قهوه ولرم آقای قلعهچی!
۱- وطن آغوش اوست در هوای مدیترانهای التورالین.حتی اگر در ورزشگاه هشت هزار نفری شهر کوچک پونفرادینا به زبان اسپانیولی حرف بزنند، باز هم قلعهچی ایرانی با یاد وطن و پسکوچههای خاکیاش خودش را گرم میکند.
سنگربان بیبدیل «سگوندا» حالا با کلینشیتها و پروازهایش به آشیانهبان بیبدیل لالیگا ۲ بدل شده است.
۲- او که از پرتغال به اسپانیا رفته تا ادامه بلندپروازیاش را در سرزمین نارنجستانها و زیتونزارها تعقیب کند این روزها چشم و چراغ موسیو «بولو» لقب گرفته و میرود تا به همراه دیگر سربازان پونفرادینا جشن بزرگ صعود به لالیگا را برپا کند.آرزوی صد ساله باشگاهی سالخورده که اینک با عقاب ثانی گمشده دروازه خود را پیدا کرده است.
۳- روزهای ملتهب «سگوندا» اما به سادگی نمیگذرند.امیر پس از چهار کلینشیت و دور کردن شکارچیان از سنگر تیمش در آخرین نبرد پونفرادینا دو گل خورد و ده گل نخورد تا سرانگشتان چسبناک قفسبان ایرانی تیم جاهطلب را به صدر جدول برساند و پرچمهای لاجوردی را در ورزشگاه کوچک التورالین به رقص درآورد.
در زنگ هشتم رقابتهای لالیگا ۲ پونفرادینا در دیداری خانگی به مصاف رئال وایادولید رفت و با نتیجه ۲ -۲ متوقف شد. توپچیهای زهردار وایادولید در این دوئل بارها تا آستانه باز کردن دروازه میزبان پیش رفتند اما سیوهای چشمنواز گلر ایرانی سبب شد تا مردان همقسم سر بر شانه آرامش بگذارند و از یک شکست تحقیرکننده جان سالم بدر برند.
همین تک امتیاز کافی بود تا پونفرادینا ۱۶ امتیازی شود و با سبقت از خیخون بر صدر جدول تکیه بزند.اتفاق بزرگی که میتواند لکنت باران را بر زبان دوآتشههای شهر کوچک برگرداند.
۴- «خدا را شکر که توانستم شروع خوبی داشته باشم. فکر میکنم که تصمیم خوبی گرفتم. تصمیمام قلبی بود و از آن خوشحال هستم چون همیشه بازی در اسپانیا یکی از هدفهایم بود. خیلی خدا را شاکرم که در حال سپری کردن دوران تکامل خودم هستم. از یک جای خوب شروع کردم و انشاالله پلهپله بالا میآیم.» این آخرین حرفهای امیر عابدزاده است.قلعهچی ۲۸ سالهای که پس از هر بازی در خلوت با پدرش احمدرضا تماس میگیرد تا نمره واقعی را اسطوره سالهای رفته به پسر دهد نه آ.اس و دیگر ژورنالهای جنجالساز اسپانیا.
شاید برخی در ابتدای فصل تصور میکردند هجرت امیر از ماریتیمو به پونفرادینا اشتباه بزرگی از سوی سنگربان بافراست بود.اما تماشای مطبوع نمایشهای او در لالیگا ۲ و حالا پیشتازی با تیم نه چندان نامدار اسپانیایی منتقدان را به این برداشت رسانده که فرزند احمدرضا راه را درست آمده است.اگر روزهای خوب پونفرادینا ادامه داشته باشند و این تیم پس از یک فصل ترکتازی خود را به لالیگا برساند، به حتم صخره محکم و بلندی چون امیر عابدزاده بیشتر از امروز در قاب چشمها خواهد نشست و در جمع سنگربانان برتر اروپا جایی برای تبلور آرزوهایش پیدا خواهد شد.تاک قد کشیدهای که کمرگاه ثانیهها را در مشت خود دارد حالا بیش از هر چیز به پروژه صعود با ارتش آبی میاندیشد. او میخواهد کاری کند قصیده لبخند چاکچاک به وقت رستگاریاش بر روی زبان شاعران خسته جان آندلس بنشیند.
۵- امیر عابدزاده البته در کنار دغدغههای باشگاهیاش این روزها دغدغه پیشتازی به همراه تیم ملی و رسیدن به جام جهانی را دارد. سنگربانی که ۵ سال پیش با انگشت اشاره کارلوس کیروش به جمع توپچیهای تیم ملی پیوست، گرچه تعداد بازیهای ملیاش از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمیکند، اما آنقدر آماده هست که با تلنگری از سوی دراگان اسکوچیچ مجال نفس کشیدن را از مهاجمان بیقرار آسیایی بگیرد و یکتنه قفلی محکم به دروازه ایران بزند. رقابت تنگاتنگ او با علیرضا بیرانوند میتواند منتج به آرامش بیشتر قفس توری تیم ملی شود و حاشیه امنیت را از سنگربانان وطنی بگیرد.
۶- باریرنسه، ماریتیمو و حالا پونفرادینا.دروازهبانی که ثابت کرده در انتخاب باشگاههایش کمتر دچار اشتباه میشود هرگز بازگشت به لیگ ایران و افتادن از چشمها را از ذهن خود نیز عبور نداده است.او با استراتژی پیشرفتِ قدم به قدم در اروپا تا اینجا جلو رفته و اگر در آیندهای نه چندان دور به ساختن قصری از طلا با خشتهایی از نقره در سنگر بارسا همت گمارد، نباید تعجب کرد. آدمی که رویاهای خیس خود را در نیوکمپ جستوجو میکند لابد دیر یا زود آرزوهایش محقق خواهد شد و با کرشمههایش کاتالانها را سر به هوا خواهد کرد.
۷- پسرک معصومی که روزگاری دست در دست پدر قدم در چمدان آزادی میگذاشت و به نظاره پروازهای عقاب آسیا مینشست، خود در گذر زمان تبدیل به قفسبان ششدانگ شد که با هر شیرجه ترانههای پا به ماه را بر لبان دوستدارانش نشاند.آیا او برای هجرت به اعماق تاریخ دستهای بلندش را به شعرهای بلند اسپانیولی خواهد رساند و خوشبختی را در فراسوی بهار نارنجها سند خواهد زد؟به اندازه صبر چند فنجان قهوه ولرم شکیبایی کنید تا به پاسخ این سوال مهم برسید.