کد خبر 560208
۱۴۰۰/۰۶/۰۴ ۰۹:۴۴
سینماگران از ضایعه درگذشت فرشته طائرپور می‌گویند

دریغا غنیمتی که از دست رفت.../از نیکی کریمی و مسعود کرامتی تا محمدمهدی عسگرپور، محمدعلی سجادی، ابوالحسن داوودی و...

ساعت 24-با اینکه این روزها نیستی و نبودن به فصل مشترک زندگی همه ما آدم‌ها تبدیل شده و متاسفانه در زمانه‌ای زیست می‌کنیم که با این همه مرگ، دیگر اشک‌مان هم درنمی‌آید ولی ناگهان در موقعیتی قرار می‌گیریم که نمی‌توانیم باور کنیم بعضی‌ها دیگر بین ما نیستند، تحمل فراق‌شان طاقت‌فرساست و جدایی از آنها در ذهن نمی‌گنجد.
دریغا غنیمتی که از دست رفت.../از نیکی کریمی و مسعود کرامتی تا محمدمهدی عسگرپور، محمدعلی سجادی، ابوالحسن داوودی و...
html>

حتی بعضی وقت‌ها یک‌باره به عکس یادگاری آنها کنج دیوار نگاه می‌کنیم این احساس به ما دست می‌دهد که حی و حاضر مقابل ما ایستاده‌اند و با ما حرف می‌زنند.حالا کوچ غافلگیرانه فرشته طائرپور هم از این جنس نبودن‌هاست. او آنچنان محکم و استوار و سرزنده زندگی کرد که گویی مرگ قرابتی با او نداشت، با صلابت مثال‌زدنی حرف می‌زد، شجاعانه برای آنچه می‌خواست مقاومت می‌کرد و روحیه جنگنده او در موقعیت‌های حساس ستودنی بود. در این چند روز از فوت او بسیاری از سینماگران از غم دوری او گفتند و بر این جدایی اشک ریختند اما بنا بر اهمیت و ارزش و جایگاهی که این بانوی مقتدر در سینمای ایران داشت لازم دیدیم در گزارشی مفصل به ابعاد شخصیتی و مقام استوار او بپردازیم تا یادآوری باشد بر اینکه بدانیم چه جواهر گران‌قیمتی را سینما از دست داده، آنچه می‌خوانید گفتارها و نوشتارهایی است که سینماگران در فراق این سینماگر در اختیار «اعتماد» قرار دادند.

فرشته خیلی خوب زندگی کرد
نیکی کریمی| خانم طائرپور را از زمان‌های قدیم می‌شناسم، از همان زمان‌هایی که بسیار باهم سفرمی رفتیم و در مورد مسائل و مشکلات زنان گپ و گفت‌های زیادی داشتیم. همین موضوع باب آشنایی ما شد، رفته رفته همین ارتباطات و گفت‌وگوها یک دوستی صمیمی را برای‌مان رقم زد و او مثل خواهر بزرگ برایم شد. همیشه روحیه حمایت‌گری داشت وقتی تهیه‌کننده فیلم «زن دوم» شد از خیلی قبل‌تر همان زمانی که این کتاب را می‌نوشت به من گفته بود: «دوست دارم باهم کار کنیم» همین حس و حال خوب وجود داشت تا بعد ساخت فیلم که این صمیمت زیادتر شد. طوری که ارتباط‌مان شکل و شمایل خانوادگی به خود گرفت و ما از مسائل خصوصی زندگی هم بسیار می‌دانستیم. دورادور هم کارها و مدیریتش را در خانه سینما می‌دیدم. می‌دانم که روحیه دغدغه و حمایتی او شامل حال بسیاری از بچه‌های سینما می‌شد، به خاطر اینکه فقط به خودش و منافع شخصی فکر نمی‌کرد و واقعا به فکر سینما بود و همین‌طور به فکر خانم‌های سینما. البته با مهربانی این نظارت را داشت. معمولا آدم‌های با این طرز تفکر خیلی کمیابند. برای همه وقتش را می‌گذاشت و دلسوز اهالی سینما بود. در مورد مالیات سال‌ها تلاش کرد. خاص‌ترین خاطره‌ای که از او دارم به سفر بم مربوط می‌شود. سفر دو نفره خیلی خوبی بعد از زلزله بم داشتیم، صبح زودی که برای بزرگداشت زلزله بم رفته بودیم ساعت سه صبح با بچه‌های بازمانده از زلزله بم دیدار داشتیم. فرشته با روی گشاده برنامه‌ها را هماهنگ کرد و از من خواست در این سفر کنارش باشم. هیچ‌وقت خاطرات آن سفر را فراموش نمی‌کنم. ما درباره آدم‌های مختلفی که اتفاقات زلزله شامل حال‌شان شده بود و عوارض روحی و جسمی زیادی برای‌شان داشت پرس‌وجو کردیم. می‌دانم این یکی از کوچک‌ترین کارهای خانم طائرپور بود. خیلی نکات را مردم نمی‌دانند و خیلی چیزها را هم می‌دانند. می‌دانم ابعاد کاری که در طول روز انجام می‌داد خیلی زیاد بود و فکر می‌کنم شامل حال خیلی‌ها در سینما می‌شد و برای خیلی‌ها دل می‌سوزاند. متاسف شدم وقتی فهمیدم فرشته را از دست دادیم. به نظرم خیلی خوب زندگی کرد، ولی رفتنش خیلی زود بود.

معجونی کم‌پیدا بود
محمدمهدی عسگرپور| آشنایی من با خانم طائرپور به اواخر دهه شصت برمی‌گردد، همان زمان که ایشان خانه ادبیات و هنر کودک را راه‌اندازی کرد و من در تلویزیون مشغول بودم. در ارتباطات کاری که با ایشان داشتم متوجه شدم که با فردی بسیار مسلط در حوزه کودکان، شاعر، فیلمساز و تهیه‌کننده مواجه هستم. در واقع معجونی کم‌پیدا. تهیه‌کننده‌ای که علاوه بر اشراف به حوزه کاری اصلی خود شاعر و نویسنده هم باشد کم پیدا می‌شود. آن زمان‌ها فعالیت صنفی مثل امروز مطرح نبود و مسوولیت‌ها بیشتر در محدوده پروژه‌ها تعریف می‌شد و گسترده شدن مسائل انسانی در حوزه فیلمسازی و برنامه‌سازی در همه پروژه‌ها نبود و بیشتر به فردیت آدم‌ها مربوط می‌شد ولی موضوعاتی که بعد انسانی داشت ویژگی اصلی کارهای ایشان به شمار می‌رفت. تمرکز اصلی او در تمام این سال‌ها کاربرای کودکان و نوجوانان بود. درواقع عشق اصلی‌اش همین بخش بود، و اصولا این قبیل افراد غالبا دارای طبع لطیف با انبوهی انرژی مثبت می‌شوند.
در این چند روز اخیر روی بعضی خصوصیات ایشان بسیار اشاره شده که این یادآوری برای کسانی که خانم طائرپور را از نزدیک نمی‌شناسند شاید نشان از اغراق‌های بعد از درگذشت باشد اما واقعیت این است که اصلا این صحبت‌ها مبالغه نیست. وقتی صحبت از وجه مادرانه خانم طائرپور می‌کنیم واقعا این روحیه در او وجود داشت و غالبا این‌طور برخورد می‌کرد یعنی آن محبتی که مادران به فرزندان خود می‌کنند (ترکیبی از مهر و عاطفه و مراقبت) در ایشان می‌دیدیم و این محبت شامل غالب افراد نزدیک می‌شد حتی کسانی که با او اختلاف سنی زیادی نداشتند.از وقتی هم (دو دهه پیش) که درگیر مباحث صنفی شد در موضوعات مختلف به ویژه این سال‌های اخیر در حوزه مالیات بسیار دلسوزانه وقت می‌گذاشت، چون من از نزدیک شاهد روند فعالیت‌های او بودم می‌دیدم ایشان به عنوان نماینده خانه سینما در بخش مالیات بیشترین وقت خود را می‌گذارد تا سینماگران در این حوزه دچار مشکل نشوند.
آنهایی که درگیر مسائل صنفی هستند می‌دانند سطح تماس‌ها با نهادهای مرتبط بسیار زیاد است از وزارت کار گرفته تا بهداشت و قوه قضاییه و مالیات و....با تمام این نهادها ما به نوعی فصل مشترک داریم و هرکدام آنها پیگیری‌های زمان‌بر و گاهی جانفرسایی را می‌طلبد و فعالیت هم در این موارد بسیار انگیزه می‌خواهد چون آورده مالی برای شخص ندارد. ضمن اینکه توضیح دادن این فعالیت‌ها گاهی برای همکارانی که درگیر مسائل صنفی نبوده‌اند بسیار سخت است، چون ممکن است سوءتفاهم به وجود بیاورد که حتما خود شخص از این فعالیت‌ها منتفع می‌شود در حالی که واقعا این‌گونه نیست و بیشتر وقت و زندگی فعالین را درگیر می‌کند. خاصیت چنین فعالیت‌هایی چون سخت است باعث می‌شود گاهی بر سر همکاران منت بگذارند ولی خانم طائرپور واقعا این‌گونه نبود نه منتی بر سر کسی می‌گذاشت و تازه بسیاری از فعالیت‌های او اصلا دیده نشده چون اهل خودنمایی نبود.این اواخر که باهم در جلساتی بر سرموضوعات صنفی با سایر نهادها شرکت می‌کردیم سختی‌هایش را نزد کسی بروز نمی‌داد که به نظر من این ویژگی خدادادی ایشان بود و خدا هم به واسطه فعالیت‌های زیاد بی‌منتی که داشت به وقت و توان او برکت عطا می‌کرد.
من احساس می‌کنم همه ما الان گرم هستیم و واقعا نمی‌دانیم چه گوهری را از دست دادیم، هر چه فکر می‌کنم نمی‌توانم در ذهنم جایگزینی برای ایشان در موضوعاتی که پیگیری می‌کرد بیابم. احتمالا جلوتر که برویم بیشتر غصه نبود او را خواهیم خورد... غصه کسی که با تمام مشغله‌ها و فعالیت‌های فیزیکی احساس و عاطفه هم ضمیمه کارهایش بود... خلاصه اینکه معجونی دست‌نیافتنی بود که ناگهان از بین ما رفت.

اختلاف‌نظر داشتیم ولی به هم احترام می‌گذاشتیم
ابوالحسن داوودی| این روزها ظاهرا طبیعی‌ترین اتفاق مرگ عزیزان و نزدیکان ماست، جوری که انگار برای همه و حتی مسببانش هم به مساله عادی تبدیل شده است. اما آنچه در مورد رحلت ناگهانی خانم طائرپور برای من شوکه‌کننده بود به رابطه دوستی و همکاری عمیق و سی‌وچندساله من
بر می‌گشت، دوستی که هم اختلاف نظر و سلیقه در آن بود و هم احترام بالا. ما غالبا باهم در همه مسائل مختلف صنفی و کاری کلنجار می‌رفتیم، اما احترام بین ما همواره محفوظ بود.ارتباط حرفه‌ای مداوم ما بیست و نه سال قبل از فیلم «ایلیا نقاش جوان » سال ٧٩آغاز شد. چهارمین فیلم من بود که خانم طائرپور مسوولیت تهیه‌کنندگی آن را بر عهده داشت. البته قبل از این هم چند سالی در تلویزیون باهم ارتباط کاری داشتیم ولی همکاری اصلی وحرفه‌ای ما از فیلم «ایلیا »شروع شد. حین تولید این فیلم ما باهم اختلاف نظر زیادی داشتیم حتی خاطرم هست در مرحله‌ای باهم قهر بودیم و در طول فیلم ایشان با من حرف نمی‌زد ولی همچنان مدیریت خود را برای فیلم داشت. یکی از خاطره‌هایی که برای همیشه از او در ذهنم مانده این بود که حین فیلمبرداری همین فیلم ایلیا، سر صحنه‌ای که با حضور رضا کیانیان (بازیگر و طراح صحنه) همراه بود خانم طائرپور پسر من فراز (دستیارم) که آن موقع یک‌سالش بود را بغل کرده بود و در عین حال نمی‌خواست با من حرف بزند چون با من قهر بود ولی می‌خواست پیامش را به من ابلاغ کند به همین دلیل در حالی که دست نوازش به سر فراز می‌کشید به او می‌گفت: فراز جون به بابا بگو این صحنه به این نحو فیلمبرداری بشه بهتره... من که یک لحظه احساساتی شده بودم تا با او حرف بزنم به فراز که در آغوشش بود رو کردم و مثل خودش گفتم: فراز جان ولی می‌دونی که اینجوری نمیشه، من نظر دیگه‌ای دارم!... بچه یک‌ساله از این نوع مکالمه ما گیج شده بود! و حالا بعداز سه دهه، خاطره این پشت صحنه برایم بسیار ماندنی‌تر از خود فیلم شده که هیچگاه از محاق توقیف و سانسور بیرون نیامد.ولی به هر جهت ماه‌های بعد مشکلات ما حل شد و خانم طائرپور با تمام گرفتاری‌ها و دردسرهایی که تلویزیون (به عنوان صاحب و سفارش‌دهنده فیلم) برایش درست کرد، پای آن ایستاد. نه فقط در طول این فیلم که با خانم طائرپور در فعالیت صنفی و جلسات مختلف کش واکش‌ها و تضارب آرای زیادی داشتیم اما این اواخر در بسیاری از موارد با هم همراه بودیم و من در فعالیت‌های صنفی روی نظرش حساب باز می‌کردم. از معدود کسانی بود که من به دلیل روحیه جنگنده بالایی که داشت احترام زیادی برایش قائل بودم. او به چیزی که معتقد بود تا آخر برایش مبارزه می‌کرد و کوتاه نمی‌آمد.حداقل در چند دهه فعالیت صنفی مثل ایشان ندیدم که هم زبان تند وتیزی داشته باشد و هم درک بالا و هم در موارد بسیاری خیر همه اهالی سینما را بخواهد و از زندگی و وقت خود برای آنها بگذارد. فرشته طائرپور برای معضل مالیات دست‌اندرکاران سینما تا همین روزهایی که به بیماری‌اش ختم شد، تمام‌قد ایستاد و شاخص‌ترین کسی بود که امورات این حوزه را با دلسوزی پیگیری می‌کرد. تنها کسی که حداقل من هیچگاه ندیدم که زبان به تملق باز کند، تفکر کورکورانه نداشت و مقلد کسی نبود. به عنوان یک زن کاردان و آگاه به حیطه کاری خود، صاحب اعتقاد بود و پای اعتقادش می‌ایستاد و کمتر دیدم که در قیدوبند منافع خودش باشد و این برای من بسیار مهم بود. ما همچنین باهم یک دوره در مصر داور جشنواره قاهره بودیم. در این سفر من به مراتب شناخت بیشتری از خصوصیات فکری و فرهنگی او پیدا کردم و دوستی ما هم عمیق‌تر شد. فرشته طائرپور یکی از محترم‌ترین، شایسته‌ترین و عزیزترین رفقا و همکاران من در این سال‌ها بود که با او اختلاف‌نظر هم داشتم، اما همین تضارب آرا باعث می‌شد ما ساعت‌ها بحث و صحبت کنیم و از دل این بحث‌ها غالبا به نتایج درستی هم برسیم.

دچار تنهایی غریبی شدم
مسعود کرامتی |سال‌های زیادی است که فرشته طائرپور را می‌شناسم البته این اواخر همکاری باهم نداشتیم ولی چون دفترش مامنی برای من بود و پاتوق من به حساب می‌آمد زیاد به آنجا رفت و آمد می‌کردم به همین دلیل فرشته طائرپور را زیاد می‌دیدم. جدای از دوستی، به جرات می‌توانم بگویم که او را پشتیبان و حامی حس می‌کردم. وقتی خبر ناگوار فوت ایشان را شنیدم جدای از ناراحتی با خودم گفتم: «ای بابا از این به بعد گرفتاری‌هایم را به چه کسی بگویم؟ از چه کسی توقع حمایت داشته باشم؟» واقعا می‌گویم حامی و پشتیبانم را از دست دادم و احساس تنهایی غریبی می‌کنم. نه فقط من که اکثر اهالی سینما این حس و احوال غمگینانه را دارند، چرا که بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین حامی خود را از دست دادند. فرشته مادر بود برای همه ما، نه مادری که فقط دست به صورت بچه‌اش بکشد، مادری با شجاعت که آدم دلگرم به حضورش بود و با جرات می‌توانستیم به او تکیه کنیم. هم شهامت داشت و هم صراحت لهجه. متاسفانه فقط می‌توانم بگویم: حیف، حیف و صد حیف.

فرشته همگرایی بسیار خوبی داشت
منیژه حکمت| این شانس را داشتم که هر هفته در هیات‌رییسه شورای عالی تهیه‌کنندگان با فرشته طائرپور جلسه داشته باشم و از نزدیک باهم درباره سینما و مجموعه شرایط آن صحبت کنیم؛ نگاه من و فرشته به مسائل دو دیدگاه کاملا متفاوت بود که همین اختلاف نظر بعضی وقت‌ها باعث بحث‌ها و دلخوری‌ها و کدورت‌ها می‌شد ولی همیشه مسائل کاری بین ما جدا بود و رفاقت و دوستی ارزش و اهمیت خودش را داشت. وقتی برای من مشکلی پیش می‌آمد فرشته اولین نفری بود که برای حل آن پیشقدم می‌شد و اگر برای او ناراحتی به وجود می‌آمد من بلافاصله کمکش می‌کردم. فرشته همگرایی بسیار خوبی داشت به همین خاطر با تمام تضادهایی که باهم داشتیم این همگرایی او برایم قابل ستایش بود.
علاوه بر جایگاه و عملکردی که فرشته طائرپور در سینما داشت طوری با امورات سینما برخورد می‌کرد که همه از او یاد می‌گرفتند. فرشته نگران همه اهالی سینما بود و همه سعیش این بود که موانع سینما را برطرف کند و ناملایمات را کم کند و این تلاشش برای همه قابل تحسین بود. زنی بود که در جایگاه تهیه‌کننده مثل یک مرد با مدیران سینما برخورد می‌کرد و از روابطش به سود اهالی سینما بهره می‌برد. راه از بین بردن مشکلات را پیدا می‌کرد و این تلاشش از یک شعور بالا سرچشمه می‌گرفت.حیف و صد حیف نباید کرونا او را از سینما دریغ می‌کرد. نمی‌دانم در جلسه هیات‌رییسه با صندلی خالی او چه کنم؟ جای خالی بحث‌ها و جدل‌هایش، آن خنده‌های شیرینش غم‌انگیز است... واقعا می‌گویم رفتن او شوکه‌کننده بود و نمی‌توانم نبودش را باور کنم.

پشت و پناه ما رفت
مازیار میری| با تاکید می‌گویم که با رفتن خانم طائرپور، پشت و پناه بچه‌های سینما هم از بین رفت. ایشان با هر تفکری، با هر جناحی، دوست یا دشمن از اهالی سینما ارتباط برقرار می‌کرد و پشتوانه و همراه همه بود. فارغ از اینکه یک نویسنده درجه یک بود، تهیه‌کننده حرفه‌ای و فهیم بود، رفیق خوب و همراه هم بود. کافی بود کسی از سینماگران در ذهنش نسبت به مسائل درونی یا بیرونی سینما با مشکل مواجه شود می‌دانست و مطمئن بود فرشته طائرپوری هست که مشکل را برای او حل می‌کند یا کمترین کار اینکه برای برون‌رفت از گرفتاری او گفت‌وگو کند تا خودت را به آرامش برسانی. من چندین دوره که مسوولیت جشن خانه سینما را بر عهده داشتم قبل از شروع جشن به ایشان زنگ می‌زدم و می‌گفتم هستید؟ شاید خانم طائرپور هیچ حضوری در جشن نداشت ولی دلگرمی و قوت قلب او مرا امیدوار به ادامه مسیر می‌کرد نه تنها من که اکثر بچه‌های اجرایی به پشتوانه خانم طائرپور امیدوار بودند که اگر به مشکل و مساله‌ای برخورد کنند فرشته طائرپوری هست که به امورات رسیدگی کند و مانع را برطرف کند. یک جایی در پیچ شمرون کوچه سرداری هست که بتوانیم حرف‌های‌مان را برای کسی بگوییم. تمام این نکات فراتر از آن چیزی است که راجع به توانایی ایشان گفته می‌شود و در قالب کلمه آورده می‌شود. واقعا می‌گویم دیگر این پشت و پناه و دلگرمی برای اهالی سینما وجود ندارد. فرشته طائرپوری که با صبوری حرف‌های ما را بشنود و با آرامش درک کند و در جهت رفع آن تلاش کند. حالا تمام این صحبت‌ها یک‌طرف، تلاشی که او برای مالیات اهالی سینما می‌کرد طرف دیگر. آن هم بدون کوچک‌ترین چشمداشتی از خانه سینما. او به همراه آقای محمدی و شایسته از صبح زود در اداره مالیات حاضر می‌شدند و با مسوولان آنجا برای مرتفع کردن موضوع مالیات بچه‌های سینما چک و چانه می‌زدند. ایشان واقعا بی‌نظیر بود.

همچون وزنه‌ای معادلات سینما را تغییر می‌داد
مسعود امینی تیرانی| خانم فرشته طائرپور علاوه بر ویژگی‌هایی مثل شجاعت و قدرت سخنوری و ده‌ها ویژگی ممتاز دیگر، چند امتیاز مهم داشت. او در شرایط اسفناک جامعه ما، یک فعال صنفی بود. کسی که فعال صنفی است، یعنی منفعت جمعی را بر منفعت فردی ترجیح می‌دهد. این ترجیح به خصوص در جامعه ما معنای نوعی مبارزه روشنفکرانه می‌دهد. مبارزه با شرایط نابرابر حتما کار ساده‌ای نیست. ویژگی دوم، پایداری و استمرار در فعالیت صنفی بود. او به‌رغم همه ناملایمات و ناامیدی‌ها در فعالیت صنفی به خصوص در سینمای ایران، سال‌های طولانی در این حوزه کار کرد و بدون تاثیر از شرایط خوب و بد جامعه و دولت‌ها، به فعالیتش ادامه داد. این درحالی است که بسیاری از اهالی سینما به دلیل ناامیدی‌ها یا ترجیح فعالیت‌های فردی و حرفه‌ای فقط یک دوره فعال صنفی باقی می‌مانند. اما ویژگی مهم و امتیاز بزرگ خانم طائرپور این بود که همیشه فعالیت صنفی او منجر به نتیجه می‌شد. فعالیت صنفی او تاثیرگذار بود و اثر کار و فعالیتی که انجام می‌داد، قابل لمس بود. به این دلیل حضور خانم طائرپور در سینما غنیمتی بود که متاسفانه از دست رفت. او حضور موثری در مسائل سینما داشت و همچون وزنه‌ای معادلات سینما را تغییر می‌داد. سینماگری حرفه‌ای که فعالیت صنفی پایدار و مستمر و تاثیرگذار داشت و با کاریزمای درونی خود یک پشتوانه بزرگ برای حل مسائل سینما بود. من این شانس را داشتم که نه فقط به شکل صنفی، بلکه به شکل حرفه‌ای در پروژه سینمایی سازهای ناکوک هم با ایشان همکاری داشته باشم. در فعالیت حرفه‌ای هم، توانایی ایشان نسبت به بسیاری از تهیه‌کنندگان سینما قابل درک بود. تصمیمات و صحبت‌ها و حتی بایدها و نبایدهای ایشان همیشه از این موضع بود که انگار تصمیمی برای کل حرفه سینما می‌گیرد و نه فقط یک فیلم خاص. حرف‌های‌شان به من توصیه‌هایی برای حرفه من بود و نه فقط فعالیت حرفه‌ای من در یک فیلم خاص. حتما تهیه‌کننده باید بتواند تعادلی بین منفعت‌های طولانی و حرفه‌ای و بلندمدت در کل بدنه سینما با منفعت‌های لحظه‌ای برای خود ایجاد کند. تعادلی که متاسفانه بسیاری از تهیه‌کنندگان آن را نادیده می‌گیرند. روح‌شان شاد.

شکاریم یکسر همه پیش مرگ!
محمدعلی سجادی|
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مِشک و ز عنبر سِرشته نبود
به داد و دهش یافت او نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
نمی‌دانم چرا این شعر فردوسی به ذهنم آمد؟ شاید چون از فرشته نام برد، یا شاید چون فریدون چنین خوی و خصلتی داشت؟ و شاید این لحن حماسی همخوان با روحیه فرشته طائرپور نازنین بود که از کف‌مان رفت؟مرگ همیشه با ماست. اصلا ما خودِ مرگیم. شدیم. فرشته باورانی که مرگ می‌کاریم و فرشته درو می‌کنیم! به روزگار این همه مرگ که دیگر اشکت در نمی‌آید مگر آنکه از بس تیرگی دیدی، آب مروارید بریزد از چشمان همیشه در غروب‌مان، مرگِ فرشته که فرشته نبود اندوهی سنگین است، چراکه مرگِ او با مرگ‌های دوستان و آشنایان و مردم دیگر گره می‌خورد و اندوهت سنگین می‌شود چنان تا بگریی. اما اشکت کجاست؟ تمام شده؟ یا ریزشش را بیهوده می‌داند؟در شب نخست شهریور که ماهِ مرگِ پدرم است، به دیدار فرشته رفتم که نبود، ولی خانه و خانواده‌اش بودند سیاه‌پوشِ او. آشنایان و دوستانی و همه هنوز گیج از مرگ او و فرشته‌ای که لبخند می‌زد در قابش در حصار گُل‌ها و حوضی که پُر از گُل‌برگ‌هاش. با منوچهر (شاهسواری) همدل و یار فرشته که رو در رو شدم چقدر شکسته‌تر و تیره‌تر شده بود چهره‌اش. او بیرون‌ریزی ندارد و خلاف من همه‌چیز را در دلش انبان می‌کند تا کی ‌سرریز کند یا نکند یا دوباره برگردد در دلش تا تیرگی بر صورتش افزون شود یا نشود.هر که می‌آمد در اندوه گره خورده خودش بود که به سلسله‌زنجیره اندوهِ انبوهِ متصل بود. میان مرگ فرشته و مرگ تدریجی‌مان، متصل بودیم. بنان خواند و منوچهر گفت «این ترانه پنجاه سال است که خوانده می‌شود» گفتم این ترانه از زمان عبور کرده. زمان می‌گذرد و ما در چنبره این عبور به بی‌داد یا داد می‌مانیم یا نمی‌مانیم. فرشته در یادم مانده. همچون بسیاری چون خودِ او. حیات ما همین است. برای منی که به جهان دیگر بی‌باورم، از ‌زاده شدن بی‌اختیار تا مرگ بی‌اختیار-گاه با اختیار- همین می‌ماند. نقشی به یادگار که می‌تواند فراموش بشود یا نشود. اهمیتی ندارد. می‌شود مثل صادق هدایت نوشت که «... می‌خواهد بعدِ مرگ من می‌خواهند کاغذ پاره‌های مرا بخوانند یا نخوانند به درک!» می‌شود مثل بسیاری در این مسابقه مفروض برای رسیدن و فتح چیزی، کسی، قله‌ای. .. جنگید و دلخوش نام و نشان ماند. می‌شود با بیرق و شمشیر یا تفنگی کسان دیگر را کشت و خود را در بهشت آرزو ساخته‌ دید. اما
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
سری زیر تاج و سری زیر ترگ
ماشین جیپش را گُل‌آذین کرده بودند و در ورودی حیاط و کوچه پُردار و درخت به تماشا گذاشته بودند. ماشینی که یکی، دوبار سوارش شده بودم. اگر ماشین جیپ سهراب سپهری با خودش نسبتی نداشت، جیپ فرشته تماما آینه روحیه او بود. زنی همیشه در حال راندن، کار کردن بی‌خستگی و گذر از تپه ماهورهای بسیار. موافق و مخالف او همگی متفقند که فرشته در امور صنفی زنی کوشا بود. اصلا در همین گیر و ‌دار امور مالیاتی دچار این بلای هول شد و در معرض این سرداران تاجدار نادیده قرار گرفت. منوچهر از روحیه بالای او گفت در وقت کشاکش رفتن و نرفتنش در دهان مرگ کرونایی.با او کار کردم. فیلم «زن دوم» را که نویسنده و تهیه‌کننده‌اش بود. سیروس الوند، دوست دیرینه‌ام آن را کارگردانی کرد و تدوینش با من بود. آنجا روحیه فرشته طائرپور را بیشتر دریافتم. سرسخت و گاه مستبد و متعصب به کارش که در گفت‌وگو با من بسیار منعطف بود. فیلم زمان طولانی داشت و باید کمکش می‌کردیم و او دلبسته این داستان که گویی زیسته او بود، یا لااقل از تجربه‌ای همسان بر می‌آمد، سختش بود ولی سرانجام پذیرفت.این فیلم و فیلم دیگری را در ساحتِ سینمای عمومی تولید کرد ولی بیشتر دلبسته فیلم‌های کودک و نوجوان بود. وقتی در زمان پیش‌تولید فیلم «خاله قورباغه» دیدمش با چنان عشقی از عروسک‌هایی که ساخته بود حرف می‌زد که گویای شاید آن کودک درونش بود. سعید شهرام، دوست موسیقی‌سازم ترانه‌های کودکانه فیلم را پخش کرد و من در فضا کودکی خشنود بودم.شب حایل می‌شد و شمع‌ها فروزان‌تر از پیش و صدای فرشته طائر پور در حیاط طنین انداخت که گویا در روزهای آخرش، بی‌ که در صدای رسا و پرطنینش خللی باشد از خدایش طلب مدد می‌کرد برای همه بندگانش از هر قوم و دینی و نژادی. آرزو می‌کرد که بندگانش را رها نکند و...بغض بی‌صدایی در همه گره کرد. صدایش در گوشم ماند تا راندم سوی خانه و تا وقتِ همین نوشتن رهایم نکرد. نوشتن درباره یک دوست و همکار و خلاصه کردن او در یکی، دو صفحه بی‌رحمی‌است. ولی چه چاره که انسان خود خلاصه و ناچیز است. اما خودش را چیزی می‌پندارد و در این دایره خاکی در این کشاکش بیهوده هم به جان خود و هم به جان طبیعت- طبیعتش برآمده.

نیکی کریمی: می‌دانم که روحیه دغدغه و حمایتی او شامل حال بسیاری از بچه‌های سینما می‌شد، به خاطر اینکه فقط به خودش و منافع شخصی فکر نمی‌کرد و واقعا به فکر سینما بود و همین‌طور به فکر خانم‌های سینما. البته با مهربانی این نظارت را داشت. معمولا آدم‌های با این طرز تفکر خیلی کمیابند.
محمدمهدی عسگرپور: در این چند روز اخیر روی بعضی خصوصیات ایشان بسیار اشاره شده که این یادآوری برای کسانی که خانم طائرپور را از نزدیک نمی‌شناسند شاید نشان از اغراق‌های بعد از درگذشت باشد اما واقعیت این است که اصلا این صحبت‌ها مبالغه نیست. وقتی صحبت از وجه مادرانه خانم طائرپور می‌کنیم واقعا این روحیه در او وجود داشت.
ابوالحسن داوودی: یکی از خاطره‌هایی که برای همیشه از او در ذهنم مانده این بود که حین فیلمبرداری همین فیلم ایلیا، سر صحنه‌ای که با حضور رضا کیانیان (بازیگر و طراح صحنه) همراه بود خانم طائرپور پسر من فراز (دستیارم) که آن موقع یک‌سالش بود را بغل کرده بود و در عین حال نمی‌خواست با من حرف بزند چون با من قهر بود ولی می‌خواست پیامش را به من ابلاغ کند به همین دلیل در حالی که دست نوازش به سر فراز می‌کشید به او می‌گفت: فراز جون به بابا بگو این صحنه به این نحو فیلمبرداری بشه بهتره... من که یک لحظه احساساتی شده بودم تا با او حرف بزنم به فراز که در آغوشش بود رو کردم و مثل خودش گفتم: فراز جان ولی می‌دونی که اینجوری نمیشه، من نظر دیگه‌ای دارم.
مسعود کرامتی: وقتی خبر ناگوار فوت ایشان را شنیدم جدای از ناراحتی با خودم گفتم: «ای بابا از این به بعد گرفتاری‌هایم را به چه کسی بگویم؟
منیژه حکمت: حیف و صد حیف نباید کرونا او را از سینما دریغ می‌کرد، نمی‌دانم در جلسه هیات‌رییسه با صندلی خالی او چه کنم؟
مازیار میری: کافی بود کسی از سینماگران در ذهنش نسبت به مسائل درونی یا بیرونی سینما با مشکل مواجه شود می‌دانست و مطمئن بود فرشته طائرپوری هست که مشکل را برای او حل می‌کند.
مسعود امینی تیرانی: فعالیت صنفی او تاثیرگذار بود و اثر کار و فعالیتی که انجام می‌داد، قابل لمس بود.
محمدعلی سجادی: ماشین جیپش را گُل‌آذین کرده بودند و در ورودی حیاط و کوچه پُردار و درخت به تماشا گذاشته بودند. ماشینی که یکی، دوبار سوارش شده بودم. اگر ماشین جیپ سهراب سپهری با خودش نسبتی نداشت، جیپ فرشته تماما آینه روحیه او بود. زنی همیشه در حال راندن، کار کردن بی‌خستگی و گذر از تپه ماهورهای بسیار.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک