لستر براون، يكي از موثرترين متفكران جهان:
امنیت غذایی دغدغه تمام ایران باشد
ساعت 24- ایران مشکل بیآبی را جدی نگرفته است؛ این مهمترین مشکل کشاورزی و امنیت غذایی ایران از نظر یکی از بزرگترین تحلیلگران امنیت غذایی و محیط زیست در جهان است.
با اين حال لستر براون اين مساله را به اندازهاي جدي گرفته كه با وجود چندبار به تاخير افتادن مصاحبه ما به دليل برف و كولاك شديد در واشنگتن و تعطيلي سازمان او و حتي سرماخوردگي شديدش، باز هم پيگير و مصمم به گفتن از مخاطرات امنيت غذايي در ايران و خاورميانه باشد. وي آينده روشني براي «هلال حاصلخيز» نميبيند ولي به نظر موسس و رييس موسسه world watch و earth policy ميتوان با جامعنگري دولتها به ويژه ايران، امنيت غذايي را مطمئنتر كرد. لستر براون كتابهاي زيادي نوشته كه بيشتر آنها به فارسي هم ترجمه شده است. شايد راهكارهايي كه او در اين گفتوگو براي دولت ايران ارايه كرده، بتواند از شدت بحران آب و غذا در اين كشور بكاهد.
*شما در كتاب خود «full planet, empty plates» گفتهايد كه در دنياي امروز غذا، نفت جديد است و زمين، طلاي جديد. بر اين اساس ميتوانيم بگوييم كه خاورميانه يكي از ثروتمندترين مناطق جهان است. اما چرا بيشتر كشورهاي اين منطقه واردكننده غذا هستند؟
كشورهاي اين منطقه از نظر نفت و انرژي ثروتمند هستند اما از نظر آب فقيرند و براي توليد غذا بايد آب داشته باشند. براي نمونه كشورهاي عربي را به عنوان يك گروه امروز ميبينيم كه توليد دانههايشان سالهاست ثابت مانده و بيشتر به جهان بيرون وابسته شدهاند. براساس آنچه از برنامهها و سياستهاي كشاورزي عربستان سعودي فاش شده، اين كشور تا سال ۲۰۱۶ از كشاورزي خارج ميشود چراكه ديگر آبي براي آبياري بخش كشاورزي خود ندارد.
*وضعيت كشورهاي غيرعربي مانند ايران و رژيم صهيونيستي چگونه است؟
وضعيت كشورهاي منطقه خاورميانه تقريبا شبيه هم است و ايران هم در شرايطي مشابه ساير كشورهاست؛ ميزان استحصال آب بيشتر از دوباره پرشدن ذخيرههاي سفرههاي زيرزميني است درنتيجه آبهاي زيرزميني درحال كاهش هستند. اين اتفاقي است كه در نيمي از كشورهاي جهان ميافتد. براي مثال در بخشهاي كوچكي از امريكا و بخشهاي نسبتا كمي از چين درحال وقوع است اما در هند سطح آبهاي زيرزميني در همه ايالتها درحال كاهش است و اين كشور يك ميليارد و ۳۰۰ميليون نفر جمعيت دارد. در ايران هم آبياري بيش از حد مدتي است كه به معضلي تبديل شده و با جمعيتي حدود ۸۰ ميليون نفر توليد ميزان كافي از دانهها براي تغذيه چنين جمعيتي دشوارتر ميشود. ممكن است سرزمين گستردهيي براي توليد غذا داشته باشد اما زمين مشكل اصلي نيست بلكه آب مشكل اصلي است. استحصال بيش از اندازه آب چالش مهمي براي ايران است.
*اين كشورها براي اينكه از عهده تامين امنيت غذايي خود بر آيند بايد چه تغييري در رويههاي خود دهند؟
اين كشورها چندين گزينه دارند. يكي اينكه از فناوريهاي كارآتر آبياري استفاده كنند. بيشتر فناوريهاي آبياري مورد استفاده در جهان امروز ناكارآمد هستند چراكه آب به مردم داده ميشود و مردم لزومي نميبينند كه نگراني بابت تامين آب خود داشته باشند و در نتيجه كشاورزان بسياري بيشتر از نياز خود آب براي آبياري مزارع خود استفاده ميكنند. امروز بسياري از كشاورزان واقعا فرهيخته و پيشرو نيازهاي گياهان خود را ميسنجند تا ببينند كه به آب براي محصولات خود نياز دارند يا خير. در واقع آنها آبياري به گياهان خود را زمانبندي ميكنند تا ببينند چه زماني محصولشان به آب نياز دارد و آن موقع آبياري كنند. مثل اين ميماند كه شما رستوراني داشته باشيد و از مردم بپرسيد اگر گرسنه هستيد غذايتان را بياورم و اگر نه، نياوريم. بنابراين آب به يكي از اضطرارهاي اساسي ما تبديل شده است. هيچ جايگزيني براي آب وجود ندارد اگر درباره نفت صحبت كنيم، كار راحتتر است چون جايگزينهاي بسياري براي نفت در بخش انرژي وجود دارد و ما حتي اين جايگزينها را روزبهروز با انرژيهايي مانند خورشيدي و بادي گستردهتر هم ميكنيم. اما آب چالش سختتري براي مواجهه است و در نهايت كمبود رو به رشد آب در جهان به قيمت مواد غذايي ميرسد.
*اين چالش سالهاست كه در ايران شناسايي شده اما تاكنون موفقيتي براي رفع آن حاصل نشده. به نظر شما دليل اين مساله چيست؟
يكي از سختيهاي كار در ايران اين است كه هيچ كس بروز كمبود آب را جدي نگرفته و به همين دليل هم نه برنامهريزي چنداني ديده ميشود و نه سياستگذاري چنداني. كشاورزان آب رايگان دريافت ميكنند و حتي در بعضي موارد برق رايگان براي پمپ كردن آب دريافت ميكنند. وقتي منابع نامحدود داريد ميتوانيد اين كار را بكنيد اما وقتي منابع شما محدود و ناياب است شما نميخواهيد كه براي اين منابع يارانه بدهيد بلكه ميخواهيد از آن ماليات بگيريد و اگر من بخواهم تنها يك كار در دنيا انجام دهم تا كارايي آبياري را افزايش دهم، اين است كه روي مصرف آب ماليات وضع كنم.
*در اين ميان كدام كشورهاي خاورميانه وضعيت بهتري خواهند داشت و كدام با بحران روبهرو خواهند شد؟
نكته جالب در مورد كشورهاي اين منطقه اين است كه اينجا جايي است كه از نظر تاريخي كشاورزي شروع شده و در عين حال الان جايي است كه آب روزبهروز نايابتر ميشود و اين فشار بيشتري روي رقابت براي آب و غذا ايجاد ميكند؛ رقابتي كه آغاز شده و ما حتي درون كشورهايي مانند امريكا اين رقابت را ميبينيم بهطوري كه فشار روي ذخاير زيرميني رود كلرادو باعث شده بين امريكا و مكزيك تنش ايجاد شود. چراكه اين رود مرز دو كشور است و هر دو كشور به آب بيشتري نياز دارند و اين مساله بر روابط امريكا و مكزيك فشار وارد ميكند. اما كشورهاي خاورميانه نيز چند مشكل جدي دارند؛ يكي اينكه ميزان آب در دسترس آنها درحال كاهش است و ديگري اينكه اين منطقه يكي از سريعترين نرخهاي رشد جمعيت را دارد. فكر ميكنم يمن يكي از بارورترين كشورهاي جهان باشد. در واقع هيچ تلاشي براي تطبيق سياستهاي جمعيتي و سياستهاي آبي كشورها در اين منطقه ديده نميشود. اگر شما در راس مديريت و سياستگذاري كشوري هستيد بايد اين دو را در كنار هم و با هم ببينيد. اما جالب اينجاست كه امروز از آنجا كه آب براي امنيت غذايي و تغييرات اقليمي مهم است، بايد هر تلاشي براي تامين امنيت غذايي فراتر از وزارت كشاورزي برود. وقتي من در دپارتمان كشاورزي امريكا در دهه۶۰ميلادي كار ميكردم، يكي از دغدغههاي ما اين بود كه چقدر به كشاورزان پول بپردازيم تا ديگر روي مزارع خود كشت نكنند تا ما توليد مازاد نداشته باشيم. اين راهكار ما در آن زمان بود ولي مساله ما اين است كه چگونه دو يا سه چالش را در معادله غذا مديريت كنيم. يكي از اين چالشها اين است كه در برخي كشورهاي داراي كشاورزي پيشرفته، براي كشت برخي محصولات هيچ زمين مسطحي وجود ندارد. براي مثال در مورد ژاپن كه يكي از نخستين كشورهايي است كه افزايش محصول در هكتار مستمري داشت، ميزان توليدش در ۱۷سال گذشته به سقف خود رسيد و هيچ افزايشي از آن موقع نداشته است. جالب اينجاست كه چين هم شرايط مشابهي از نظر كشت با ژاپن دارد و اين كشور هم مشكلات جديتري در آينده براي افزايش زمينهاي برنج خود خواهد داشت. من نام اين مشكل را نديدن پنجره ميگذارم؛ انگار پنجرهيي آنجاست اما آن را نميتوانيم ببينيم. كشورهاي بسياري در فلات و دشت كشت دارند مانند زمينهاي برنج در ژاپن و چين و گندم در فرانسه و آلمان. در واقع اين كشورها نميتوانند زمينهاي كشاورزي خود را توسعه دهند چون زمين جديدي براي توليد بيشتر ندارند و تاكنون توليد مناسب با زمينهاي موجود را به حداكثر خود رساندهاند. پس مشكل رشد توليد را وقتي در كنار كمبود آب و تغييرات اقليمي قرار ميدهيد توليد كشاورزان روي زمين هماكنون مساله اصلي است كه بايد در مواجهه با تغييرات اقليمي مورد توجه قرار دهيم. وقتي من در دهه۵۰ و۶۰ميلادي كشاورزي ميكردم و سالي كاهش بارش داشتيم ميگفتيم مسالهيي نيست چون ميدانستيم كه سال آينده وضعيت نرمال ميشود اما الان هيچ هنجار و نرمي وجود ندارد كه به آن برگرديم. چراكه شرايط اقليمي كنوني در شرايط نامعلومي است و اين مساله، برنامهريزي را براي كشاورزان سخت ميكند. چون نميدانند براي چه بايد برنامهريزي كنند. اين تنها مشكل كشاورزان نيست بلكه مشكل دانشمندان هم هست كه ديگر نميتوانند به درستي يا مطمئنا تغييرات آب و هوايي را پيشبيني كنند. اين مساله شرايط كنوني را پيچيدهتر ميكند.
*اين شرايط بايد در منطقه خاورميانه پيچيدهتر نيز باشد؛ باتوجه به جنگهاي داخلي و بحرانهاي كنوني كه كشورهايي مانند سوريه و عراق درگير آن هستند. ميخواهم بپرسم باتوجه به اين شرايط چه پيشروي «هلال حاصلخيز» قرار دارد؟
خب هلال حاصلخيز در خاورميانه محصول دجله و فرات است كه براي چندين هزار سال آب فراهم ميكرده است اما درحال حاضر در شرايطي كه اين رودخانهها در تركيه قرار دارد و اين كشور شروع به سدسازي روي آنها كرده، مصرفكنندههاي بالادستي اين آب تلاش ميكنند تا جايي كه ممكن است از آن بهره ببرند. يعني اين رودخانهها چيز زيادي براي اين مصرفكنندهها ندارند و زمينهاي همسايگان تركيه شروع به خشك شدن كرده است. بنابراين شكل «هلال حاصلخيز» بهوسيله مديريت منابع آبي در منطقه بهويژه توسط كشورهاي بالادستي درحال تغيير است. آنچه بر سر سوريه و عراق ميآيد نيز كمتر از چيزي است كه قرار بوده. نشانه اين ادعا هم اين است كه استفاده از آبهاي زيرزميني در اين كشورها بيشتر شده است و اين منجر به خالي شدن دجله و فرات ميشود و اين خطرناك است چون وقتي اينها خشك شوند براي اين كشورها و ساير كشورهاي منطقه خطرآفرين ميشود. براي مثال در ايران به گفته برخي مسوولان نزديك به ۱۲ استان درمعرض نابودي قرار دارند؛ مردم اين استانها بهدليل بيآبي شهرها را ترك و به شهرهاي ديگر مهاجرت ميكنند. فارغ از اينكه اين ماجرا به كجا كشيده ميشود، تامين آب در ايران درحال حاضر هم سخت و دشوار است. ما بهشدت نياز داريم كه درباره نحوه سياستگذاري و برنامههاي منابع آبي كشور بازبيني كنيم تا بتوانيم با اين شرايط مقابله كنيم در غير اين صورت، اين روند به افزايش قيمت مواد غذايي و افزايش فشار بر كشورها براي رقابتي بر سر آب قابل استفاده و قابل شرب تبديل ميشود.
*باتوجه به اين شرايط و اينكه كشوري مانند ايران ۸۰درصد دانههاي خود را وارد ميكند و در واقع وابسته به كشورهاي ديگر در تامين امنيت غذايي خود است، پيشنهاد شما براي اين كشور چيست؟
فكر ميكنم اين كشور نياز دارد كه درباره غذا و اقتصاد خود با نگاه به تغييرات آب و هوايي بازنگري كند. تامين امنيت غذايي امروز سختتر از قبل شده است. براي همين هم امروز همه از وزير كشاورزي انتظار دارند كه به مساله غذا و امنيت غذايي بپردازد اما ديگر اين كافي نيست؛ وزير كشاورزي تنها نميتواند اين كار را بكند بايد واحد سلامت و برنامهريزي خانواده هم بايد در اين فرآيند درگير شود. ما همهچيز را برعهده وزير كشاورزي ميگذاريم اما اين تنها او نيست كه سياستهاي جمعيتي و سياستهاي آبي را تعيين ميكند. نكته كليدي و نهايي اين است كه كل دولت بايد درگير اين مساله شود تا سياستهاي كشاورزي، سياستهاي آبي، سياستهاي اراضي و غيره را در يك بسته جامع و واحد درنظر بگيرند تا به حداكثر رساندن امنيت غذايي خود دست يابند.
*در پايان اجازه بدهيد به جوانب امنيت غذايي در خاورميانه هم بپردازيم؛ شما شرايط محيطزيست را باتوجه به همه شرايط موجود چطور ميبينيد؟
يكي از خطرات زيستمحيطي خاورميانه رشد روند بيابانزايي است كه بهدليل استفادههاي بشري و استفاده بيش از حد از منابع آبي رخ داده است. فكر ميكنم در اين منطقه در ۲۰سال گذشته نيم ميليون درخت از بين رفته است. درختاني كه ثبات خاك و ذخيره بارشهايي كه هدر ميروند را برعهده دارند. درحالي كه قطع آنها حتي توجه زيادي را نيز جلب نكرد اما مساله بسيار مهمي است.
مساله مهم ديگر در ايران دامداري است؛ ميزان دامهاي اين كشور دو برابر مراتع موردنياز براي تغذيه آن است. بنابراين بايد يا تعداد دامها در ايران كاهش يابد و به ميزان مراتع برسد يا اين روند ادامه يابد و مراتع به بيابان تبديل شوند. اين تنها در ايران رخ نميدهد يا در خاورميانه بلكه جهان را درگير كرده است. در غرب چين همچنين مشكلي وجود دارد. حتي در امريكا هم اين مشكل بوده كه به فشار سياسي بدل شد اما تحت كنترل درآمده است. اين مشكلات در همه كشورها هست اما مساله مهم اين است كه مشكل كرهزمين را همه ميخواهند حل كنند.
*شما در كتاب خود «full planet, empty plates» گفتهايد كه در دنياي امروز غذا، نفت جديد است و زمين، طلاي جديد. بر اين اساس ميتوانيم بگوييم كه خاورميانه يكي از ثروتمندترين مناطق جهان است. اما چرا بيشتر كشورهاي اين منطقه واردكننده غذا هستند؟
كشورهاي اين منطقه از نظر نفت و انرژي ثروتمند هستند اما از نظر آب فقيرند و براي توليد غذا بايد آب داشته باشند. براي نمونه كشورهاي عربي را به عنوان يك گروه امروز ميبينيم كه توليد دانههايشان سالهاست ثابت مانده و بيشتر به جهان بيرون وابسته شدهاند. براساس آنچه از برنامهها و سياستهاي كشاورزي عربستان سعودي فاش شده، اين كشور تا سال ۲۰۱۶ از كشاورزي خارج ميشود چراكه ديگر آبي براي آبياري بخش كشاورزي خود ندارد.
*وضعيت كشورهاي غيرعربي مانند ايران و رژيم صهيونيستي چگونه است؟
وضعيت كشورهاي منطقه خاورميانه تقريبا شبيه هم است و ايران هم در شرايطي مشابه ساير كشورهاست؛ ميزان استحصال آب بيشتر از دوباره پرشدن ذخيرههاي سفرههاي زيرزميني است درنتيجه آبهاي زيرزميني درحال كاهش هستند. اين اتفاقي است كه در نيمي از كشورهاي جهان ميافتد. براي مثال در بخشهاي كوچكي از امريكا و بخشهاي نسبتا كمي از چين درحال وقوع است اما در هند سطح آبهاي زيرزميني در همه ايالتها درحال كاهش است و اين كشور يك ميليارد و ۳۰۰ميليون نفر جمعيت دارد. در ايران هم آبياري بيش از حد مدتي است كه به معضلي تبديل شده و با جمعيتي حدود ۸۰ ميليون نفر توليد ميزان كافي از دانهها براي تغذيه چنين جمعيتي دشوارتر ميشود. ممكن است سرزمين گستردهيي براي توليد غذا داشته باشد اما زمين مشكل اصلي نيست بلكه آب مشكل اصلي است. استحصال بيش از اندازه آب چالش مهمي براي ايران است.
*اين كشورها براي اينكه از عهده تامين امنيت غذايي خود بر آيند بايد چه تغييري در رويههاي خود دهند؟
اين كشورها چندين گزينه دارند. يكي اينكه از فناوريهاي كارآتر آبياري استفاده كنند. بيشتر فناوريهاي آبياري مورد استفاده در جهان امروز ناكارآمد هستند چراكه آب به مردم داده ميشود و مردم لزومي نميبينند كه نگراني بابت تامين آب خود داشته باشند و در نتيجه كشاورزان بسياري بيشتر از نياز خود آب براي آبياري مزارع خود استفاده ميكنند. امروز بسياري از كشاورزان واقعا فرهيخته و پيشرو نيازهاي گياهان خود را ميسنجند تا ببينند كه به آب براي محصولات خود نياز دارند يا خير. در واقع آنها آبياري به گياهان خود را زمانبندي ميكنند تا ببينند چه زماني محصولشان به آب نياز دارد و آن موقع آبياري كنند. مثل اين ميماند كه شما رستوراني داشته باشيد و از مردم بپرسيد اگر گرسنه هستيد غذايتان را بياورم و اگر نه، نياوريم. بنابراين آب به يكي از اضطرارهاي اساسي ما تبديل شده است. هيچ جايگزيني براي آب وجود ندارد اگر درباره نفت صحبت كنيم، كار راحتتر است چون جايگزينهاي بسياري براي نفت در بخش انرژي وجود دارد و ما حتي اين جايگزينها را روزبهروز با انرژيهايي مانند خورشيدي و بادي گستردهتر هم ميكنيم. اما آب چالش سختتري براي مواجهه است و در نهايت كمبود رو به رشد آب در جهان به قيمت مواد غذايي ميرسد.
*اين چالش سالهاست كه در ايران شناسايي شده اما تاكنون موفقيتي براي رفع آن حاصل نشده. به نظر شما دليل اين مساله چيست؟
يكي از سختيهاي كار در ايران اين است كه هيچ كس بروز كمبود آب را جدي نگرفته و به همين دليل هم نه برنامهريزي چنداني ديده ميشود و نه سياستگذاري چنداني. كشاورزان آب رايگان دريافت ميكنند و حتي در بعضي موارد برق رايگان براي پمپ كردن آب دريافت ميكنند. وقتي منابع نامحدود داريد ميتوانيد اين كار را بكنيد اما وقتي منابع شما محدود و ناياب است شما نميخواهيد كه براي اين منابع يارانه بدهيد بلكه ميخواهيد از آن ماليات بگيريد و اگر من بخواهم تنها يك كار در دنيا انجام دهم تا كارايي آبياري را افزايش دهم، اين است كه روي مصرف آب ماليات وضع كنم.
*در اين ميان كدام كشورهاي خاورميانه وضعيت بهتري خواهند داشت و كدام با بحران روبهرو خواهند شد؟
نكته جالب در مورد كشورهاي اين منطقه اين است كه اينجا جايي است كه از نظر تاريخي كشاورزي شروع شده و در عين حال الان جايي است كه آب روزبهروز نايابتر ميشود و اين فشار بيشتري روي رقابت براي آب و غذا ايجاد ميكند؛ رقابتي كه آغاز شده و ما حتي درون كشورهايي مانند امريكا اين رقابت را ميبينيم بهطوري كه فشار روي ذخاير زيرميني رود كلرادو باعث شده بين امريكا و مكزيك تنش ايجاد شود. چراكه اين رود مرز دو كشور است و هر دو كشور به آب بيشتري نياز دارند و اين مساله بر روابط امريكا و مكزيك فشار وارد ميكند. اما كشورهاي خاورميانه نيز چند مشكل جدي دارند؛ يكي اينكه ميزان آب در دسترس آنها درحال كاهش است و ديگري اينكه اين منطقه يكي از سريعترين نرخهاي رشد جمعيت را دارد. فكر ميكنم يمن يكي از بارورترين كشورهاي جهان باشد. در واقع هيچ تلاشي براي تطبيق سياستهاي جمعيتي و سياستهاي آبي كشورها در اين منطقه ديده نميشود. اگر شما در راس مديريت و سياستگذاري كشوري هستيد بايد اين دو را در كنار هم و با هم ببينيد. اما جالب اينجاست كه امروز از آنجا كه آب براي امنيت غذايي و تغييرات اقليمي مهم است، بايد هر تلاشي براي تامين امنيت غذايي فراتر از وزارت كشاورزي برود. وقتي من در دپارتمان كشاورزي امريكا در دهه۶۰ميلادي كار ميكردم، يكي از دغدغههاي ما اين بود كه چقدر به كشاورزان پول بپردازيم تا ديگر روي مزارع خود كشت نكنند تا ما توليد مازاد نداشته باشيم. اين راهكار ما در آن زمان بود ولي مساله ما اين است كه چگونه دو يا سه چالش را در معادله غذا مديريت كنيم. يكي از اين چالشها اين است كه در برخي كشورهاي داراي كشاورزي پيشرفته، براي كشت برخي محصولات هيچ زمين مسطحي وجود ندارد. براي مثال در مورد ژاپن كه يكي از نخستين كشورهايي است كه افزايش محصول در هكتار مستمري داشت، ميزان توليدش در ۱۷سال گذشته به سقف خود رسيد و هيچ افزايشي از آن موقع نداشته است. جالب اينجاست كه چين هم شرايط مشابهي از نظر كشت با ژاپن دارد و اين كشور هم مشكلات جديتري در آينده براي افزايش زمينهاي برنج خود خواهد داشت. من نام اين مشكل را نديدن پنجره ميگذارم؛ انگار پنجرهيي آنجاست اما آن را نميتوانيم ببينيم. كشورهاي بسياري در فلات و دشت كشت دارند مانند زمينهاي برنج در ژاپن و چين و گندم در فرانسه و آلمان. در واقع اين كشورها نميتوانند زمينهاي كشاورزي خود را توسعه دهند چون زمين جديدي براي توليد بيشتر ندارند و تاكنون توليد مناسب با زمينهاي موجود را به حداكثر خود رساندهاند. پس مشكل رشد توليد را وقتي در كنار كمبود آب و تغييرات اقليمي قرار ميدهيد توليد كشاورزان روي زمين هماكنون مساله اصلي است كه بايد در مواجهه با تغييرات اقليمي مورد توجه قرار دهيم. وقتي من در دهه۵۰ و۶۰ميلادي كشاورزي ميكردم و سالي كاهش بارش داشتيم ميگفتيم مسالهيي نيست چون ميدانستيم كه سال آينده وضعيت نرمال ميشود اما الان هيچ هنجار و نرمي وجود ندارد كه به آن برگرديم. چراكه شرايط اقليمي كنوني در شرايط نامعلومي است و اين مساله، برنامهريزي را براي كشاورزان سخت ميكند. چون نميدانند براي چه بايد برنامهريزي كنند. اين تنها مشكل كشاورزان نيست بلكه مشكل دانشمندان هم هست كه ديگر نميتوانند به درستي يا مطمئنا تغييرات آب و هوايي را پيشبيني كنند. اين مساله شرايط كنوني را پيچيدهتر ميكند.
*اين شرايط بايد در منطقه خاورميانه پيچيدهتر نيز باشد؛ باتوجه به جنگهاي داخلي و بحرانهاي كنوني كه كشورهايي مانند سوريه و عراق درگير آن هستند. ميخواهم بپرسم باتوجه به اين شرايط چه پيشروي «هلال حاصلخيز» قرار دارد؟
خب هلال حاصلخيز در خاورميانه محصول دجله و فرات است كه براي چندين هزار سال آب فراهم ميكرده است اما درحال حاضر در شرايطي كه اين رودخانهها در تركيه قرار دارد و اين كشور شروع به سدسازي روي آنها كرده، مصرفكنندههاي بالادستي اين آب تلاش ميكنند تا جايي كه ممكن است از آن بهره ببرند. يعني اين رودخانهها چيز زيادي براي اين مصرفكنندهها ندارند و زمينهاي همسايگان تركيه شروع به خشك شدن كرده است. بنابراين شكل «هلال حاصلخيز» بهوسيله مديريت منابع آبي در منطقه بهويژه توسط كشورهاي بالادستي درحال تغيير است. آنچه بر سر سوريه و عراق ميآيد نيز كمتر از چيزي است كه قرار بوده. نشانه اين ادعا هم اين است كه استفاده از آبهاي زيرزميني در اين كشورها بيشتر شده است و اين منجر به خالي شدن دجله و فرات ميشود و اين خطرناك است چون وقتي اينها خشك شوند براي اين كشورها و ساير كشورهاي منطقه خطرآفرين ميشود. براي مثال در ايران به گفته برخي مسوولان نزديك به ۱۲ استان درمعرض نابودي قرار دارند؛ مردم اين استانها بهدليل بيآبي شهرها را ترك و به شهرهاي ديگر مهاجرت ميكنند. فارغ از اينكه اين ماجرا به كجا كشيده ميشود، تامين آب در ايران درحال حاضر هم سخت و دشوار است. ما بهشدت نياز داريم كه درباره نحوه سياستگذاري و برنامههاي منابع آبي كشور بازبيني كنيم تا بتوانيم با اين شرايط مقابله كنيم در غير اين صورت، اين روند به افزايش قيمت مواد غذايي و افزايش فشار بر كشورها براي رقابتي بر سر آب قابل استفاده و قابل شرب تبديل ميشود.
*باتوجه به اين شرايط و اينكه كشوري مانند ايران ۸۰درصد دانههاي خود را وارد ميكند و در واقع وابسته به كشورهاي ديگر در تامين امنيت غذايي خود است، پيشنهاد شما براي اين كشور چيست؟
فكر ميكنم اين كشور نياز دارد كه درباره غذا و اقتصاد خود با نگاه به تغييرات آب و هوايي بازنگري كند. تامين امنيت غذايي امروز سختتر از قبل شده است. براي همين هم امروز همه از وزير كشاورزي انتظار دارند كه به مساله غذا و امنيت غذايي بپردازد اما ديگر اين كافي نيست؛ وزير كشاورزي تنها نميتواند اين كار را بكند بايد واحد سلامت و برنامهريزي خانواده هم بايد در اين فرآيند درگير شود. ما همهچيز را برعهده وزير كشاورزي ميگذاريم اما اين تنها او نيست كه سياستهاي جمعيتي و سياستهاي آبي را تعيين ميكند. نكته كليدي و نهايي اين است كه كل دولت بايد درگير اين مساله شود تا سياستهاي كشاورزي، سياستهاي آبي، سياستهاي اراضي و غيره را در يك بسته جامع و واحد درنظر بگيرند تا به حداكثر رساندن امنيت غذايي خود دست يابند.
*در پايان اجازه بدهيد به جوانب امنيت غذايي در خاورميانه هم بپردازيم؛ شما شرايط محيطزيست را باتوجه به همه شرايط موجود چطور ميبينيد؟
يكي از خطرات زيستمحيطي خاورميانه رشد روند بيابانزايي است كه بهدليل استفادههاي بشري و استفاده بيش از حد از منابع آبي رخ داده است. فكر ميكنم در اين منطقه در ۲۰سال گذشته نيم ميليون درخت از بين رفته است. درختاني كه ثبات خاك و ذخيره بارشهايي كه هدر ميروند را برعهده دارند. درحالي كه قطع آنها حتي توجه زيادي را نيز جلب نكرد اما مساله بسيار مهمي است.
مساله مهم ديگر در ايران دامداري است؛ ميزان دامهاي اين كشور دو برابر مراتع موردنياز براي تغذيه آن است. بنابراين بايد يا تعداد دامها در ايران كاهش يابد و به ميزان مراتع برسد يا اين روند ادامه يابد و مراتع به بيابان تبديل شوند. اين تنها در ايران رخ نميدهد يا در خاورميانه بلكه جهان را درگير كرده است. در غرب چين همچنين مشكلي وجود دارد. حتي در امريكا هم اين مشكل بوده كه به فشار سياسي بدل شد اما تحت كنترل درآمده است. اين مشكلات در همه كشورها هست اما مساله مهم اين است كه مشكل كرهزمين را همه ميخواهند حل كنند.