ایران میانجی مهم در افغانستان
مذاکرات بینافغانی برای پایان جنگ افغانستان، قرار بود که پیش از آغاز سال جاری انجام شود، چرا تاکنون این مذاکرات به تعویق افتاده است؟
در توافقی که اواخر سال گذشته بین امریکا و طالبان بسته شد، پیشبینی شده بود که ظرف یک ماه مذاکرات بین دولت مرکزی افغانستان و طالبان شروع شود. مشکلی که وجود دارد، این است که بعد از برگزاری انتخابات مهر ماه سال گذشته و اعلام نتایج آن بعد از چند ماه و اعلام اشرف غنی به عنوان رییسجمهور، وضعیت دولت افغانستان همچنان مبهم است. عبدالله عبدالله، به تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات برای اعلام اشرف غنی به عنوان برنده انتخابات اعتراض کرد و بلافاصله بعد از انعقاد توافق میان امریکا و طالبان، هر دو رقیب انتخاباتی اعلام تشکیل دولت و هر دو مراسم تحلیف و سوگند ریاستجمهوری برگزار کردند. این شرایط طالبان را امیدوار کرده است که از بحران در حاکمیت دولت وحدت ملی، حداکثر استفاده را ببرد و خیلی رندانه این موضوع را بررسی کرده که چه امتیازی میتواند بگیرد تا مذاکرات جدی را آغاز کند.
یعنی فکر میکنید طالبان با گرفتن امتیازهای بیشتر از دولت افغانستان حاضر به مذاکره میشود؟
معلوم نیست دقیقا محتوای توافق میان امریکا و طالبان چیست و شرایط آن همان چیزهایی است که اعلام شدهاند. ناظران و آگاهان سیاسی تصور میکنند که بخشی از توافق میان امریکا و طالبان محرمانه باشد، وجود ضمایم محرمانه حتی از سوی برخی مقامهای افغانستان هم تلویحا تایید شده است. زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه وزارت خارجه امریکا در امور افغانستان، سیاست پنهانکاری در مورد توافق را به خوبی پیش برده و ممکن است مواد و شروطی در توافقهای پنهانی میان امریکا و طالبان وجود داشته باشد که نه تنها افکار عمومی از آن بیخبر است، بلکه ممکن است امریکاییها تا سالها از افشای محتوای این توافق خودداری کنند.
احتمال وجود مفاد پنهانی در توافق امریکا و طالبان، جای زیادی برای گمانهزنی در این مورد باز میکند. گروهی اعتقاد دارند که امریکاییها پذیرفتهاند که اصولا دولت در افغانستان به شکل کنونی آن تغییر کند و بعد از گفتوگوهای بینافغانی شکل جدیدی از حکومت در افغانستان شکل گیرد. هر چند با دخالت زلمی خلیلزاد، فعلا یک توافق نسبی میان عبدالله عبدالله و اشرف غنی، برای تشکیل یک دولت وحدت جدید، با شرایط عبدالله عبدالله، از جمله اختصاص 50 درصد از مقامهای ارشد دولتی به هواداران عبدالله عبدالله و انتصاب وزرای مرضیالطرفین در چهار وزارتخانه اصلی، حاصل شده که قرار است در نتیجه آن آقای عبدالله ریاست شورای صلح را قبول و از ادعای ریاستجمهوری عقبنشینی کند. گمانهزنی اصلی این است که هر چند امریکا علاقهمند است طالبان را با همین ترکیب دولت وارد مذاکره کند؛ اگر طالبان نتواند با این ترکیب جدید وارد گفتوگو و تعامل شود، آنگاه اوضاع در افغانستان از این هم که هست پیچیدهتر خواهد شد.
امریکا چگونه میتواند طالبان را وادار به مشارکت در چنین مذاکراتی کند؟
طالبان بدون حمایت مالی عربستان سعودی و افغانستان و حمایت تدارکاتی پاکستان، امکان ادامه حیات ندارد. همانگونه که امریکا توانست به پاکستان و عربستان فشار وارد کند تا طالبان را برای مذاکرات پای میز مذاکره بیاورد، هنوز همان اهرمها را برای فشار در اختیار دارد تا عربستان و پاکستان را وادار کند طالبان را تحت فشار قرار دهند تا در مذاکره با دولت افغانستان هم مشارکت کند.
قطعا کشاندن یک طرف به میز مذاکره، نسبت به نتیجهای که قرار است از این مذاکرات گرفته شود، کمتر اهمیت دارد. من به عنوان یک تحلیلگر و ناظر بیرونی برداشتم چنین است که امریکاییها در واقع خروجی مذاکرات بینافغانی را در توافق با طالبان، پیشاپیش تعیین کردهاند. در حال حاضر یک جناح اصلی در قدرت افغانستان شکل گرفته است. یک راس این مثلث طالبان است و راس دیگر آن یکی مجاهدین شمال به محوریت عبدالله عبدالله و راس سوم لیبرال دموکراتها و تکنوکراتهایی هستند که بعد از سال 2001 از امریکا و کشورهای اروپایی به افغانستان بازگشتند و به محوریت اشرف غنی، بخشی از قدرت را در اختیار دارند. به گمان من امریکا تصمیم دارد که دولت موقت با مشارکت هر سه جناح قدرتمند را تشکیل دهد تا آینده سیاسی افغانستان بر مبنای آن شکل بگیرد.
البته خب طالبان به سادگی به این طرح تن نمیدهد، طالبان معتقد است که در میدان نظامی پیروز شده، امریکاییها را وادار به مذاکره کرده است، در نتیجه باید سهم بیشتری از قدرت داشته باشد. در تحلیل نهایی، طالبان هنوز جاهطلبی همیشگی خود برای در سلطه گرفتن کل قدرت در افغانستان کنار نگذاشته است. فعلا زلمی خلیلزاد توانسته بخشی از مقامهای طالبان را قانع کند که این گروه بعد از 19 سال مبارزه نظامی نتوانسته است قدرت را در اختیار بگیرد و قطعا در آینده هم از روش نظامی به این هدف نخواهد رسید، اما این مسیر را جلوی آنها گذاشته است که از طریق انتخابات بخت زیادی برای رسیدن به قدرت دارد. به همین دلیل است که احتمالا طالبان به تشکیل یک دولت با مشارکت دو جناح دیگر قدرتمند رضایت داده است تا از طریق آن انتخاباتی برگزار کند که سهم عمده قدرت را در اختیار این گروه قرار دهد.
فکر نمیکنید که اصرار دولت امریکا مبنی بر عقبنشینی فوری از افغانستان، این امید را برای طالبان ایجاد کرده باشد که با ایجاد مانع و مذاکرات تاخیری بتواند بعد از خروج نظامیان خارجی، بار دیگر با زور قدرت را در اختیار بگیرد؟
من باور ندارم که امریکاییها قصد داشته باشند کاملا نظامیان خود را از افغانستان خارج کنند. به باور من باز هم در همان بخش توافقهای محرمانه طالبان و واشنگتن، به این موضوع پرداخته شده که طالبان به چه شکل از حضور نظامی و امنیتی خارجی در خاک افغانستان رضایت داده است. هیچ کس احتمالا جز خود زلمی خلیلزاد، مذاکرهکنندگان طالبان و چند مقام ارشد کاخ سفید و وزارت خارجه امریکا، از متن دقیق این توافق خبر ندارند و من تنها بر اساس گمانهزنی و تحلیل خودم میگویم. بر اساس تحلیل من و آنچه واقعیت میدانی به نظر میرسد، امریکا اصولا منحصرا با هدف اشغال افغانستان به خاک این کشور لشکرکشی نکرده، بلکه به خاطر جایگاه ژئواستراتژیک این سرزمین نظامیان خود را به افغانستان گسیل کرده است. افغانستان در جنوب روسیه، غرب چین و شرق ایران واقع شده است، سه کشوری که هر سه با امریکا مشکلات و رقابتهایی دارند. در نتیجه اصولا بعید است که امریکاییها هرگز قصد خروج کامل از خاک افغانستان را داشته باشند. به گمان من بر اساس این توافق امریکاییها بخش اعظمی از نظامیان خود را از خاک افغانستان خارج میکنند، اما تعدادی از پایگاهها را بر اساس توافقی که احتمالا با طالبان دارند، در این کشور حفظ میکنند. آنچه امریکاییها به طالبان تعهد دادهاند، این است که در آینده در امور داخلی و جنگهای داخلی افغانستان به نفع طرفی دخالت نکنند.
نکته دیگری که در مورد ادعای خروج نظامیان امریکایی از افغانستان وجود دارد، مساله داعش است. داعش بعد از آنکه در خاورمیانه، سوریه و عراق با شکست مواجه شد، اکنون ادعای خلافت شرقی را مطرح کرده است. بسیاری از نیروهای داعش از سوریه و عراق به سمت افغانستان رفتهاند. حالا اگر قرار باشد که امریکا افغانستان را ترک کند، آیا توافقی میان امریکا و داعش وجود دارد؟ آیا پاکستان و عربستان سعودی و امریکا توافقی دارند که بعد از صلح طالبان، داعش به عنوان یک نیروی تازه برای ایجاد ناامنی در مرزهای غربی چین در استان سینکیانگ و شرق ایران و آسیای مرکزی فعالیت خود را افزایش دهد؟ هیچ چیز در این مورد روشن و معلوم نیست که امریکاییها چه برنامهای برای این گروه در افغانستان دارند. عملیات داعش در خاک افغانستان ادامه دارد و به صورت مستمر، به ویژه به قوم هزاره در افغانستان حملاتی انجام میدهد.
همه این مسائل را اگر در کنار هم قرار بدهیم، در تحلیل بلندمدت به این نتیجه میرسیم که بهرغم همه اقدامات ظاهری، توافقهای مکتوب و امثال اینها، واقعیت جاری در منطقه چندان تطابقی با اقدامات تبلیغاتی و ظاهری جاری ندارد و احتمالا اقدامات متفاوتی با اهدافی دیگر در جریان است.
با این تفاصیل ممکن است طرفهای سیاسی افغانستان، به ویژه دو جناح اصلی قدرت در کابل بتوانند برای تغییر شرایط به توافقی برسند یا همچنان گروههای افغانستان پیرو دخالتهای خارجی و تحت تاثیر قدرتهای بیرونی خواهند بود؟
من همواره تاکید میکنم که مسائل افغانستان تابع سه گروه بازیگر اصلی است: یکی رقابتهای قومی، مذهبی و سیاسی داخلی افغانستان، یکی قدرتهای منطقهای و کشورهای پیرامونی و سوم قدرتهای جهانی. گروههای قومی، مذهبی و سیاسی متعدد درون خاک افغانستان فعال هستند، در سطح منطقه ایران، هند، پاکستان، ترکیه، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، هر یک به نوعی در افغانستان منافع و دخالتهایی دارند، در سطح بینالمللی هم امریکا، روسیه، چین و اروپا به عنوان قدرتهای جهانی در افغانستان فعال هستند. افغانستان زمانی روی صلح و آرامش میبیند که هر سه گروه بازیگران داخلی و خارجی بتوانند به صورت هماهنگ حرکت کنند. متاسفانه تاکنون هیچ توافق و تعاملی در میان این سه گروه بازیگر ایجاد نشده است.
در نتیجه بعد از چهار دهه جنگ در افغانستان، امروز هم نمیتوان تصور کرد که دورنمای صلحی در این کشور وجود دارد. در واقع باید میان صلح در افغانستان با تغییر جهتگیری جنگ در این کشور تفاوت قائل شد. من معتقد هستم که رویدادهای اخیر باعث صلح نمیشود، بلکه ترکیب جبهههای نبرد را تغییر میدهد. طالبان ممکن است که به تدریج در گام اول حاضر به مشارکت با دیگر گروههای سیاسی برای تقسیم قدرت باشد، به تدریج ساز و کارهای انتخاباتی را هم قبول کند و حاضر به تن دادن به صندوق آرا شود و از این طریق بتواند ریاستجمهوری و قدرت حاکم بر افغانستان را در اختیار بگیرد؛ اما این به معنای صلح در افغانستان نیست، طالبان اگر هم بتواند از طریق توافق با امریکا قدرت را در افغانستان در اختیار بگیرد، نهایتا با رقبای دیگری در این کشور مواجه خواهد بود. طالبان نمیتواند جهادیهای شمال و گروههای قومی که با محوریت عبدالله عبدالله در قدرت حضور دارند و گروههای تکنوکرات و غربگرا که با محوریت اشرف غنی در قدرت نفوذ کردهاند، یکجا کنار بزند. با ادامه شرایط کنونی، قطعا جنگ در افغانستان ادامه خواهد یافت، اما اینکه کدام طرف در قدرت و کدام طرف به عنوان اپوزیسیون یا شورشی باشد، ممکن است تغییر کند.
فکر میکنید راهحلی برای پایان این تسلسل جنگ وجود دارد؟
طالبان اکنون تا حدی به این باور رسیده است که تحت نظام کنونی ریاستی نمیتواند کل قدرت را منحصر کند، در نتیجه لازم است که شکل نظام سیاسی حاکم بر افغانستان، از شکل نظام ریاستی که بر اساس کنفرانس بن اول در افغانستان شکل گرفت، تغییر پیدا کند. بسیاری از طرفها اکنون معتقدند با تغییر نظام به یک چارچوب پارلمانی و ایجاد یک نظام فدرالی ممکن است بتوان به شکلی از توزیع قدرت در افغانستان رسید که مورد قبول همه طرفها باشد. تنها راهی که برای افغانستان وجود دارد، این است که چهار قومیت اصلی افغانستان، یعنی قومیت پشتون، قومیت تاجیک، قومیت هزاره و قومیت ازبک، هر یک دولتهای محلی خودشان و به نسبت وزن سیاسی و جمعیت و امکانات در دولت مرکزی هم سهمی داشته باشند. غیر از این راه به نظر نمیرسد که افغانستان به صلح و ثبات برسد. اگر افغانستان به این سمت نرود، در ادامه بعید است جز تجزیه سرنوشتی برای افغانستان وجود داشته باشد. گروههایی که در افغانستان سلاح در اختیار دارند و به استفاده از اسلحه اخت هستند، همچون طالبان یا گروههای جهادی شمال، قومیتهای تاجیک و ازبک، بعید است که به انحصار قدرت در اختیار یک قومیت یا یک جناح رضایت دهند. تاجیکها دیگر دوران پادشاهی و زمانی که ظاهرشاه و داودخان به عنوان پادشاه قدرت حکومت را در انحصار تاجیکها نگه داشته بودند، تن نمیدهند و در برابر چنین اتفاقی حتی حاضر هستند که به سلاح دست ببرند.
فکر میکنید تلاشهای ایران برای میانجیگری در کابل و نزدیک کردن دو طیف رقیب در دولت افغانستان به یکدیگر تا چه اندازه موثر باشد؟
در معادلات قدرت در افغانستان، هم در ارتباط با مسائل داخلی، قومی و مذهبی و هم در ارتباط با مسائل منطقهای، ایران جایگاه مهمی در افغانستان دارد. این جایگاه مربوط به موقعیت کنونی هم نیست و اگر به صورت تاریخی نگاه کنیم به دلیل فرهنگ مشترک، دین مشترک و حتی تاریخ مشترک، دو کشور روی مسائل یکدیگر تاثیرگذار بودند. در سطح حاکمیت جمهوری اسلامی ایران یک تحلیلی وجود دارد که افغانستان همواره باید در صلح و ثبات باشد، چرا که اگر افغانستان صلح و ثبات داشتهباشد، صلح و ثبات را به منطقه تسری میدهد و اگر ناامن باشد، ناامنی را به منطقه سرایت میدهد. بر این اساس ایران و افغانستان در یک جایگاه همکاری متقابل بر اساس احترام متقابل قرار دارند.
گذشته از این ایران و افغانستان مرز طولانی مشترک دارند و مسائل امنیتی مشترک از جمله مساله قاچاق مواد مخدر و مساله گروههای ضدسیستمی، معضل هر دو کشور است. تلاش ایران در مقطع کنونی که اختلاف نظر بین دو جناح سیاسی در کابل وجود دارد، قطعا موثر است، به ویژه اینکه یک طرف این اختلاف نظر، یعنی طرف شمالیها، نزدیکی زیادی با ایران دارد، فراموش نکنیم در زمانی که قدرت رسمی در افغانستان در اختیار مجاهدین شمال بود و احمد شاه مسعود و برهانالدین ربانی، 10 درصد از خاک افغانستان را در برابر طالبان حفظ کردند، فقط جمهوری اسلامی ایران و هندوستان و روسیه بودند که از برهانالدین ربانی و دولت مشروع او حمایت میکردند. با توجه به سابقه تاریخی، شمالیها با جمهوری اسلامی ایران نزدیک هستند و این نزدیکی این موقعیت میانجیگری را در اختیار ایران قرار میدهد که فعالانه در حل قضیه مشارکت کند.
در این مقطع تلاشهای محمد جواد ظریف، وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران، قطعا موثر است، چرا که دست کم یک طرف اختلاف نظر رابطه بسیار نزدیک و خوبی با تهران دارد، به اضافه اینکه فراموش نکنیم، هر چند جمهوری اسلامی ایران مدتها با طالبان مشکل داشت، اما به نظر میرسد که اخیرا با رایزنیها و سفرهایی که انجام شده است، نوعی ارتباط میان تهران و طالبان هم ایجاد شده است. ایران در مقام میانجی، در شرایط کنونی میتواند نقش مهمی در افغانستان بازی کند.
با توجه به جایگاه ایران در سیاست افغانستان، ایران ظرفیت بسیار بالایی برای میانجیگری میان گروههای رقیب سیاسی در افغانستان دارد.
طالبان امیدوار است که از بحران در حاکمیت دولت وحدت ملی، حداکثر استفاده را ببرد و خیلی رندانه این موضوع را بررسی کرده که چه امتیازی میتواند بگیرد تا مذاکرات جدی را آغاز کند.
امریکاییها بخش اعظمی از نظامیان خود را از خاک افغانستان خارج میکنند، اما تعدادی از پایگاهها را بر اساس توافقی که احتمالا با طالبان دارند، در این کشور حفظ میکنند. آنچه امریکاییها به طالبان تعهد دادهاند، این است که در آینده، امور داخلی و جنگهای داخلی افغانستان به نفع طرفی دخالت نکنند.
بهرغم همه اقدامات ظاهری، توافقهای مکتوب و امثال اینها، واقعیت جاری در منطقه چندان تطابقی با اقدامات تبلیغاتی و ظاهری جاری ندارد و احتمالا اقدامات متفاوتی با اهدافی دیگر در جریان است.