کد خبر 552847
۱۴۰۰/۰۴/۰۷ ۰۹:۳۶
گفت‌وگو با مرجان اشرفی‌زاده، کارگردان فیلم «آبجی» که این روزها در گروه هنر وتجربه اکران است

سینما یعنی مرز بین احساس و اندیشه

ساعت 24-اولین ساخته مرجان اشرفی‌زاده با نام «آبجی» قصه پررنج اما بااهمیتی دارد. داستان این فیلم درباره دختری معلول است که در آستانه 50 سالگی با گرفتاری‌های خاص خود مواجه می‌شود؛ در حالی که مسوولیت نگهداری این دختر (با بازی معصومه قاسمی‌پور) تنها برعهده مادرش (با نقش‌آفرینی گلاب آدینه) است و وابستگی زیادی هم میان آنها وجود دارد اما این وضعیت پایدار نیست و روزهای جدایی میان آنها از راه می‌رسد و همین مساله ادامه اتفاقات داستان را شکل می‌دهد.
سینما یعنی مرز بین احساس و اندیشه
به‌طور کلی و بیرون از جهان قصه و فیلم شنیدن یا دیدن و لمس کردن زندگی آدم‌های با ناتوانی جسمی، ذهنی و روحی بسیار تاثربرانگیز است و انسان را دچار غم و اندوه زیادی می‌کند ولی این فیلم ضمن ارایه تصویری بی‌اغراق از این قشر از آدم‌های جامعه، حس امیدواری به مخاطب داده و حال خوب به مخاطب ارایه می‌دهد. اما آنچه درباره این فیلم اهمیت دارد این است که «آبجی» به‌رغم دارا بودن قصه جذاب و با وجود ساختار آبرومند و همچنین حضور بازیگران مطرح اما دچار سرنوشت غریبی شد. در حالی که نزدیک به 6 سال از ساخته شدن آن می‌گذرد به تازگی رنگ پرده سینماها را دیده و همین خود پرسش‌های زیادی را به وجود می‌آورد. با مرجان اشرفی‌زاده، کارگردان این فیلم هم درباره این موضوع مهم و هم درباره اکران دیرهنگام آن گفت‌وگو کردیم که حاصل آن پیش روی شماست:

اگر موافق باشید با یک نگاه آسیب‌شناسانه به اکران دیرهنگام بعضی فیلم‌ها بحث را آغاز کنیم.آن‌چیزی که در وهله اول با تماشای فیلم «آبجی» به شکل کاملا واضحی به ذهن می‌رسد این است که چرا این فیلم 6 سال رنگ پرده را ندید؟ شما زمانی به ساخت این فیلم اقدام کردید که در جایگاه و اعتبار قابل قبولی به لحاظ کاری قرار داشتید و نمایش این فیلم می‌توانست گام رو به جلویی برای شما به حساب آید تا زودتر ساخت فیلم بعدی خود را در سینما آغاز کنید.اما این‌گونه نشد. چرا«آبجی» به این سرنوشت دچار شد؟ آیا ممکن است کم کاری از جانب شما باشد؟

همان‌طور که می‌دانید این فیلم سال 94 ساخته شد. آن زمان همان‌طور که اشاره کردید در شرایط حرفه‌ای خوبی قرار داشتم. گام به گام جلو آمدم، حتی فیلم‌های ویدیویی من در فستیوال‌های بین‌المللی زیادی حضورپیدا کردند نسبتا چه در حیطه فیلم کوتاه و هم ساخت فیلم بلند فیلمساز شناخته شده‌ای بودم و خب اولین فیلمم راساختم و هیچ‌وقت هم برای ساخت اولین فیلمم عجله نکردم .بعد از ساخت «آبجی» به نظرم آمد این فیلم می‌تواند در بخش« نگاه نو» یا همان «فیلم اولی‌ها»‌ی جشنواره فیلم فجر حضور داشته باشد . در آن زمان نه از مناسبات سینمای ایران اطلاعی داشتم ونه هیچ قضاوتی نسبت به این حیطه می‌کردم. تنها نظرم معطوف به این بود که وقتی فیلمی در ترکیب بخش مسابقه یا نگاه نو جشنواره فیلم فجر قرار نمی‌گیرد به کیفیت خود اثرمربوط می‌شود نه چیز دیگری و این اطمینان را داشتم که فیلم «آبجی» آن‌قدرساختار قابل قبولی دارد که بتواند در بخش «نگاه نو» حضور داشته باشد اما درنهایت این‌گونه نشد، ولی حالا با گذشت 6 سال که فکر می‌کنم می‌بینم که چقدر نگاه صادقانه و شاید کودکانه‌ای به این موضوع داشتم. برای اینکه همیشه فکر می‌کردم در هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر هم مثل جشنواره‌های کوتاه و ویدیویی باندبازی و سوگیری و زد و بند و تلاش‌های تهیه‌کننده‌ها برای رسیدن به هر آن چیزی که در پس آن شهرت و ثروت باشد، نیست و چقدر خوش‌خیال و غافل بودم از جنگ تمام‌عیار میان تهیه‌کننده‌ها برای اکران فیلم‌شان در جشنواره فجر و واقعا به این موضوعات آگاه نبودم.

خاطرم هست آن زمان نظرات درباره فیلم «آبجی» بسیار مثبت بود و همه فکر می‌کردیم حتی فیلم به بخش مسابقه جشنواره راه پیدا کند.

بله آن زمان بسیاری از حرفه‌ای‌های سینما به تماشای این فیلم نشسته بودند و نظرات‌شان درباره فیلم، مرا امیدوار می‌کرد که فیلم «آبجی» قطعا در بخش نگاه نو جشنواره فیلم فجر حضور دارد. البته اینجا بگویم که خودم به عنوان فیلمساز به نواقص کارم واقف بودم و جایگاه فیلم را می‌دانستم اما نه اینکه کیفیت کارم به حدی باشد که در هیچ بخشی راه پیدا نکند. به هر جهت فیلم در هیچ بخش جشنواره حضور پیدا نکرد و این به خواسته آقای حیدری دبیر وقت جشنواره بود که نخواست فیلمی در دقیقه نود به جشنواره اضافه شود و همین موضوع ادامه مسیر را برای فیلم «آبجی» سخت کرد.

تهیه‌کننده فیلم (محمد حسین قاسمی) تلاشی برای نمایش فیلم در جشنواره نکرد؟

ببینید آقای قاسمی همان سال فیلم «نفس» به کارگردانی خانمش نرگس آبیار را در جشنواره داشت طبیعتا و ناخودآگاه تلاش ایشان برای فیلم همسرش بیشتر بود. ضمن اینکه خودم هم خام با موضوع برخورد کردم و نسبت به این موضوع بسیار خوش‌خیال بودم در حالی که باید آگاهانه‌تر به مسائل نگاه می‌کردم. البته آن زمان با ماه‌های آخر بارداری من همراه بود و به لحاظ جسمی و روحی شرایط سخت و وحشتناکی را تجربه می‌کردم .

بعد ازاین مرحله به گمانم سرنوشت کاری شما هم تحت تاثیر قرار گرفت و کمی برای شما ناکامی به همراه داشت؟

کمی؟ عملا یک‌جور شکست برای من تلقی شد. برای من که 18 سال آهسته آهسته بدون هیچ حمایتی در فضای سلامت کار کرده بودم چنین موضوعی غیرقابل باور بود و همین موضوع باعث شد اتفاقات بعدی برای فیلم «آبجی» خوب نباشد. ببینید من با سیستم غلط یا درست جشنواره کاری ندارم. حتما خطاهای انسانی و باندبازی در جشنواره هست و در آن شکی نیست اما وقتی فیلمی در جشنواره حضور پیدا می‌کند (آن‌هم برای فیلم اولی) انگار مهر تاییدی بر کیفیت آن فیلم است و همین مسیر اکران را برای فیلم سهل‌تر می‌کند. ولی فیلم «آبجی» در جشنواره نبود طبیعتا برای آن چیزی نوشته نشد و حرفی درباره آن گفته نشد. خاطرم هست آن زمان یکی از فیلمسازان حرفه‌ای به من گفت: «یعنی آن‌قدر فیلمت افتضاح بود که به جشنواره راه پیدا نکرد یا اینکه هیات انتخاب فیلمت را افتضاح دیدند؟»

برگردیم به سوال اولم چرا 6 سال این فیلم اکران نشد؟

ببینید هم من و هم تهیه‌کننده قطعا برای نمایش فیلم تلاش کردیم اما خواست تهیه‌کننده این بود که در شرایط مناسب «آبجی» را به نمایش بگذاریم ولی هر بار به در بسته می‌خوردیم . همان‌طور که می‌دانید مناسبات اکران فیلم در سینماهای ایران بیمار است و یک نوع بلاتکلیفی خاصی برای فیلمسازان خارج از بازی وجود دارد. طبیعتا یک‌سری اکران‌ها مثل نوروز و عید فطر یا اکران تابستان داریم که متعلق به چند فیلمساز و فیلم خاص است . به این معنی که یا این فیلم‌ها در زمره پرفروش‌های سینما قرار می‌گیرند یا در جشنواره فجر حضور دارند اما باقی فیلم‌ها زیر سایه این فیلم‌ها به نمایش در می‌آیند. ما برای پیدا کردن زمان اکران خوب که باز هم در زیر سایه این فیلم‌های پرفروش بود مدام اکران را به تعویق می‌انداختیم.

6 سال؟ آخر فیلم دچار ممیزی و سانسور هم نبود.

سال 98 پخش‌کننده‌ای از فیلم «آبجی» خوشش آمد و درصدد اکران فیلم برآمد اما دو ماه بعد او هم به ما تاکید کرد که اجازه دهید برای اکران فیلم زمان مناسبی فراهم شود ولی من که دیگر طاقتم را ازدست داده بودم مخالفت کردم و گفتم که سال چهارده ماه ندارد و وضعیت سینمای ایران از این بهتر نمی‌شود و می‌خواهم فیلم را اکران کنم. همان زمان به یک‌باره با کرونا برخورد کردیم و شرایط اقتصادی و روحی جامعه دچار التهاب شد و چراغ سینما به سمت خاموشی رفت و عملا همه نظام زندگی تعطیل شد.

ولی حالا که کمی اوضاع بهتر شده به نظرم آمد که باید هر چه سریع‌تر فیلم را اکران کنیم چون تعداد فیلم‌های پشت خط مانده بسیار زیاد و صف اکران آن‌قدر شلوغ است که گمان می‌کنم غیر از این موقعیت دیگر فرصتی برای نفس کشیدن فیلم «آبجی» به دست نمی‌آمد. درباره ممیزی و سانسور هم باید بگویم که اتفاقا فیلم «آبجی» چه زمان نگارش فیلمنامه و چه زمان ساخت مسیر سهلی را طی کرد و اتفاقا محبوب مدیران سینما بود. هم مرکز گسترش و هم بنیاد فارابی فیلمنامه «آبجی» را دوست داشتند و جزو فیلم‌هایی بود که مشارکت در ساخت آن صورت گرفت. می‌خواهم بگویم همه شرایط امیدوارکننده پیش رفت اما به یک‌باره اتفاقات بعدی بسیار تلخ رقم خورد.

بگذریم، در مصاحبه‌ای به این نکته اشاره کردید که شخصیت‌های فیلم «آبجی» حقیقی و برآمده از دل جامعه هستند. چقدر موضوع آدم‌های با معلولیت ذهنی دغدغه شما است؟

اساسا در قصه‌های مختلفی که کار کردم مساله نقصان روحی و جسمی که روی شؤون مختلف زندگی تاثیرگذار بوده از ابتدای مسیر کاری دغدغه من بوده. موضوع آدم‌های با معلولیت ذهنی هم از من دور نبود و سالیان سال این مشکل را از نزدیک می‌دیدم و به لحاظ عاطفی با آن درگیر بودم و می‌دانستم که جزو موضوعاتی است که هم از مردم جامعه دور نیست و هم در زمره مضامین درون‌گراست که من به پرداخت آن علاقه‌مند هستم.اساسا هر چه موضوعی درونی‌تر باشد برای من جذابیت روایت آن بالاست تا داستان‌هایی که روایت وجه بیرونی شخصیت‌های آن بیشتر باشد.اینکه می‌توانم از درونیات مابه‌ازای تصویری داشته باشم لذت می‌برم. فیلمنامه آبجی هم برای من این خصایص را داشت.

خیلی جالب بود که شخصیت‌های داستان را زن انتخاب کردید و فرضا نخواستید قصه مادر و پسری را روایت کنید که با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند.

باتوجه به اینکه خودم زن هستم و دنیای زنانه را خوب می‌شناسم شخصیت‌های داستان را زن انتخاب کردم. همچنین معتقدم ارتباط مادر و دختر فرصت پرداخت بیشتری در سینمای ایران دارد برعکس اگر شخصیت‌های قصه مادر و پسر را انتخاب می‌کردم به خاطر موارد ممیزی ارتباط بین آنها درست شکل نمی‌گرفت، یعنی مادر نمی‌توانست پسرش را لمس کند و او را در آغوش بگیرد.از همان ابتدا الگوی ذهنی من، مادر و دختر بود برای اینکه زن‌ها و دخترها ارتباط عاطفی بین آنها بیشتر و رقیق‌تر است. هر چند باز هم می‌گویم شاید اگر مادر و پسر انتخاب می‌کردم نتیجه جذاب‌تری از کار در می‌آمد.

و نکته مهم‌تر اینکه به نظر می‌رسد برای پرهیز از سیاه‌نمایی، داستان فیلم‌تان به قشر فقیر جامعه تعلق ندارد اگرچه اگر به طبقه ضعیف می‌پرداختید بار دراماتیک داستان به مراتب بیشتر هم می‌شد ولی شما پرهیز کردید.

ببینید به نکته مهمی اشاره کردید. معتقدم وقتی فقر در قصه‌ای مطرح می‌شود آن‌قدر موضوع مهم، دردناک و تکان‌دهنده‌ای است که تمام داستان را تحت‌الشعاع قرار دهد و موضوع اصلی زیر سایه فقر قرار بگیرد. مباحثی نظیر فقر و فحشا، فقر و اعتیاد و فقر و معلولیت وقتی مطرح می‌شود و وقتی موضوع فقر در کنار مضامین دیگر قرار می‌گیرد ناخودآگاه توجه‌ها را به سمت فقر می‌برد و موضوع اصلی کمتر دیده می‌شود. معتقدم در شرایطی که اکثر خانواده‌ها به لحاظ مادی دچار مساله ومشکل هستند و همین‌طور در دنیای سرمایه‌داری؛ طرح موضوع فقر از اساس همه داستان فیلم را به‌هم می‌ریزد . فارغ از این مساله مهم‌ترین دلیل من این بود که دلم نمی‌خواست قصه فیلمم در حال و هوای تلخ و ناامیدکننده روایت شود. برای اینکه فقر مساله من نبود. من می‌خواستم در ایده‌آل‌ترین حالت ممکن موضوع و مسائل آدم‌های معلول را نشان دهم. یعنی خانواده‌ای که در سطح فرهنگی و مالی خوبی هستند وقتی با موضوع معلولیت مواجه می‌شوند دچارمشکل خاص خود هستند. معلولیت خودش به تنهایی بار تلخی در داستان دارد حالا فکر کنید فقر هم به آن اضافه می‌شد که دیگر همه‌چیز را به‌هم می‌زد.

حین تماشای فیلم قدرت نفس کشیدن را از مخاطب می‌گرفت.

اصلا چرا باید این کار را می‌کردم ؟ البته که معتقدم ذات سینما باید روی احساس مخاطب تاثیر بگذارد. یادم می‌آید وقتی فیلم «اجاره‌نشین‌ها»ی آقای مهرجویی را می‌دیدم از میزان خنده‌های زیاد (با تفکر و از سر درد و تلخی) تمام فک و صورتم درد گرفته بود. برای اینکه این فیلم هم احساس و هم قدرت فکر مخاطب را به‌کار گرفته بود. معتقدم اگر سینما با احساس مخاطب کاری نداشته باشد که اساسا سینما نیست اما صادقانه بگویم دوست ندارم استخوان لای زخم مخاطب بگذارم و تماشاگر را آزار بدهم. نظرم این است که سینما باید مرز بین اندیشه و احساس عمل کند . نه آن‌قدر احساسی که قدرت اندیشه را سلب کند نه آن‌قدر متفکر که احساس را ازبین ببرد؛ در واقع تعادلی بین این دو. می‌توانستم گریه بیشتر از مخاطب بگیرم و شاید فیلم پرمخاطب‌تر هم می‌شد اما من این وجه کار را قبول ندارم و دوست ندارم مخاطب را آزار بدهم. حالا ادامه مسیر کاری خودم در آینده را نمی‌دانم ولی فعلا در اینجایی که هستم از مخاطب‌آزاری بدم می‌آید، دوست دارم کارهایی بسازم که حال مخاطب را خوب کند. فیلم‌هایی که نه در سطح نه در عمق حرکت کند، بلکه مخاطب را امیدوار به ادامه مسیر زندگی کند و یک‌جورهایی به او بگویم که به معجزه امیدوار باش. لازم است در شرایط فعلی امیدوار بودن را به هم یادآوری کنیم، خیلی جالب است که سریال‌ها و فیلم‌های کانادایی که می‌بینم همه در عمق روشنایی روایت می‌شوند.

به هر جهت باید بپذیریم که جامعه خصوصا در شرایط فعلی به امید نیاز دارد.

به نظرم در حال حاضر نشان دادن تلخی‌ها و فجایع لحن غالب فیلم‌های سینمای ایران شده و با تمام احترامی که برای همه همکاران و این نوع فیلم‌ها قائلم و خیلی هم این نوع فیلم‌ها را دوست دارم و تماشای فیلم‌های تلخ اجتماعی به جانم می‌نشینداما علاقه شخصی من این است و دلم می‌خواهد بتوانم فیلم‌های امیدوارکننده بسازم چون روحیه خودم این‌گونه است . با اینکه در حق فیلم «آبجی» در جشنواره فجر بی‌عدالتی و بی‌انصافی صورت گرفت من اما به آینده امیدوار بودم و با خودم می‌گفتم حتما حکمتی در پس آن نهفته است. هیچ‌وقت نمی‌خواهم برای مخاطب نسخه بپیچم اما می‌خواهم حس خوب به مخاطب هدیه بدهم. باور کنید مردم به هوای تازه و روحیه خوب احتیاج دارند.

خانم اشرفی‌زاده! همان‌طور که می‌دانید فرزند معلول ذهنی کل نظام خانواده را درمعرض مشکلات زیادی قرار می‌دهد که بار این مشکلات بیشتر به دوش والدین است در حالی که درک صحیح و شناسایی این مشکلات می‌تواند کمک‌کننده و یاری‌رسان هم به خانواده باشد و هم به فرد معلول. در فیلم آبجی این درک از جانب برادر و خواهر وجود ندارد و تمام بار مشکلات برعهده مادرقرار دارد.موافقید؟

نمی‌توان از همه افراد خانواده انتظار داشت که در خدمت شخص معلول باشند برای اینکه آنها خودشان هم مشکلات و دغدغه‌های زندگی خود را دارند. در همه خانواده معمولا بار مشکلات بیشتر برعهده مادر و پدر است. با این حال برادر و خواهر داستان ما سیاه نیستند، متعادل هستند و من بسیار شخصیت برادر و خواهر را دوست دارم، چون معتقدم درست چیده شدند. می‌شد داستان را به سمت دیگر سوق داد اما تعمدا من با گذاشتن تمام بار مشکلات برعهده مادر، مادرانه جدید خلق کنم که داستان تلخ و سیاه نباشد.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های فیلم «آبجی »آن بخش از داستان فیلم آبجی است که از افراد معلول سوءاستفاده می‌شود. چقدر روی این بخش تحقیق داشتید؟ چرا روی این موضوع به خصوص تمرکز بیشتری نکردید؟

قصه‌های بسیار دردناک از سرنوشت این بچه‌های معلول می‌دیدم و می‌شنیدم که بسیار برایم غریب بود. خانواده‌های آبروداری که با معضلات بسیار زیادی دست به گریبان بودند و نمی‌دانستند با دختران بالغی که دچار معلولیت ذهنی هستند چه نوع رفتاری داشته باشند و در این مواقع خانواده‌ها با بحران عجیبی مواجه بودند. راستش را بخواهید ورسیون اول فیلمنامه که نوشته بودم روی این موضوع تاکید داشتم ولی وقتی فیلمنامه را آقای میرکریمی خواندند توصیه کردند این بخش هم مثل دیگر قسمت‌ها متعادل و بالحنی آرام و در دنیای خاکستری رو به سفید روایت شود. شاید در یک قصه دیگر در فیلم دیگر روی این موضوع ملتهب بیشتر کار کردم، ولی برای این فیلم ضرورتی نداشت.

و مرحله انتخاب بازیگر. تمایل نداشتید به بازیگران گیشه‌ای‌تر فکر کنید؟

ببینید برای نقش مادر روی خانم گلاب آدینه تمرکز بیشتری داشتم وقتی با خود ایشان راجع به این قصه صحبت کردم متوجه شدم با این موضوع و مشکل آدم‌های معلول ذهنی آشنا بودند و دغدغه بازی دراین فیلم را داشتند و همین باعث اطمینان خاطر من شد. برای بازی در نقش معلول هم چون باید باورپذیر می‌شد و می‌دانم بازی کردن در این نقش بسیار سخت است و با شناختی که از معصومه قاسمی‌پور از فیلم‌های ابتدایی‌ام داشتم او را انتخاب کردم و چقدر خوب که او این نقش را بازی کرد و دراین فیلم بود ؛ چون علاوه بر بازی، همراه خوبی هم برای من در فیلم بود. تعمدی نخواستم از بازیگر چهره استفاده کنم چون باید باورپذیر می‌شد.

خوش‌خیال بودم که فکر می‌کردم درجشنواره فیلم فجر هم مثل جشنواره‌های کوتاه و ویدیویی باندبازی و سوگیری و زد و بند و تلاش‌های تهیه‌کننده‌ها برای رسیدن به هر آن چیزی که در پس آن شهرت و ثروت باشد، نیست.
آقای قاسمی همان سال فیلم «نفس» به کارگردانی خانمش نرگس آبیار را در جشنواره داشت طبیعتا و ناخودآگاه تلاش ایشان برای فیلم همسرش بیشتر بود.
یک‌سری اکران‌ها مثل نوروز و عید فطر یا اکران تابستان داریم که متعلق به چند فیلمساز و فیلم خاص است.
نمی‌توان از همه افراد خانواده انتظار داشت که در خدمت شخص معلول باشند برای اینکه آنها خودشان هم مشکلات و دغدغه‌های زندگی خود را دارند.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک