پیشبینی ۱۰ ساله اندیشکده استراتفور :
جهان تا سال ۲۰۲۵ چگونه خواهد بود؟
ساعت24- اندیشکده استراتفور برای پنجمین بار پیشبینی ۱۰ ساله این موسسه اطلاعاتی را منتشر کرد.
به گزارش ساعت24، اندیشکده استراتفور هر پنج سال یکبار از سال ۱۹۹۶ (یعنی ۱۹۹۶، ۲۰۰۰، ۲۰۰۵، ۲۰۱۰، و اکنون ۲۰۱۵) یک پیشبینی دورهای ارائه داده است. مؤسسه اطلاعات جهانی استراتفور در دورههای گذشته پیشبینی کرد که اروپا نمیتواند بحرانهای مالی را با موفقیت پشت سر بگذارد. همچنین افول چین و مسیر جنگهای جهادگرایان ایالات متحده را پیشبینی کرد. البته استراتفور اشتباهاتی نیز داشته است. برای نمونه رویداد ۱۱ سپتامبر، و مهمتر از آن، ابعاد واکنش آمریکا به این رویداد را نتوانست پیشبینی کند. اما این اندیشکده در ۲۰۰۵ پیشبینی کرد که ایالات متحده در دنیای اسلام [(منطقهی خاورمیانه)] با مشکل روبرو میشود و باید درگیری نظامی خود در آن منطقه را متوقف کند. استراتفور ضعف چین را بسیار زود پیشبینی کرد، و این ضعف را هنگامی اعلام کرد که دیگران داشتند ظهور یک اقتصاد، قویتر از اقتصاد ایالات متحده را مشاهده میکردند. به گفته اندیشکده استراتفور، این مؤسسه همه رویدادها را پیشبینی نمیکند، بلکه بر روی رویدادها و گرایشهای اصلی در دنیا تمرکز میکند. نمونهای از پیشبینیهای استراتفور از دهه ۲۰۱۰ را در زیر مرور میکنیم:
■ نمونهای از پیشبینیهای استراتفور در سال ۲۰۱۰■
ما پیشبینی میکنیم که جنگ ایالات متحده با جهادگرایان فروکش کند. البته این بدان معنا نیست که خشونت و ستیزهجویی اسلامگرایان از میان خواهد رفت. تلاشها برای انجام حملات ادامه خواهد یافت، و برخی از آنها نیز موفقیتآمیز خواهد بود. هرچند، دو جنگ اصلی در منطقه اگر تا سال ۲۰۲۰ به پایان نرسد، به طرزی چشمگیر فروکش خواهد کرد. ما همچنین پیشبینی میکنیم که وضعیت ایران تحت کنترل درآید. اینکه آیا این کار با اقدام نظامی و انزوای ایران، و یا با تدابیر سیاسی در نظام فعلی و یا نظام بعدی صورت خواهد پذیرفت، هنوز روشن نیست و البته بیارتباط با مسائل دیگر ژئوپلیتیکی است. ایران را میتوان کنترل کرد، چراکه این کشور قدرت زیربنایی برای اینکه به یک بازیگر عمده و اصلی در منطقه تبدیل شود را ندارد.
■ فشاری چشمگیر بر دوش اتحادیهی اروپا ■
گوناگونی نظامها و جمعیتشناسی که در اروپا وجود دارد، باعث میشود تا نهادهای اتحادیهی اروپا تحتفشار سنگینی قرار گیرند. و طبق پیشبینی ما بسیار دشوار است که این نهادها بتوانند این فشارها را تاب آورند. و ما تردید فراوانی داریم که این نهادها بتوانند به طرزی مؤثر فعالیت کنند. گرایش سیاسی اصلی از تدابیر چندملیتی دور خواهد شد، و دلیل آن ملیگرایی شدیدی است که توسط عواملی مانند نیروهای دورشونده و دورکنندهی اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی تعیین میگردد. نخبگانی که اتحادیهی اروپا را پایهریزی نمودهاند، خود را تحتفشار فزایندهای از سوی جمعیتهای بزرگتر و گستردهتر خواهند یافت. تنش میان منافع اقتصادی و ثبات فرهنگی، تعیینکنندهی مسیر اروپا خواهد بود. بنابراین، روابط میان کشورهای اروپایی به طور فزایندهای غیرقابل پیشبینی و ناپایدار خواهد شد.
■ پیشبینی استراتفور از اقدامات روسیه■
روسیه در ۲۰۱۰ به دنبال این خواهد بود تا بتواند پیش از آنکه کاهش جمعیتِ آن کشور به بالاترین میزان خود برسد، خود را نجات دهد. روسیه قصد دارد تا این کار را با حرکت از صادرات مواد خام به سمت صادرات مواد فراوریشده انجام، و از این طریق اقتصاد خود را سروسامان دهد. روسیه همچنین به دنبال این خواهد بود تا جمهوریهای پیشین شوروی را به نوعی به حکومت منسجم خود ادغام کند تا بتواند مشکلات جمعیتشناختی خود را به تعویق اندازد، بازار خود را گسترش دهد، و مهمتر از همه برخی از قلمروهای پیشین خود را دوباره به سمت خود جذب کند. روسیه خود را تحتفشار میبیند و بنابراین بسیار عجله دارد. و این موجب خواهد شد که این کشور بسیار جسورتر و خطرناکتر از آن چیزی باشد که در بلندمدت از آن انتظار میرود. هرچند در دههی ۲۰۱۰، اقدامات روسیه نگرانیهای عمدهای در کشورهای همسایهی خود پدید خواهد آورد – هم به لحاظ امنیت ملّی، و هم از نظر سیاستهای اقتصادی آن کشور که به سرعت در حال تغییر است.
■ روسیه و اعمالنفوذ در کشورهای اروپای مرکزی ■
کشورهایی که بیشتر از همه نگران – و درگیر – این مسئله خواهند بود، کشورهای تحت سلطهی روسیه در اروپای مرکزی میباشند. نگرانی اصلی روسیه دشتهای شمال اروپا خواهد بود که مسیر همیشگیِ تعرض به روسیه بوده است. و اهمیت این مسئله زمانی روشنتر میگردد که بدانیم اروپا به لحاظ سیاسی روز به روز غیرقابل پیشبینیتر میگردد. فشار روسیه بر اروپای مرکزی فشاری نظامی نخواهد بود، اما اروپای مرکزی با تهدید بیگانه نیست. باور ما بر این است که این فشار پیوسته و به طوری فزاینده موجب پیشرفت اقتصادی، اجتماعی، و نظامی اروپای مرکزی خواهد شد.
■ دورنمای اقتصادی و نظامی ابرقدرتهای جهان در دههی پیشِ رو ■
اقتصاد چین مانند اقتصاد ژاپن و دیگر کشورهای آسیای شرقی پیش از آن، میزان رشد [اقتصادی] خود را به طرزی چشمگیر پایین خواهد آورد تا رشد [اقتصادی] را با نرخ سرمایه تنظیم کند و نظام مالی خود را به تعادل رساند. و برای این کار باید تنشهای اجتماعی و سیاسی ناشی از آن [(پایین آوردن رشد اقتصادی)] را حلوفصل کند.
از دیدگاه آمریکا، دههی ۲۰۱۰ با تداوم رشد بلندمدت اقتصادی و افزایش قدرت نظامی که از بیش از یک دههی پیش آغاز شد، همراه خواهد بود. و ایالات متحده همچنان قدرت نظامی برجسته – ولی نه قدرت مطلق در جهان – باقی خواهد ماند و ۲۵ درصد ثروت جهان را هرسال تولید خواهد کرد.
دههی پیشِ رو
■ پیشبینی وضعیت اقتصادی اتحادیهی اروپا، آلمان و لهستان در دههی پیشِ رو ■
جهان از سال ۲۰۰۸ که روسیه به گرجستان یورش کرد و بحران مالی ناشی از وامهای بیپشتوانه پدیدار گشت، در حال بازسازی ساختار خود بوده است. [در این میان] سه مدل پدیدار گشته است. نخست، اتحادیهی اروپا وارد بحرانی شد که نمیتوانست آن را حل کند و بر شدت آن افزوده شده است. ما پیشبینی میکنیم که اتحادیهی اروپا هیچگاه اتحاد پیشین خود را باز نخواهد یافت؛ و اگر هم از این بحران به سلامت عبور کند، در دههی پیشِ رو بسیار محدودتر و تکهتکهتر فعالیت خواهد کرد. به نظر نمیرسد که منطقهی آزاد تجاری بدون بالا بردن سیستم حمایت از تولیدات داخلی بتواند به فعالیت خود ادامه دهد. ما پیشبینی میکنیم که آلمان در دههی پیشِ رو از یک زیان اقتصادی چشمگیر آسیب ببیند و لهستان در نتیجهی این امر بتواند قدرت منطقهای خود را بالا ببرد.
■ تضعیف روسیه در صورت تداوم تنش این کشور با غرب بر سرِ اوکراین ■
جبههگیری فعلی [غرب] علیه روسیه بر سرِ اوکراین محور اصلی نظام بینالمللی در چند سال پیشِ رو خواهد ماند، ولی ما فکر نمیکنیم که فدراسیون روسیه بتواند با همین وضع فعلیاش برای یک دههی کامل سر کند. وابستگی شدید این کشور به صادرات انرژی و ناپایداری قیمتها موجب میگردد تا مسکو نتواند روابط سازمانی خود در گسترهی فدراسیون روسیه را حفظ کند. ما پیشبینی میکنیم که قدرت مسکو به طرزی چشمگیر کاهش یابد و منجر به تکهتکه شدن رسمی و غیررسمی روسیه گردد. و با سرعت گرفتن این روند در دههی پیشِ رو، مسئلهی ذخایر هستهای روسیه به نگرانی اصلی بدل خواهد شد.
■ افزایش رقابت ترکیه و ایران بر سرِ افزایش نفوذ منطقهای ■
ما وارد دورانی شدهایم که در آن تضعیف دولت-ملّتها[۱] توسط اروپا در آفریقای شمالی و خاورمیانه در حال سرعتگیری است. اکنون در بسیاری از کشورها قدرت دیگر در دست دولت نیست، بلکه در دست جناحهای مسلحی است که نه میتوانند بر جناحهای دیگر غلبه کنند، و نه از آنها شکست میخورند. و این پدیدآورندهی دورهای از جنگهای شدید داخلی بوده است. ایالات متحده آماده است تا این اوضاع را با استفاده از قدرت هوایی و شمارِ کمی از نیروهای زمینی آرام سازد، ولی قادر نیست و یا مایل نیست تا توافقی را تحمیل کند. ترکیه که مرزهای جنوبی آن به واسطهی این نبردها آسیبپذیر شده است، رفتهرفته به این جنگها کشیده خواهد شد. تا پیش از پایان این دهه، ترکیه به عنوان قدرت منطقهای اصلی پدیدار خواهد گشت، و رقابت ترکها و ایرانیان در نتیجهی آن افزایش خواهد یافت.
■ پیشبینیِ از دست رفتن جایگاه نخست اقتصادی و نظامی چین در شرق آسیا ■
چین چرخهی خود به عنوان کشوری با رشد [اقتصادی] بالا و دستمزد پایین را کامل کرده و وارد مرحلهای جدید شده که مبتنی بر [رشد اقتصادی با] سرعت متوسط است. این مرحله شامل رشد [اقتصادی] بسیار آهستهتر و یک خودکامگی بسیار قدرتمندتر است – البته به منظور جلوگیری از [قدرتگیری] نیروهای پراکنده و از هم دورشونده که به موجب رشد [اقتصادی] کند پدید آمدهاند. چین همچنان یک قدرت اقتصادی عمده خواهد بود، ولی دیگر آن موتور پویای رشد [اقتصادی] جهانی که زمانی به شمار میرفت، نخواهد بود. جای چین را گروهی از کشورهایی پراکنده [در گوشه و کنار دنیا] که ما آنها را ۱۶ کشور پساچین مینامیم – و بیشتر کشورهای آسیای جنوبشرقی، شرق آفریقا و بخشهایی از آمریکای لاتین را در برمیگیرد – خواهد گرفت. چین دیگر یک قدرت نظامی ستیزهجو نیز نخواهد بود. ژاپن – هم به دلیل موقعیت جغرافیایی آن کشور، و هم به دلیل نیازهای آن به عنوان یک واردکنندهی برجسته – به احتمال بسیار فراوان رقیب چین برای گرفتن جایگاه نخست در شرق آسیا خواهد بود.
■ پیشبینی استراتفور در مورد وضعیت اقتصادی، سیاسی، و نظامی ایالات متحده در دههی پیشِ رو ■
ایالات متحده همچنان قدرت نخست اقتصادی، سیاسی، و نظامی در جهان خواهد ماند، ولی درگیری و مداخلهی آن [در مسائل جهان] کمتر از گذشته خواهد شد. میزان پایین صادرات این کشور، وابستگی روزافزون این کشور به انرژی تولیدشده در داخل، و تجربهی این کشور در یک دههی گذشته موجب خواهد شد تا [ایالات متحده] به طرزی فزاینده نگران و مراقب شرکت اقتصادی و نظامیاش در جهان باشد. ایالات متحده دریافته است که چه بر سر صادرکنندگان بزرگ خواهد آمد اگر مشتریان آن نتوانند و یا نخواهند محصولات آن را بخرند. ایالات متحده دریافته است که قدرت خود را تنها تا حد سر جای نشاندن کشورهای متخاصم و دشمنِ آمریکا به کار گیرد. ایالات متحده دریافته است که آمریکای شمالی منطقهای است که این کشور میتواند با شرکت گزینشی در جاهای دیگر، به پیشرفت و رونق دست پیدا کند. ایالات متحده در برابر خطرات و تهدیدات استراتژیک با قدرت نسبی پاسخ خواهد داد، ولی دیگر نخستین کشوری نخواهد بود که بر سرِ صحنه حاضر میشود – کاری که در سالهای اخیر انجام داده است.
با تغییر کشورهایی که نقش محافظ در بسیاری از نقاط دنیا را بازی میکنند، جهان مکانی نابسامان و درهمبرهم خواهد شد. تنها قدرت همیشگی و پایدار، همان قدرت تداومدار و سنجیدهی ایالات متحده خواهد بود – قدرتی که البته بسیار پنهانتر خواهد شد و در دههی آتی بسیار کمتر از آن استفاده خواهد گردید.
- اروپا
■ وابستگی کشورهای اتحادیهی اروپا بر روی صادرات محصولات خود به یکدیگر■
اتحادیهی اروپا در برطرف نمودن مشکل اصلی خود، که نه منطقهی یورو[۲] بلکه منطقهی آزاد تجاری است، ناتوان خواهد بود. آلمان گرانیگاه (مرکز ثقل) اتحادیهی اروپا است؛ این کشور بیش از ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی خود را صادر میکند که نیمی از آن به دیگر کشورهای اروپایی میرود. آلمان به چنان توانایی تولید بالایی دست یافته است که به میزان چشمگیری از توانایی مصرف آن پیشی گرفته است. و آلمان برای حفظ این رشد اقتصادی، به صفر رساندن میزان بیکاری، و ثبات و پایداری اجتماعی، بر صادرات خود متکی است. ساختار اتحادیهی اروپا – از جمله قیمتگذاری یورو و تعیین بسیاری از مقررات [کشورهای] اروپایی – به گونهای طراحی شده که این اتکا بر صادرات را آسان گرداند.
■ الگوهای رفتاری و نیازهای متفاوت در بخشهای گوناگون اروپا ■
و این امر اروپا را به حداقل دو بخش تقسیم کرده است. اروپای مدیترانهای و کشورهایی مانند آلمان و اتریش دارای الگوهای رفتاری و نیازهای به طور کامل متفاوتی [نسبت به دیگر بخشهای اروپا] هستند. بنابراین، نمیتوان یک خطمشی سیاسی واحد را برای تمامی بخشهای اروپا به کار برد. این مسئله از همان ابتدا نیز مشکلساز بوده است، ولی اکنون به بالاترین حد خود رسیده است. [و در نتیجهی این امر]، چیزی ممکن است برای بخشی از اروپا سودآور باشد، و برای بخشی دیگر زیانآور.
ملیگرایی هم اینک به طرزی چشمگیر افزایش پیدا کرده است. و چیزی که این مسئله را وخیمتر میسازد بحران اوکراین و تمرکز کشورهای اروپای شرقی بر روی تهدیدِ مطرحشده از سوی روسیه است. نگرانی اروپای شرقی در مورد روسیه، خود پدیدآورندهی اروپایی دیگر است. و این یعنی در مجموع چهار اروپای متفاوت – تازه اگر انگلستان و کشورهای اسکاندیناوی را از دیگر بخشهای اروپا جدا کنیم. با توجه به عواملی مانند سر برآوردن گروههایی که مخالف قدرتگیری بیشتر اتحادیهی اروپا در چپ و راست هستند، بالا رفتن بدبینیها نسبت به گروهها و جریانهای اصلی، و نیز بالا رفتن محبوبیت گروههای جداییطلب در درون کشورهای اروپایی، میتوان نتیجه گرفت که تکهتکه شدنها و ملیگراییهایی که ما در ۲۰۰۵ و پیش از آن پیشبینی میکردیم، حال به روشنی دیده میشود.
■ کشورهای کمنفوذ اروپا خواستار افزایش نفوذ در اتحادیهی اروپا ■
این گرایشها ادامه خواهد داشت. اتحادیهی اروپا ممکن است به نحوی از این وضع عبور کند، اما باید این نکته را مدنظر قرار داد که روابط اقتصادی، سیاسی، و نظامی کشورهای اروپایی عمدتاً توسط روابط دوجانبه و یا چندجانبهی محدود هدایت میشود که البته گسترهی آن کوچک است. چیزی که مسیر اروپا در دههی آتی را مشخص میکند، پیدایش مجدد دولت-ملّتها به عنوان ابزار سیاسی این قاره است. در واقع، شمارِ ملّت-دولتها به احتمال فراوان با بالا خواهد رفت، چراکه بسیاری از جنبشهای شکلگرفته خواهان کنارهگیری کشورشان از اتحادیهی اروپا، و یا دارا بودن کشورشان از حق رأی و نفوذ بیشتر در این اتحادیه هستند، که همین امر نیز میتواند به افزایش قدرت دولت-ملّتها بینجامد.
■ مزایا و عیوب اتکا بر صادرات ■
همین آلمان از میان این تودههای دولت-ملّتها به عنوان تأثیرگذارترین قدرت اقتصادی و سیاسی [در اروپا] سر برآورد. البته باید اشاره کرد که خودِ آلمان نیز بسیار آسیبپذیر است. آلمان چهارمین قدرت اقتصادی جهان است، اما این جایگاه را با اتکا بر صادرات خود به دست آورده است. قدرتهای صادرکننده دارای یک آسیبپذیری در درون خود هستند: اینکه متکی بر میل مشتریان خود و توانایی آنها برای خریدن محصولات آنها میباشند. به بیان دیگر، اقتصاد آلمان در گروی رفاه اقتصادی و محیط رقابتی است که آن کشور در آن فعالیت میکند.
■ پایین آمدن صادرات میان کشورهای اروپایی با توجه به سیاستهای پشتیبانی از تولیدات داخلی ■
و در این باره میتوان گفت که نیروهای بسیاری علیه آلمان در حال کار کردن هستند. نخست، ملیگرایی روزافزون در اروپا سرانجام به سیستم حمایت از تولیدات داخلی و پایین آوردن واردات و پشتیبانی از بازار کار داخلی خواهد انجامید. [در این صورت] کشورهای ضعیفتر به احتمال فراوان کنترل سرمایه را در دستور کار خود قرار خواهند داد، در حالی که کشورهای قویتر به محدودسازی حرکت خارجیها – از جمله شهروندان دیگر کشورهای عضو اتحادیهی اروپا – در طول مرزهای خود روی خواهند آورد. ما پیشبینی میکنیم که این سیاستِ پشتیبانی از تولیدات داخلی در درون اتحادیهی اروپا، به ویژه در بخش کشاورزی، در سالهای پیشِ رو توسط محدودیتها و موانع ایجادشده بر سرِ راه بازرگانی به اجرا درآید. این سیاستها به ویژه توسط کشورهای ضعیفتر اروپای جنوبی که نیاز دارند که پایه و اساس اقتصادی خود را پس از رکودِ فعلی بازسازی کنند، اعمال خواهد شد. در سطح و مقیاس جهانی میتوانیم انتظار داشته باشیم که صادرات اروپایی با افزایش رقابت و نیز تقاضای به شدت متغیر همراه باشد. بنابراین، پیشبینی ما این گونه است که آلمان یک افول اقتصادی مدتدار را تجربه خواهد کرد که منجر خواهد شد یک بحران اجتماعی و سیاسی در این کشور پدید آید که آن نیز موجب خواهد شد که تأثیر و نفوذ آلمان در اروپا در طی ۱۰ سال آتی کاهش پیدا کند.
■ افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی لهستان با بهرهگیری از کاهش (احتمالی) قدرت آلمان ■
و کشوری که در مرکز این رشد اقتصادی و افزایش نفوذ سیاسی قرار خواهد گرفت، لهستان است. لهستان توانسته است خارج از دایرهی آلمان و اتریش، یکی از چشمگیرترین رشدها را [در میان کشورهای اروپایی] داشته باشد. به علاوه، اگرچه جمعیت این کشور احتمالاً پایین خواهد آمد، ولی این کاهش جمعیت در مقایسه با دیگر کشورهای اروپایی بسیار کمتر خواهد بود. همزمان با آنکه آلمان تغییراتی منفی در اقتصاد و جمعیت خود تجربه خواهد کرد، لهستان روابط تجاری خود [با دیگر کشورهای اروپایی] را گسترش خواهد داد تا به عنوان قدرتی عمده [و نوپا] در بخشهای استراتژیک دشتهای اروپای شمالی مطرح شود. به علاوه، ما پیش-بینی میکنیم که لهستان در پنج سال نخست این دهه [(۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰)] به عنوان رهبر ائتلاف ضد روسیه – که البته رومانی را نیز در برمیگیرد – ظهور کند. در پنج سال دوم این دهه [(۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵)] این اتحاد [شکلگرفته علیه روسیه] نقشی اساسی در تعیین مرزهای جدید روسیه و بازپسگیری قلمروهای از دسترفته – چه به طرق رسمی و چه به طرق غیررسمی - ایفا خواهد کرد. سرانجام، با تضعیف روسیه، این ائتلاف به قدرت غالب نه تنها در بلاروس و اوکراین، بلکه حتی تا شرق اروپا تبدیل خواهد شد. و این امر نیز موجب بالا رفتن قدرت اقتصادی و جایگاه سیاسی لهستان و متحدانش خواهد شد.
■ ایالات متحده به دنبال همکاری اقتصادی و نظامی با لهستان و رومانی ■
لهستان از برقراری یک رابطهی استراتژیک با ایالات متحده سود خواهد برد. هرگاه که یک قدرت پیشتاز جهانی با یک شریک استراتژیک وارد یک رابطه میشود، این در جهت منافع [آن] قدرت جهانی خواهد بود تا شریک خود را تا حد امکان به لحاظ اقتصادی قدرتمند سازد؛ هم با هدف تثبیت جامعهی آن شریک، و هم به منظور توانمند ساختن آن برای ساخت یک نیروی نظامی. لهستان با کمک ایالات متحده در آنجایگاه قرار خواهد گرفت، همانگونه که رومانی قرار خواهد گرفت. واشنگتن منافع خود در آن منطقه را روشن ساخته است.
- روسیه
■ احتمال فروپاشی دوبارهی فدراسیون روسیه پس از فروپاشی اتحاد شوروی ■
بسیار بعید است که فدراسیون روسیه بتواند با این وضعیت دوام بیاورد. ناکامی روسیه برای تبدیل درآمدهای بخش انرژی خود به اقتصادی خودپویا موجب گشته است که اقتصاد روسیه با توجه به بالا و پایین رفتن قیمتها آسیبپذیر باشد. و روسیه هیچ راهکار دفاعی برای مقابله با این نیروهای فعال در بازار را ندارد. با توجه به نحوهی سازماندهی فدراسیون روسیه، و با توجه به اینکه درآمدها [ی بخش انرژی] مستقیم به مسکو روانه میگردد – آن هم بدون اینکه به طور مستقیم و یا از طریق دولتهای منطقهای [در سرتاسر روسیه] پخش گردد – روسیه شاهد تفاوتی چشمگیر در نحوهی پخش منابع است. و این موجب خواهد گشت تا روسیه تجربهای داشته باشد شبیه آنچه اتحاد شوروی در دههی ۱۹۸۰ و همین روسیه در دههی ۱۹۹۰ داشت – و در طی آن توانایی مسکو برای کار کردن روی زیربناها کاهش یافت. و در این مورد، این مسئله میتواند منجر به این گردد که مناطق مختلف [روسیه] تنها به فکر خود باشند و حکومتهای خودمختار غیررسمی و رسمی برای خود تشکیل دهند. [و در این صورت] پیوندهای اقتصادی که مناطق مختلف روسیه را به مسکو پیوند میدهد، از میان خواهد رفت.
■ نقش پلیس مخفی روسیه برای جلوگیری از تجزیهی فدراسیون روسیه■
روسها به لحاظ تاریخی چنین مشکلاتی را با کمک پلیس مخفی– یعنی کا.گ.ب و جانشین آن، سرویس امنیت فدرال [روسیه] – حل میکنند. ولی پلیس مخفی [روسیه] این بار و در این دهه نیز مانند دههی ۱۹۸۰ قادر نخواهد بود تا جلوی نیروهای گریز از مرکزی که میخواهند نواحی مختلف روسیه را از این کشور جدا کنند را بگیرد. در این مورد، قدرت سرویس امنیت فدرال [روسیه] کاهش خواهد یافت، چراکه رهبران روسیه باید تمرکز خود را بر روی اقتصاد ملّی معطوف سازند. با متزلزل شدن اقتصاد، قدرت سرویس امنیت فدرال روسیه نیز پایین خواهد آمد. و با از میان رفتن ترس از سرویس امنیت فدرال روسیه، تجزیه و تکهتکه شدن فدراسیون روسیه اجتنابناپذیر خواهد بود.
■ روسیه در صورت تداوم لجبازی در بحران اوکراین چه از دست خواهد داد؟ ■
در غرب روسیه، کشورهای لهستان، مجارستان و رومانی به دنبال این خواهند بود تا نواحی که روسها در برهههای گوناگون از آنها گرفتهاند را بازپسگیرند. و تلاش میکنند تا بلاروس و اوکراین را نیز وارد جناح خود کنند. و در جنوب روسیه هم میتوان گفت که توان روسها برای تداومِ کنترل قفقاز شمالی از میان خواهد رفت، و [در نتیجه] آسیای مرکزی بیثبات و ناپایدار خواهد شد. در شمالغربی روسیه نیز منطقهی کارلیان به دنبال این خواهد بود تا دوباره به فنلاند بپیوندد. در آسیای دور نیز میتواند گفت که مناطق دریایی که بیشتر به چین، ژاپن، و ایالات متحده نزدیک هستند تا به مسکو، به صورت مستقل حرکت خواهند کرد. دیگر نواحی خارج از مسکو لزوماً به دنبال خودمختاری نخواهند بود، اما دیگران این را بر آنها تحمیل خواهند کرد. نکته اینجاست: شورشی علیه مسکو شکل نخواهد گرفت، ولی توانایی رو به افول مسکو در کنترل و پشتیبانی از فدراسیون روسیه، پدیدآورندهی خلأ در این میان خواهد بود. و چیزی که در این خلأ بر جای خواهد ماند، همان پارهپارههای فدراسیون روسیه است.
■ خطر موشکهای هستهای روسیه در صورت تجزیهی فدراسیون روسیه ■
و این امر پدیدآورندهی بزرگترین بحران دههی آتی است. روسیه دارای مقادیر بسیار زیاد موشکهای هستهای است که در سرتاسر مناطق داخلی این کشور پخش شده است. کاهش قدرت مسکو این پرسش را پدید میآورد که چه کسی این موشکها [ی هستهای] را کنترل میکند و چه تضمینی وجود دارد که از آنها استفاده نشود. و این آزمونی بزرگ پیشِ روی ایالات متحده است. واشنگتن تنها قدرتی است که میتواند به این موضوع رسیدگی کند، ولی ایالات متحده قادر نخواهد بود که کنترل اماکن نظامی پرشمار روسیه را در دست بگیرد و یا تضمین نماید که هیچ موشکی در این فرایند شلیک نخواهد شد. ایالات متحده یا مجبور خواهد بود راهحلی نظامی بیندیشد که اکنون بسیار دشوار است، یا خطر این موشکها را بپذیرد، و یا تلاش کند تا دولتی باثبات و به لحاظ اقتصادی خودکفا در مناطق درگیر ایجاد نماید تا بتواند به مرور زمان موشکها را خنثی نماید. تصور اینکه این مشکل چگونه ادامه خواهد یافت دشوار است. هرچند با توجه به پیشبینی ما در مورد فروپاشی روسیه، چیزی که روشن است این است که باید راهحلی برای این مشکل اندیشیده شود– البته احتمالاً در دههی آتی.
موضوع اصلی در پنج سال نخست این دهه این خواهد بود که اتحاد کشیده شده میان دریای بالتیک و دریای سیاه تا کجا گسترش خواهد یافت. به لحاظ منطقی، این اتحاد باید به کشور آذربایجان و دریای خزر برسد. حالا چه این مسئله به آنچه ما در مورد خاورمیانه و ترکیه پیشبینی کردهایم، وابسته باشد یا نباشد.
- خاورمیانه و شمال آفریقا
■ انتقال قدرت از دست دولت به جناحها در برخی کشورهای خاورمیانه ■
خاورمیانه – به ویژه منطقهی میان سرزمینهای شرق مدیترانه و ایران و نیز شمال آفریقا – در حال تجربهی نوعی فروپاشی ملّی است. منظور ما از فروپاشی ملّی این است که دولت-ملّتهای به وجود آمده توسط قدرتهای اروپایی در قرن ۱۹ و ۲۰ دارند به جناحهای تشکیلدهندهشان فرومیشکنند که روابط میان آنها را خویشاوندی، مذهب، و یا منافع اقتصادی تعیین میکند. در کشورهایی مانند لیبی، سوریه، و عراق، ما شاهد تمرکززدایی و نوعی واگذاری دولت-ملّت به جناحهایی هستیم که در حال جنگ با یکدیگر میباشند و حتی این جنگها گاهی به خارج از مرزهای این کشورها نیز کشیده میشود.
■ لیبی، سوریه، و عراق در حال تجربهی وضعی شبیه به وضع لبنان در دههی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ■
این روند بسیار شبیه است به تجربهی لبنان در دههی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ که در آن قدرت مرکزی دست از فعالیت کشید و قدرت به جناحهای در حال جنگ با یکدیگر واگذار شد. جناحهای اصلی و کلیدی نتوانستند [به طور کامل] بر جناحهای دیگر غلبه کنند و دیگر جناحها نیز نتوانستند آنها را شکست دهند. این جناحها از خارج و نیز داخل مورد پشتیبانی و سوءاستفاده قرار گرفتند. درگیریهای میان این جناحها به شکل یک جنگ داخلی دهان باز کرد – جنگی که آرام شده است ولی پایان نپذیرفته است. همانگونه که خلأ قدرت در سرتاسر این منطقه ادامه دارد، گروههای جهادگرا فضا را برای انجام عملیات باز خواهند دید، ولی حتی همین گروههای جهادگرا نیز در نهایت تقسیمبندیهای درونی و جناحهای خود را دارند.
■ وضعیت دشوار ایالات متحده برای کنترل اوضاع در خاورمیانه و روسیه■
نیروهای خارجی نمیتوانند جلوی این وضعیت را بگیرند. نیروی مورد نیاز و میزان بهکارگیری این نیروها بسیار فراتر از ظرفیتی است که ایالات متحده در اختیار دارد، حتی اگر ایالات متحده بتواند این ظرفیت را بسیار بالاتر از این هم ببرد، باز هم کافی نخواهد بود. با توجه به وضعیت موجود در دیگر بخشهای جهان، به ویژه در روسیه، ایالات متحده نمیتواند توجه خود را تنها به این ناحیه [(خاورمیانه)] معطوف سازد.
و در همان حال، انقلابهای در حال شکلگیری، به ویژه در کشورهای عربی در جنوب ترکیه بیانگر تهدیدی برای ثبات و پایداری منطقه است. ایالات متحده در این راستا عمل خواهد کرد که تهدید ناشی از جناحهایی خاص – که [ماهیت] آن در طول زمان تغییر خواهد کرد – را با استفاده از نیروهایی محدود و کمشمار کاهش دهد. ایالات متحده از بهکارگیری نیروهای پرشمار و چندبخشی در منطقه خودداری خواهد کرد. در این لحظه، بیشتر کشورها در منطقه هنوز از ایالات متحده انتظار دارند تا به عنوان نیرویی قاطع و تعیینکننده عمل کند، آن هم با وجود اینکه به چشم خود دیدهاند که ایالات متحده در دههی پیش در انجام این کار ناتوان بود. با این حال، باید گفت که توقعات بسیار کندتر از واقعیت تغییر میکند.
■ نقش تعیینکنندهی ترکیه در تثبیت اوضاع در خاورمیانه ■
همانگونه که واقعیت به تدریج جا میافتد، دیده میشود که تنها یک کشور – به دلیل موقعیت جغرافیاییاش – علاقهای شدید و نقشی تعیینکننده در تثبیت اوضاع در سوریه و عراق دارد. و باز تنها یک کشور است –باز به دلیل موقعیت جغرافیاییاش – که قادر است تا اقدامی گسترده انجام دهد و ابزاری در دست دارد که با استفاده از آنها حداقل میتواند به موفقیتی محدود در منطقه دست پیدا کند. و آن کشور ترکیه است.
البته ترکیه همچنان به دلایل سیاسی و نظامی به تداوم شرکت آمریکا [در خاورمیانه] نیاز دارد. ایالات متحده نیز این وظیفه را بر عهده میگیرد، ولی این کار هزینهای خواهد داشت: همکاری ترکیه [با ایالات متحده] در بازداشتن روسیه. البته ایالات متحده از ترکیه توقع ندارد تا نقشی در جهت جنگ با روسیه بر عهده بگیرد، و خودِ آمریکا نیز قصد جنگیدن با روسیه را ندارد. اما ایالات متحده خواستار نوعی همکاری [از سوی دولت ترکیه] برای اجرای امور مدنظر آمریکا در دریای سیاه است. ترکیه برای ایفای نقش و سیاستی کاملاً مستقل در خاورمیانه آماده نیست و بنابراین هزینهاش برای برخورداری از رابطه با ایالات متحده را پرداخت خواهد کرد. و پرداخت این هزینه، راه را برای گسترش بازداری به آذربایجان و گرجستان باز خواهد کرد.
■ ترکیه بهترین گزینه (ایالات متحده) برای حلِ بحران خاورمیانه ■
ما انتظار داریم که این ناپایداری در طول این دهه در جهان عرب ادامه داشته باشد. ما همچنین از ترکیه توقع داریم که در مسائلی که در جنوب این کشور در حال روی دادن است تأثیرگذار باشد، چراکه ترکیه در نهایت از ترسِ کشیده شدن این درگیریها به نزدیکی مرزهای خود – و پیامدهای سیاسی ناشی از این کار – هم که شده، ناچار خواهد بود تا [دیر یا زود] وارد عمل شود. ترکیه تا آنجا که ممکن است با پایینترین میزانِ دخالت و با کمترین سرعت وارد عمل خواهد شد، ولی سرانجام واردِ عمل خواهد شد – و ابعاد و میزان مداخلهاش در نهایت افزایش خواهد یافت. اکراه و بیمیلی ترکیه به هر دلیل که باشد، ترکیه نخواهد توانست که سالها درگیری و ناآرامی در طول مرزهای خود را تحمل کند، و هیچ کشور دیگری نیز [در منطقه] وجود ندارد که بتواند این وظیفه را به انجام رساند. ایران به لحاظ جغرافیایی و نظامی در موقعیتی نیست که بتواند این وظیفه را به انجام رساند، عربستان سعودی نیز توانایی حلِ این بحران را ندارد. ترکیه به احتمال فراوان تلاش خواهد کرد تا مسیر ائتلاف را تغییر دهد و به سمت شمال آفریقا بکشاند تا بتواند اوضاع را پایدار سازد. البته رقابت ترکیه با ایران ادامه خواهد یافت، ولی ترکیه حاضر است تا در صورت نیاز، درهای همکاری را با ایران و عربستان سعودی باز گذارد. حرکتها و تحولات منطقه به هر نحوی که پیش رود، ترکیه در مرکز آن خواهد بود.
■ نگرانیهای ترکیه، بسیار فراتر از مسائل خاورمیانه ■
البته خاورمیانه تنها منطقهای نیست که توجه ترکیه را به خود جلب کرده است. با ضعیف شدن روسیه، توجه اروپا به سمت شرق و به مناطقی که ترکیه در آن دارای منافع تاریخی است – مانند سواحل شمالی دریای سیاه – جلب خواهد شد. ما میتوانیم پیشبینی کنیم که ترکیه قدرت خود را به سمت شمال متمرکز کند. ترکیه به طور حتم به لحاظ بازرگانی و سیاسی به آن مناطق جلب خواهد شد، ولی این احتمال نیز وجود دارد که به لحاظ نظامی هم در آنجا شرکت داشته باشد. به علاوه، با فروپاشی اتحادیهی اروپا و ضعیف شدن اقتصادهای جداافتاده از این اتحادیه – و یا برخی کشورهایی که در نتیجهی این امر به سوی شرق جذب خواهند شد – ترکیه حضور خود در بالکان به عنوان تنها قدرتِ باقیمانده که توانایی این کار را دارد را پررنگتر خواهد ساخت.
■ چالشهای پیشِ روی ترکیه برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقهای ■
البته پیش از اینکه این امر بتواند روی دهد، ترکیه ناچار است که به یک توازن سیاسی داخلی دست پیدا کند. ترکیه کشوری است که هم سکولار (غیردینی) است و هم مسلمان. دولت فعلی تلاش نموده است که این شکاف را کاهش دهد، ولی در تلاش برای انجام این کار، به طرق گوناگون از سکولارها – که شمارشان بسیار زیاد هم هست – فاصله گرفته است. به طور حتم در سالهای پیش رو دولتی جدید بر سرِ کار خواهد آمد. و این اشتباهی همیشگی در [تاریخ] ترکیهی معاصر بوده است. مانند بسیاری از کشورها، قدرت ترکیه در بحبوحهی یک بلاتکلیفی سیاسی گسترش خواهد یافت. در کنار این درگیری داخلی سیاسی، لازم است که دستگاههای نظامی، اطلاعاتی، و دیپلماتیک در دههی پیشِ رو از لحاظ ابعاد و عملکرد دگرگون شوند. و با توجه به این موارد، ما انتظار داریم که ترکیه به سرعت به عنوان یک قدرت بزرگ منطقهای در ۱۰ سال آتی ظهور پیدا کند.
- آسیای شرقی
■ تغییر در سیاستهای اقتصادی چین ■
چین از اینکه اقتصادی با رشد بالا و دستمزد پایین [برای کارگران] باشد دست کشیده است. با پایین آمدن [رشد] اقتصادی چین، روند تولید و ساماندهی زیربناهای اقتصادی به منظور بهکارگیری کارگران با دستمزد پایین به طور فزایندهای بالا خواهد رفت. کاری را که به سرعت میتوان در یک شهر بندری انجام داد، در شهرهای مرکزی بسیار بیشتر طول میکشد. بنابراین، چین اقتصاد خود را عادیسازی نمود، همانگونه که ژاپن پیش از این – و تایوان و کرهی جنوبی در ۱۹۹۷ – انجام داده بودند. تمامی توسعههای چشمگیر به نقطهی اوج خود رسیدند، و نحوهی عملکرد اقتصادها تغییر پیدا کرد.
■ چالشهای سیاسی و اجتماعی ناشی از تغییر سیاستهای اقتصادی در چین ■
مشکل پیشِ روی چین در دههی پیشِ رو همان پیامدهای سیاسی و اجتماعی ناشی از این تغییرات است. نواحی ساحلی با آهنگ رشدی بالا و پیوندهایی نزدیک با مصرفکنندگان اروپایی و آمریکایی ساخته شدهاند. و [بنابراین] با پایین آمدن این رشد، چالشهای سیاسی و اجتماعی پدید خواهد آمد. و در همان حال، این انتظار [در میان مردم چین] وجود دارد که شهرهای مرکزی [چین] – که در آن سوی بخشهای شهرنشین دلتای رود یانگ تسه وجود دارند – با همان سرعت شهرهای ساحلی پیشرفت کنند. و چالش پیشِ روی چین در دههی آتی این است که این مشکلات را حل کند.
■ مشکلات پیشِ روی پکن در نتیجهی نارضایتی شهرهای مرکزی به دلیل آهنگ کند رشد ■
با نگاهی به گرایشهای خودکامانه در چین که روز به روز هم افزایش مییابد و مبارزه علیه فساد، که در واقع از اصرار پکن برای اعمال قدرت خود در سرتاسر کشور ناشی میشود، میتوان طرحی کلی از آنچه در طول دههی آتی در چین روی خواهد داد را ترسیم کرد. چین دارد مسیری دوگانه را طی میکند که منجر به متمرکز شدن قدرتهای سیاسی و اقتصادی میگردد. از دیگر برنامههای چین میتوان به تثبیت و ادغام صنایعی مانند زغالسنگ و فولاد که پیش از این جدا بودند، و نیز اجرای تدریجی و ملایم یک سری اصلاحات در شرکتها و بنگاههای متعلق به دولت، و نیز ایجاد اصلاحات در بخش نظام بانکی اشاره کرد. و این امر بسیار محتمل است که یک دولت مستبد با توقعات اقتصادی سادهتر در نتیجهی این سیاستها به وجود آید. اگرچه پیامدی دیگر، که البته احتمال آن کمتر است، نیز وجود دارد و آن این است که پکن ثروت را به شهرهای مرکزی چین تزریق کند تا بدین ترتیب بتواند جلوی نارضایتی ساکنان شهرهای مرکزی [که در مقایسه با شهرهای ساحلی از رشد آهستهتر و کمتری برخوردار هستند] را بگیرد. البته این الگویی ناشناخته در چین نیست و هرچند که ما این را به عنوان محتملترین اقدام از سوی پکن نمیبینیم، ولی نمیتوان آن را به کلی نادیدن گرفت. پیشبینی اصلی ما، تحمیل یک دیکتاتوری کمونیستی، مرکزگرایی شدیدِ اقتصادی و سیاسی، و نیز بالا رفتن حس ملیگرایی [در میان مردم چین] است.
■ ضعف بارز چین در بخش ناوگان دریایی در مقایسه با ژاپن و ایالات متحده ■
البته این حس ملیگرایی در چین به آسانی به پرخاش و تعرض تبدیل نخواهد شد. جغرافیای چین به گونهای است که اگر انجام چنین اقداماتی را غیرممکن نسازد، حداقل بسیار دشوار مینماید. تنها استثنایی که در این مورد وجود دارد این است که اگر ما درست پیشبینی کرده باشیم و روسیه دچار فروپاشی گردد، چین تلاش کند تا کنترل سهم دریایی روسیه را در دست بگیرد. و البته در این مورد ژاپن چالش [و رقیبی] برای چین است. چین در حال ساختن شمارِ بالایی از کشتی [های جنگی] است، ولی چین تجربهی اندکی در جنگهای دریایی دارد و از سوی دیگر فاقد فرماندهان باتجربه در بخش ناوگان جنگی است – و این تجربه برای رقابت با ناوگانهای دریایی باتجربهتر، مانند ناوگان دریایی ایالات متحده، لازم و ضروری است.
■ پیشبینیِ افزایش قدرت ناوگان دریایی ژاپن در سالهای آتی ■
ژاپن منابع لازم جهت ساختِ یک ناوگان دریایی بسیار بزرگتر، و نیز شکلدهی یک نیروی دریایی قدرتمندتر را در اختیار دارد. به علاوه، ژاپن به شدت وابسته به واردات مواد خام از آسیای جنوبشرقی و خلیج فارس است. البته هم اینک ژاپن برای دسترسی داشتن به این مواد خام، نیازمند [اجازهی] ایالات متحده است. ولی با توجه به اینکه ما اینگونه پیشبینی میکنیم که ایالات متحده شرکت و مداخلهای بسیار محتاطانهتر در قبال خطرات و تهدیدات خارجی داشته باشد، و نیز با توجه به اینکه ایالات متحده وابستگی به واردات ندارد، قابلاطمینان بودن ایالات متحده [برای ژاپن] مورد پرسش و تردید قرار دارد. در نتیجه، [پیشبینی ما این گونه است که] ژاپن قدرت نیروی دریایی خود را در سالهای آتی بالا خواهد برد.
■ رقابت چین و ژاپن برای تصاحب سهم دریایی روسیه، در صورت فروپاشی فدراسیون روسیه ■
جنگیدن بر سرِ جزایر کوچکی که تنها چیزی که در آنها یافت میشود انرژی کمهزینه و بدونسود است، مسئلهی اصلی در منطقه نخواهد بود. بلکه در عوض، بار دیگر شاهد همان بازی قدیمی با سه بازیگر پیشین خواهیم بود. روسیه، قدرت در حال افول، به طور روزافزون توانایی حفاظت از سهم دریایی خود را از دست خواهد داد. چینیها و ژاپنیها هردو برای به چنگ آوردن این سهم دریایی علاقهمند خواهند شد و تلاش خواهند کرد تا دیگری را از دستیابی به آن بازدارند. با افول قدرت روسیه و بالا رفتن رقابت چین و ژاپن [بر سرِ سهم دریایی روسیهی فروپاشی شده]، ما این را به عنوان مسئلهی محوری و برطرفنشده در منطقه پیشبینی میکنیم.
- کانونهای تولید دوران بعد از چین
■ آیا چین بهترین منطقه در حال حاضر برای سرمایهگذاری است؟ ■
نظام سرمایهداری بینالمللی نیازمند منطقهای با دستمزدی پایین و رشدی بالا برای کشور سرمایهگذار است. برای نمونه در دههی ۱۸۸۰، این منطقه ایالات متحده بود. چین نیز آخرین منطقه بود که جایگزین ژاپن شد. هیچ کشوری نمیتواند جای چین را بگیرد، ولی ما ۱۶ کشور را مورد توجه قرار دادهایم که رویهم دارای جمعیتی حدود یک و نیم میلیارد نفر میباشند و تولیدات اولیه آنها بسیار نزدیک به چین است.
منبع: مرکز رصد راهبردی اشراف
■ نمونهای از پیشبینیهای استراتفور در سال ۲۰۱۰■
ما پیشبینی میکنیم که جنگ ایالات متحده با جهادگرایان فروکش کند. البته این بدان معنا نیست که خشونت و ستیزهجویی اسلامگرایان از میان خواهد رفت. تلاشها برای انجام حملات ادامه خواهد یافت، و برخی از آنها نیز موفقیتآمیز خواهد بود. هرچند، دو جنگ اصلی در منطقه اگر تا سال ۲۰۲۰ به پایان نرسد، به طرزی چشمگیر فروکش خواهد کرد. ما همچنین پیشبینی میکنیم که وضعیت ایران تحت کنترل درآید. اینکه آیا این کار با اقدام نظامی و انزوای ایران، و یا با تدابیر سیاسی در نظام فعلی و یا نظام بعدی صورت خواهد پذیرفت، هنوز روشن نیست و البته بیارتباط با مسائل دیگر ژئوپلیتیکی است. ایران را میتوان کنترل کرد، چراکه این کشور قدرت زیربنایی برای اینکه به یک بازیگر عمده و اصلی در منطقه تبدیل شود را ندارد.
■ فشاری چشمگیر بر دوش اتحادیهی اروپا ■
گوناگونی نظامها و جمعیتشناسی که در اروپا وجود دارد، باعث میشود تا نهادهای اتحادیهی اروپا تحتفشار سنگینی قرار گیرند. و طبق پیشبینی ما بسیار دشوار است که این نهادها بتوانند این فشارها را تاب آورند. و ما تردید فراوانی داریم که این نهادها بتوانند به طرزی مؤثر فعالیت کنند. گرایش سیاسی اصلی از تدابیر چندملیتی دور خواهد شد، و دلیل آن ملیگرایی شدیدی است که توسط عواملی مانند نیروهای دورشونده و دورکنندهی اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی تعیین میگردد. نخبگانی که اتحادیهی اروپا را پایهریزی نمودهاند، خود را تحتفشار فزایندهای از سوی جمعیتهای بزرگتر و گستردهتر خواهند یافت. تنش میان منافع اقتصادی و ثبات فرهنگی، تعیینکنندهی مسیر اروپا خواهد بود. بنابراین، روابط میان کشورهای اروپایی به طور فزایندهای غیرقابل پیشبینی و ناپایدار خواهد شد.
■ پیشبینی استراتفور از اقدامات روسیه■
روسیه در ۲۰۱۰ به دنبال این خواهد بود تا بتواند پیش از آنکه کاهش جمعیتِ آن کشور به بالاترین میزان خود برسد، خود را نجات دهد. روسیه قصد دارد تا این کار را با حرکت از صادرات مواد خام به سمت صادرات مواد فراوریشده انجام، و از این طریق اقتصاد خود را سروسامان دهد. روسیه همچنین به دنبال این خواهد بود تا جمهوریهای پیشین شوروی را به نوعی به حکومت منسجم خود ادغام کند تا بتواند مشکلات جمعیتشناختی خود را به تعویق اندازد، بازار خود را گسترش دهد، و مهمتر از همه برخی از قلمروهای پیشین خود را دوباره به سمت خود جذب کند. روسیه خود را تحتفشار میبیند و بنابراین بسیار عجله دارد. و این موجب خواهد شد که این کشور بسیار جسورتر و خطرناکتر از آن چیزی باشد که در بلندمدت از آن انتظار میرود. هرچند در دههی ۲۰۱۰، اقدامات روسیه نگرانیهای عمدهای در کشورهای همسایهی خود پدید خواهد آورد – هم به لحاظ امنیت ملّی، و هم از نظر سیاستهای اقتصادی آن کشور که به سرعت در حال تغییر است.
■ روسیه و اعمالنفوذ در کشورهای اروپای مرکزی ■
کشورهایی که بیشتر از همه نگران – و درگیر – این مسئله خواهند بود، کشورهای تحت سلطهی روسیه در اروپای مرکزی میباشند. نگرانی اصلی روسیه دشتهای شمال اروپا خواهد بود که مسیر همیشگیِ تعرض به روسیه بوده است. و اهمیت این مسئله زمانی روشنتر میگردد که بدانیم اروپا به لحاظ سیاسی روز به روز غیرقابل پیشبینیتر میگردد. فشار روسیه بر اروپای مرکزی فشاری نظامی نخواهد بود، اما اروپای مرکزی با تهدید بیگانه نیست. باور ما بر این است که این فشار پیوسته و به طوری فزاینده موجب پیشرفت اقتصادی، اجتماعی، و نظامی اروپای مرکزی خواهد شد.
■ دورنمای اقتصادی و نظامی ابرقدرتهای جهان در دههی پیشِ رو ■
اقتصاد چین مانند اقتصاد ژاپن و دیگر کشورهای آسیای شرقی پیش از آن، میزان رشد [اقتصادی] خود را به طرزی چشمگیر پایین خواهد آورد تا رشد [اقتصادی] را با نرخ سرمایه تنظیم کند و نظام مالی خود را به تعادل رساند. و برای این کار باید تنشهای اجتماعی و سیاسی ناشی از آن [(پایین آوردن رشد اقتصادی)] را حلوفصل کند.
از دیدگاه آمریکا، دههی ۲۰۱۰ با تداوم رشد بلندمدت اقتصادی و افزایش قدرت نظامی که از بیش از یک دههی پیش آغاز شد، همراه خواهد بود. و ایالات متحده همچنان قدرت نظامی برجسته – ولی نه قدرت مطلق در جهان – باقی خواهد ماند و ۲۵ درصد ثروت جهان را هرسال تولید خواهد کرد.
دههی پیشِ رو
■ پیشبینی وضعیت اقتصادی اتحادیهی اروپا، آلمان و لهستان در دههی پیشِ رو ■
جهان از سال ۲۰۰۸ که روسیه به گرجستان یورش کرد و بحران مالی ناشی از وامهای بیپشتوانه پدیدار گشت، در حال بازسازی ساختار خود بوده است. [در این میان] سه مدل پدیدار گشته است. نخست، اتحادیهی اروپا وارد بحرانی شد که نمیتوانست آن را حل کند و بر شدت آن افزوده شده است. ما پیشبینی میکنیم که اتحادیهی اروپا هیچگاه اتحاد پیشین خود را باز نخواهد یافت؛ و اگر هم از این بحران به سلامت عبور کند، در دههی پیشِ رو بسیار محدودتر و تکهتکهتر فعالیت خواهد کرد. به نظر نمیرسد که منطقهی آزاد تجاری بدون بالا بردن سیستم حمایت از تولیدات داخلی بتواند به فعالیت خود ادامه دهد. ما پیشبینی میکنیم که آلمان در دههی پیشِ رو از یک زیان اقتصادی چشمگیر آسیب ببیند و لهستان در نتیجهی این امر بتواند قدرت منطقهای خود را بالا ببرد.
■ تضعیف روسیه در صورت تداوم تنش این کشور با غرب بر سرِ اوکراین ■
جبههگیری فعلی [غرب] علیه روسیه بر سرِ اوکراین محور اصلی نظام بینالمللی در چند سال پیشِ رو خواهد ماند، ولی ما فکر نمیکنیم که فدراسیون روسیه بتواند با همین وضع فعلیاش برای یک دههی کامل سر کند. وابستگی شدید این کشور به صادرات انرژی و ناپایداری قیمتها موجب میگردد تا مسکو نتواند روابط سازمانی خود در گسترهی فدراسیون روسیه را حفظ کند. ما پیشبینی میکنیم که قدرت مسکو به طرزی چشمگیر کاهش یابد و منجر به تکهتکه شدن رسمی و غیررسمی روسیه گردد. و با سرعت گرفتن این روند در دههی پیشِ رو، مسئلهی ذخایر هستهای روسیه به نگرانی اصلی بدل خواهد شد.
■ افزایش رقابت ترکیه و ایران بر سرِ افزایش نفوذ منطقهای ■
ما وارد دورانی شدهایم که در آن تضعیف دولت-ملّتها[۱] توسط اروپا در آفریقای شمالی و خاورمیانه در حال سرعتگیری است. اکنون در بسیاری از کشورها قدرت دیگر در دست دولت نیست، بلکه در دست جناحهای مسلحی است که نه میتوانند بر جناحهای دیگر غلبه کنند، و نه از آنها شکست میخورند. و این پدیدآورندهی دورهای از جنگهای شدید داخلی بوده است. ایالات متحده آماده است تا این اوضاع را با استفاده از قدرت هوایی و شمارِ کمی از نیروهای زمینی آرام سازد، ولی قادر نیست و یا مایل نیست تا توافقی را تحمیل کند. ترکیه که مرزهای جنوبی آن به واسطهی این نبردها آسیبپذیر شده است، رفتهرفته به این جنگها کشیده خواهد شد. تا پیش از پایان این دهه، ترکیه به عنوان قدرت منطقهای اصلی پدیدار خواهد گشت، و رقابت ترکها و ایرانیان در نتیجهی آن افزایش خواهد یافت.
■ پیشبینیِ از دست رفتن جایگاه نخست اقتصادی و نظامی چین در شرق آسیا ■
چین چرخهی خود به عنوان کشوری با رشد [اقتصادی] بالا و دستمزد پایین را کامل کرده و وارد مرحلهای جدید شده که مبتنی بر [رشد اقتصادی با] سرعت متوسط است. این مرحله شامل رشد [اقتصادی] بسیار آهستهتر و یک خودکامگی بسیار قدرتمندتر است – البته به منظور جلوگیری از [قدرتگیری] نیروهای پراکنده و از هم دورشونده که به موجب رشد [اقتصادی] کند پدید آمدهاند. چین همچنان یک قدرت اقتصادی عمده خواهد بود، ولی دیگر آن موتور پویای رشد [اقتصادی] جهانی که زمانی به شمار میرفت، نخواهد بود. جای چین را گروهی از کشورهایی پراکنده [در گوشه و کنار دنیا] که ما آنها را ۱۶ کشور پساچین مینامیم – و بیشتر کشورهای آسیای جنوبشرقی، شرق آفریقا و بخشهایی از آمریکای لاتین را در برمیگیرد – خواهد گرفت. چین دیگر یک قدرت نظامی ستیزهجو نیز نخواهد بود. ژاپن – هم به دلیل موقعیت جغرافیایی آن کشور، و هم به دلیل نیازهای آن به عنوان یک واردکنندهی برجسته – به احتمال بسیار فراوان رقیب چین برای گرفتن جایگاه نخست در شرق آسیا خواهد بود.
■ پیشبینی استراتفور در مورد وضعیت اقتصادی، سیاسی، و نظامی ایالات متحده در دههی پیشِ رو ■
ایالات متحده همچنان قدرت نخست اقتصادی، سیاسی، و نظامی در جهان خواهد ماند، ولی درگیری و مداخلهی آن [در مسائل جهان] کمتر از گذشته خواهد شد. میزان پایین صادرات این کشور، وابستگی روزافزون این کشور به انرژی تولیدشده در داخل، و تجربهی این کشور در یک دههی گذشته موجب خواهد شد تا [ایالات متحده] به طرزی فزاینده نگران و مراقب شرکت اقتصادی و نظامیاش در جهان باشد. ایالات متحده دریافته است که چه بر سر صادرکنندگان بزرگ خواهد آمد اگر مشتریان آن نتوانند و یا نخواهند محصولات آن را بخرند. ایالات متحده دریافته است که قدرت خود را تنها تا حد سر جای نشاندن کشورهای متخاصم و دشمنِ آمریکا به کار گیرد. ایالات متحده دریافته است که آمریکای شمالی منطقهای است که این کشور میتواند با شرکت گزینشی در جاهای دیگر، به پیشرفت و رونق دست پیدا کند. ایالات متحده در برابر خطرات و تهدیدات استراتژیک با قدرت نسبی پاسخ خواهد داد، ولی دیگر نخستین کشوری نخواهد بود که بر سرِ صحنه حاضر میشود – کاری که در سالهای اخیر انجام داده است.
با تغییر کشورهایی که نقش محافظ در بسیاری از نقاط دنیا را بازی میکنند، جهان مکانی نابسامان و درهمبرهم خواهد شد. تنها قدرت همیشگی و پایدار، همان قدرت تداومدار و سنجیدهی ایالات متحده خواهد بود – قدرتی که البته بسیار پنهانتر خواهد شد و در دههی آتی بسیار کمتر از آن استفاده خواهد گردید.
- اروپا
■ وابستگی کشورهای اتحادیهی اروپا بر روی صادرات محصولات خود به یکدیگر■
اتحادیهی اروپا در برطرف نمودن مشکل اصلی خود، که نه منطقهی یورو[۲] بلکه منطقهی آزاد تجاری است، ناتوان خواهد بود. آلمان گرانیگاه (مرکز ثقل) اتحادیهی اروپا است؛ این کشور بیش از ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی خود را صادر میکند که نیمی از آن به دیگر کشورهای اروپایی میرود. آلمان به چنان توانایی تولید بالایی دست یافته است که به میزان چشمگیری از توانایی مصرف آن پیشی گرفته است. و آلمان برای حفظ این رشد اقتصادی، به صفر رساندن میزان بیکاری، و ثبات و پایداری اجتماعی، بر صادرات خود متکی است. ساختار اتحادیهی اروپا – از جمله قیمتگذاری یورو و تعیین بسیاری از مقررات [کشورهای] اروپایی – به گونهای طراحی شده که این اتکا بر صادرات را آسان گرداند.
■ الگوهای رفتاری و نیازهای متفاوت در بخشهای گوناگون اروپا ■
و این امر اروپا را به حداقل دو بخش تقسیم کرده است. اروپای مدیترانهای و کشورهایی مانند آلمان و اتریش دارای الگوهای رفتاری و نیازهای به طور کامل متفاوتی [نسبت به دیگر بخشهای اروپا] هستند. بنابراین، نمیتوان یک خطمشی سیاسی واحد را برای تمامی بخشهای اروپا به کار برد. این مسئله از همان ابتدا نیز مشکلساز بوده است، ولی اکنون به بالاترین حد خود رسیده است. [و در نتیجهی این امر]، چیزی ممکن است برای بخشی از اروپا سودآور باشد، و برای بخشی دیگر زیانآور.
ملیگرایی هم اینک به طرزی چشمگیر افزایش پیدا کرده است. و چیزی که این مسئله را وخیمتر میسازد بحران اوکراین و تمرکز کشورهای اروپای شرقی بر روی تهدیدِ مطرحشده از سوی روسیه است. نگرانی اروپای شرقی در مورد روسیه، خود پدیدآورندهی اروپایی دیگر است. و این یعنی در مجموع چهار اروپای متفاوت – تازه اگر انگلستان و کشورهای اسکاندیناوی را از دیگر بخشهای اروپا جدا کنیم. با توجه به عواملی مانند سر برآوردن گروههایی که مخالف قدرتگیری بیشتر اتحادیهی اروپا در چپ و راست هستند، بالا رفتن بدبینیها نسبت به گروهها و جریانهای اصلی، و نیز بالا رفتن محبوبیت گروههای جداییطلب در درون کشورهای اروپایی، میتوان نتیجه گرفت که تکهتکه شدنها و ملیگراییهایی که ما در ۲۰۰۵ و پیش از آن پیشبینی میکردیم، حال به روشنی دیده میشود.
■ کشورهای کمنفوذ اروپا خواستار افزایش نفوذ در اتحادیهی اروپا ■
این گرایشها ادامه خواهد داشت. اتحادیهی اروپا ممکن است به نحوی از این وضع عبور کند، اما باید این نکته را مدنظر قرار داد که روابط اقتصادی، سیاسی، و نظامی کشورهای اروپایی عمدتاً توسط روابط دوجانبه و یا چندجانبهی محدود هدایت میشود که البته گسترهی آن کوچک است. چیزی که مسیر اروپا در دههی آتی را مشخص میکند، پیدایش مجدد دولت-ملّتها به عنوان ابزار سیاسی این قاره است. در واقع، شمارِ ملّت-دولتها به احتمال فراوان با بالا خواهد رفت، چراکه بسیاری از جنبشهای شکلگرفته خواهان کنارهگیری کشورشان از اتحادیهی اروپا، و یا دارا بودن کشورشان از حق رأی و نفوذ بیشتر در این اتحادیه هستند، که همین امر نیز میتواند به افزایش قدرت دولت-ملّتها بینجامد.
■ مزایا و عیوب اتکا بر صادرات ■
همین آلمان از میان این تودههای دولت-ملّتها به عنوان تأثیرگذارترین قدرت اقتصادی و سیاسی [در اروپا] سر برآورد. البته باید اشاره کرد که خودِ آلمان نیز بسیار آسیبپذیر است. آلمان چهارمین قدرت اقتصادی جهان است، اما این جایگاه را با اتکا بر صادرات خود به دست آورده است. قدرتهای صادرکننده دارای یک آسیبپذیری در درون خود هستند: اینکه متکی بر میل مشتریان خود و توانایی آنها برای خریدن محصولات آنها میباشند. به بیان دیگر، اقتصاد آلمان در گروی رفاه اقتصادی و محیط رقابتی است که آن کشور در آن فعالیت میکند.
■ پایین آمدن صادرات میان کشورهای اروپایی با توجه به سیاستهای پشتیبانی از تولیدات داخلی ■
و در این باره میتوان گفت که نیروهای بسیاری علیه آلمان در حال کار کردن هستند. نخست، ملیگرایی روزافزون در اروپا سرانجام به سیستم حمایت از تولیدات داخلی و پایین آوردن واردات و پشتیبانی از بازار کار داخلی خواهد انجامید. [در این صورت] کشورهای ضعیفتر به احتمال فراوان کنترل سرمایه را در دستور کار خود قرار خواهند داد، در حالی که کشورهای قویتر به محدودسازی حرکت خارجیها – از جمله شهروندان دیگر کشورهای عضو اتحادیهی اروپا – در طول مرزهای خود روی خواهند آورد. ما پیشبینی میکنیم که این سیاستِ پشتیبانی از تولیدات داخلی در درون اتحادیهی اروپا، به ویژه در بخش کشاورزی، در سالهای پیشِ رو توسط محدودیتها و موانع ایجادشده بر سرِ راه بازرگانی به اجرا درآید. این سیاستها به ویژه توسط کشورهای ضعیفتر اروپای جنوبی که نیاز دارند که پایه و اساس اقتصادی خود را پس از رکودِ فعلی بازسازی کنند، اعمال خواهد شد. در سطح و مقیاس جهانی میتوانیم انتظار داشته باشیم که صادرات اروپایی با افزایش رقابت و نیز تقاضای به شدت متغیر همراه باشد. بنابراین، پیشبینی ما این گونه است که آلمان یک افول اقتصادی مدتدار را تجربه خواهد کرد که منجر خواهد شد یک بحران اجتماعی و سیاسی در این کشور پدید آید که آن نیز موجب خواهد شد که تأثیر و نفوذ آلمان در اروپا در طی ۱۰ سال آتی کاهش پیدا کند.
■ افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی لهستان با بهرهگیری از کاهش (احتمالی) قدرت آلمان ■
و کشوری که در مرکز این رشد اقتصادی و افزایش نفوذ سیاسی قرار خواهد گرفت، لهستان است. لهستان توانسته است خارج از دایرهی آلمان و اتریش، یکی از چشمگیرترین رشدها را [در میان کشورهای اروپایی] داشته باشد. به علاوه، اگرچه جمعیت این کشور احتمالاً پایین خواهد آمد، ولی این کاهش جمعیت در مقایسه با دیگر کشورهای اروپایی بسیار کمتر خواهد بود. همزمان با آنکه آلمان تغییراتی منفی در اقتصاد و جمعیت خود تجربه خواهد کرد، لهستان روابط تجاری خود [با دیگر کشورهای اروپایی] را گسترش خواهد داد تا به عنوان قدرتی عمده [و نوپا] در بخشهای استراتژیک دشتهای اروپای شمالی مطرح شود. به علاوه، ما پیش-بینی میکنیم که لهستان در پنج سال نخست این دهه [(۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰)] به عنوان رهبر ائتلاف ضد روسیه – که البته رومانی را نیز در برمیگیرد – ظهور کند. در پنج سال دوم این دهه [(۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵)] این اتحاد [شکلگرفته علیه روسیه] نقشی اساسی در تعیین مرزهای جدید روسیه و بازپسگیری قلمروهای از دسترفته – چه به طرق رسمی و چه به طرق غیررسمی - ایفا خواهد کرد. سرانجام، با تضعیف روسیه، این ائتلاف به قدرت غالب نه تنها در بلاروس و اوکراین، بلکه حتی تا شرق اروپا تبدیل خواهد شد. و این امر نیز موجب بالا رفتن قدرت اقتصادی و جایگاه سیاسی لهستان و متحدانش خواهد شد.
■ ایالات متحده به دنبال همکاری اقتصادی و نظامی با لهستان و رومانی ■
لهستان از برقراری یک رابطهی استراتژیک با ایالات متحده سود خواهد برد. هرگاه که یک قدرت پیشتاز جهانی با یک شریک استراتژیک وارد یک رابطه میشود، این در جهت منافع [آن] قدرت جهانی خواهد بود تا شریک خود را تا حد امکان به لحاظ اقتصادی قدرتمند سازد؛ هم با هدف تثبیت جامعهی آن شریک، و هم به منظور توانمند ساختن آن برای ساخت یک نیروی نظامی. لهستان با کمک ایالات متحده در آنجایگاه قرار خواهد گرفت، همانگونه که رومانی قرار خواهد گرفت. واشنگتن منافع خود در آن منطقه را روشن ساخته است.
- روسیه
■ احتمال فروپاشی دوبارهی فدراسیون روسیه پس از فروپاشی اتحاد شوروی ■
بسیار بعید است که فدراسیون روسیه بتواند با این وضعیت دوام بیاورد. ناکامی روسیه برای تبدیل درآمدهای بخش انرژی خود به اقتصادی خودپویا موجب گشته است که اقتصاد روسیه با توجه به بالا و پایین رفتن قیمتها آسیبپذیر باشد. و روسیه هیچ راهکار دفاعی برای مقابله با این نیروهای فعال در بازار را ندارد. با توجه به نحوهی سازماندهی فدراسیون روسیه، و با توجه به اینکه درآمدها [ی بخش انرژی] مستقیم به مسکو روانه میگردد – آن هم بدون اینکه به طور مستقیم و یا از طریق دولتهای منطقهای [در سرتاسر روسیه] پخش گردد – روسیه شاهد تفاوتی چشمگیر در نحوهی پخش منابع است. و این موجب خواهد گشت تا روسیه تجربهای داشته باشد شبیه آنچه اتحاد شوروی در دههی ۱۹۸۰ و همین روسیه در دههی ۱۹۹۰ داشت – و در طی آن توانایی مسکو برای کار کردن روی زیربناها کاهش یافت. و در این مورد، این مسئله میتواند منجر به این گردد که مناطق مختلف [روسیه] تنها به فکر خود باشند و حکومتهای خودمختار غیررسمی و رسمی برای خود تشکیل دهند. [و در این صورت] پیوندهای اقتصادی که مناطق مختلف روسیه را به مسکو پیوند میدهد، از میان خواهد رفت.
■ نقش پلیس مخفی روسیه برای جلوگیری از تجزیهی فدراسیون روسیه■
روسها به لحاظ تاریخی چنین مشکلاتی را با کمک پلیس مخفی– یعنی کا.گ.ب و جانشین آن، سرویس امنیت فدرال [روسیه] – حل میکنند. ولی پلیس مخفی [روسیه] این بار و در این دهه نیز مانند دههی ۱۹۸۰ قادر نخواهد بود تا جلوی نیروهای گریز از مرکزی که میخواهند نواحی مختلف روسیه را از این کشور جدا کنند را بگیرد. در این مورد، قدرت سرویس امنیت فدرال [روسیه] کاهش خواهد یافت، چراکه رهبران روسیه باید تمرکز خود را بر روی اقتصاد ملّی معطوف سازند. با متزلزل شدن اقتصاد، قدرت سرویس امنیت فدرال روسیه نیز پایین خواهد آمد. و با از میان رفتن ترس از سرویس امنیت فدرال روسیه، تجزیه و تکهتکه شدن فدراسیون روسیه اجتنابناپذیر خواهد بود.
■ روسیه در صورت تداوم لجبازی در بحران اوکراین چه از دست خواهد داد؟ ■
در غرب روسیه، کشورهای لهستان، مجارستان و رومانی به دنبال این خواهند بود تا نواحی که روسها در برهههای گوناگون از آنها گرفتهاند را بازپسگیرند. و تلاش میکنند تا بلاروس و اوکراین را نیز وارد جناح خود کنند. و در جنوب روسیه هم میتوان گفت که توان روسها برای تداومِ کنترل قفقاز شمالی از میان خواهد رفت، و [در نتیجه] آسیای مرکزی بیثبات و ناپایدار خواهد شد. در شمالغربی روسیه نیز منطقهی کارلیان به دنبال این خواهد بود تا دوباره به فنلاند بپیوندد. در آسیای دور نیز میتواند گفت که مناطق دریایی که بیشتر به چین، ژاپن، و ایالات متحده نزدیک هستند تا به مسکو، به صورت مستقل حرکت خواهند کرد. دیگر نواحی خارج از مسکو لزوماً به دنبال خودمختاری نخواهند بود، اما دیگران این را بر آنها تحمیل خواهند کرد. نکته اینجاست: شورشی علیه مسکو شکل نخواهد گرفت، ولی توانایی رو به افول مسکو در کنترل و پشتیبانی از فدراسیون روسیه، پدیدآورندهی خلأ در این میان خواهد بود. و چیزی که در این خلأ بر جای خواهد ماند، همان پارهپارههای فدراسیون روسیه است.
■ خطر موشکهای هستهای روسیه در صورت تجزیهی فدراسیون روسیه ■
و این امر پدیدآورندهی بزرگترین بحران دههی آتی است. روسیه دارای مقادیر بسیار زیاد موشکهای هستهای است که در سرتاسر مناطق داخلی این کشور پخش شده است. کاهش قدرت مسکو این پرسش را پدید میآورد که چه کسی این موشکها [ی هستهای] را کنترل میکند و چه تضمینی وجود دارد که از آنها استفاده نشود. و این آزمونی بزرگ پیشِ روی ایالات متحده است. واشنگتن تنها قدرتی است که میتواند به این موضوع رسیدگی کند، ولی ایالات متحده قادر نخواهد بود که کنترل اماکن نظامی پرشمار روسیه را در دست بگیرد و یا تضمین نماید که هیچ موشکی در این فرایند شلیک نخواهد شد. ایالات متحده یا مجبور خواهد بود راهحلی نظامی بیندیشد که اکنون بسیار دشوار است، یا خطر این موشکها را بپذیرد، و یا تلاش کند تا دولتی باثبات و به لحاظ اقتصادی خودکفا در مناطق درگیر ایجاد نماید تا بتواند به مرور زمان موشکها را خنثی نماید. تصور اینکه این مشکل چگونه ادامه خواهد یافت دشوار است. هرچند با توجه به پیشبینی ما در مورد فروپاشی روسیه، چیزی که روشن است این است که باید راهحلی برای این مشکل اندیشیده شود– البته احتمالاً در دههی آتی.
موضوع اصلی در پنج سال نخست این دهه این خواهد بود که اتحاد کشیده شده میان دریای بالتیک و دریای سیاه تا کجا گسترش خواهد یافت. به لحاظ منطقی، این اتحاد باید به کشور آذربایجان و دریای خزر برسد. حالا چه این مسئله به آنچه ما در مورد خاورمیانه و ترکیه پیشبینی کردهایم، وابسته باشد یا نباشد.
- خاورمیانه و شمال آفریقا
■ انتقال قدرت از دست دولت به جناحها در برخی کشورهای خاورمیانه ■
خاورمیانه – به ویژه منطقهی میان سرزمینهای شرق مدیترانه و ایران و نیز شمال آفریقا – در حال تجربهی نوعی فروپاشی ملّی است. منظور ما از فروپاشی ملّی این است که دولت-ملّتهای به وجود آمده توسط قدرتهای اروپایی در قرن ۱۹ و ۲۰ دارند به جناحهای تشکیلدهندهشان فرومیشکنند که روابط میان آنها را خویشاوندی، مذهب، و یا منافع اقتصادی تعیین میکند. در کشورهایی مانند لیبی، سوریه، و عراق، ما شاهد تمرکززدایی و نوعی واگذاری دولت-ملّت به جناحهایی هستیم که در حال جنگ با یکدیگر میباشند و حتی این جنگها گاهی به خارج از مرزهای این کشورها نیز کشیده میشود.
■ لیبی، سوریه، و عراق در حال تجربهی وضعی شبیه به وضع لبنان در دههی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ■
این روند بسیار شبیه است به تجربهی لبنان در دههی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ که در آن قدرت مرکزی دست از فعالیت کشید و قدرت به جناحهای در حال جنگ با یکدیگر واگذار شد. جناحهای اصلی و کلیدی نتوانستند [به طور کامل] بر جناحهای دیگر غلبه کنند و دیگر جناحها نیز نتوانستند آنها را شکست دهند. این جناحها از خارج و نیز داخل مورد پشتیبانی و سوءاستفاده قرار گرفتند. درگیریهای میان این جناحها به شکل یک جنگ داخلی دهان باز کرد – جنگی که آرام شده است ولی پایان نپذیرفته است. همانگونه که خلأ قدرت در سرتاسر این منطقه ادامه دارد، گروههای جهادگرا فضا را برای انجام عملیات باز خواهند دید، ولی حتی همین گروههای جهادگرا نیز در نهایت تقسیمبندیهای درونی و جناحهای خود را دارند.
■ وضعیت دشوار ایالات متحده برای کنترل اوضاع در خاورمیانه و روسیه■
نیروهای خارجی نمیتوانند جلوی این وضعیت را بگیرند. نیروی مورد نیاز و میزان بهکارگیری این نیروها بسیار فراتر از ظرفیتی است که ایالات متحده در اختیار دارد، حتی اگر ایالات متحده بتواند این ظرفیت را بسیار بالاتر از این هم ببرد، باز هم کافی نخواهد بود. با توجه به وضعیت موجود در دیگر بخشهای جهان، به ویژه در روسیه، ایالات متحده نمیتواند توجه خود را تنها به این ناحیه [(خاورمیانه)] معطوف سازد.
و در همان حال، انقلابهای در حال شکلگیری، به ویژه در کشورهای عربی در جنوب ترکیه بیانگر تهدیدی برای ثبات و پایداری منطقه است. ایالات متحده در این راستا عمل خواهد کرد که تهدید ناشی از جناحهایی خاص – که [ماهیت] آن در طول زمان تغییر خواهد کرد – را با استفاده از نیروهایی محدود و کمشمار کاهش دهد. ایالات متحده از بهکارگیری نیروهای پرشمار و چندبخشی در منطقه خودداری خواهد کرد. در این لحظه، بیشتر کشورها در منطقه هنوز از ایالات متحده انتظار دارند تا به عنوان نیرویی قاطع و تعیینکننده عمل کند، آن هم با وجود اینکه به چشم خود دیدهاند که ایالات متحده در دههی پیش در انجام این کار ناتوان بود. با این حال، باید گفت که توقعات بسیار کندتر از واقعیت تغییر میکند.
■ نقش تعیینکنندهی ترکیه در تثبیت اوضاع در خاورمیانه ■
همانگونه که واقعیت به تدریج جا میافتد، دیده میشود که تنها یک کشور – به دلیل موقعیت جغرافیاییاش – علاقهای شدید و نقشی تعیینکننده در تثبیت اوضاع در سوریه و عراق دارد. و باز تنها یک کشور است –باز به دلیل موقعیت جغرافیاییاش – که قادر است تا اقدامی گسترده انجام دهد و ابزاری در دست دارد که با استفاده از آنها حداقل میتواند به موفقیتی محدود در منطقه دست پیدا کند. و آن کشور ترکیه است.
البته ترکیه همچنان به دلایل سیاسی و نظامی به تداوم شرکت آمریکا [در خاورمیانه] نیاز دارد. ایالات متحده نیز این وظیفه را بر عهده میگیرد، ولی این کار هزینهای خواهد داشت: همکاری ترکیه [با ایالات متحده] در بازداشتن روسیه. البته ایالات متحده از ترکیه توقع ندارد تا نقشی در جهت جنگ با روسیه بر عهده بگیرد، و خودِ آمریکا نیز قصد جنگیدن با روسیه را ندارد. اما ایالات متحده خواستار نوعی همکاری [از سوی دولت ترکیه] برای اجرای امور مدنظر آمریکا در دریای سیاه است. ترکیه برای ایفای نقش و سیاستی کاملاً مستقل در خاورمیانه آماده نیست و بنابراین هزینهاش برای برخورداری از رابطه با ایالات متحده را پرداخت خواهد کرد. و پرداخت این هزینه، راه را برای گسترش بازداری به آذربایجان و گرجستان باز خواهد کرد.
■ ترکیه بهترین گزینه (ایالات متحده) برای حلِ بحران خاورمیانه ■
ما انتظار داریم که این ناپایداری در طول این دهه در جهان عرب ادامه داشته باشد. ما همچنین از ترکیه توقع داریم که در مسائلی که در جنوب این کشور در حال روی دادن است تأثیرگذار باشد، چراکه ترکیه در نهایت از ترسِ کشیده شدن این درگیریها به نزدیکی مرزهای خود – و پیامدهای سیاسی ناشی از این کار – هم که شده، ناچار خواهد بود تا [دیر یا زود] وارد عمل شود. ترکیه تا آنجا که ممکن است با پایینترین میزانِ دخالت و با کمترین سرعت وارد عمل خواهد شد، ولی سرانجام واردِ عمل خواهد شد – و ابعاد و میزان مداخلهاش در نهایت افزایش خواهد یافت. اکراه و بیمیلی ترکیه به هر دلیل که باشد، ترکیه نخواهد توانست که سالها درگیری و ناآرامی در طول مرزهای خود را تحمل کند، و هیچ کشور دیگری نیز [در منطقه] وجود ندارد که بتواند این وظیفه را به انجام رساند. ایران به لحاظ جغرافیایی و نظامی در موقعیتی نیست که بتواند این وظیفه را به انجام رساند، عربستان سعودی نیز توانایی حلِ این بحران را ندارد. ترکیه به احتمال فراوان تلاش خواهد کرد تا مسیر ائتلاف را تغییر دهد و به سمت شمال آفریقا بکشاند تا بتواند اوضاع را پایدار سازد. البته رقابت ترکیه با ایران ادامه خواهد یافت، ولی ترکیه حاضر است تا در صورت نیاز، درهای همکاری را با ایران و عربستان سعودی باز گذارد. حرکتها و تحولات منطقه به هر نحوی که پیش رود، ترکیه در مرکز آن خواهد بود.
■ نگرانیهای ترکیه، بسیار فراتر از مسائل خاورمیانه ■
البته خاورمیانه تنها منطقهای نیست که توجه ترکیه را به خود جلب کرده است. با ضعیف شدن روسیه، توجه اروپا به سمت شرق و به مناطقی که ترکیه در آن دارای منافع تاریخی است – مانند سواحل شمالی دریای سیاه – جلب خواهد شد. ما میتوانیم پیشبینی کنیم که ترکیه قدرت خود را به سمت شمال متمرکز کند. ترکیه به طور حتم به لحاظ بازرگانی و سیاسی به آن مناطق جلب خواهد شد، ولی این احتمال نیز وجود دارد که به لحاظ نظامی هم در آنجا شرکت داشته باشد. به علاوه، با فروپاشی اتحادیهی اروپا و ضعیف شدن اقتصادهای جداافتاده از این اتحادیه – و یا برخی کشورهایی که در نتیجهی این امر به سوی شرق جذب خواهند شد – ترکیه حضور خود در بالکان به عنوان تنها قدرتِ باقیمانده که توانایی این کار را دارد را پررنگتر خواهد ساخت.
■ چالشهای پیشِ روی ترکیه برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقهای ■
البته پیش از اینکه این امر بتواند روی دهد، ترکیه ناچار است که به یک توازن سیاسی داخلی دست پیدا کند. ترکیه کشوری است که هم سکولار (غیردینی) است و هم مسلمان. دولت فعلی تلاش نموده است که این شکاف را کاهش دهد، ولی در تلاش برای انجام این کار، به طرق گوناگون از سکولارها – که شمارشان بسیار زیاد هم هست – فاصله گرفته است. به طور حتم در سالهای پیش رو دولتی جدید بر سرِ کار خواهد آمد. و این اشتباهی همیشگی در [تاریخ] ترکیهی معاصر بوده است. مانند بسیاری از کشورها، قدرت ترکیه در بحبوحهی یک بلاتکلیفی سیاسی گسترش خواهد یافت. در کنار این درگیری داخلی سیاسی، لازم است که دستگاههای نظامی، اطلاعاتی، و دیپلماتیک در دههی پیشِ رو از لحاظ ابعاد و عملکرد دگرگون شوند. و با توجه به این موارد، ما انتظار داریم که ترکیه به سرعت به عنوان یک قدرت بزرگ منطقهای در ۱۰ سال آتی ظهور پیدا کند.
- آسیای شرقی
■ تغییر در سیاستهای اقتصادی چین ■
چین از اینکه اقتصادی با رشد بالا و دستمزد پایین [برای کارگران] باشد دست کشیده است. با پایین آمدن [رشد] اقتصادی چین، روند تولید و ساماندهی زیربناهای اقتصادی به منظور بهکارگیری کارگران با دستمزد پایین به طور فزایندهای بالا خواهد رفت. کاری را که به سرعت میتوان در یک شهر بندری انجام داد، در شهرهای مرکزی بسیار بیشتر طول میکشد. بنابراین، چین اقتصاد خود را عادیسازی نمود، همانگونه که ژاپن پیش از این – و تایوان و کرهی جنوبی در ۱۹۹۷ – انجام داده بودند. تمامی توسعههای چشمگیر به نقطهی اوج خود رسیدند، و نحوهی عملکرد اقتصادها تغییر پیدا کرد.
■ چالشهای سیاسی و اجتماعی ناشی از تغییر سیاستهای اقتصادی در چین ■
مشکل پیشِ روی چین در دههی پیشِ رو همان پیامدهای سیاسی و اجتماعی ناشی از این تغییرات است. نواحی ساحلی با آهنگ رشدی بالا و پیوندهایی نزدیک با مصرفکنندگان اروپایی و آمریکایی ساخته شدهاند. و [بنابراین] با پایین آمدن این رشد، چالشهای سیاسی و اجتماعی پدید خواهد آمد. و در همان حال، این انتظار [در میان مردم چین] وجود دارد که شهرهای مرکزی [چین] – که در آن سوی بخشهای شهرنشین دلتای رود یانگ تسه وجود دارند – با همان سرعت شهرهای ساحلی پیشرفت کنند. و چالش پیشِ روی چین در دههی آتی این است که این مشکلات را حل کند.
■ مشکلات پیشِ روی پکن در نتیجهی نارضایتی شهرهای مرکزی به دلیل آهنگ کند رشد ■
با نگاهی به گرایشهای خودکامانه در چین که روز به روز هم افزایش مییابد و مبارزه علیه فساد، که در واقع از اصرار پکن برای اعمال قدرت خود در سرتاسر کشور ناشی میشود، میتوان طرحی کلی از آنچه در طول دههی آتی در چین روی خواهد داد را ترسیم کرد. چین دارد مسیری دوگانه را طی میکند که منجر به متمرکز شدن قدرتهای سیاسی و اقتصادی میگردد. از دیگر برنامههای چین میتوان به تثبیت و ادغام صنایعی مانند زغالسنگ و فولاد که پیش از این جدا بودند، و نیز اجرای تدریجی و ملایم یک سری اصلاحات در شرکتها و بنگاههای متعلق به دولت، و نیز ایجاد اصلاحات در بخش نظام بانکی اشاره کرد. و این امر بسیار محتمل است که یک دولت مستبد با توقعات اقتصادی سادهتر در نتیجهی این سیاستها به وجود آید. اگرچه پیامدی دیگر، که البته احتمال آن کمتر است، نیز وجود دارد و آن این است که پکن ثروت را به شهرهای مرکزی چین تزریق کند تا بدین ترتیب بتواند جلوی نارضایتی ساکنان شهرهای مرکزی [که در مقایسه با شهرهای ساحلی از رشد آهستهتر و کمتری برخوردار هستند] را بگیرد. البته این الگویی ناشناخته در چین نیست و هرچند که ما این را به عنوان محتملترین اقدام از سوی پکن نمیبینیم، ولی نمیتوان آن را به کلی نادیدن گرفت. پیشبینی اصلی ما، تحمیل یک دیکتاتوری کمونیستی، مرکزگرایی شدیدِ اقتصادی و سیاسی، و نیز بالا رفتن حس ملیگرایی [در میان مردم چین] است.
■ ضعف بارز چین در بخش ناوگان دریایی در مقایسه با ژاپن و ایالات متحده ■
البته این حس ملیگرایی در چین به آسانی به پرخاش و تعرض تبدیل نخواهد شد. جغرافیای چین به گونهای است که اگر انجام چنین اقداماتی را غیرممکن نسازد، حداقل بسیار دشوار مینماید. تنها استثنایی که در این مورد وجود دارد این است که اگر ما درست پیشبینی کرده باشیم و روسیه دچار فروپاشی گردد، چین تلاش کند تا کنترل سهم دریایی روسیه را در دست بگیرد. و البته در این مورد ژاپن چالش [و رقیبی] برای چین است. چین در حال ساختن شمارِ بالایی از کشتی [های جنگی] است، ولی چین تجربهی اندکی در جنگهای دریایی دارد و از سوی دیگر فاقد فرماندهان باتجربه در بخش ناوگان جنگی است – و این تجربه برای رقابت با ناوگانهای دریایی باتجربهتر، مانند ناوگان دریایی ایالات متحده، لازم و ضروری است.
■ پیشبینیِ افزایش قدرت ناوگان دریایی ژاپن در سالهای آتی ■
ژاپن منابع لازم جهت ساختِ یک ناوگان دریایی بسیار بزرگتر، و نیز شکلدهی یک نیروی دریایی قدرتمندتر را در اختیار دارد. به علاوه، ژاپن به شدت وابسته به واردات مواد خام از آسیای جنوبشرقی و خلیج فارس است. البته هم اینک ژاپن برای دسترسی داشتن به این مواد خام، نیازمند [اجازهی] ایالات متحده است. ولی با توجه به اینکه ما اینگونه پیشبینی میکنیم که ایالات متحده شرکت و مداخلهای بسیار محتاطانهتر در قبال خطرات و تهدیدات خارجی داشته باشد، و نیز با توجه به اینکه ایالات متحده وابستگی به واردات ندارد، قابلاطمینان بودن ایالات متحده [برای ژاپن] مورد پرسش و تردید قرار دارد. در نتیجه، [پیشبینی ما این گونه است که] ژاپن قدرت نیروی دریایی خود را در سالهای آتی بالا خواهد برد.
■ رقابت چین و ژاپن برای تصاحب سهم دریایی روسیه، در صورت فروپاشی فدراسیون روسیه ■
جنگیدن بر سرِ جزایر کوچکی که تنها چیزی که در آنها یافت میشود انرژی کمهزینه و بدونسود است، مسئلهی اصلی در منطقه نخواهد بود. بلکه در عوض، بار دیگر شاهد همان بازی قدیمی با سه بازیگر پیشین خواهیم بود. روسیه، قدرت در حال افول، به طور روزافزون توانایی حفاظت از سهم دریایی خود را از دست خواهد داد. چینیها و ژاپنیها هردو برای به چنگ آوردن این سهم دریایی علاقهمند خواهند شد و تلاش خواهند کرد تا دیگری را از دستیابی به آن بازدارند. با افول قدرت روسیه و بالا رفتن رقابت چین و ژاپن [بر سرِ سهم دریایی روسیهی فروپاشی شده]، ما این را به عنوان مسئلهی محوری و برطرفنشده در منطقه پیشبینی میکنیم.
- کانونهای تولید دوران بعد از چین
■ آیا چین بهترین منطقه در حال حاضر برای سرمایهگذاری است؟ ■
نظام سرمایهداری بینالمللی نیازمند منطقهای با دستمزدی پایین و رشدی بالا برای کشور سرمایهگذار است. برای نمونه در دههی ۱۸۸۰، این منطقه ایالات متحده بود. چین نیز آخرین منطقه بود که جایگزین ژاپن شد. هیچ کشوری نمیتواند جای چین را بگیرد، ولی ما ۱۶ کشور را مورد توجه قرار دادهایم که رویهم دارای جمعیتی حدود یک و نیم میلیارد نفر میباشند و تولیدات اولیه آنها بسیار نزدیک به چین است.
منبع: مرکز رصد راهبردی اشراف