را به خورد مردم میدهند که نبوده است. این کارها خدمت به نظام و خدمت به انقلاب و کشور نیست.
هاشمی رفسنجانی، دروغ، ظلم و زندان بیجهت را از عوامل تفرقه برشمرد و تصریح کرد: اختلاف نظر اگر در حد بحث بماند مفید است، اما وقتی به عمل و کار فیزیکی بگذرد و از حدی تجاوز کند، به تهمت و دروغ و درگیری تبدیل میشود.
وی ادامه داد: ما در عین اختلافنظر باید با یکدیگر برادرانه رفتار کنیم و نباید فقط به زبان اکتفا کنیم. افراد یا نهادهای خاصی نباید به دیگران زور بگویند و انتظار این است که انقلاب را و اهداف انقلاب را به عنوان الگوی خود در نظر بگیریم.
وی با بیان اینکه موضوع وحدت آسان نیست و باید عمل همراه آن باشد، اما متأسفانه امروز میبینیم که از حد حرف عبور نمیکند، خاطرنشان کرد: قانون اساسی ما هم در زمان مشروطه و هم در زمان انقلاب تمام اقلیتها را در مجلس وارد کرد و امکان دارد که یک فرد ارمنی و یا مسیحی که ۱۰ یا ۲۰ هزار رأی دارد در کنار نمایندهای که دو میلیون رأی دارد در مجلس حق رأی داشته باشد. بنابراین در قانون اساسی ما این افراد نیز در کشور شریک هستند و در نتیجه چطور میشود که ما در یک کشور اسلامی با یکدیگر اختلاف داشته باشیم.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید بر اینکه احزاب و تشکلهای سیاسی کار خود را انجام میدهند، بیان داشت: خداوند کسانی را که تفرقه ایجاد میکنند تنبیه میکند و سه نوع عذاب را برای اینگونه جوامع برمیشمارد که شامل عذابهای آسمانی، عذابهای زمینی مانند زلزله و عذاب تفرقه است.
آقای هاشمی در این اظهارات توضیح نداد که کدام قسمت از مستندهای پخش شده در صداوسیما به مناسبت سالگرد یومالله ۹ دی خلاف واقع بوده است؟ اهانت به جمهوری اسلامی و امام و ولایتفقیه؟ حرمتشکنی روز عاشورا توسط گروهکهای ضدانقلاب و مردمان خداجو توصیف شدن آنها توسط یکی از سران فتنه؟ شعار کوبنده مردم در حماسه ۹ دی علیه سران فتنه و لعنت کردن آنها؟ ارتباط فتنهگران با استکبار آمریکا و انگلیس و اسرائیل و مورد حمایت صریح آنان قرار گرفتن؟ آیا جز این است که سران این سه رژیم خبیث علنا و صریحا از فتنهگران سبز و سران آنها حمایت کردند و اگر چنین است - که قطعا اینگونه است- چرا آقای هاشمی در کنار مهرههای جنگ نیابتی دشمنان ایستاد؟ در مقابل آیا افشای چهره منافقینی این چنین از سوی صدا و سیما و بصیرتبخشی بیشتر به مردم را میتوان حمل به تفرقه کرد؟
از سوی دیگر باید پرسید چه کسانی با دروغ بزرگ تقلب ـ آن هم در حد ۱۱ میلیون - به نظام اسلامی تهمت خیانت در امانت مردم را زدند و با نکوهش رهبر معظم انقلاب در همان زمان مواجه شدند؟ آیا همین دروغ خیانتآلود تقلب، اسم رمز آشوب و اسباب تفرقهافکنی بزرگ و فتنه «اکبر من القتل» و «اشد من القتل» نبود؟! آیا ایستادن مقابل رأی اکثریت و تشجیع به زور و ارعاب پسندیده بود که حالا آقای هاشمی زور و دروغ و ظلم را تخطئه میکند؟! آیا رفتار آن روز سران فتنه و خیانت در حق انقلاب و نظام و رأی مردم، مصداق رفتار برادرانه بود؟! و... بالاخره اینکه آیا آقای هاشمی فراموش کرده که عضو مرکزیت ستاد تبلیغاتی وی در سال ۸۴ که بعدها سخنگوی دولت یازدهم شد، صراحتا تصریح کرد هرگز دل ما با منتخب سال ۸۸ صاف نشد؟!
برانداز که نمیتواند اصلاحطلب باشد
عضو حزب منحله مشارکت گفت اصلاحطلب واقعی نمیتواند برانداز باشد.
نجفقلی حبیبی در مصاحبه با «ندای ایرانیان» اظهار داشت: عقلای قوم اصولگرا خوب میدانند که اصلاحطلبان در بدنه اصلی انقلاب حضور داشتند و اصلا امتزاج گفتمان اصلاحطلبی با براندازی اشتباه است. باید از ارائهکنندگان چنین حدیثهایی پرسید که اصلاحطلبی از نظر آنها چه معنی و مفهومی دارد؟ وقتی ما میگوییم اصلاحطلبی یعنی اینکه دوست داریم مجموعهای که ایران را میسازد اعم از ارکان دولتی، اجرایی، اجتماعی و سیاسی بهبود پیدا کند. متأسفانه بخشی از جریانهای افراطی که امروز رسانههای گروهی را هم در اختیار دارند، رقابت سیاسی را با تندرویهای شخصی و گروهی همراه کردند و گاها به رهبران اصلاحات و اشخاص شناسنامهدار انقلاب اتهامهایی میزنند که واقعی نیست. قانون اساسی براساس اسلام تدوین شده است بنابراین کسی که سنگ قانونمداری را به سینه میزند نمیتوان اسلام را قبول نداشته باشد.
وی در پاسخ این سؤال که چرا برخی اصرار دارند که اصلاحطلبان را از گفتمان انقلاب خارج کنند؟ میگوید: این را باید از خودشان بپرسید. اما حرفشان تناقض اساسی دارد. اصلاحطلبی به معنای پذیرش قانون، به معنای مدارا و تعامل است پس با انقلابیگری به معنای آشوبطلبی سنخیتی ندارد. ممزوج کردن این دو دیدگاه با هم امکانپذیر نیست. نمیتوان از تعامل حرف زد و سپس به دنبال تقابل بود. اصلاحات هیچ گاه این دیدگاه را تأیید نمیکرده و نمیکند چون با ذات اصلاحطلبی در تضاد است. از طرف دیگر سابقه اصلاحطلبان است. فعالین سیاسی و رهبران اصلاحات نمیتوانند هم در شکلگیری انقلاب نقش داشته باشند و هم سعی در ضربه زدن به آن را داشته باشند.
آقای نجفقلی حبیبی البته درست گفتهاند که اصلاحطلب واقعی نمیتواند برانداز باشد اما شرط این گزاره این است که کسی اصلاحطلب واقعی باشد. در واقع از رفتار و عملکرد افراد و احزاب - و نه ادعای آنها- است میتوان تشخیص داد آنها اصلاحطلب هستند یا افسادطلب. به راستی ترویج راهبردهایی نظیر فشار از پایین چانهزنی در بالا (با چاشنی اغتشاش و آشوب)، خروج از حاکمیت، تحصن و تحریم انتخابات، ایجاد دو آشوب بزرگ به فاصله ۱۰ سال، عدم تمکین به قانون و اصرار بر قانونشکنیهای بزرگ، ائتلاف با گروهکهای نشاندار جریان براندازی و هم کاسه شدن با گروههایی که تصریح کردند اصل نظام جمهوری اسلامی نشانه است و... چه نسبتی میتواند با ادعای اصلاحطلبی جز تنافر و تناقض داشته باشد؟ در عین حال باید پرسید آیا سابقه انقلابی شرط کافی برای ماندن هم هست؟! اگر چنین بود که زبیر و طلحه و سعد وقاص و مشابهان آنها پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) تبدیل به دشمنان ولایت امیرمؤمنان و آرمانهای اصلی نهضت اسلامی نمیشدند و در خدمت اردوگاه کفر و نفاق (بنیامیه و شام) قرار نمیگرفتند.
یادآور میشود برخی از اعضای مرکزیت حزب مشارکت و فراکسیون مشارکت پس از ارتکاب خیانتهای متعدد از کشور گریختند و در آمریکا و برخی کشورهای معارض اروپایی پناهندگی گرفتند.
گروهکی که ثابت کرد جمهوریت و اسلامیت را قبول ندارد
عضو گروهک معارض با رأی ۲۵ میلیونی مردم در انتخابات سال ۱۳۸۸ میگوید استدلال «رأی مردم ارزشی ندارد» بدون مبنای دینی است.
محمدتقی میبدی از اعضای گروهک «مجمع مدرسین» - گروهکی که برخی اعضای آن در آشوبافکنی ۵ سال پیش حضور داشتند - در مصاحبه با خبرنگار ایلنا گفت: کسانی که میگویند رای مردم و خواست آنها اصل نیست، قول و فعلشان یا جاهلانه است و یا متملقانه که هر کدام از این دو مورد، ضربه به اسلام است.
فاضل میبدی با تاکید بر اینکه کسانی که میگویند رای مردم ارزشی ندارد، استدلالشان مبنای ارزشی و دینی ندارد، خاطر نشان کرد: حضرت علی(ع) زمانی که مردم به او رجوع کردند و خواستار زمامداریاش شدند، حکومت خود را منوط به استمزاج مردم کرد و اسلام نیز همواره بر نقشآفرینی مردم در عرصههای مختلف و حق تعیین سرنوشت آنها تأکید کرده است.
وی اضافه کرد: امام(ره) مردم را ولی نعمت میدانستند و همواره به مسئولان تذکر میدادند امورشان مردمدارانه باشد. ایشان همواره به آرای ملت احترام میگذاشتند و بر خواست و اراده مردم تاکید داشتند و هنگامی نیز که انقلاب اسلامی پیروز شد، دیدیم که با اینکه شرایط نابسامان بود و احتمال کودتای ضدانقلاب بود، ایشان انتخاب نوع حکومت را منوط به رای مردم کردند.
وی با بیان اینکه میزان رای ملت است، یادآور شد: یادمان باشد هنگامی که امام از پاریس به تهران میآمدند، در مصاحبهای گفتند نوع حکومت ما جمهوری است، همانند آنچه که در کشورهای غربی است با این تفاوت که اسلامی نیز است. در حکومت جمهوری این مردم هستند که تعیین تکلیف میکنند و مسئولان را انتخاب میکنند.
مدعیان دروغین اصلاحطلبی و جمهوریخواهی با وجود مانور فراوان روی تعابیری نظیر مردم، رأی مردم، دموکراسی و... در عمل بیشترین ستیزهجوییها را با انتخاب ملت ایران- از انتخاب اصل جمهوری اسلامی تا انتخابهای درون ساختار- داشتهاند به نحوی که رفتار آنها رفتار عناصر اشرافیتطلب را که طرفدار انحصار قدرت هستند تداعی میکند به نحوی که براساس رفتار آنها میتوان گفت رأی مردم تا هنگامی محترم است که به نفع این جماعت باشد، در غیر این صورت حاضرند حتی به قیمت به خطر انداختن امنیت و منافع ملی، عقدههای ناکام خود را دنبال کنند.
درباره اظهارات فاضل میبدی مبنی بر اینکه امام انتخاب نوع حکومت را به مردم واگذار کردند باید خاطر نشان کرد که اوباش و فتنهگران در سال ۸۸ روی همین انتخاب مردم - جمهوری اسلامی - خط کشیدند و صراحتا به موازات زیر پا نهادن رأی اکثریت مردم نشان دادند که اصل دشمنی آنها با اسلام است.
یادآور میشود برخی اعضای گروهک «مجمع مدرسین» پیوند دیرینه با باند مهدی هاشمی معدوم و بیت منتظری و گروهکهایی چون نهضت آزادی و کانون مدافعان حقوق بشر (عبادی) دارند.
۱- دو سال قبل در یکی از یادداشتهای کیهان به ترفند «مارپیچسکوت» که از پیچیدهترین ترفندهای عملیات روانی است اشاره کرده و آورده بودیم «مارپیچسکوت- SILENCE SPIRAL- بر این نظریه تکیه دارد که افراد جامعه اگر احساس کنند دیدگاه و نظر آنها نسبت به فلان موضوع در «اقلیت» است و اکثریت مردم، دیدگاه و نظری متفاوت با آنان دارند، به طور معمول و براساس یک قاعده تجربه شده - استثناها مورد نظر نیست - علاقه و تمایلی به ابراز نظر و عقیده خود نخواهند داشت و افراد خنثی و بیتفاوت نیز ترجیح میدهند در همان جهت ابراز عقیده کنند که تصور میکنند نظر اکثریت مردم است» کارشناسان عملیات روانی از ترفند مارپیچ سکوت که اصلیترین بخش اجرای آن برعهده رسانههاست برای القاء دیدگاه مورد نظر خود به عنوان «دیدگاه و باور اکثریت مردم»! در جامعه حریف استفاده میکنند. با این توضیح که وقتی رواج و فراگیری «فلان دیدگاه» را در جامعه حریف به سود خود ارزیابی میکنند، از طریق رسانهها، گروهها، احزاب و شخصیتهای وابسته یا تحت تاثیر خود همان دیدگاه و نظر را با این هدفگذاری که دیدگاه اکثریت مردم است، تبلیغ کرده و ترویج میدهند. در این ترفند اگرچه اثرگذاری بر افکار عمومی نیز یکی از اهداف تعریف شده است ولی کاربرد اصلی آن تغییر محاسبات و اخلال در تصمیمسازی و سیاستپردازی مسئولان کشور حریف است.
۲- تجلیل آقای دکتر روحانی رئیسجمهور محترم کشورمان از حماسه ۹دی و تأکید ایشان که پیام روشن این حماسه، دلدادگی مردم به ساحت مقدس امامحسین علیهالسلام، قانونگرایی، حمایت از انقلاب و نظام و بیعت مجدد با رهبری بود، بلافاصله با اعتراض همراه با عصبانیت رادیو فردا، ارگان رسمی و فارسیزبان سازمان «سیا» روبرو شد که آن را مخالفت آقای روحانی با نظر اکثریت مردم ایران! قلمداد کرد.
تجلیل رئیسجمهور در حالی است که حماسه ۹دی با حضور بینظیر و چنددهمیلیونی مردم و با تابلو و شناسه، اعلام برائت از اصحاب و سران فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸ شکل گرفت و از این روی، آقای دکتر روحانی در تجلیل از این حماسه نه فقط با اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران همسو و همجهت بودهاند، بلکه برخلاف آنچه انتظار میرفت به وطنفروشی و جنایات سران و عوامل فتنه که آن نیز، باور تمامی مردم است و با صدها سند غیرقابل انکار همراه است، کمترین اشارهای نکردند. ولی همین اندازه از تجلیل حماسه ۹ دی هم به مذاق سازمانسیا خوش نیامده است... و در این ماجرا عبرتهایی هست که نباید از کنار آن به سادگی عبور کرد. بخوانید!
۳- وقتی آمریکا بدون کمترین ملاحظه و پایبندی به شواهد روشن و خالی از ابهام، حماسه بینظیر ۹دی را تنها به این علت که تودهنی محکمی به پروژه براندازی و مشترک غربی، عبری و عربی بود، انکار میکند و تجلیل از آن را با منافع خود ناسازگار میبیند، بدیهی است که هرگز آقای روحانی معتقد به اسلام و انقلاب و امام و نظام و رهبری و طرفدار منافع مردم این مرز و بوم را «دوست»! و «شخصیت قابل احترام»! نمیداند و تنها در صورتی حاضر به پذیرش وی و همراهی با دولت ایشان خواهد بود که در چارچوب تعریف شده و میدان علامتگذاری شده آمریکا و متحدانش حرکت کند.
۴- بهرهگیری از ترفند مارپیچ سکوت برای محاصره روانی مسئولان کشورمان منحصر به رسانههای بیگانه نیست بلکه دنبالههای داخلی آنها نیز از این ترفند بهره میگیرند و از آنجا که زیر تابلوی دوستدار این یا آن مسئول پنهان میشوند، مارپیچ سکوت آنها میتواند از «ضریب تأثیر» بیشتری نیز برخوردار باشد.
شاید رئیسجمهور محترم کشورمان نکتهای را که در این بند از یادداشت پیشروی آمده است، نپذیرند و یا در صحت آن تردید کنند ولی با جرأت و به گواه شواهد خالی از ابهام باید گفت که مدعیان اصلاحات و سایتها و روزنامههایی که در اختیار دارند نیز برای ایجاد فاصله و زاویه میان ایشان و واقعیتهای مورد قبول و باور تودههای عظیم مردم به شگرد «مارپیچ سکوت» متوسل شده و میشوند و از این طریق، نظر و دیدگاه اقلیت اندک و کمشمار خود را با عنوان و در پوشش نظر و دیدگاه اکثریت قریب به اتفاق مردم جا میزنند! به عنوان مثال، در حالی که مشکلات معیشتی مردم، بیکاری، ضرورت پیشرفت علمی و نیاز مبرم کشور به مبارزه با فساد اقتصادی و... مسائل اصلی بوده و ذهن همگان را به خود مشغول داشته است، با بهرهگیری از رسانههایی که در اختیار دارند و با پشتیبانی آشکار رسانههای پردامنه دشمنان بیرونی، مسائل دمدستی را بزرگ جلوه میدهند و از نیاز و منافع حزبی و گروهی خود با درشتنماییهای کاذب و حاشیهسازی و گندهگوییهای بیپایه و اساس، به عنوان خواست اکثریت مردم یاد میکنند. برای پی بردن به این واقعیت تلخ کافی است جناب رئیسجمهور فقط نگاهی گذرا به تبلیغات رسانهای پر حجم و -در اکثر موارد- یکسان و همخوان روزنامههای زنجیرهای و سایتهای وابسته به مدعیان اصلاحات بیندازند.
اگر این واقعیت تلخ قابل انکار نیست - که نیست- اعتماد جناب روحانی به این قشر اندک و کم شمار ولی پرگو و پرهیاهو میتواند خدای نخواسته زاویه گرفتن تدریجی ایشان از مردم را در پی داشته باشد.
۵- اواسط سال ۱۳۸۹ خانم هیلاری کلینتون با صراحت اعلام کرد که آمریکا برای کمک به مخالفان جمهوری اسلامی - با قید جنبش سبز(!) - و حضور آنان در فضای سایبری، مبلغ ۴۰۰ میلیون دلار بودجه اختصاص داده است - که البته رقم واقعی به مراتب بیشتر از مبلغ اعلام شده است- اما چرا فضای سایبری؟ و در حالی که دشمن به حضور مخالفان در کف خیابان و آشوب و تنشآفرینی قابل رویت و محسوس آنان به شدت نیاز دارد، چرا اصرار دارد که آنها را از کف خیابان به فضای سایبر منتقل کند؟! پاسخ این پرسش روشنتر از آن است که نیازی به بررسیهای عمیق داشته باشد. این تصمیم آمریکاییها هنگامی اتخاذ شده و دیکته میشود که بسیاری از هواداران قبلی سران فتنه به ماهیت وطنفروشانه و فریبکارانه آنان پی برده و حاضر نیستند به حمایت از آنها در کف خیابان حضور پیدا کنند. از این روی دیدگاه و نظر آنها در قد و قواره یک گروه اندک و کم شمار به نمایش درمیآید که در مقایسه با تودههای عظیم و چند ده میلیونی ۹ دی، به چشم نمیآیند. اما نفرات، در فضای سایبری قابل شمارش نیستند و یک یا چند نفر با راهاندازی یک سایت اینترنتی میتوانند خود را به دروغ، بخش قابلتوجهی از مردم جا بزنند! و این جابهجایی از عرصه واقعی به فضای سایبری، لازمه و نیاز اولیه برای بهرهگیری از ترفند «مارپیچ سکوت» است و به دشمنان بیرونی و دنبالههای داخلی آنان اجازه میدهد علیرغم کوچکی، خود را بزرگ! جلوه دهند و با وجود «ریز» بودن، درشتنمایی کنند! بدیهی است از دولتمردان دلسوز و مخصوصا رئیسجمهور محترم انتظار نمیرود که تحت تأثیر این فضای کاذب قرار گرفته و در تشخیص اولویتها به خطا رفته و در محاسبات خود اشتباه کنند.
۶- مدعیان اصلاحات، اولا؛ در بیاعتمادی و بیاعتنایی مردم به خود کمترین تردیدی ندارند و به همین علت بود که آقای عارف نامزد اصلی خود را با این توضیح به ایشان که در نهایت صاحب ۷ یا ۸ درصد آراء مردم خواهد بود، وادار به استعفاء و کنارهگیری کردند و این در حالی بود که آقای دکتر عارف را به این علت که در فتنه ۸۸ حضور نداشته است، برگزیده بودند.
ثانیا؛ بارها در آغاز ریاستجمهوری آقای روحانی به کنایه و طی چند ماه اخیر به صراحت اعلام کردهاند که روحانی را اصلاحطلب نمیدانند و متأسفانه وقاحت را به جایی رساندند که از دولت دکتر روحانی با عنوان «رحم اجارهای اصلاحطلبان»! یاد کردند و هرگاه نظر و دیدگاه و یا عملکرد رئیسجمهور محترم را با منافع حزبی خود ناهمخوان دیدهاند بدون کمترین ملاحظهای به ایشان تاختهاند. بنابراین به آسانی میتوان نتیجه گرفت که مدعیان اصلاحات پایگاه مورد اعتماد و قابل تکیهای برای جناب روحانی نیستند.
۷- یکی دیگر از ترفندهای مدعیان اصلاحات علیه دکتر روحانی که در چارچوب همان «مارپیچ سکوت» قابل توضیح است، تلاش بیوقفه آنان برای فاصلهاندازی و زاویهسازی میان رئیسجمهور و منتقدان است. آنان اصرار دارند که هر انتقادی - ولو دلسوزانه و برخاسته از خواست آشکار و صریح مردم- را بهحساب دشمنی و کینهتوزی علیه ایشان بنویسند! و این توهم را به رئیسجمهور محترم القاء کنند که با شمار فراوانی از دشمنان روبروست و جناب دکتر روحانی را - البته با محاسبات غلط خود- به این نتیجه برسانند که در میان اصولگرایان - منظور اصولگرایی به مفهوم واقعی آن یعنی تاکید بر آموزههای اصیل اسلامی و انقلابی است - جایی ندارد و الزاما بایستی همراهی با مدعیان اصلاحات را، هرچند که با آنها در بسیاری از موارد همخوان نیست، بپذیرد!
۸- بولتننویسی جهتدار یکی دیگر از شاخههای شناخته شده ترفند «مارپیچسکوت» است که مدعیان اصلاحات برای فاصلهاندازی رئیسجمهور محترم با مردم از آن بهره میگیرند. در اینباره گفتنی است در دوران ریاستجمهوری آقای خاتمی، برخی از نزدیکان ایشان در حالی که به شدت مراقب بودند شناخته نشوند و با اخذ قسم جلاله که هویت آنان فاش نشود، نزد نگارنده آمدند و توضیح دادند که افرادی - نظیر حسین باستانی که اکنون فراری و پناهنده است- و چند نفر دیگر که از بردن نام آنها معذور هستیم، همه روزه با تهیه بولتنهای حاوی اخبار جعلی و یا دستکاری شده، این توهم را به آقای خاتمی القاء میکردند که گروهها و جماعت بسیاری، همه توان خود را صرف مخالفت و دشمنی با وی میکنند... تا آنجا که ایشان طی سخنانی ادعا کرد «هر۹ روز با یک بحران روبروست»! این ترفند را تعدادی از نزدیکان رئیسجمهور سابق نیز به کار میبستند و نتیجه آن را مخصوصا در سالهای پایانی مسئولیت ایشان، همگان شاهد بوده و بودیم! با تأسف باید گفت امروزه همان بولتننویسان در نهاد ریاستجمهوری فعال هستند!
۹- و بالاخره شخصیت آقای دکتر روحانی به گواهی سوابق ایشان در جبهه مدعیان اصلاحات قابل تعریف نیست و نباید خدای نخواسته بر این تصور باشند که در میان اصولگرایان جایی ندارند! و اینکه؛ زین سوی ره قافله باز است.
حسین شریعتمداری
اخبار ویژه
سانسور معمای رشد ۴ درصدی و افزایش بیکاری در نشریات حامی دولت
روزنامههای حامی دولت گزارش مرکز آمار درباره دو رقمی شدن و افزایش نرخ بیکاری را از صفحات اول خود حذف کردند تا مسئله را به سبک و شیوه خاص خود حل کرده باشند! افزایش نرخ بیکاری در حالی است که دولت میگوید رشد اقتصادی ۴/۱ درصدی شده است.
آمار جدید حاکی از افزایش نرخ بیکاری به رقم ۱۰/۵ درصد- یک درصد افزایش- نسبت به فصل گذشته است. روزنامههای شرق، آفتاب یزد، ایران، فرهیختگان، آرمان، شهروند، مردمسالاری، مردم امروز و... با وجود تبلیغات خلاف واقع قبلی در صفحات اصلی خود، اینبار ترجیح دادند از کنار این خبر عبور کنند و حتی کوچکترین تیتری را نیز به این خبر اختصاص ندهند.
روزنامه اعتماد در صفحات داخلی خود درباره این خبر نوشت: با وجود هدفگذاری دولت برای کاهش بیکاری، اما نرخ رشد بیکاری در فصل پاییز یک درصد افزایش یافته و مجددا قله آمال و آرزوی دولت برای کاهش نرخ بیکاری فرو ریخته و دولت موفق نشد تکرقمی بودن نرخ بیکاری را حفظ کند. خبری از تاثیرات رشد مثبت اقتصادی در کاهش نرخ بیکاری و عوامل تولید و دیگر بخشها نیست. با وجود اینکه آمارهای رشد اقتصادی از سوی بانک مرکزی در فصل بهار و تابستان مثبت گزارش شده، اما همچنان تاثیری در روند کاهش نرخ بیکاری مشاهده نمیشود و حتی در پاییز نرخ بیکاری یک درصد افزایش یافته است. این در حالی است که کارشناسان اقتصادی معتقدند، هر یک درصد رشد اقتصادی باید ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار شغل ایجاد کند و این موضوع از سوی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و دیگر مسئولان اقتصادی بارها گفته شده است با این وجود هنوز تاثیرات این رشد نمود عینی در ایجاد شغل و رونق بازار از منظر کاهش بیکاری ندارد.
از سوی دیگر روزنامه دنیای اقتصاد معتقد است: در سال ۱۳۹۱ و نیمه اول ۱۳۹۲ با وجود کاهش شدید رشد اقتصادی، بخش ساختمان با رونق نسبی همراه بوده است، این امر احتمالا یکی از عوامل رشد اشتغال در سال ۱۳۹۱ و نیمه اول ۱۳۹۲ بوده است. در حالی که از نیمه دوم سال ۱۳۹۲ بخش ساختمان با رکود شدیدی مواجه شده است و این موضوع از عوامل کاهش اشتغال در این دوره بوده است.
این روزنامه نوشت: بررسی روند میانگین سالانه نرخ بیکاری در هر فصل، حکایت از سیر نزولی نرخ بیکاری از تابستان ۱۳۹۲ تا پاییز ۱۳۹۳ دارد. در همین حال بررسی تحولات اشتغال روند متضادی را نشان میدهد. میزان اشتغال (میانگین سالانه) از پاییز ۱۳۹۲ تا تابستان ۱۳۹۳ از سیر نزولی برخوردار بوده؛ به نحوی که در سال منتهی به تابستان ۱۳۹۳ بیش از ۷۰۰هزار شغل نسبت به سال منتهی به تابستان ۱۳۹۲ از دست رفته است. اگر چه در فصل پاییز اوضاع اشتغال بهتر شده است، اما همچنان آمار اشتغال بیانگر از دست رفتن بیش از ۴۰۰ هزار شغل در سال منتهی به پاییز ۱۳۹۳ نسبت به سال منتهی به پاییز ۱۳۹۲ است.
دنیای اقتصاد میافزاید: در حالی که از بهار ۱۳۹۱ رشد اقتصادی از روند نزولی برخوردار بوده و ارقام منفی را ثبت کرده است، رشد اشتغال از روند صعودی برخوردار بوده و در اوج خود در تابستان ۱۳۹۲ ]پایان کار دولت دهم[ به مثبت ۵ درصد هم رسیده است. در مقابل از اواخر سال ۱۳۹۲ روندهای اشتغال و تولید معکوس شده است. اقتصاد کشور روند خروج از رکود اقتصادی را از اواخر سال ۱۳۹۲ آغاز کرده و رشد اقتصادی (میانگین) از ارقام منفی به مثبت ۱/۳ درصد در فصل تابستان ۱۳۹۳ افزایش یافته و برآورد میشود این روند صعودی ادامه یافته و در فصل پاییز به حدود ۲/۳ درصد رسیده باشد. اما در همین دوره نرخ رشد اشتغال از روند نزولی برخوردار بوده و تا تابستان ۱۳۹۳ به منفی ۱/۶ درصد نیز کاهش یافته است.
شما بهتر از همه میدانید که دروغ و تفرقه را چه کسانی کلید زدند
آخرین اظهارات آقای هاشمی تخطئه عملکرد خویش در طول چند سال گذشته و از جمله فتنه سال ۸۸ است.
وی در دانشگاه تهران و در نشستی تحت عنوان پیامبر رحمت و مدارا گفت: این روزها مشاهده میکنید که چقدر از صدا و سیما علائم تفرقه پخش میشود و چیزهایی را به خورد مردم میدهند که نبوده است. این کارها خدمت به نظام و خدمت به انقلاب و کشور نیست.
هاشمی رفسنجانی، دروغ، ظلم و زندان بیجهت را از عوامل تفرقه برشمرد و تصریح کرد: اختلاف نظر اگر در حد بحث بماند مفید است، اما وقتی به عمل و کار فیزیکی بگذرد و از حدی تجاوز کند، به تهمت و دروغ و درگیری تبدیل میشود.
وی ادامه داد: ما در عین اختلافنظر باید با یکدیگر برادرانه رفتار کنیم و نباید فقط به زبان اکتفا کنیم. افراد یا نهادهای خاصی نباید به دیگران زور بگویند و انتظار این است که انقلاب را و اهداف انقلاب را به عنوان الگوی خود در نظر بگیریم.
وی با بیان اینکه موضوع وحدت آسان نیست و باید عمل همراه آن باشد، اما متأسفانه امروز میبینیم که از حد حرف عبور نمیکند، خاطرنشان کرد: قانون اساسی ما هم در زمان مشروطه و هم در زمان انقلاب تمام اقلیتها را در مجلس وارد کرد و امکان دارد که یک فرد ارمنی و یا مسیحی که ۱۰ یا ۲۰ هزار رأی دارد در کنار نمایندهای که دو میلیون رأی دارد در مجلس حق رأی داشته باشد. بنابراین در قانون اساسی ما این افراد نیز در کشور شریک هستند و در نتیجه چطور میشود که ما در یک کشور اسلامی با یکدیگر اختلاف داشته باشیم.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید بر اینکه احزاب و تشکلهای سیاسی کار خود را انجام میدهند، بیان داشت: خداوند کسانی را که تفرقه ایجاد میکنند تنبیه میکند و سه نوع عذاب را برای اینگونه جوامع برمیشمارد که شامل عذابهای آسمانی، عذابهای زمینی مانند زلزله و عذاب تفرقه است.
آقای هاشمی در این اظهارات توضیح نداد که کدام قسمت از مستندهای پخش شده در صداوسیما به مناسبت سالگرد یومالله ۹ دی خلاف واقع بوده است؟ اهانت به جمهوری اسلامی و امام و ولایتفقیه؟ حرمتشکنی روز عاشورا توسط گروهکهای ضدانقلاب و مردمان خداجو توصیف شدن آنها توسط یکی از سران فتنه؟ شعار کوبنده مردم در حماسه ۹ دی علیه سران فتنه و لعنت کردن آنها؟ ارتباط فتنهگران با استکبار آمریکا و انگلیس و اسرائیل و مورد حمایت صریح آنان قرار گرفتن؟ آیا جز این است که سران این سه رژیم خبیث علنا و صریحا از فتنهگران سبز و سران آنها حمایت کردند و اگر چنین است - که قطعا اینگونه است- چرا آقای هاشمی در کنار مهرههای جنگ نیابتی دشمنان ایستاد؟ در مقابل آیا افشای چهره منافقینی این چنین از سوی صدا و سیما و بصیرتبخشی بیشتر به مردم را میتوان حمل به تفرقه کرد؟
از سوی دیگر باید پرسید چه کسانی با دروغ بزرگ تقلب ـ آن هم در حد ۱۱ میلیون - به نظام اسلامی تهمت خیانت در امانت مردم را زدند و با نکوهش رهبر معظم انقلاب در همان زمان مواجه شدند؟ آیا همین دروغ خیانتآلود تقلب، اسم رمز آشوب و اسباب تفرقهافکنی بزرگ و فتنه «اکبر من القتل» و «اشد من القتل» نبود؟! آیا ایستادن مقابل رأی اکثریت و تشجیع به زور و ارعاب پسندیده بود که حالا آقای هاشمی زور و دروغ و ظلم را تخطئه میکند؟! آیا رفتار آن روز سران فتنه و خیانت در حق انقلاب و نظام و رأی مردم، مصداق رفتار برادرانه بود؟! و... بالاخره اینکه آیا آقای هاشمی فراموش کرده که عضو مرکزیت ستاد تبلیغاتی وی در سال ۸۴ که بعدها سخنگوی دولت یازدهم شد، صراحتا تصریح کرد هرگز دل ما با منتخب سال ۸۸ صاف نشد؟!
برانداز که نمیتواند اصلاحطلب باشد
عضو حزب منحله مشارکت گفت اصلاحطلب واقعی نمیتواند برانداز باشد.
نجفقلی حبیبی در مصاحبه با «ندای ایرانیان» اظهار داشت: عقلای قوم اصولگرا خوب میدانند که اصلاحطلبان در بدنه اصلی انقلاب حضور داشتند و اصلا امتزاج گفتمان اصلاحطلبی با براندازی اشتباه است. باید از ارائهکنندگان چنین حدیثهایی پرسید که اصلاحطلبی از نظر آنها چه معنی و مفهومی دارد؟ وقتی ما میگوییم اصلاحطلبی یعنی اینکه دوست داریم مجموعهای که ایران را میسازد اعم از ارکان دولتی، اجرایی، اجتماعی و سیاسی بهبود پیدا کند. متأسفانه بخشی از جریانهای افراطی که امروز رسانههای گروهی را هم در اختیار دارند، رقابت سیاسی را با تندرویهای شخصی و گروهی همراه کردند و گاها به رهبران اصلاحات و اشخاص شناسنامهدار انقلاب اتهامهایی میزنند که واقعی نیست. قانون اساسی براساس اسلام تدوین شده است بنابراین کسی که سنگ قانونمداری را به سینه میزند نمیتوان اسلام را قبول نداشته باشد.
وی در پاسخ این سؤال که چرا برخی اصرار دارند که اصلاحطلبان را از گفتمان انقلاب خارج کنند؟ میگوید: این را باید از خودشان بپرسید. اما حرفشان تناقض اساسی دارد. اصلاحطلبی به معنای پذیرش قانون، به معنای مدارا و تعامل است پس با انقلابیگری به معنای آشوبطلبی سنخیتی ندارد. ممزوج کردن این دو دیدگاه با هم امکانپذیر نیست. نمیتوان از تعامل حرف زد و سپس به دنبال تقابل بود. اصلاحات هیچ گاه این دیدگاه را تأیید نمیکرده و نمیکند چون با ذات اصلاحطلبی در تضاد است. از طرف دیگر سابقه اصلاحطلبان است. فعالین سیاسی و رهبران اصلاحات نمیتوانند هم در شکلگیری انقلاب نقش داشته باشند و هم سعی در ضربه زدن به آن را داشته باشند.
آقای نجفقلی حبیبی البته درست گفتهاند که اصلاحطلب واقعی نمیتواند برانداز باشد اما شرط این گزاره این است که کسی اصلاحطلب واقعی باشد. در واقع از رفتار و عملکرد افراد و احزاب - و نه ادعای آنها- است میتوان تشخیص داد آنها اصلاحطلب هستند یا افسادطلب. به راستی ترویج راهبردهایی نظیر فشار از پایین چانهزنی در بالا (با چاشنی اغتشاش و آشوب)، خروج از حاکمیت، تحصن و تحریم انتخابات، ایجاد دو آشوب بزرگ به فاصله ۱۰ سال، عدم تمکین به قانون و اصرار بر قانونشکنیهای بزرگ، ائتلاف با گروهکهای نشاندار جریان براندازی و هم کاسه شدن با گروههایی که تصریح کردند اصل نظام جمهوری اسلامی نشانه است و... چه نسبتی میتواند با ادعای اصلاحطلبی جز تنافر و تناقض داشته باشد؟ در عین حال باید پرسید آیا سابقه انقلابی شرط کافی برای ماندن هم هست؟! اگر چنین بود که زبیر و طلحه و سعد وقاص و مشابهان آنها پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) تبدیل به دشمنان ولایت امیرمؤمنان و آرمانهای اصلی نهضت اسلامی نمیشدند و در خدمت اردوگاه کفر و نفاق (بنیامیه و شام) قرار نمیگرفتند.
یادآور میشود برخی از اعضای مرکزیت حزب مشارکت و فراکسیون مشارکت پس از ارتکاب خیانتهای متعدد از کشور گریختند و در آمریکا و برخی کشورهای معارض اروپایی پناهندگی گرفتند.
گروهکی که ثابت کرد جمهوریت و اسلامیت را قبول ندارد
عضو گروهک معارض با رأی ۲۵ میلیونی مردم در انتخابات سال ۱۳۸۸ میگوید استدلال «رأی مردم ارزشی ندارد» بدون مبنای دینی است.
محمدتقی میبدی از اعضای گروهک «مجمع مدرسین» - گروهکی که برخی اعضای آن در آشوبافکنی ۵ سال پیش حضور داشتند - در مصاحبه با خبرنگار ایلنا گفت: کسانی که میگویند رای مردم و خواست آنها اصل نیست، قول و فعلشان یا جاهلانه است و یا متملقانه که هر کدام از این دو مورد، ضربه به اسلام است.
فاضل میبدی با تاکید بر اینکه کسانی که میگویند رای مردم ارزشی ندارد، استدلالشان مبنای ارزشی و دینی ندارد، خاطر نشان کرد: حضرت علی(ع) زمانی که مردم به او رجوع کردند و خواستار زمامداریاش شدند، حکومت خود را منوط به استمزاج مردم کرد و اسلام نیز همواره بر نقشآفرینی مردم در عرصههای مختلف و حق تعیین سرنوشت آنها تأکید کرده است.
وی اضافه کرد: امام(ره) مردم را ولی نعمت میدانستند و همواره به مسئولان تذکر میدادند امورشان مردمدارانه باشد. ایشان همواره به آرای ملت احترام میگذاشتند و بر خواست و اراده مردم تاکید داشتند و هنگامی نیز که انقلاب اسلامی پیروز شد، دیدیم که با اینکه شرایط نابسامان بود و احتمال کودتای ضدانقلاب بود، ایشان انتخاب نوع حکومت را منوط به رای مردم کردند.
وی با بیان اینکه میزان رای ملت است، یادآور شد: یادمان باشد هنگامی که امام از پاریس به تهران میآمدند، در مصاحبهای گفتند نوع حکومت ما جمهوری است، همانند آنچه که در کشورهای غربی است با این تفاوت که اسلامی نیز است. در حکومت جمهوری این مردم هستند که تعیین تکلیف میکنند و مسئولان را انتخاب میکنند.
مدعیان دروغین اصلاحطلبی و جمهوریخواهی با وجود مانور فراوان روی تعابیری نظیر مردم، رأی مردم، دموکراسی و... در عمل بیشترین ستیزهجوییها را با انتخاب ملت ایران- از انتخاب اصل جمهوری اسلامی تا انتخابهای درون ساختار- داشتهاند به نحوی که رفتار آنها رفتار عناصر اشرافیتطلب را که طرفدار انحصار قدرت هستند تداعی میکند به نحوی که براساس رفتار آنها میتوان گفت رأی مردم تا هنگامی محترم است که به نفع این جماعت باشد، در غیر این صورت حاضرند حتی به قیمت به خطر انداختن امنیت و منافع ملی، عقدههای ناکام خود را دنبال کنند.
درباره اظهارات فاضل میبدی مبنی بر اینکه امام انتخاب نوع حکومت را به مردم واگذار کردند باید خاطر نشان کرد که اوباش و فتنهگران در سال ۸۸ روی همین انتخاب مردم - جمهوری اسلامی - خط کشیدند و صراحتا به موازات زیر پا نهادن رأی اکثریت مردم نشان دادند که اصل دشمنی آنها با اسلام است.
یادآور میشود برخی اعضای گروهک «مجمع مدرسین» پیوند دیرینه با باند مهدی هاشمی معدوم و بیت منتظری و گروهکهایی چون نهضت آزادی و کانون مدافعان حقوق بشر (عبادی) دارند.